محمد تارتار(موحدی پور)
زندگینامه شهید
شهید محمد موحد تاتار در دوم شهریور سال 1346 در خانوداه مذهبی در فاروج به دنیا آمد و دوران تحصیلش را در مشهد پشت سرگذاشت و در کنکور سراسری دانشگاه فردوسی در رشته دامپزشکی پذیرفته شد. قبل از انقلاب در مبارزات خیابانی حضور داشت و اقدام به پخش اعلامیه می کرد و در جلسات و شوراهای پنهانی برای سرکوبی رژیم شرکت می نمود، در دوران نوجوانی در مسجد رضویه فعالیت داشت و پس ازمدتی با بسیج بقیه الله همکاری نمود. شهید از همان کودکی با نماز و قرآن مأنوس بود به طوری که از 7 سالگی نماز می خواند و وقتی مشغول نماز می شد از عطر و بوی خوش استفاده می نمود و لباس نو می پوشید . وقتی از او علت این کار را می پرسیدند می گفت: " همان طور که برای میهمانی لباس تمیز می پوشید، برای ایستادن در درگاه خداوند نیز باید تمیز و خوشبو باشید. " شهید همیشه می گفت: " من در پی آن هستم که برای دین اسلام کار کنم و راه خدا را بروم ." شهید محمد موحد تاتار با فرا رسیدن تعطیلات تابستانی در مناطق جنگی حضور می یافت او عاشق شهادت بود ایمان و تقوایش به حدی بود که نه تنها واجباتش عمل میکرد بلکه مستحباتش را هم فراموش نمیکرد. شهید محمد تاتار از سن هفده سالگی در جبهه های حق علیه باطل شرکت کرده بود، روزی که در دانشگاه قبول شد نیز در جبهه حضور داشت و خانواده اش به او خبر قبول شدنش را رساندند و از او خواستند خودش را برای ثبت نام برساند. اما شهید موحد تاتار می گفت: " امام فرموده اند که واجب کفایی است و همه باید برویم حتی شما. " شهید محمد تاتار در تاریخ دوم اردیبهشت ماه سال65 در منطقه حاج عمران مفقود شد و پیکر مطهرش 5 سال در همان منطقه باقی ماند و سپس در سال1370 تشییع گردید.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه ی شهید محمد تاتار(موحدی پور)
تاریخ: 1365/01/16
وصیت نامه ی شهید محمد تاتار(موحدی پور) تاریخ : 1365/01/16 بسم رب الشهدا و الصدیقین «اَعُوذَ بالله مِن الشَیطانِ الرَجیم، إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاهِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (سوره مبارکه توبه ، آیه شریفه 111) «اَشهدُ اَن لا اِله الا الله وَ اَشهَدُ اَن مُحمد(ص) رَسولُ الله وَ اَشهَدُ اَن عَلی وَ الحَسن و الحُسین وَ تِسعَه مَعصومین مِن وَلد الحُسین ائمهِ الهُدی و اَولیا الله» با نام و یاد خداوند منان و با سلام بر حضرت حجت، صاحب العصر و الزمان و با درود و سلام بر نائب بر حق آن حضرت امام خمینی، پیر جماران و امید تمامی مستضعفان جهان، آن امامی که ما را از ظلمت های دوران ستم شاهی بیرون کشید و به سوی نور حقیقت و جمهوری اسلامی رهنمون ساخت و با سلام بر تمامی کفر ستیزان اسلام و با درود و سلام فراوان بر شهدا که چون شمع سوختند و راه را برای دیگر همنوعان خود روشن کردند و با سلام بر معلولین، مجروحین، اسرا و مفقودین عزیز. خداوند تبارک و تعالى انسان را آفرید و در پیش پاى او دو راه قرار داد و همچنین به این انسان گفت که هر کدام به کجا ختم مىشود. یک راه به سعادت ابدى است که اطاعت محض از فرامین خدا مىباشد و راه دیگر، راه شقاوت ابدى است که اطاعت از شیطان است. من به جبهه آمدم تا راه سعادت را طى کنم و خشنودى حضرت حق را به دست بیاورم. در زندگیتان همیشه از خدا اطاعت کنید و به خشنودى او دل ببندید. شما در این حیات مادى دنیا که به پر کاهى نمىارزد یا باید خدا را راضى کنید یا مردم را. خداوند واحد است و سریع هم راضى مىشود (یا سریع الرضا) ولى واى از مردم، تعدادشان زیاد و راضى کردنشان بس مشکل است. هر کدام را راضى کنیم دیگرى ناراحت است. پس هر چه بهتر که در این حیات مادى اعمالتان فى سبیل اللَّه باشد و در همه حال تقوى خدا را پیشه کنید و خدا را ناظر بر اعمالتان بدانید. شیطان در همه حال مىخواهد که ما را از راه خدا باز دارد و به زندگى و لذت دنیا و آرزوهایش که دور و درازند دلخوش کند. برادران و خواهران من مواظب باشیم، نکند آرزوها بر ما سوار باشند و هر کجا که آن ها خواستند ما را ببرند و ما به میل آن ها حرکت کنیم و خود در غفلت به سر ببریم. یکى از مسائل حتمى براى آدمى مرگ است و کسى را توان فرار از آن نیست. پس چه بهتر قبل از آن که مرگ به سراغ انسان بیاید، انسان با آغوش باز از آن استقبال نماید. من به جبهه آمدم، نه براى این که جبهه به من نیاز داشت، بگو به خدا قسم من به جبهه نیاز داشتم، به معنویت، خلوص و ایثارى که در جبهه حاکم است نیاز داشتم. به وسیلهاى محتاج بودم که بتوانم به خداى خودم نزدیک بشوم و آن وسیله را در جبهه یافتم. از خداوند خواستارم همان طور که لطف کرد و مرا نیرو بخشید تا در دانشگاه قبول شوم، لطف کند مرا در دانشگاه کربلاى حسینى نیز قبول نماید و هر چند که لیاقت شهادت را ندارم ولى این فوز عظیم را نصیبم بگرداند. و اما سخنی هم با خانواده ام، از شما مادر مهربانم خیلی سپاسگزارم که 9 ماه و 9 روز مرا در شکم خود حمل نمودید و در ایام طفولیت من، رنج و مشقت فراوان متحمل شدید و در این سن مرا به جبهه فرستادید. از شما پدر بزرگوارم متشکرم که مرا تربیت صحیح کردید و به جامعه تحویل دادید و برای رفاه و آسایش من رنج ها کشیدید. اگر چه من به ظاهر در میان شما نیستم ولی بدانید که امانتی را که خدا به شما داده بود صحیح و سالم به صاحب اصلیش برگرداندید. شما را از گریه کردن منع نمی کنم چون که عاطفه را نمی شود سرکوب کرد ولی هر موقع خواستید گریه کنید برای مظلومیت حضرت سیدالشهدا گریه کنید، به خاطر رنج ها و مشقت های آن حضرت در روز عاشورا در صحرای کربلا گریه کنید. از تمام برادران اقوام، دوستان، آشنایان، همسایگان و همچنین خانواده ام می خواهم که مرا حلال کنند. انسانیم و جایز الخطا. هر کس که به گردن من حقی دارد از او مصرانه می خواهم که مرا حلال کند. از تمام شما می خواهم که امام عزیز را تنها نگذارید و به فرامین او با دل و جان گوش داده و به آن ها جامع عمل بپوشانید. تمام وجوه نقدیم را حساب کنید و لطف کرده خمس آن ها را بپردازید تا خدای نکرده بدهکار نباشم و الباقی را در اختیار پدرم می گذارم. مرا در بهشت رضا(ع) دفن کنید تا شاید خدای بزرگ به آبروی شهدایی که آن جا هستند از سر تقصیرات من در گذرد. دوباره می گویم که همگی مرا حلال کنید که بدن من تحمل آتش قهر خدا را ندارد. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته 1365/1/16 مطابق با 25 رجب 1406 هجری قمری اقل العباد محمد موحدی پور(تاتار)
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید