سیدقربان اکبرپور
زندگینامه شهید
اول فروردین 1348، در روستای سکه از توابع شهرستان شیروان به دنیا آمد. پدرش سیدعلی و مادرش زهرا نام داشت. اهل علم و دانش اندوزی بود و اوقات فراغت را به بطالت نمی گذراند. بیشتر مطالعه می کرد. دانشجوی دانشگاه امیرکبیر بود. محیط روستا از او انسانی قوی، پرکار و فعال ساخته بود و هر کاری که به او محول می شد به نحو احسن، به انجام می رساند به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم تیرماه 1367، در جزیره مجنون به شهادت رسید. مزار وی در گلزار شهدای روستای زیارت واقع است.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید سید قربان اکبر پور
تاریخ: 1366/04/27
وصیتنامه ی شهید سید قربان اکبر پور تاریخ : 1366/04/27 بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه قربان اکبر پور وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه آنان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند. و ستایش می کنم خدائی را که به من عقل و شعور داد و مرا هدایت کرده و سپس مرا همچون عاشقان دیگر در جوار رحمت خود جای داده تا راضی ام شد از غم رها شده و آرام و آسوده خاطر باشم. خدایا تو را شکر می کنم که به من سوز عشق دادی تا در آن همچون پروانه بسوزم و از بند علایق دنیوی رها شوم درود و سلام بر امام عزیزم که به من قدرت مردانگی داد تا در راه اسلام به شهادت برسیم و شهادت رفیع ترین مقام در نزد پروردگار می باشد و من عاشقی از عاشقان خدا هستم زیرا عاشق کسی است که برای نیل به هدف از ایثار و از خودگذشتگی دریغ نمی ورزد حتی اگر به قیمت جان تمام شود و من شهادت را قبول نمودم و به این مقام افتخار می کنم و هیچ هدفی جز این برای آمدن به جبهه نیست هر چند که منافقین شایعه می کنند که بسیجیان بدان مقام به جبهه می روند اما این برخلاف واقعیت است به جبهه آمدم تا به یاری اسلام بشتابم و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) لبیک بگویم و کاش مهدی جان داشتم تا برای یاری و بقاء دین اسلام و پاسداری درجه رفیع انقلاب اسلامی فدا کرده و در سوز عشق خداوند من شوم و بدانید که از بهر طمع بهشت به جبهه نیامدم بلکه فقط برای رضای خداوند به جبهه آمدم و پیامم به تمام شیروان این است که جبهه را خالی نگذاشتیم و از کمک های مالی و جانی دریغ نورزند و همیشه گوش به فرمان امام عزیز باشید زیرا هرکس از شما که آرزو می کند که کاش در زمان امام حسین (ع) می بود تا به ندای هل من ناصر ینصرنی او لبیک گفته و او را یاری نماید پس بدانید که اکنون همان زمان است و خوشا به حال شما مردمان که چنین جوان هایی دارید و این برای شما در نزد خداوند افتخاری بس بزرگ است. و سلام بر تو ای پدر و مادر عزیزم که دومین شهید را در راه یاری و بقاء اسلام دادی و شما به این دو شهیدتان افتخار کنید زیرا امانتی بیش در نزد شما نبودند و بدانید که بسیجیان شهادت را بهتر از حجله عروسی می دانند. انشاء الله که خداوند در دنیا و آخرت به شما پدر و مادرم اجری عظیم و صبری جزیل عنایت فرمایید و از شما می خواهم که مرا ببخشید و حلالم کنید زیرا که نتوانستم در مدت عمر کوتاه و زودگذرم خدمتی برای شما کرده و حق پدر و مادری را ادا کنم و از این بابت شرمنده ام و جنازه ام را در زیارت دفن کنید و بر آن زیاد گریه نکنید زیرا که ناراحتی و گریه و زاری شما باعث ناراحتی روح من و خوشحالی شما باعث شادی روح من خواهد شد صبور باشید زیرا که یکی از صفات مومنین در برابر مشکلات مصیبت صبر و شکیبایی است. بر برادرانم سید محمد و سید محمود و سید احمد و سید ابوالقاسم و خواهرم فاطمه درود می فرستم و امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید و از من راضی باشید از برادر بزرگترم سید محمد می خواهم که وصیت نامه ام را در تشییع جنازه ام بخوانند روح مرا شاد کند. خواهر عزیزم فاطمه از شما می خواهم که صبور باشید و می دانم که برای خواهر مصیبت دو برادر خیلی سخت است خداوند به مومنین وعده ی مژده و صبر می دهد پس مرا ببخش و خوشحال باش که روحم در خوشحالی تو شاد است و از تمامی اقوام و خویشان و آشنایان و مردم شهید پرور تشکر می کنم که در تشییع جنازه ام شرکت کرده اید و خداوند در دنیا و آخرت اجری بزرگ به شما عطا فرماید . والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته سید قربان اکبرپور به سید علی مورخه : 27/4/1366
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید