شهید اسماعیل جوکار
شهید

اسماعیل جوکار

نام پدر: محمد
دانشگاه: آزاد اسلامی واحد فسا
مقطع: کاردانی
رشته: دینی و عربی
تولد: روستای سنان فسا
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1366/01/19
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید اسماعیل جوکار فرزند مرخوم محمد در سال 1337 در روستای محروم سنان از توابع شهرستان فسا در یک خانواده متدین و مذهبی با درآمد اقتصادی ناچیز دیده به عرصه گیتی گشود. وی تحصیلات ابتدائی خود را در دبستان عطار همان روستا با موفقیت به پایان رساند. شهید اسماعیل از نظر اخلاق، تربیت و اعتقادات مذهبی و نظافت سرآمد همه همکلاسان و دانش آموزان زمان خود بود. بعد از دوران ابتدایی نوبت به دوره دبیرستان رسید و این دوره را با موفقیت تمام و کمال به اتمام رسانید و در نتیجه سیکل را در آن مدرسه اخذ نمود. چون خانواده شهید از نظر وضعیت اقتصادی در سطح پائینی بودند و درآمد کمی داشتند لذا شهید جوکار با رضایت خود همزمان با تحصیل به کار مشغول بود و از این راه هزینه معاش و تحصیلات خود را در کنار خانواده مهیا می نمود و حال زمان آن رسیده بود که با پشتکار بیشتر وارد دبیرستان ذالقدر شهرستان فسا شده و دیپلم طبیعی خود را با معدل بالائی اخذ نماید. تمامی همکلاسیان و دبیران اخلاق دوست داشتنی و رفتار مهربانانه او را هرگز فراموش نخواهند کرد. در سال 1361 بود که به خدمت مقدس سربازی فرا خوانده شد و در پادگان آموزشی ژاندارمی شهرستان جهرم آموزش دیده و بعد از اتمام دوره آموزشی به منطقه عملیاتی جزیزه مینو آبادان منتقل شده و یک سال را در این لباس به اسلام و میهن و مردم خدمت نمود و دوران سربازی را نیز پشت سرنهاد. اما چند ماه پس از خدمت مقدس سربازی بود که پدر بزرگوارشان حیات فانی را وداع کردند و در نتیجه مسئولیت و اداره زندگی خانواده بر دوشش گمارده شد و او نیز نگذاشت جای خالی پدر احساس شود و پس از اتمام خدمت نظام وارد آموزش و پرورش زاهدشهر شده و با شغل شریف معلمی مشغول تدریس دروس قرآن و تعلیمات دینی شد و به این شغل افتخار می کرد تا جائی که شاگردان رفتار پیامبر گونه اش را همیشه مدنظر دارند. بعد از مدتی در همان آموزش و پرروش با عنوان کادر دفتری انجام وظیفه می نمود. وی از این فرصت نیز استفاده بهینه نمود و در دانشگاه آزاد اسلامی فسا در رشته یدینیو عربی نیز ثبت نام نموده و چندین ترم را گذراند. در همین ایام بود که جنگ تحمیلی عراق علیه کشورمان که با حمایت ابرقدرت ها نیز همراه بود بالا گرفت و عراق تجاوز به مرزهای ما را ادامه داد و در این راه بسیاری از هموطنان بی گناه ما را به شهادت رسانید. شهید اسماعیل جوکار که هرگز تحمل چنین جسارت هایی را نداشت و حضرت امام خمینی نیز دستور جهاد در راه خدا را صادر کرده بودند به خود اجازه پشت میز نشستن را نداد و به خود و همکاران خود اعلام نمود که دیگر زمان نشستن نیست باید برخاست و به جای اسلحه قلم، اسلحه واقعی و به زمین افتاده شهیدان را برداشت و بر آن بوسه زد و به جنگ دشمنان خدا وارد شد و از این طریق انتقام هموطنان و شهیدان بی گناه این مرز و بوم را از آن ها گرفت. شهید اسماعیل چندین ماه متوالی در جبهه بود و زمان آن رسیده بود که با یک مرخصی کوچک دیدارها را تازه نماید. وی که اصلا طاقت در پشت جبهه ماندن را نداشت با مادر پیرش و برادران و دوستان و آشنایان خداحافظی نمود و انگار به او الهام شده بود که این رفتن و این عملیات وداع آخرش می باشد، لذا با خوشحالی چندین برابر از زمان قبل به جبهه رفت و در همین موسم بود که عملیات کربلای هشت در تاریخ 1366/01/18 در منطقه شلمچه آغاز گردید و برای اسماعیل که آرزوی چنین روزی را داشت بهترین فرصت بود تا به معشوق خود بپیوندد و در این منطقه در روز 1366/01/19 به شهادت رسید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید اسماعیل جوکار

وصیت نامه شهید اسماعیل جوکار "بسم الله الرحمن الرحیم" با سلام به آقا امام زمان عجل الله ارواحنا لمقدمه الفداء و درود بر نائب بر حقش امام امت و سلام بر شهدای راه حق و فضیلت. سخن از وداع است و به لقاء رسیدن ، سخنی از نیستی بودن است و به هستی پیوستن، سخنی از هیچ بودن است و همه چیز شدن، آدرس سخن از رفتن است رفتن به سوی نور، رفتن برای نپوسیدن، رفتن برای شدن و شدن برای ماندن. سخن از عشق است و ایثار، عشق به لقاء الله و ایثار به امت، سخن از فدا شدن است برای فنا نگشتن. سخن از سوختن است برای سوزانیدن، سخن از حق است و به او رسیدن، آری برای او زنده ام تمام هدفم، عشقم، هستیم، امیدم اوست در راهش هر آن چه هست فدا می کنم و به خاطرش می میرم چرا که همه چیزم اوست و او خود فرمود : «انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» پیش به سوی جهاد، حرکت به سوی میدان رزم چه سبکبار و چه سنگین بار، جوان یا پیر، مجرد یا متاهل، غنی یا فقیر گرفتار یا آزاد، همه و در همه حال با اموال و جان خود در راه خدا جهاد کنید که این به نفع شماست اگر بدانید. آری و امروز فرزند زهرا، سلاله ی پاک رسول الله چه زیبا حجت را به اتمام رسانید و چه زیبا فرمود و حقیر به ندای آسمانیش لبیک گفته با کوله باری از گناه و ره توشه هائی سرشار از زشتی و تباهی رهسپار دیار عاشقان خواهم شد امید آن که به فضل خدا غبار گناه از تن رهانیده و جان را در چشمه ی محبتش جلا داده رهسپار کوی یاران گردیده تا این جان از اوست تسلیم وی کنم و اما سخنی چند با عزیزان: مادرم: غم مخرو، گریه مکن، نوحه مخوان، سینه مزن، شادی کن سفر عشق ندارد غم و اندوه و ملال هان برادرهایم، پسر عموهایم، دوستان، یادتان آید اگر چهره خونین مرا، ناله کردن هرگز، باز کن قرآن را، آیه ای چند بخوان تا تسلی دهدت گفته حق، شاد گردد ز نسیمش روحم. هان عزیزان، یاران: صبر باید کردن، گریه و شیون و زاری مکنید و بستان سبز شود باز دگر، غنچه ها می شکفند و دگر بار چنین خواهد شد تا که پیغام حقیقت ره مقصود بپیماید باز. خدایا زندگی کردن بر من گران شده دلم به درد آمده بار سنگینی گناه پیکرم را مجروح و می رود تا مرا به نابودی بکشاند لحظه ای غفلت از تو همان و به اسارت شیطان درآمدن همان، پس دعایم را اجابت کن. معشوقا: عاشقم به لقایت مجنونم مکن، معبودا: انتظار سرآمده منتظرم نگردان، امیدم: صبرم تمام شده نا امید مکن. سیدی: عاصیم، گنهکارم، مجازاتم مکن. مولایم: مغروقم، توئی منجی، نجاتم بده، سرورا : شرمنده ام، سیه رویم، عذرخواهم، معذورم بدار،. معبودم: مرگ در بستر ننگ است مرگم را شهادت در راهت قرار ده. سرورم: آلوده ام پاکم گردان. خدایا: چنانم ساز که خود خواهی نه آن چنان که نفسم خواهد. پروردگارا: تا خودت را به من نشناسانی مرا به نزد خویش مخوان. الها: آن چنانم بمیران که طالبم. و در پایان مادرم زحمات بی دریغت را فراموش نخواهم کرد مرا ببخش و بر این هجران همچون زینب(س) صبر کن که خداوند صابران را دوست می دارد. از دوستان و آشنایان و آن هایی که به نحوی با من آشنا بوده اند استدعا دارم چنان چه از من ناراحتی دیده اند به بزرگی خود مرا مورد عفو و بخشش قراردهند. به برادران و پسر عموهایم و آشنایان و دوستان توصیه می نمایم که دست از امام عزیز برنداشته و مطیع امر رهبر باشند و بدرستی که خط امام همان خط پیامبر گرامی و دوازده ستاره ی درخشان آسمان امامت می باشد و بنده نیز با رضایت و شناخت کامل در این میدان گام نهاده و معتقدم که هر آنچه از خدا آید خوش آید. تا آن جا که به خاطر دارم به کسی بدهکار نیستم و اگر کسی از بنده طلبکار می باشد شرعا موظف است به خانواده ام رجوع کرده و طلب خود را بگیرد در ضمن دارائی ناچیزی از من به جای مانده که آن را به مادرم هدیه می کنم و برادرم مسعود می تواند پس از اربعین شهادتم با رضایت مادرم مبلغی از این پول را خرج عروسی خود نماید. و بار دیگر در پایان از کلیه ی اهالی روستا و قومان و خویشان و آشنایان و دوستان گرامیم می خواهم که ضمن طلب عفو و بخشش از خداوند بزرگ مرا حلال نموده و ببخشایند. والسلام به امید پیروزی نهائی رزمندگان اسلام خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار. اسماعیل جوکار

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.