عبدالله مشیری زاده
زندگینامه شهید
شهید عبدالله مشیری زاده در سال 1348 در روستای صدخرو سبزوار متولد شد. وقتی که سه ساله بود به همراه خانواده به شهرهای شمالی ایران رفتند، اما پس از سه سال و نیم به علت فساد رایج در آن شهرها به صدخرو بازگشتند. دوره دبستان را در روستای صدخرو گذرانید و دوره راهنمایی را در مدرسه موسی بن جعفر(ع) پشت سر گذاشت. سپس در هنرستان کشاورزی مشغول به تحصیل شد و پس از اتمام تحصیل در دانشگاه فردوسی مشهد پذیرفته شد. شهید از چهار سالگی شروع به خواندن نماز کرد، معمولا قبل از نماز صبح یک ساعت بیدار بود و قرآن می خواند. قرآن را بسیار خوب می خواند و یک بار هم مقام دوم استانی را در مسابقات قرآن کسب کرد. در فعالیت های انقلابی شرکت فعال داشت. او همیشه با افراد هم سن و سال خود در پایگاه بسیج حضور می یافت و شب ها برای جلوگیری از مزاحمت اشرار و تجاوز به ناموس دیگران فعالیت می کردند. در فعالیت های مذهبی و انقلابی دانشگاه هم حضور فعال داشت. پس از مدتی تحصیل در دانشگاه به جبهه اعزام شد و به مقام والای شهادت نائل گشت.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید عبدالله مشیری زاده
تاریخ: 1365/10/15
عبدالله مشیری زاده دانشگاه : فردوسی مشهد مقطع تحصیلی : کارشناسی رشته تحصیلی : مهندسی کشاورزی مکان تولد : داورزن - روستای صدخرو (خراسان رضوی) تاریخ تولد : 1348 تاریخ شهادت : 1365/10/11 مکان شهادت : ام الرصاص زندگی نامه خاطرات وصیت نامه آثار نامه اسناد شهید عکس صوت و فیلم وصیت نامه شهید عبدالله مشیری زاده تاریخ : 1365/10/15 بسمه تعالی نام : عبدالله نام خانوادگی : مشیری زاده تاریخ اعزام : 1365/9/8 تاریخ تنظیم وصیت نامه : 65/10/15 آدرس سکونت : شهرستان سبزوار – روستای صدخرو «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» «گمان مبرید کسانی که در راه خدا کشته می شوید مردگانند بلکه آنان زنده اند و در نزد خدایشان روزی می خورند.» «وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَکُونَ فِتْنَهٌ» با درود و سلام به یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی(عج) ارواحنا الفدا و با درود و سلام به رهبر کبیر انقلاب و با درود و سلام به ارتشیان – بسیجیان و سپاهیان قهرمانی که با یورش بی امان خود توان دشمن را از آنان سلب کرده و می روند تا آخرین ضربات را بر پیکر صدام افلقی وارد و این حیوان دست نشانده را به زباله دان تاریخ بیندازد و با درود و سلام به تمامی شهدا از صدر اسلام تا بدر، از بدر تا خیبر، از خیبر تا کربلاهای جنوب و غرب کشورمان. واژه شهادت دارای آن چنان مقام و منزلتی رفیع است که وصف آن تنها در توان لسان اولیاء الله و عمل شهدا پیوسته به لقاء الله می باشد بنابراین سزاوار است که ما وصف این مقام رفیع را به اهل آن واگذار و خود به انتظار درخشیدن قطره ای از دریای بیکران معرفت آن سکوت اختیار نمائیم. برخیز آهنگ سفر باید کرد چون موج ز بحر خون گذر باید کرد بر درگه دوست بقد جان باید ریخت در مسلح عشق ترک سر باید کرد در حجله ی عشق بی کفن باید رفت و سوخته پاره پاره تن باید رفت خوف از مرگ برای آنست که کسی مرگ را آخر زندگانی بداند و کسی می ترسد که با مرگ به نابودی برسد. لکن اگر ما با سلامت ایمان از این دنیا برویم چه در جبهه های جنگ که جبهه ی شهادت است و چه در پشت جبهه های جنگ که آن هم جبهه ی جنگ و شهادت است اگر ما نائل بشویم به فیض شهادت باکی از این نداریم که در این دریای پر خروش عالم شکست بخوریم شکست ظاهری، یا پیروز بشویم، انسان که باید این راه را برود و مردنی است چه بهتر که آن سعادت را تحصیل کند و امانت را به خدمت امانت بسپارد. «سلام» سلامی که دوباره تکرار نخواهد شد - سلامی به گرمی آفتاب و به درخشش نور و سلامی از اعماق قلب که نثار مقدمتان می نمایم. حضور محترم پدر و مادر ارجمندم سلام خالصانه تقدیم می نمایم. امید که در کمال سلامتی به سر برید و بنده حقیر را حلال نمایید و خوشحال باشید که فرزندتان راه طبیعی را امتحان نمود و به دیدار معشوق خویش شتافت. هرگز ترس و دلشکستگی به خود راه ندهید و در عزای بنده سیاه نپوشید و استوار باشید به استواری کوه و ثابت قدم باشید، زیرا چه با شکوه است که انسان شهادت را انتخاب کند و به دیدار خدایش بشتابد زیرا مثل حسین وارد جنگ شدیم و مثل حسین (ع) باید به شهادت برسیم. پس از این که شهادت نصیب این حقیر گنه کار گشت ناراحت نباشید و خوشحال باشید و افتخار کنید که فرزندی را در راه رضای خدا و برای دفاع از اسلام اهدا کرده اید. همین الان که وصیت نامه می نویسم در کمال صحت و سلامت به سر می برم؛ فکر کنید مسائلی را که گفتم، چون لحظه ی آخر است این طور بیان می کنم. من راه خویش را انتخاب کردم و شما برادرم هیچ از این که شهادت نصیب بنده حقیر گشته، ناراحت نباشید چون شهادت هم سعادت می خواهد. و هیچ بی تابی نکنید (پدر و مادرم) و همچنان صبور و ثابت قدم باشید تا همگان بدانند که هنوز که هنوز است در خط پیامبر گونه ی امام هستید و هیچ گاه دعا به جان امام را فراموش نکنید و شما ای ملت حزب الله و جوانان غیور مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که حسین(ع) در میدان نبرد به شهادت رسید. پدر عزیز و ارجمندم اگر حساب بهشت و نیکبختی جاودانی در بین نبود حتما ترجیح می دادم بمانم، اما چه کنم که آرزومندم در این راه شهید شوم و شما ای برادران عزیزم و خواهر مهربانم در داغ از دست دادن برادر حقیرتان نگران نباشید و یار خدا باشید که یاد خدا آرامش دهنده ی قلب هاست و این را بدانید که من هرگز در برابر دشمن فروتنی و خشوع نمی کنم و بی تابی هم نمی کنم که بازگشت من به سوی خداست و اکنون که مسلمان کشته می شم دیگر برای من مهم نیست که کشته شدن من به چه صورت باشد. خدمت تمام همکلاسی هایم سلام می رسانم؛ امیدوارم هرکس از بنده بدی دیده به بزرگواری خودش ببخشد و بنده را در واپسین لحظات عمر حلال کنید و از تمامی قومان و خویشان نیز حلالیت می طلبم. مجددا حضور محترم پدر و مادر گرامیم: پدر و مادرم برای ادای فرایض دینی ام 2 هفته نماز بخوانید و یک هفته روزه بگیرید (بنابر احتیاط) و در مورد دفن و کفن جنازه ام اگر بدستتان رسید هرجا مایل بودید دفن کنید و اگر در کنار شهدای دیگر باشد بهتر است. از تمامی کسانی که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اند کمال سپاسگذاری را دارم و هرکس به نحوی بنده را می شناسد و بدی از این جانب دیده به بزرگی خودش ببخشد. دیگر عرضی ندارم جز دوری شما، خدانگهدار تا روز محشر. ای خوش آن روز که پروانه کنم تا بر دوست به هوای سرکویش پر و بالی بزنم «اللَّهُمَّ بِرَحْمَتِکَ فِی الصَّالِحِینَ فَأَدْخِلْنَا وَ فِی عِلِّیِّینَ فَارْفَعْنَا و قتلا فی سبیلک فوق لنا» یا کربلا یا بهشت عبدالله مشیری زاده 65/10/15 نام نام خانوادگی نشانی پست الکترونیکی متن
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید