حسین رحیمی
زندگینامه شهید
شهید حسین رحیمی در سال1343 در شهرستان اسفراین در روستای نیش کش از توابع بجنورد به دنیا آمد. در 15سالگی از استان خراسان به گنبد کاووس مهاجرت کردند. پدر شهید به کارگری و مادر نیز به کار مزارع پنبه مشغول شد. با توجه به مشکلات اقتصادی وی به زحمت دیپلم گرفت و با استعداد خوبی که داشت در دانشسرای تربیت معلم گرگان قبول شد و به تحصیل ادامه داد. وی دوران دبیرستان را در جنگ و جبهه گذارند و در نهایت درکنکور مرکز تربیت معلم شرکت نموده و در رشته علوم اجتماعی در مرکز تربیت معلم گرگان پذیرفته شد. الگوی شهید رحیمی دکتر چمران بود و شدیدا به امام خمینی معتقد بود، بسیار شجاع بود و بارها در عملیات برون مرزی خط دشمن از بالگرد پیاده شد و عملیات کرد. وی دقیقا نحوه شهادت خودش را در دفترچه خواب هایش تشریح نموده است.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی شهید حسین رحیمی
وصیتنامه ی شهید حسین رحیمی رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَیَسِّرْ لِی أَمْرِی وَاحْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسَانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ جُنْدِکَ فَإِنَّ جُنْدَکَ هُمُ الْغَالِبُونَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ حِزْبِکَ فَإِنَّ حِزْبَکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ خدیا به تو پناه می برم از نفسی که از دنیا سیری ندارد و از قلبی که خاشع نباشد و از علمی که نفع نبخشد و از نمازی که بالا نرود و از دعایی که به اجابت نرسد. بعد از پیام امام مبنی بر اینکه جوانان بروند به جبهه و جنگ را هر چه سریعتر به پیروزی برسانند بنده به عنوان عضو کوچکی از امت حزب الله خود را مکلف دانستم که به جبهه بروم، و از آنجا که مادامی که جبهه نیاز دارد بر تمام افراد مسلمان تکلیف است که به جبهه بروند، و باز هم از آنجایی که مسئولین کشوری و لشکری اعلام کردند که جبهه نیاز به جوانان حزب الله دارد بنده و تعداد دیگر از برادران بسوی دیار عاشقان در حال شتابیم که ان شاالله مورد تقبل الهی قرار بگیرد. راهی که خیلی از یاران، وحدانی ها، عادل جنگی ها و خلیل بابائی ها رفتند و آن هم به سرزمینی که وجب به وجبش بوی خون شهداء و رد پای شهداست و به سرزمینی که شهدای گمنام از جمله علی اصغر رمضانیان، جان خود را فدای معشوق خود کردند .آری به سرزمین که قبل از وارد شدن به آن سرزمین باید وضو گرفت و باید غسل کرد و خاک آن سرزمین را باید بر سر ریخت که شاید بر حرمت آن خاک خدای گناهان ما را ببخشد و از خدای بزرگ می خواهم که نیت مرا از هرگونه ناخالصی پاک بدارد. از خدا می خواهم اگر انشالله سعادت شهادت نصیبم کرد از خدا می خواهم که این تنی که در راه خدا داده شده است دوباره به خانه من برنگرداند، حتی تن پاره پاره و تکه تکه شده ام را به خانه برنگرداند. زیرا خانواده من چیزی را که در راه خدا دادند پس نخواهند گرفت. خدایا خوش دارم شهید گمنام باشم که حتی از شهید شدن من هم استفاده نشود مگر در راه ادامه خون شهدا. و اما حسین جان شهادت برای ما چیز غریبی نیست از هزار و چهارصد سالی که حسین تنها در بیابان های کربلا فریاد "هل من ناصر ینصرنی" سر داد از آن روزها به شهادت آغشته شدیم. مادرم فکر مکن که تنها فرزندت شهید شده است .اولین شهید ما حسین است، اولین شهید ما سمیه است. اولین شهید ما حبیب بن مظاهر است. مادرم تو هم بر دنیا لبخند بزن، بر وابستگی های دنیا لبخند بزن، اشک هایت را پاک کن و لحظه ای درکنار دیگر مادران شهدا بنشین و بعد از شهادت من نشانه های خدا را راست بگیر، سرت را بالا بگیر تا دشمنان فکر نکنند مادران شهدا بعد از شهادت فرزندانشان سر به زیر شده اند، مادرم در تشییع من خود شعار بده و خود فریاد یا حسین بده، مگذار کسان دیگر یا حسین بگویند و بدانند و آمریکا بداند و شوروی بداند ، همه کافران بدانند اگر فرزندان شما شهید شدند مادران شهید راهش را ادامه خواهند داد و اما امام این قلب تپنده میلیون ها مسلمان در هرگوشه جهان. ای امام مرا ببخش که در راهت یکبار شهید شدم و نتوانستم بیشتر شهید شوم، آرزویم این بود که روزی به محضر امام بشتابم و اما سعادت یار نشد، اما اگر شهید شدم جسدم را به جماران ببرید و اگر نزد امام نشد، دور جماران بچرخانید و آنگاه به دیار خودم بیاورید.
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید