شهید حسن محقر
شهید

حسن محقر

نام پدر: حسین
دانشگاه: فردوسی مشهد
مقطع: کارشناسی ارشد
رشته: فقه و حقوق
تولد: بجنورد
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/10/23
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید حسن مقحر در سال 1338 در خانواده ای مذهبی در شهرستان بجنورد پا به به عرصه گیتی گذاشت و تحت تربیت پدری مومن قرار گرفت و از کودکی با کلام الهی آشنا گردید با شرکت در کلاس های درس قرآن، روح پاکش در فضای ملکوتی مانوس حضرت حق می گردید. از نخستین روزهایی که بار تکالیف الهی را بر دوشش احساس کرد، علیه رژیم منفور طاغوت خاکم قیام نمود و در این مسیر دوران تحصیلات متوسطه خود را تشکیل هسته های سیاسی مخفی گذراند که فعالیت های مکررش مورد سوءظن ایادی نفوذی رژیم در دبیرستان واقع شده بود. پس از اخذ دیپلم در رشته فنی انستیتو شاهرود، به تحصیلات عالی خود ادامه داد. در این مقطع با پخش اعلامیه های امام و سازماندهی تظاهرات و تشکیل نیروهای مذهبی، اقدام به سازماندهی هسته های نظامی علیه رژیم شاه نمود و به حرکت هایی نیز مبادرت ورزید. اقدامات و فعالیت های چشمگیرش او را از چشم نامحرمان پنهان نکرد و در سال 57 به زندان افتاد و مدتی تحت شکنجه و آزار قرار گرفت. پس از آزادی به سیل خروشان امت اسلامی پیوست و در سال 58 او که سر در دامان ولایت داشت و روح بی تابش تشنه معارف الهی و اسلامی بود با تغییر رشته در الهیات دانشگاه تهران به تحصیلات خود ادامه دهد. او نقطه آغاز اصلاح را حوزه های علمیه می دانست و بر این اعتقاد بود که برای حل مشکلات جامعه اسلامی انسانی علاوه بر آگاهی های سیاسی و اجتماعی باید به قوه درک و استنباط و اجتهاد نیز دست یافت و در این مهم رهبرش را الگوی خود قرار داد. فعالیت های سیاسی انقلابی خود را در سطح شهرستان با تشکیل و سازماندهی بسیج مستضعفین ادامه داد و بسیج، شاهد از خودگذشتگی های او در این مهم بود و از سوی دیگر چهره دروغین و نفاق گروهک های الحادی را آشکار ساخت و در این طریق با مدیریت عالی و آگاهانه خود توانست در همکاری با اطلاعات سپاه پاسداران به شناسایی و مقابله با عوامل گروهکهای الحادی بپردازد. در این میان برخورد منطقی و عالمانه اش که ناشی از غنای فکری و اعتقادی او بود و تحمل مخالفین فکری که از سعه صدر او نشأت می گرفت موجب شد تا بسیاری از منحرفین به حقانیت اسلام و انقلاب پی ببرند. روح مستقل و اندیشه نقادش از او فردی مسلط و آگاه بر مسائل و جریانات سیاسی ساخته بود و تفکر فقهی و حوزوی از او یک روحانی آگاه و مبارز در صحنه سیاست ساخته بود. علاوه بر آنکه در مسائل شرعی و حکمی مقلد امام بود محور تمام تحلیل های سیاسی خود را ولایت امام می دانست و عدم درک این مساله را باعث انحراف می شناخت. با حضور فعال در دانشگاه از نضج گرفتن اندیشه های منحرف الحادی و روشنفکر مابانه جلوگیری می کرد. پس از اخذ مدرک لیسانس، در دوره کارشناسی ارشد فقه و حقوق مشغول به تحصیل شد. بر آموختن دروس حوزه که باعث تقویت ساختار فکری و تکامل روحی او می شد، مداومت می ورزید. تحصیل در حوزه و دانشگاه از او دانشجوی متعهد و روحانی اندیشمند و آگاه و حافظ سنتی ساخته بود و به تصدیق اساتیدش نقطه امیدی در حوزه و دانشگاه به شمار می رفت. با شروع جنگ تحمیلی بی توقع در صحنه مبارزه حق و باطل حضور یافت و از همان ابتدای جنگ در کنار همسنگرانش چون شهید ولی الله چراغچی و شهید برونسی علیه خصم زبون با مسئولیت فرماندهی گردان و مسئوول امور رزمی در سطح لشکر در عملیات بیت المقدس، رمضان، والفجر مقدماتی، خیبر، کربلای 2، کربلای 4 و کربلای 5 فعالیت های خود را ادامه داد. شهید حاج حسن محقر سرانجام در پگاه خونین عشق، با فاصله اندکی پس از بازگشت از سفر حج در تاریخ 23/10/65 در شلمچه در شب شهادت بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) در حالی که نام او را (که رمز عملیات بود ) فریاد می کرد در طواف کعبه عشق به لقای خدایش شتافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه ی شهید حسن محقر
تاریخ: 1365/09/30

وصیت نامه ی شهید حسن محقر تاریخ : 1365/09/30 وصیت نامه بنده خوار و ذلیل و ناچیز خدا حسن محقر اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَهً فِی سُلْطَانٍ، وَلاَ الِْتمَاسَ شِیءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ، وَلکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ، وَنُظْهِرَ الْإِصْلاَحَ فِی بِلاَدِکَ، فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ، وَتُقَامَ الْمُعَطَّلَهُ مِنْ حُدُودِکَ "خطبه 131 نهج البلاغه علی (ع) " خدایا تو خود شاهدى که هدف ما از دست یازیدن به جهاد مقدس و دفاع حیات بخشمان نه سلطه یافتن بر دیگران و نه کسب متاع ناچیز دنیا است بلکه هدف اساسى، در این نبرد مقدس هموار ساختن طریق دین و شریعت مقدس تو و ظاهر ساختن اصلاحات در بلاد اسلامى و خارج ساختن مستضعفین و محرومین از یوغ استثمار و قیود رقیت گردنکشان و جباران و اقامه حدود تعطیل شده توست این وصیتى است از بنده خدا و ذلیل و مسکین و مستکین که پناهى جز سایه رحمت الهى و مغفرت ربوبى براى خویش نمى یابد. با سلام بر قلب تپنده امت اسلام و مستضعفین ـ روح متعالى و جلوه راستین از تشعشعات ربوبى «خمینى بزرگ» نائب برحق آقا امام زمان (علیه السلام) و سلام بر تمامى پویندگان حقیقى طریقت شریعت و ولایت. اى امت اسلامى اینک زمان آن رسیده است که پاسخى دلنشین به فریاد هل من ناصر ینصرنى «حسین مظلوم» داشته شود ـ اینک زمان آن رسیده است که با قامتى استوار در برابر جبهه کفر و نفاق مردانه قیام کنیم. اینک زمان «رحیل» فرا رسیده است آیا نواى جرس کاروان را نمى شنوید؟ آیا نداى الرحیل را با گوش دل نمى شنوید؟ آیا فریادهاى مظلومانه یتیمان را که در زیر آوار در اهواز و اندیمشک و دزفول و باختران و گیلان غرب و اقصى نقاط کشورمان بلند است با گوش دل نمى شنوید؟ آیا دیدگان اشک آلود مادران به غم نشسته در سوگ عزیزان را مشاهده نمى کنید؟ آیا چکمه پوشان بعثى را که پیمانه بدست بر جنازه شهیدان پاک باخته مان به پاى کوبى پرداخته اند مشاهده نمى کنند؟ آیا نعره هاى از خشم آکنده جباران تاریخ را که از استوارى و پایمردى امت غیور و بسیجیان جان برکفان بر آسمان بلند است نمى شنوید؟ پس چرا خاموشید؟ پس چرا مغمومید؟ و چرا بى تحرک همچنان در زندگانى مادى و بى محتواى خویش غرق گشته ایم؟ پس چرا با تمام وجود به علایق مادى دل بسته ایم؟ پس چرا زن و فرزند و مال و کسب و مقام و شهرت را بر پیکار در راه حق و شهادت در راه او ترجیح داده ایم؟ آیا نداى على زمان را نمى شنویم ـ آیا اتمام حجت امام بزرگوارمان را که فرمود: هر آنکس که توانایى برداشتن سلاح را دارا است امروز بر او واجب است که در جبهه هاى نبرد شرکت جوید و هیچ امرى مقدم بر آن نیست و هیچ مانعى نمى تواند سد این راه گردد. نشنیدیم ـ واى بر ما اگر این دوران طلایى انقلاب طى شود ولى ما همچنان در عالم حیوانى خویش غوطه ور باشیم ـ والله دیگر خواندن دعاى ندبه بدون شرکت در دفاع مقدس معنى ندارد دیگر خواندن اذکار فارغ از عمل ـ او را بى‌محتوى که تحرکى حقیقى در آدمى ایجاد نکند عباداتى که صرفا براى فرار از مسئولیت عظیم انسانى اسلامى مان انجام گیرد ـ هرگز نخواهد توانست ذمه ما را در قبال خونهاى به ناحق ریخته شهدا برى سازد. اى روحانیون معظم ـ اى طلاب علوم دینى ـ اى شاگردان مکتب امام صادق ـ اى میهمانان ضیافت امام باقر (ع) بدانید علم بدون عمل وزر و وبالى خواهد بود بر دوش حامل آن. عالم بى عمل و منزوى از جامعه و غافل از دردهاى محرومان و مستضعفان جز انگلى بر دوش جامعه نخواهد بود چرا که آن علمى که در عمل کارساز نباشد هیچ دردى را از جامعه دوا نخواهد کرد که خود دردى بر دردها خواهد افزود. اى همسنگران من در جبهه حوزه و دانشگاه! اى دو بالى که پیکره انقلاب را با پرواز هماهنگ خود به سوى اوج تعالى و تکامل آن هدایت مى کنید! یاران امروز گاه ایثار و فداکارى است، امروز زمان فدا کردن مدارک و مراتب علمى و اجتهادى است امروز باید تمامى موجودى ما براى جنگ و براى دفاع از استقلال و حاکمیت سیاسى انقلاب مصروف گردد. والله اگر امروز از پاى بنشینیم و با مشغول کردن خویش در لابه لاى کتاب ها و فرمول هاى خشک و استدلال هاى منطقى بی روح و تفقه هاى بریده از دردهاى جامعه و ادبیات جدا شده از ادب محرومین و مستضعفین و در نهایت با انبار کردن الفاظ و مفاهیم خالى از روح ایمان و عمل از وظیفه حساس و خطیر خویش در رابطه با «محوریت جبهه و جنگ» فراموش کنیم؛ هرگز خداوند ما را نخواهد بخشید هرگز نخواهیم توانست در برابر خون به ناحق ریخته شده شهدا پاسخى قانع کننده داشته باشیم پس بر تمامى ماست که ازتمامى موجودى خویش در راه اعتلاى کلمه «لا اله الا الله»، «محمد رسول الله»، «على ولى الله» بگذریم و براى گرفتن حقوق محرومین و مستضعفین قیام کنیم. خانواده عزیزم ـ مادر بزرگوار و دلسوزم ـ خواهران محجبه و مومنه ام ـ برادران مجاهد و ایثارگرم ـ همسر درد کشیده و صبورم فرزندان عزیز و جگر گوشگانم «مرضیه جان ـ حسین جانم» اگر امروز شما یکى از نزدیکان خویش را در راه خدا و براى نصرت دین الهى و پاسخگویى به نداى حسین مظلوم روانه جبهه ساختید و یک قربانى ناچیز و هدیه ناقابلى به پیشگاه الهى تقدیم داشتید بدانید که هرگز در نزد خدا فراموش نخواهد شد با این حرکت ایثارگرانه تان سعادت دنیا و آخرت را براى خویش فراهم ساخته اید. مادر عزیزم از اینکه نتوانسته ام در زمان اعزام به خدمت برسم بسیار شرمنده ام ولى میدانم روح بزرگ و ایمان متعالى شما موجب خواهد شد که این فرزند سراپا تقصیرت را عفو فرمایى. مادر جان از تو تقاضا دارم با تقربى که در پیشگاه الهى دارى، در بین نمازهایت برایم دعا کنى و مغفرت و رحمت الهى را برایم خواستار گردى. مادر عزیزم هر چند خداى بزرگ نگهدار فرزندان معصومم خواهد بود لیکن براى جبران خلأ محبت پدرى و بویژه درباره مرضیه عزیز از شما تقاضا دارم که با محبت هاى شیرین خود که هرگز فراموشم نمى شود ـ آثار غم و اندوه را از چهره هایشان پاک سازى. همسر عزیزم ـ که خودت سال ها رنج و مرارت در راه انقلاب را تحمل کردى ـ و همواره خودت را براى مقابله با حوادث آماده ساخته اى. و در طى این دوران اندکى که با هم بودیم نهایت ایثار و فداکارى را در حق من ایفا نمودى و زینب وار در برابر مصائب و مشکلات مقاومت کردى ـ از تو خواهشم این است که در صورت شهادت من ـ فرزندان عزیزمان را آنچنان تربیت نمائى که در آینده اى نزدیک موجب افتخار و سربلندى اسلام باشند. لباس هاى رزمى مرا همواره حفظ کن تا در صورت بزرگ شدن فرزندم «محمدحسین» بر تن او بپوشانى و با اعزام او به جبهه هاى نبرد حق علیه کفر جهانى و صهیونیزم جنایتکار ـ قلب مرا شاد سازى. «حسینم» را بگو که پدرت به راه حسین رفت و تو نیز باید در این راه گام بردارى و راه پدر شهیدت را همواره استمرار بخشى و انتقام خون به ناحق ریخته اش را از مزدوران کافر بگیرى و تا تحقق اهداف پاک شهیدان هرگز از پاى ننشینى. پسر عزیزم؛ تو اینک مرد خانه اى، پس با جدیت و تلاشى گسترده و با استوارى و صلابتى همچون کوه در برابر سختی ها و مشکلات مقاومت کن و کمر مردانگى و همت بزنید و با رشد خود در 3 بعد علم و تقوى و عمل آن چنان باش که اسوه اى براى جامعه انقلابى و اسلامیمان باشى ـ پسر عزیزم از تو مى خواهم که مواظب خواهرت «مرضیه عزیز» و خدمتگزارى متواضع و خاشع براى مادر بزرگوارت باشى. تو و خواهرت مرضیه عزیز را به خدا مى سپارم. برادران بزرگوار و ایثارگرم؛ حاج على آقا و احمد جان ـ از آنجا که شما خود همواره مربى و استاد و راهنمایم بوده اید دیگر نیازى به توصیه ندارم فقط تنها درخواستم از شما و بویژه حاج على آقا که حکم پدرى را بر من دارند این است که در تربیت فرزندان عزیزم «محمد حسین و مرضیه» نهایت تلاش را بفرمائید ـ سعى کنید همچون پروانه دور مادر داغدیده تان بگردید و تا آنجا که ممکن است دردهاى او را تسکین بخشید ـ برادران بزرگوارم؛ طاعت از رهبرى امام امت و ولایت فقیه را همچنان محور حقیقى و اصیل زندگى خویش قرار دهید ـ و تا تحقق اهداف متعالى اسلام از پاى ننشینید هر چند که لازمه آن شهادت تک تک ما باشد. برادر بزرگوارم حاج على آقا از آنجا که شما عنوان سرورى و پدرى را نسبت به بنده دارید وصیتى کوتاه درباره دیون الهى و حق الناس به شما دارم و از حضورتان تقاضا مى کنم در انجام آن ها خیلى زمان صرف نشود. چه اینکه از هم اکنون که مشغول به نوشتن این وصیتنامه هستم شعله هاى عذاب را بر پیکر نحیف خویش احساس مى کنم ـ مگر آنکه خداى بزرگ ترحمى کند و بر این بنده عاصى و گنهکار سایه مغفرت خویش را بگسترد. 1-على جان 10 روز روزه قضائى واجب از عملیات قبلى بر ذمه ام باقى است و با احتساب موارد احتیاطى حدود یک ماه روزه و یکسال نماز قضا لازم دارم انشاء الله که از موجودى پرداخت شود. 2-حدود 1000، هزار تومان از باب رد مظالم به فقرا و یا دفتر نمایندگى امام بپردازید. 3-دین شرعى نسبت به مهریه و مواردى که در قباله همسرم مطرح هست حتما پرداخت شود (و یک سفر حج) 4-موتور یاماها هشتاد که در خوابگاه هست فروخته شود و در راه هزینه هاى لازم مصرف شود. 5-فرزندانم مرضیه و محمد حسین را حتما در مدارس مخصوص فرزندان شهدا ثبت نام کنید تا از فرهنگى متناسب با شرایط انقلاب برخوردار گردند. 6- از همسر عزیزم مهرى خانم از جانب من عذر بخواهید و بگوئید حتما زینب وار استقامت ورزیده و در راه رشد و تعالى فرهنگى خود (همچنانکه مصمم بودند) بکوشند و هر گونه که صلاح مى دانند یا در دانشگاه یا حوزه حتما به تعلیم و تدریس بپردازد و در نهایت دقت در تربیت بچه ها کوشا باشند (مهرى جان ضمنا یک رادیو قرمز رنگ یک موج از پدرتان گرفتم از ایشان حلالیت بطلبید.) 7- وسایل موجود در خانه کلا متعلق به همسرم مى باشد. و نحوه تصمیم گیرى درباره آن ها (چه وسایل بجنورد و چه مشهد) تاما به عهده ایشان است. 8- سعى شود که ان شاء الله بچه ها تحت سرپرستى مادر عزیزشان (مهرى خانم) باقى بمانند تا ان شاء الله جبران محبت ها کمبود شده باشد. 9-از جانب بنده از تمام دوستان و آشنایان و اقوام و خویشاوندان که کدورتى احیانا وجود داشته پوزش بخواهید و تقاضاى ‌عفو بفرمائید. 10-کتاب هایم که درخانه موجوداست اگرتصمیم گرفتید خانه مرحوم پدرمان را تبدیل به مدرسه علمیه بکنید یاحسینه اى که داراى کتابخانه باشد و یا هر مرکز علمى تبلیغى دیگر ان شاء الله –کتاب هایم را وقف همان کتابخانه نمائید درغیر این صورت کتاب را وقف کتابخانه مرکزى نمائید و از جانب من التماس دعا بنویسید. . 11- ان شا الله همچنانکه اثبات فرموده اید درجهت بزرگداشت مراسم امام حسین(ع) در منزل نهایت دقت بعمل آید شایدکه از این طریق گوشه چشمى هم به ما شود و خداوند سایه رحمت خود را بر ما بگشاید-حاج على جان شب هاى‌جمعه زیارت قبرم ‌راف راموش نفرمائید. ضمنا ان شاء الله در سفر هاى حج در صورت توان - برایم دعا بفرمائید به خصوص در مقام ابراهیم و در زیر ناودان طلا- ازحاج اسماعیل از محبت کردن به یتیمان شهدا فراموش ‌نکنید اطاعت از امام را بعنوان رکنى اصیل در زندگى خویش پیشه سازیم تقوى را پیشه کنیدکه بهترین توشه هاست حرکتى تعالى بخش است که برپایه 3 رکن استوار باشد: 1- علم 2- عمل 3- تقوى 65/9/30

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.