شهید ناصر کمالی سروستانی
شهید

ناصر کمالی سروستانی

نام پدر: عباسعلی
دانشگاه: دانشگاه اصفهان
مقطع: ------------------
رشته: علوم اجتماعی
تولد: شیراز
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: —
محل شهادت: شوش — شوش
عملیات: فتح المبین
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید در سال 1338 در شیراز متولد شد. دوران ابتدائی را در دبستان شرقی و سپس دوره راهنمایی را در مدرسه فرهنگ به اتمام رسانید. دوران دبیرستان را در دبیرستان ابوذر شروع به تحصیلات متوسطه کرد که در همین ایام بود که رشد فرهنگی و راه خود را با اعتماد به نفس تمام پیدا کرد. ایشان ساده بی آلایش با دوستان و برادران خود با تواضع خاص برخورد می کرد و با دشمنان و منافقین برخوردش همچون شمشیر بود و با سخنان و استدلال های خود اشخاص را تابع می کرد. فعالیتش برای رضای خدا بود و همیشه خدا را ناظر اعمال خود می دید. ایشان در زمان اختناق به فعالیت مشغول بود و در کلاس های شهید راه محراب آیت الله دستغیب شرکت می کرد و در همان زمان ها بود که پوستر امام را در خانه ها می انداخت و در راهپیمایی و تظاهرات نقش فعالانه داشت و همیشه مشوق خوبی برای دوستان خود بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایشان فعالانه با دوستان و برادران دیگر در کمیته موقت که در همان روز پشت هنرستان نمازی در طبقه دوم تشکیل شده بود شرکت کرد بعد از آن در حزب رستاخیر سابق کمیته ای دیگر بود مشغول فعالیت بود و بعد از آن به کاخ پذیرایی سابق بنیاد شهید کنونی مشغول فعالیت شد. او در سال 1358 در رشته ی علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان پذیرفته شد و در دانشگاه اقدام به سازمان دهی انجمن اسلامی جدید کرد که منافقین کوردل به خیال خام خود که می توانند گزندی به این جمهوری برسانند مشغول ضربه زدن بودند که این برادر با جدیت در انقلاب فرهنگی شرکت کرد و با این که سال اول دانشگاه بود ضربه ای به این گروهک ها و منافقین زدند که از همان زمان بود که این ها دیدند در دانشگاه هیچ گونه فعالیتی در این سنگر پیدا نمی توان کرد. شهید بعد از این جریان دوباره به شیراز آمد و به سپاه که قبلاً یکی از ارگان های تازه تأسیس بود برگشت و لازم به تذکر است که قبل از دانشگاه او در سپاه مشغول فعالیت فرهنگی و پرورشی بودند. محل کار ایشان در انجمن ایران و انگلیس بود. سپس در سال 59 به اداره آموزش و پرورش برای تدریس به آن اداره می رفت. او چندین بار به جبهه رفت تا اینکه در سال 59 به جبهه سوسنگرد رفته و بعد از سه ماه ترکش خمپاره به او اصابت کرد و او را زخمی کرده و به شیراز آمد و بعد از آن فعالیت خود را در صدا و سیمای جمهوری اسلامی در شیراز شروع کرد. تا اینکه در 1361/12/10 با برادران صدا و سیما به جبهه رفتند. او در عملیات فتح المبین شرکت کرد و در فروردین سال 1361 به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید ناصر کمالی سروستانی
تاریخ: 1360/12/29

وصیت نامه شهید ناصر کمالی سروستانی تاریخ : 1360/12/29 بسم الله الرحمن الرحیم از ظواهر امر پیداست که چند ساعتی به عملیات نمانده است و این بنده غافل که مرگ را نزدیک دیده به یاد آخرتش افتاده است و تنها به این چند ساعت امید داشته تا شاید بنا به لطف خداوند تغییری در قلب سخت و همچو سنگش بوجود آید و البته با وجود شرمندگی بی وصف در پیشگاه خداوند و شناخت به این که این عبد ذلیل آن قدر به درگاه خداوند عصیان و نسیان داشته ام که توانایی این را از من گرفته است که به مانند سعید شهید بگویم: «رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِیًا یُنَادِی لِلْإِیمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا» پروردگارا ما صدای منادی را که به ایمان دعوت می کرد شنیدم که می گفت: به پروردگارتان ایمان آورید پس ایمان آوردیم. و اما متن وصیت نامه: پس از درخواست درود به محمد و آل محمد از درگاه خداوند تعالی و شهادت به وحدانیت خداوند جهان و هم چنین شهادت به نوبت رسول اکرم(ص) و شهادت بر این که نایب برحق اما عصر(عج) حضرت حاج آقا روح الله الموسوی الخمینی اروحنا فدا می باشند و قدرت اطاعت از ایشان را همواره از خداوند خواسته ام که به من عطا کند. و اما پدر و مادر عزیزی که حتی تا آخرین لحظاتی که پیشتان بودم نتوانستم آن طور که مورد رضای خداوند بود شأن و مرتبه تان را حفظ کنم، اما خداوند تعالی شاهد است که از همان دوران کودکی یکی از خواسته های من از خداوند این بود که بتوانم در راحتی شما نقشی داشته باشم که هرگز میسر نشد. پدرجان و مادر عزیزم! آن طور که شما را در زندگی شناختم، بخشنده تر از آنید که ذره ای نارضایتی از فرزندتان در دل نگه دارید. عزیزانم! علاوه بر این که این فرزند گناهکارتان را می بخشید، هر زمان که به یاد او می افتید، برای دیگر گناهانش که دست کمی از این گناه ندارند طلب مغفرت نمائید و در ضمن از شما می خواهم که اگر من به فیض شهادت(انشاءالله) نائل شدم، شما هیچ بر شهادتم نگریید و صبر پیشه کنید. چرا که آنکه باید بر مظلومیتش گریست ابا عبدالله الحسین(ع) است. از همه دوستان عزیزم و اقوام نیز می خواهم که علاوه بر اینکه این بنده خاطی را می بخشند(انشاءالله) برایش در هر لحظه که به یادش افتادند طلب بخشش کنند که خداوند از برکت دعاهای شما این بنده سراپا تقصیر نیز نظری کند. از مال دنیا یک موتور سیکلت و مقداری ناچیز کتاب دارم که از مادرم می خواهم کتاب ها را به آقا عبداله بدهند تا اگر برای مسجد یا جایی دیگر قابل استفاده بود استفاده کنند. در ضمن عده ای از آن کتاب ها امانتی است از کتابخانه های مختلف که لطف نموده و حتی المقدور آن ها را به جاهای اصلیش عودت دهند. موتور را نیز به صلاح دید مسئولین صدا و سیما بفروشند و پول آن را به آقا سید علی محمد(دامت افاضاتها) بدهند تا ایشان نیز مطابق شناختی که از اینجانب دارند برایم نماز خریداری کنند. و در آخر نیز بار دیگر از هر کس که این بنده حقیر و ذلیل را می شناسد یا این که وصیتنامه را می خواند ، می خواهم که طلب آمرزش برای این عبد ذلیل کند. اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک تحت رایه ولیک ناصر کمالی 1360/12/29

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.