شهید مهدی غیاثی ثانی
شهید

مهدی غیاثی ثانی

نام پدر: عبدالحسین
دانشگاه: صنعتی شریف
مقطع: کارشناسی
رشته: فیزیک کاربردی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1344/03/20
تاریخ شهادت: 1365/12/12
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید مهدی غیاثی ثانی در بیستم خردادماه سال 1344 در یک خانواده ی مذهبی در تهران دیده به جهان گشود. سومین فرزند خانواده بود. خانواده ی او از ابتدا در تربیت روحی و معنوی او دقیق و پرتلاش بودند. به خاطر ندارند که از 15 سالگی نماز و روزه اش ترک شده باشد. از کودکی با مجالس سوگواری سرور و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله انس گرفته بود و علاقه فراوانی به خاندان، اهل بیت عصمت و طهارت داشت. دوران ابتدایی را در دبستان آئین روشن درس می خواند. از ابتدا دانش آموز پرتلاش و پراستعدادی بود. دو نوبت تقدیرنامه کتبی از اولیای مدرسه دریافت نمود و یک بار هم عکس و مشخصاتش در روزنامه چاپ شد. پس از گذراندن دوره ی ابتدایی وارد مدرسه ی راهنمایی شد. این دوران، اوج گیری انقلاب اسلامی به رهبری امام بود، او با وجود این که ۱۲ سال بیشتر نداشت، به اتفاق دوستان خود، وارد مساجد گشته، مخفیانه اعلامیه های ضد رژیم را به علاقه مندان می رسانید در تظاهرات و راهپیمایی های ضد رژیم طاغوت شرکت می کرد. تا زمانی که در تهران بود، هرگز نماز جمعه اش ترک نمی شد. بعد از اتمام دوره ی راهنمایی وارد هنرستان شهید سروندی در رشته ی الکترونیک شد. از همان بدو ورودش نقش فعالی در امور فرهنگی و مذهبی داشت. در آن زمان که گروهک ها نقش مهمی در اغتشاش مدارس داشتند و رو در روی افراد در مدارس قرار می گرفتند با موضع گیری صریح و قاطع در قبال این گروهک ها، خشم و انزجار خود را نسبت به آن ها ابراز می کرد و مانعی بر سر راه آن ها بود. وی با ثبت نام در انجمن اسلامی هنرستان می خواست رسالتی را که بر دوش او بود به انجام برساند در این راه لحظه ای آرام و قرار نداشت دائم تاکید می کرد که خداوند بر ما عنایت فرموده که ما را در این زمان و تحت رهبری این امام آفریده می باید با جهاد و تلاشمان در راه خداوند شکر این همه نعمت را به جای آوریم. بین دوستان و آشنایان و کسانی که او را کم و بیش می شناختند شخصی الگو و نمونه بود و چه بسیار افرادی که معیار اعمال خود را گفته ها و رفتار او قرار داده بودند زیرا از همان ابتدا که کسی با او آشنا می شد پی به پاکی و خلوص او می برد. آن قدر در صحبت هایش جذابیت و گرمی احساس می شد که افراد در همان برخورد اول شیفته ی وی می گردیدند. شهید غیاثی چه در هنرستان و چه در خارج از هنرستان باعث روشنی بسیاری از افراد بی تفاوت و هدایت آنان در جهت تعهد به انقلاب و اسلامی می گردید. در یک ماه رمضان تمام آیات قرآن را برحسب موضوعات مختلف طبقه بندی کرد و در دفترچه ای برای خود یادداشت نمود و هر جا لازم می آمد، آیه ی مربوطه را پیدا می کرد و به کار می گرفت. نوارهای شهید مطهری را زیاد گوش می کرد و کتاب غیر درسی زیاد مطالعه می نمود. اکثر شب ها برای به جای آوردن نماز شب از بستر بر می خواست، تصمیم گرفته بود، چهل شب چهارشنبه به جمکران برود که ۲۰ تا ۲۷ نوبت بیش تر توفیق نیافت. وی را به اتفاق ۵۰ نفر دیگر از اعضای انجمن اسلامی انتخاب کردند و در محل مخصوصی تعالیم علمی، سیاسی و فرهنگی مخصوص دادند ولی «مهدی» به علت کم بودن نیرو خود را به بهشهر منتقل کرد و در آن جا به کمک یکی از مهندسان ایرانی موفق به تعمیر دستگاهی شدند که قبلا، کارشناسان «شوروی» روی آن کار می کردند. همین خدمات حدود دو سال انجام وظیفه در وزارت کشور ورود وی به دانشگاه را مدت ۲ سال به تاخیر انداخت، ولی او شیفته ی ورود به دانشگاه و تحصیلات عالیه بود سرانجام در دانشگاه صنعتی شریف در رشته ی فیزیک کاربردی پذیرفته شد. در تاریخ ۱۹ اردیبهشت سال 1365 در پی صدور فرمان امام مبتنی بر حضور گسترده ی مردم در جبهه، با وجود مخالفت مسئولان وزارت خانه، عازم میعادگاه عاشقان الله و روح الله گردید. خود شهید غیاثی می گوید «پس از مدتی که سنم به حدی رسیده بود که می توانستم در جبهه شرکت کنم، به خاطر یک سری مسائل کاری بهم اجازه نمی دادند در جبهه باشم، همیشه از این رنج می بردم بارها و بارها در خلوت گوشه ای می نشستم از خدای خود می خواستم که کاش من یک بسیجی بودم. چون بسیجی بودن خیلی لیاقت می خواهد بچه هایی که اول جنگ در جنگ شرکت می کردند، آن چنان اخلاصی در آن ها بود، آن چنان اخوتی در آن ها بود که وقتی دو نفرشان پیش هم می نشستند و من برخورد آن ها را با هم می دیدم. فکر می کردم از دنیا و آخرت خیلی عقبم که هنوز نتوانسته ام که یک شمه ای از چیزهایی که آن ها برداشته اند و برای آخرتشان جمع کرده اند. جمع کنم و به همین خاطر هر روز احساس می کردم که قلبم سیاه تر می شود. اما وقتی موقعیتی پیش آمد که به جبهه بیایم روز اولی که وارد جبهه شدم، بچه هایی که در کنارم دیدم، صلح و صفایی که میان آن ها بود، آن عشقی که این ها به هم می ورزیدند را دیدم یادم است اولین لحظه ای که برایم پیش آمد خیلی گریه کردم، چون که آرزویم این بود که میان بسیجی ها باشم. اولین باری که در جمعشان یک نماز جماعت خواندم بهترین لحظه ی زندگی من بود.» در جبهه در عملیات رمضانی شرکت داشت این بار موفق به حضور در عملیات کربلای ۱ گردید که به علت اصابت ترکش خمپاره از ناحیه ی پهلو مجروح شد و به تهران منتقل گردید. در دورانی که در بیمارستان بستری بود به خانواده و دوستان خود اطلاعی نداده بود، بعدها در جواب سوال پدرش پاسخ داده بود «دوست هم اتاق من شهرستانی بود و ملاقاتی نداشت ترسیدم شما به عیادت من بیایید، ایشان ناراحت شود.» پس از مدتی استراحت دوباره عازم جبهه شد تا مدتی بعد که خبر قبولی او در دانشگاه اعلام شد. برای ثبت نام در رشته ی فیزیک کاربردی دانشگاه صنعتی شریف به تهران مراجعت نمود و چند هفته ای سرکلاس ها حاضر شد، ولی قلب او آکنده از ایمان و اخلاص بود دوباره راهی جبهه شد می گفت: «چه جور می توانم در این جا باشم و عده ای را ببینم که بچه های تازه به دنیا آمده ی خود را تا چند سال نبینند و مجبور باشند در جبهه ها بمانند. سرانجام در تاریخ 65/9/11 درس را رها کرده همراه دریای خروشان سپاهیان حضرت محمد (ص) راهی جبهه های نبرد شد. در نامه هایش به خانواده اش از آنان دل جویی می کرد و از این که باعث نگرانی آن ها گردیده اظهار شرمندگی می نمود و دائما حلالیت می طلبید. از آنان می خواست در مورد فرزندی که به خدا سپرده اند، به خود او توکل کنند و آرام باشند و به خداوند اعتماد کنند. این بار به اصرار زیاد فرماندهان به دلیل رشادت او در جنگ به سمت معاونت فرماندهی دسته در آمد پس از مدتی در عملیات کربلای 5 شرکت نمود در این عملیات از ناحیه ی سر مجروح شد به تهران منتقل شد ولی به هیچ وجه اطلاعی به کسی نداد. شهید غیاثی قلب و فکرش و عملش فدایی شده بود. شب ها روی تشک نمی خوابید همواره با وضو بود، به دلیل عشق زیادی که به ائمه ی اطهار داشت شب های جمعه در سنگرها دعای کمیل برای بچه ها می خواند و مرثیه ی ائمه ی اطهار می گفت که به گفته ی هم سنگرانش از هر چشم خشکیده ای اشک جاری می نمود، سعی می کرد به کمک علم به اسلام کمک کند. از نظر عقیدتی خود را تقویت می نمود. هر چه عملش نسبت به مذهب به خدا و پیغمبر بیش تر می شد، به همان مقدار عشق و علاقه اش زیاد می شد. اکثر اوقات نماز شب می خواند و هر شب هنگام خواب سوره ی مبارکه ی واقعه را تلاوت می فرمود. شهید غیاثی پس از گذراندن ۲۱ سال و اندی چندین بار راهی جبهه شد. می گفت: امام از ما عاجزانه خواسته است که در جبهه ها حضور یابیم حال ما چگونه می توانیم در این جا مشغول به کار دیگری باشیم. او امام را شناخته بود و مخلصانه به ولایت او عشق می ورزید. چند مدت بعد نامه ای از طرف وزارت فرهنگ و آموزش عالی به آدرس منزل ایشان فرستاده بودند که می تواند در دانشگاه تهران، رشته مهندسی مخابرات ادامه ی تحصیل دهد که با دریافت آن بسیار خوشحال شد ولی هیچ کدام را نرفت و ترجیح داد مجددا در دانشگاه امام حسین (ع) با لبیک به فرزند خلفش امام خمینی حضور یابد. دوستانش می گفتند موقع بست دادن هنگام غروب آفتاب مهدی را می دیدند که در سنگر کمین رو به دشمن نشسته بود در یک دستش اسلحه بود و در دست دیگرش تسبیح بود و در همان حال که رو به دشمن نشسته بود و ذکر می گفت یکی از دوستانش می گوید در آن حال چیزی در چهره ی او دیدم که زبانم از بیان آن ناتوان است فقط می توانم بگویم مهدی در حالتی بود که مومنان و مخلصان واقعی آرزوی آن را می کنند، شاید در همان لحظات یکی از مراحل رسیدن به فیض عظمای شهادت را طی می کرد. دوستانش می گفتند: مهدی همیشه چهره ای خندان و بشاش داشت و بعضی موقع ها حتی در شرایط سخت شب های حمله با شوخ طبعی باعث شادی روحیه ی همرزمانش می شده. شهید مهدی غیاثی ثانی در عملیات کربلای 5 شرکت نمود. ابتدا به عنوان معاون دسته و سپس به عنوان فرمانده ی دسته انتخاب شد و آن چنان فعالیت کرد که سابقه ی فداکاری های او در یاد تمام همرزمانش مانده و قسمتی از مکان های فعالیت های ایشان را به نامشان ثبت کرده اند. سرانجام در شب عملیات مورخ 65/12/12 در شلمچه، گلوله ای به پهلوی اصابت می کند دوستانش او را که بر زمین افتاده بود تا حدودی به عقب می کشند ولی نمی توانست بی کاری را تاب بیاورد و دیگران را در حال رزم ببیند اسلحه ای به دوش می افکند شالی به دور پهلوی تیر خورده می بندد که جلو خونریزی را بگیرد و به جلو می شتابد. تا این که پس از نیم ساعت رزم بی امان با متجاوزان، در اثر برخورد ترکش خمپاره به گلویش، به آن چه بارها در قنوت نمازهایش از خداوند متعال درخواست می نمود نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مهدی غیاثی ثانی2

وصیت نامه شهید مهدی غیاثی ثانی2 «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحم الرحیم و لاحول و لا قوه الا با الله العلی العظیم و صلی الله علی سیدنا محمد و آل طیبین طاهرین و رحمه الله علی اعداءهم اجمعین من العان الا قیام یوم الدین.» قال الله و حکیم فی کتابه الکریم: "بسم الله الرحمن الرحیم وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا * وَالنَّهَارِ إِذَا جَلاهَا * وَاللَّیْلِ إِذَا یَغْشَاهَا * وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا * وَالأرْضِ وَمَا طَحَاهَا * وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا * فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا * قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا * وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا" مطالبی به نظرم آمد که باید با عزیزان و با نزدیکانم در میان بگذارم. چون خداوند امر فرمودند که باید هر انسانی برای خودش وصیتی داشته باشد، البته این وصیت تنها وصیت به مال نیست ولو این که آن در قرآن سفارش شده بلکه وصیت به مهربانی و محبت کردن به خلق و محبت کردن به افرادی که با خدای خودشان مانوسند و وصیت به امانت داری و عهد وصیت به مطالب مختلفی که در قرآن آمده همه این ها سفارشی است که هر شخصی باید به نزدیکان و دوستان خودش داشته باشد تا بتواند وظیفه خودش را در این قسمت عمل بکنه. لذا لازم دانسته که به عنوان آخرین شاید و فکر می کنم آخرین صحبتی باشد که از من کسی بشوند، این آخرین صحبت من سفارشی باشه که شاید به درد شما عزیزان بخورد. همه ما در به شکر و نعمت الهی و به این رحمت بزرگش رسیدیم که در جایی به دنیا آمدیم، در جایی از این کره زمین به دنیا آمدیم که خدا ما را این طور با این افرادی که این قدر خوبی از وجودشان می بارد مانوس شدیم. بارها و بارها تو زندگی خودم آن قدر خدا را شکر کردم که واقعا با یک انسان هایی که پاکی در وجودشان هست، بعضی هاشون که خیلی خیلی پاکند و بعضی ها هم هستند که خوب نتوانسته اند آن طور که شاید و باید خوب باشند، خوب باشند مانوس بودم و دیدم زندگی این ها را و باعث شدند که یک مرحله ای باشد برای این که من هم یاد بگیرم راه آن ها رو که یک قسمت کوچکی از کارهایی که آن ها برای رضایت خدا انجام دادن انجام بدهم هر چند موفق که نبودم مثل آن ها باشم اما لااقل از آن ها دیدم این مسئله را و یاد گرفتیم مسائل آن ها را. وصیتم را کردم که عمل کنم به آن مطلبی که آن ها از قرآن یاد گرفته بودند و از خدای خودشان یاد گرفته بودند و به آن عمل می کردند و با آن لذت از قوای عاقله وجودشون می بردند همه ماها به عنوان مسلمان نشناخته شدیم و همه ماها ادعا بر این داریم که مسلمان هستیم و اگر بخواهیم که این ادعای خودمون را برای رضای خدا به خداوند اثبات کنیم و این آزمایش الهی را درست بهش عمل کنیم باید اعمالی را تو زندگیمون داشته باشیم که نشانگر این مسئله باشد. خوب ما هممون می دونیم که تمام زندگی ما آزمایش دیگه این آزمایش را خود خداوند در قرآن به ما دستور داده خوب ما دین اسلام را پذیرفتیم باید به قرآن که با این همه رحمتی که در این قرآن وجود دارد این همه مرحمتی که در این قرآن وجود دارد به ما شده باید به قرآنش عمل کنیم خداوند در قرآن می فرماید: «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ» آیا انسان ها فکر می کنند که به همین که گفتند ما ایمان آوردیم آن ها را ول می کنیم و آزمایششون نمی کنیم در جاهای مختلف قرآن می بینیم که خداوند آزمایش را هدف زندگی انسان می دونه که انسان آزمایش می شه. با عمل کردن به دستوراتی که خداوند داده و با عمل نکردن به آن ها. پس همه ما از بدو تولدمون تا آن لحظه ای که آخرین نفس را می کشیم و از این دنیا می رویم در تمام این زمان ها در لحظه لحظه آن ها در حال آزمایشیم و این آزمایش به شکل های مختلف گاهی آزمایش به خوبی، گاهی آزمایش به بدی، گاهی یک بدی پیش می آید که باید انجام ندی گاهی یک خوبی پیش می آید که اگر انجام ندهی به فلاح و رستگاری می رسی. خداوند به خاطر این مسئله در قرآن قسم یاد میکنه. "وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا * وَالْقَمَرِ إِذَا تَلاهَا" و به خورشید قسم یاد می کنه خداوند به ماه قسم یاد می کنه که بهتره من این را از روی معنی خود قرآن بخوانم که چه قسم های خداوند یاد می کنه که چه مطلبی را بگه. قسم به آفتاب تا بیش آفتاب رفعتش. قسم به ماه که پیرو آفتاب تابان است و قسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد و به شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد و قسم به آسمان بلند و آن که این کاخ رفیع را بنا کرد و بر زمین و آن که آن را بگسترد. یعنی خداوند با توجه به خورشید و روز و شب و این ها که قسم یاد می کنه خداوند به خودش هم قسم یاد می کنه و قسم به نفس ناطقه انسان و آن که او را نیکو به حد کمال بیافرید و به او شر او را الهام کرد که هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین رستگار خواهد بود و هر که او را به کفر و گناه پلید گرداند. البته زیان کار خواهد گشت. ببینید چقدر مطالب مهم است که خداوند هشت بار به هشت چیز قسم یاد می کند که اگر کسی راه فلاح و رستگاری رو پیش گرفت، تزکیه کرد خودش را « قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاهَا» به فلاح و رستگاری می رسه و هر کسی که دسیسه کرد با این نفس خودش و این نفس خودش را آلوده کرد و « وَقَدْ خَابَ مَنْ دَسَّاهَا» این انسان به ضلالت و گمراهی می رسه. این آزمایشی که برای ما وجود دارد باید این آزمایش را قبول بشیم یعنی هر انسانی دوست دارد که دست پیدا بکنه به مراحل بالاتر از زندگی که الان داره. همه ما معتقد شدیم به جهان آخرت و معتقد شدیم که غیر از وجودی که الان در این دنیا داریم وجود در آخرت خواهیم داشت و هر چقدر که توشه از این دنیا برداشتیم در آن دنیا جزای خیرش رو می بینیم و هر چقدر که بدی از این دنیا برداشتیم بر روی آن دنیا جزای بدیش را می بینیم خوب اگر بخواهیم که عمل درستی کرده باشیم باید بیاییم این قوای عاقله مون را در وجودمون حاکم کنیم و در هنگامی که جهاد اکبر با نفسمون می کنیم جهاد اصغر با دشمنان دینمون کنیم. قوایی که در انسان وجود دارد می دونیم که چهار عدد است یکی قوه عاقله، یکی قوه شهویه، یکی قوه غضبیه و یکی وهمیه که قوه غضبیه انسان را به خشونت و ترس و این ها همه وادار می کنه و قوه شهویه به زیاد خواهی و همه چی را برای خود انسان بخواهد و لذت پرستی و مسائل مختلفی از این قبیل انسان را گرایش می دهد. قوه همیه به همه این ها که هر کدام که حاکم شه دامن می زنه اما قوای عاقله انسان هر موقعی که حاکم بشه بر وجود انسان، تمامی قوای دیگر رو تحت کنترل قرار می دهد و نمی گذارد که آن ها انسان را مطیع خودشون بکنند بلکه انسان را حاکم بر آن ها می کند بر شهوت و بر غضب و بر همشون. پس اگر بخواهیم قوه عاقله رو عاقل باشیم و عقلمون را به کار ببندیم باید بیاییم از قرآن یاد بگیریم که چی کاره باید بکنیم که توی این زندگیمون خاسر خسر انگار نباشیم. خوب الحمد الله رب العالمین ما توی این مبانی که به دنیا آمدیم انقلابی شد و ما بیدار شدیم و راه ضلالتی که داشتم می رفتم آن را شناختیم. خداوند رهبری به ما عنایت کرد که هدایت گر ما باشد و بعد نجات بدهد از این ضلالت و گمراهی که درش هستیم. خوب رهبر ما زمانی به ما داد که بعضی به آن عمل کردند و بعضی از آن سربیچی، خوب اگر ما با قرآن عجین باشیم می بینیم آن هایی که از آن سرپیچی کردند واقعا خلاف قرآن انجام دادند و آن هایی که، آن بودن و با اون عمل به دین اسلام کردند به فلاح و رستگاری شدن رسیدند. آن تزکیه واقعی در وجودشون به وجود آمد امروز به دین ما تعرض شده امام فرمان جهاد داده و همه ما باید در این راه اون در راه رسیدن به این هدفمون و در راه دینمون و در راهی که به خدای خودمون برسیم باید قدم برداشت. چیزی که حضرت رسول چیزی که ائمه اطهار برایش زحمت کشیدند که نباید بگذاریم به این مفتی از دست ما بره شما یک فرزند که داشته باشید از دست بدهید، چقدر واستون سخته یک چیزی که از بچگی بزرگش کردید واسش زحمت کشیدند رزقش را تهیه کرده اید خوب واستون سخته که یه همچین فرزندی را از دست بدهید، تا وقتی که مالی را انسان به عرق جبینش به دست آورد سخته که این مال را همین طور از دست بدهد پس ببینید رسول الله آن قدر زحمت کشید برای ما، برای این که هدایت کند جامعه ما را و هدایت کند ما انسان ها را. آن زحمتی که او کشید و ائمه اطهار کشیدند ما این طوری راحت بهش پشت پا بزنیم دندان های رسول الله را شکستند، سرش را شکستند. روده گوسفند به صورتش زدند وقتی که علنا اعلام کرد لا اله الا الله ... مردم سنگ می زدند به رسول الله، بچه ها را مامور می کردند که سنگ به رسول الله بزنند، فرزندان او را شهید کردند سکینه و رقیه. رسول الله ما آن طور زجر دادند و آن طور مصیبت زده کردند فرزندش فاطمه را. کمرش را شکستند. برادرش علی را فرقش را شکافتند، فررندش امام حسن را جگرش را بر لگن ریختند (با سَمی که بهش دادند) فرزندش امام حسین را سر بریدند یارانش و اصحابش را آن طور در کربلا شهید کردند. فرزندش زینب را آن طور آواره بیابان ها کردند. ائمه اطهار همه را شهید کردند ما نداریم هیچ امامی را که شهید شده باشد به جز حضرت مهدی که هنوز در پرده غیث هستند لذا بیاییم به آیات قرآن عمل بکنیم. در قرآن در سوره توبه آیه ۳۷ این طوری آمده: «ای کسانی که ایمان آورده اید جهت چیست که چون به شما امر شود که برای جهاد در راه دین خارج شید به خاک زمین دل بسته اند آیا راضی به زندگانی دنیا عوض حیات ابدی شدید؟ متاع دنیا در پیش عالم آخرت اندک و ناچیز است بدانید که اگر در راه دین خدا برای جهاد بیرون نشوید خدا شما را به عذابی دردناک معذب خواهد کرد و قومی دیگر برای جهاد به جای شما برمی گمارد و شما به خدا زیانی نرسانیده اید.» و یا آیات دیگری است در سوره توبه آیه 44، «بدان که مسلمانی که به حقیقت به خدا و روز قیامت ایمان دارد از تو رخصت ترک جهاد نخواهد تا به مال و جان خود در راه خدا جهاد نکنند و خدا و حال متقیان آگاه است، تنها آن هایی که ایمان به خدا و روز قیامت نیاورده و دل هایشان در شک و رعب است از تو اجازه ترک از جهاد می خواهند و آن منافقان پیوسته در تیرگی شک و تردید خواهند ماند. نمی دانم که حتما در سال ۶۵ به پیروزی برسیم. اما پیروزی که در این جا می بینم همان پیروزی است که ملت ما در رفتار و کردارشان پیدا کرده اند. وقتی مردم ما زیر بمباران هوایی آن طور خالصانه حرف امامشان را گوش می دهند و مطیع امر امامشان هستند این بزرگترین پیروزی و بزرگترین عیدی است که می توانسته به آن برسند و رسیدند. و ما اگر هم در این جنگ پیروز نشویم، باز هم این ملت ما به پیروزی رسیده است. چون آن چیزی که واقعا ما می خواستیم به آن برسیم و آن جهاد اکبر و تزکیه نفس بود، به آن رسیدیم. من که بارها و بارها پیام مردممان را می شنیدم. خانواده های شهدا، خانواده هایی که ۶ الی ۷ تا شهید داده اند، مادرهایی که با عشق و صفا شب ها بلند می شدند و حتی کوچکترین کاری که از دستشان برمی آمد برای جبهه می کردند، آجیل می آوردند و توی کیسه می کردند و با آن دست های پر محبت شان آن ها را دسته بندی می کردند و به جبهه می فرستادند. وقتی پیام این ها را می شنیدم همه آن ها می گفتند: مردم مطیع امر امام باشید. من نمی توانم پیام بدهم چون که پیام من به درد نمی خورد و پیام مردم ماست که این جا باید مطرح شود و مردم ما تنها یک پیام داشتند و آن حفظ دین اسلام و پیروی از امر امام است و ما تا آن جایی که می توانید باید جهادالاکبر کنیم تا بتوانیم مطیع امر اماممان باشیم. امامان که سال ها و سال هاست پیروز شده قلبش به خدا پیوسته و به آن صراط مستقیم که می خواسته رسیده و در آن مسیر گام بر می دارد من مطلب دیگری ندارم فقط چیزی که از دوستانم و آن هایی که مرا می شناسد یا نمی شناسند می خواهم این است که تا تمام نشده و این سفره های الهی جمع نشده از آن استفاده کنند و خودشان را به آن جایی که خدای آن ها می خواهد، بنده هایش به آن جا برسند برسند و رزمندگان ما را هم حتما دعا کنند. والسلام علیکم و الرحمه الله و برکاته.

وصیت نامه شهید مهدی غیاثی ثانی

وصیت نامه شهید مهدی غیاثی ثانی بسم الله الرحمن الرحیم همش به باد فنا برود « وَالْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ» همه انسان ها در خسرانند همه شان زیان کارند. «إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» آن هایی که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اند نه این که ایمان آورده اند و عمل صالح انجام نداده اند هرجا تمترون شما می بینید الا الذین آمنوا، الذین آمنوا آمده یعنی کسانی که ایمان آورده اند در کنارش عمل الصالحات آمده خوب عمل الصالحات اگر در کنار الا الذین آمنوا نباشد پس به چه در می خورد این ایمان آن ها چه نفقه ای برای آن ها دارد خوب این ایمان باید باعث عمل صالح بشود که عمل صالح باعث بشود انسان به مقام بالاتر برسد به معارف الهی نزدیک تر بشود و به خدا نزدیک تر. شما نگاه کنید نقل مجالس ما غیبت شده وقتی دو جا با هم می نشینیم شروع می کنیم به غیبت کردن از دیگران، خوب حالا بگذریم از مجازاتی که غیبت دارد ولی این قدر این مسئله نباید برای ما روشن باشد که در قرآن خداوند می فرماید: «اگر غیبت کنی گوشت برادرتان را خوردید.» خوب ما این قدر نباید به خودمان احترام بگذاریم. به قرآن نباید احترام بگذاریم به خدایی که ما را آفریده و این همه به ما نعمت داده نباید احترام بگذاریم و حرفش را گوش بدهیم؟ خداوند می فرماید: «دروغ نگوییم» در همین قرآن چقدر مزمت کرده است از دروغ که ما هم اگر کارمان یک جا گیر بکند دروغ که فراوان می گوییم اگر به جایی می بینیم یک دروغ اگر بگوییم خلاصه نجات پیدا می کنیم از آن مسئله یا حالا یکی مسئله ای در میون هست، راحت دروغ می گیم برای ما هیچ مسئله نیست که دروغ نگیم یه جا کارمون گیر می کند اگر ده تومن بدهیم راه می افته بلافاصله یواشکی کف دستش ده تومن یا ۲۰ تومن می گذاریم. این رشوه است فرق نمی کنه درسته قبول داریم رشوه اشکال داره، غیبت اشکال داره دروغ اشکال داره همه این ها را قبول داریم، «الذین آمنوا» ولی در کنارش عمل الصالحات کجا رفته. باید در کنارش عمل صالح هم قرار بدهیم اگر عمل صالح نباشد ایمان نیست. ایمان به قول علی (ع) اگر در قلب انسان بماند و باعث نشود که در جواره انسان حرکتی ایجاد کند مثل آبی میمونه که توی منطقه ای بمونه و عریانی پیدا نکند خوب این آب میمونه و بو می گیره از بین می رود، بلکه تمام وجود انسان هم باعث این می شود که تعفن بگیرد. اگر قراره ایمان داشته باشی این ایمان باید باعث بشه که عمل صالح انجام بدهی نه این که ایمان الکی باشه. ما اشهد را بگیم و به رسول الله کاری نداشته باشیم، رسول الله هر چی گفته ما به او عمل نکنم. خود خداوند می فرماید: «شما تقوا پیشه بکنید. ما راه راست را به شما نشان می دهیم.» ما اگر خواستیم راه درست زندگی را برویم باید این تقوا را داشته باشیم این تقوا هیج جایی به دست نمی آید مگر این که همین مسائل کوچک را آدم رعایت بکند از همین مسائل کوچک تا مسائل بزرگ تر. از نماز خواندن درست و غلط نداشتن در نماز و روزه گرفتن درست و همین مسائل عبادی ساده تا جهاد و خمس دادن و زکات و هر مسائلی که دستور داده شده. ان شاء الله با قرآن مانوس بشویم بیش تر حرف های امیرالمومنین را در نهج البلاغه مطالعه کنیم، بیش تر به تفاسیر مراجعه بکنیم و احتیاح به سواد هم ندارد. بعضی از عزیزان هستند که خوب سواد ندارند اما این همه مجالس سخنرانی – این همه مجالس علمی – این همه مطالب که در تلویزیون یا در جاهای دیگه پخش می شود اگر ما واقعا خواستار این باشیم که برسیم به این معارف از خیلی از این منابع که خدا در اختیار ما گذاشته و این چیزهایی که در اختیار ما هست که در اختیار خیلی ها نیست، از همه این ها می توانیم استفاده بکنیم و برسیم به آن چیزی که واقعا می خواهیم. فقط خواست ما را می خواهد «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنوا إِن تَتَّقُوا اللَّهَ یَجعَل لَکُم مخرجا» کافی است شما تقوا پیشه بکنید بخواهید و سعیتون را بکنید آن چیزهایی را که می دونید به آن عمل کنید و آن چیزهایی که گناهه عمل نکنید « یَجعَل لَکُم مخرجا» ما شما را خارج می کنیم از اون به اصطلاح جهالتی که درش هستیم و خارج می کنیم شما را از گناه. خداوند راه درست را به ما نشان می دهد راه حق و باطل را به ما نشان می دهد اگر واقعا بخواهیم عمل کنیم. ان شاء الله بیش تر با قرآن مانوس بشویم. بیش تر با علمامون که واقعا نگهدارنده این قرآن هستند و تا ظهور حضرت ولی عصره این ها هستید که باید دین را نگه دارند و ماها هستیم که با حمایت خودمون دینمان را نگهداریم، بیش تر با این ها مانوس بشویم. مسائل دینی مون را بیش تر از آن ها بپرسیم تا یاد بگیریم. این چند روزه دنیا زود می گذرد خلاصه ما در اون لحظات آخر متوجه بشویم و خلاصه اون دنیا متوجه این قضیه بشویم که خیلی دیر شده است. به هر حال اگر براتون زحمتی نبود از همه شما التماس دعا دارم همدیگر را دعا بکنید تا خداوند همگی ماها را مورد لطف خودش قرار بدهد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته مهدی غیاثی

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.