سید علیرضا موسوی زارع
زندگینامه شهید
شهید بزرگوار در تاریخ 1345/02/16 در شهر شیراز چشم به جهان گشودند. شهید فرزند اول خانواده بودند .پدر شهید کارمند آموزش و پرورش بودند. شهید دوران ابتدایی و راهنمایی را در شیراز سپری کردند و در دبیرستان خسرو موفق به اخذ دیپلم شدند. سپس در دانشگاه شهید باهنر کرمان پذیرفته که پس از مدتی از طریق بسیج دانشجویی برای رفتن به جبهه اقدام کردند. دوره آموزشی را در تهران سپری کردند(دوره مخابرات) و سپس به شلمچه اعزام گشتند. ایشان در تاریخ 1367/03/27در شلمچه توسط نیروهای عراقی اسیر شدند که در سال 1370 پیکر مطهرشان به دست خانواده شان رسید که پیکرشان در دارالرحمه شیراز به خاک سپرده شده است .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید علیرضا موسوی زارع
وصیت نامه شهید علیرضا موسوی زارع بسمه تعالى «رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَیْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» قبل از رفتن به جبهه براى کسب تکلیف و استخاره گرفتم و آیه 66 سوره اسراء آمد و برای شما می نویسم: «رَبُّکُمُ الَّذِی یُزْجِی لَکُمُ الْفُلْکَ فِی الْبَحْرِ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ إِنَّهُ کَانَ بِکُمْ رَحِیمًا» پروردگار شما کسى است که کشتى را در دریا براى شما به حرکت در مى آورد تا از فضل او براى خود بجویید چرا که او همواره به شما مهربان است. حضور محترم پدر و مادر عزیزم که ان شاء الله در تمام طول زندگى سالم باشید. از شما مى خواهیم که اگر من مردم، کلمه مردن را بکار مى برم چون که کوچک تر از آنم که خود را شهید بدانم. مرا حلال کنید و ناراحتى هایى که من براى شما ایجاد کردم از یاد ببرید و مرا ببخشید و از درگاه خداوند براى من طلب آمرزش کنید. از تمام فامیل و بستگان بخصوص عموها و زن عموها و عموزاده ها دایى و خاله ها و خاله زاده ها و مهم تر از همه از مادربزرگ مان که حق زیادى برگردن من دارد از طرف من حلال خواهی بطلبید و از آنها بخواهید که هر چیزى از من دیده اند و باعث آزردگى خاطرشان شده در گذشته و از عذاب و گناه من بکاهند. دومین مسئله این بود که می خواستم در عزاى من کسى لباس سیاه نپوشد. مادر عزیز و گرامیم و شما مادر بزرگان محترم از شماها هم می خواهم، خواهش میکنم که در مرگ من اشک نریزید چون من لایق این کار نیستم و براى کسى چون امام حسین (ع ) و خاندان عصمت و طهارت و مرگ و مصائب این خاندان گریه کنید. و شما پدر عزیزم هم که در تمام زندگى بهترین دوست و راهنماى من بودید خواهش مى کنم، که از این مسئله ناراحت نباشید چون خواست خداوند بوده. به شما برادران عزیزم محمد و حمید مى گویم که نمازهایتان را فراموش نکرده همیشه در راه اسلام و حفظ شعائر اسلامى کوشا باشید و ضمنا هر بدى را به شما کردم آن را ببخشید. در اینجا خوبست نکته اى را به تمام برادران ایمانى و دوستان و بخصوص برادران خودم گوشزد کنم که در هیچ حال امام امت را تنها نگذاشته و مانند اهل کوفه که حسین (ع ) را تنها گذاشتند عمل نکنید و همیشه براى اعتلاى اسلام در سراسر جهان در هرحال چه جهاد نظامى و چه جهاد فرهنگى شرکت گسترده داشته باشید. چون خداوند مى فرماید: که ما تغییر نمى دهیم سرنوشت هیچ ملتى را مگر که خود آنها اقدام کنند و بخواهند. من مقدارى پول حدود چهارهزار تومان دست ولى الله دارم که اگر گرفتید چهار هزار تومان را به خیریه ولى عصر بدهید و البته چند کار هم داشته ام که براى حسن حسینى گفته ام که لطفا در انجام آنها با او همکارى کنید. حدود سی روز روزه بدهکارم و هرکه توانست برایم نماز قضا بجا بیاورد. دیگر عرضى ندارم و بازهم از همه مى خواهم که مرا عفو کنند، بخصوص پدر و مادرم هر چند که براى آنها فرزند فرمانبردارى نبودم. والسلام ضمنا کتابهایم را هر که خواست بردارد بقیه را هم به کتابخانه بدهید.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید