جلیل ملک پور
زندگینامه شهید
در هفتم اردیبهشت سال 1341 در جنوبی ترین منطقه شیراز (کوشک میدان )در خانواده ای مذهبی وباتقوا دیده به جهان گشود. خانواده ای که انوار ایمان تقوا و پاکی راستی و درستی در آن پرتو افکنده بود و نام شایسته جلیل که بهترین معرف والایی وبلند مرتبگی است، برای او برگزیند. آری این بزرگترین نعمتی بود که از جانب این خانواده پاک وباتقوا هدیه شده بود. فرزندی که دراین خانواده متولد شد کسی بودکه مشعل فروزان اسلام در دست گرفت و به اخذ نقاط این جامعه اسلامی نور بفشاند، درهمان زمان کودکی به نماز خواندن و روزه گرفتن و کمک به دیگران و کارهای شایسته انجام دادند علاقه داشت. او علاقه بسیاری بر کتاب های مذهبی و دانستن زندگی بزرگان داشت. این شهید عزیز در دبیرستان سیدجمال الدین اسد آبادی که یکی از بهترین مراکز آموزشی شیراز بود، در رشته ریاضی فیزیک دوران دبیرستان خود را با آموزگارانی ایثارگر و فداکار به تحصیل پرداخت و پس از دوران دبیرستان و فارغ التحصیل شدن در دانشگاه بابلسر در رشته مهندسی الکترونیک شروع به تحصیل کرد. تا اینکه در سال 1359 که مصادف می شود با جنگ تحمیلی ایشان به جبهه رفتند .این شهید عزیز حدود 6 سال در میدان های جنگ با هم سن وسال های خویش برای خود و میهن و ناموس و خاک کشور و برای نشان دادن وحدت و یک پارچگی به میدان جنگ رفت و با این دشمن اهریمنی به مبارزه برخاستند . در شش سالی که در جبهه جنگ حق علیه باطل در عملیات های فتح المبین، رمضان، محرم ،والفجر یک، والفجر مقدماتی و کربلای 4 شرکت داشتند در این عملیات ها پست هایی داشتند از جمله نیروی آرپی چی زن، نیروی زرهی، نیروی خط شکن و واحد اطلاعات و عملیات و معاون اطلاعات و عملیات لشکر فجر را بر عهده داشتند. و سرا نجام پس از6 سال جنگ ونبرد درجبهه ها حق علیه باطل در سال 1365 در حالی که بیش ا زسه ماه از ازدواجش نمی گذشت،| در عملیات کربلای 4 و در منطقه عملیاتی شلمچه به درجه رفیع شهادت نائل آمدند .
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید جلیل ملک پور
تاریخ: 1362/12/12
وصیت نامه شهید جلیل ملک پور تاریخ : 1362/12/12 بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْیَاءٌ وَلَکِنْ لَا تَشْعُرُونَ» و آن کسى را که در راه خدا کشته شده مرده نپندارید بلکه او زنده ابدیست و لکن همه شما این حقیقت را در نخواهید یافت (سوره بقره آیه 154). موقعى که حضرت على (ع) مى گوید اگر خواستند على را به جهنم ببرند کسى هست که نگذارد کدام قدرتى است نگذارد على را در آتش بیندازند. حالا من دیگر چه مى توانم بگویم تنها راهى که داریم خودمان را بروى خاک بیندازیم شب و روز تا اینکه خدا نظر لطفى به انسان هاى پاکى که در میان ما هست بکند و نظرش به روسیاهان بیفتد و به برکت آنها ما هم بخشیده شویم. تذکر: برادران عزیزم این زبان شما همان طور که ذکر خدا را مى گوید «الهى العفو» مى گوید مى تواند چیزهایى ضد این هم بگوید. خیلى بایستى هوشیار باشید صحبت هاى بیهوده نکنید چرا صحبت هایى مى کنید که باید بیشتر شما غرض هم ندارید، ولى دل برادر خود را از جبهه و بعد از جبهه از انقلاب هم سرد مى کنید. واى بحال شما که سخنان تان را بدون تفکر مى گویید و در صورتى که یک لحظه فکر نمى کنى در اشتباه هستى. امروز آبروى اسلام و مسلمین در خطر هست شما اگر سخنى را اشتباه کنید که به ضرر اسلام باشد فرداى قیامت باید جواب گو باشید چرا شما صبر ندارید، چقدر قرآن شما را به صبر و پایدارى دعوت کرده است، چرا گفته هاى قرآن را عمل نمى کنید، شما چطور مى خواهید قدس را آزاد کنید کربلا را آزاد کنید. من که فکر نمى کنم تا اینکه ما به این صورت بخواهیم پیش برویم هرگز به کربلا نخواهیم رسید و یاران شما که در دست کافران بعثى اسیر هستند، یا باید در همان زندان ها پیر بشوند یا اینکه شهید شوند. ولى واى به احوال شما که به آنها قول دادید مى آئیم. چه جوابى دارید به آنها مى گویید مریض بودیم؟ پدرم تنها بود، یا مادرم، یا بسیار مسائل دیگر که خودتان را گول مى زنید و مسئولین را توجیه مى کنید شما مورد آزمایش قرار گرفته اید بایستى قبول شوید، آنان که سبقت گرفتند و رفتند رسیدند به معشوق و ما جا مانده ایم. کوشش کنید تا برسیم. برادرى را از میان بردن مواخذه دارد و بزودى خواهید دید. کارى نکنید که دشمنان ما مى خواهند و جا را براى آنها باز نکنید که ضربه آنرا خواهید خورد واى به حال شما که دنیا به شما چشم دوخته است. تمام مستضعفان جهان به شما چشم دوخته اند. مادران، پدران، همسران و فرزندان شهیدان منتظر باز شدن راه کربلا هستند والله نمى دانم شما چه جوابى براى آنها دارید، مگر شما به قبرستان شهیدان نظر نمى کنید، مگر این همه قبر شهید را نمى بینید. اى کسانى که ایمان آورده اید فرداى قیامت باید جوابگو باشید، جوابگوى این همه خون شهید که قدم به قدم این خاک و تپه ها و دشت ها اگر جاى هر خون شهید تابلوى نصب مى کردند، مى دیدید که چه صحنه اى مى شد، چه پدر و مادرهایى که فرزندان خود را به این مکان هاى مقدس فرستادند که حتى جسد آنها را هم پس نگرفته اند، خودتان قانون و مقررات را رعایت کنید چرا کسى دیگر اینها را به شما بگوید، شما که دیگر جنگ را دیده اید و با او آشنا شده اید، جنگ پیروزى دارد، شکست دارد که البته براى ما شکستى نخواهد بود و شکست ما روزى است که بر هواهاى نفسانى خودمان غلبه نکنیم، نباید ما به عقب برویم و دشمن بر ما مسلط شود، همین خرده کاری ها است، همین مسائل کوچک است که روزى بزرگ مى شود و از بین بردن او سالها وقت و زحمت مى خواهد و شاید اینکه ما هم نتوانیم جبرانش بکنیم. من نمى دانم فکر آن روز را مى کنید فکر مى کنید که آن روز چه مصیبتى گرفتار ما خواهد بود، روزى در پیش ظالمان سر فرود آریم و التماس کنیم و او بر ناموس ما تسلط داشته باشد. ولى این را بدانید که خدا همیشه شاهد و ناظر است و شمائید که مورد آزمایش قرار گرفته اید. خداوند در قرآن کریم فرموده است که ما سرنوشت هیچ قومى را تغییر نخواهیم داد بلکه خودشان اقدام کنند و آنها حرکت کنند و از من بخواهند در کارهاى خیر کمک شان خواهم کرد، شما چه مى کنید مى خواهید که اسلام تنها بماند، امام تنها بماند، آیا راضى مى شوید به روزى که امام تنها باشد و مانند امام حسین (ع) در صحراى کربلا فریاد «هل من ناصر ینصرنى» را بلند کند مگر شما نگفتید که اى حسین اگر ما در روز عاشورا نبودیم که تو را یارى کنیم ولى امروز به پیام تو لبیک گفته ایم و به سویت مى آییم. مگر نمى خواهید به او برسید. پس بیایید خودمان را بسازیم جهاد اکبر را از نو شروع کنیم و با تمام توان به پیش برویم. خدایا اگر من هم لیاقت شهادت را دارم، مرگم را شهادت در راهت قرار بده و اگر زنده ماندن ما براى اسلام مفیدتر است ما را زنده نگه دار تا بتوانیم بیشتر براى اسلام خدمت کنم و اگر گنه کارم اى ستارالعیوب، اى کاشف الکروب و اى مقلب القلوب ما را ببخش و به من ضعیف رحم کن و ما را به راه راست هدایت بگردان و ما را یک لحظه به خودمان وامگذار که خیلى روسیاه هستم پیش تو اى بزرگ آفریننده اى که همه جهان محتاج تو و تو بى محتاجى. گویى که نوید پیروزى مى آید ولى خداوند گفته که شما چه بکشید و چه کشته بشوید پیروزید، این سخن است که به ما قوت قلب مى دهد و اجازه هیچ حرامى را به ما نمى دهد. صدام یزید گفته بود من صبحانه را در بستان و نهار را در سوسنگرد مى خورم و بعد هم براى اهواز هم فکرى مى کنم ولى صدام کثیف بدان تا اینکه این فرزندان قرآن و اسلام زنده هستند در این دنیا آسایش و روى خوشى را نخواهى دید و تو را به زباله دان تاریخ ان شاءالله خواهند افکند. شب های دراز بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم خوشا آنان که با عشق خمینى شهادت را پذیرفتند و رفتند خوشا آنان که در هنگامه مرگ بجاى گریه خندیدند و رفتند خوشا بر حال سربازان خمینى ندایش را لبیک گفتند و رفتند خوشا آنان که از پیمانه حق شراب عشق نوشیدند و رفتند خوشا آنان که با شوق فراوان حریم دوست را بوسیدند و رفتند خوشا بر حال شهیدان که بر کام خود رسیدند و رفتند. والسلام جلیل ملک پور 62/12/12.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید