موسی یوسفی
زندگینامه شهید
شهید در دهمین روز فروردین سال 1345 در یک خانواده متدین در روستای ارکان به دنیا آمد و دوران ابتدایی را در روستا گذراند. برای ادامه تحصیل به شهر بجنورد آمدند و دوران راهنمایی را در مدرسه امیرکبیر گذراندند. و دوران متوسطه را در دبیرستان دهقان پشت سر گذراندند و از طریق کنکور در تربیت معلم سبزوار در رشته علوم تجربی پذیرفته شد. آن موقع واقعاً درس خواندن سخت بود. رفت و آمد مشکل بود و از دانشجویان ممتاز بود. شهید همانطور که دیگران اذعان دارند فردی مهربان، دلسوز و خوش طبع بودند. آن موقع من ده سال بیشتر نداشتم و خاطره زیادی از شهید ندارم. مادرم سال قبل به حج عمره مشرف شدند و خواب دیده بودند که شهید با او صحبت می کند، ولی هرچه اطرافش را نگاه کردند شهید را ندیده بودند و پدرم را دیده بودند که در یک باغ است که همان موقع از خواب بیدار شده بود. علاقه بسیاری به والیبال داشت و آخرهفته ها که شهید از بجنورد به روستا بر می گشتند با دوستانشان والیبال بازی می کردند. جزو بسیج بود و سه بار به جبهه اعزام شد. برای لبیک گفتن به فرمان امام و دفاع از اسلام عازم جبهه شدند. وقتی از جبهه برمی گشتند به همسالان و بستگان و دوستان خود سفارش می کردند که در جبهه ها حضور پیدا کنند و از کشور خود دفاع کنند. و سرانجام بیست و سوم آبان سال 66 در منطقه ماووت به شهادت رسیدند. تشییع پیکر شهید در شهر بجنورد به همراه تعداد دیگری از شهدای معظم با حضور گسترده مردم و مسئولان برگزار شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه 1 شهید موسی یوسفی
تاریخ: 1365/09/28
وصیت نامه 1 شهید موسی یوسفی تاریخ : 1365/09/28 بسم الله الرحمن الرحیم وصیتنامه موسی یوسفی وقاتلوهم ولا تکون فتنه (قرآن کریم) باسلام به امام زمان (عج) وباسلام ودرود به نائب بر حقش امام خمینی (روحی له فداء). من چند سطری را می خواهم به عنوان توصیه با قلمی که جوهرش خون آلود است می نویسم برادران بازاری، برادران کشاورز و برادران دانش آموز ودیگر برادران از شما می خواهم امام امت را تنها نگذرید و نگذارید امام احساس تنهایی کند و اسلحه به زمین افتاده شهدای جبهه نور علیه ظلمت را بردارید وچون آن ها صدام صدامیان را سر نگون کنید. دوستان وآشنایان نباشد که برایم اشکی بریزید که موجب ناراحتی دیگر خانواده های شهدای اسلام شود و از شما می خواهم که اگر تا به حال خلافی از من دیده اید مرا ببخشید . اما پدر ومادر از شما فقط می خواهم برایم گریه نکنید که دشمنان اسلام شاد شوند چون این آرزویم بود و این راهی بودکه شما هر روز اذان را در گوشم می خواندید وحضرت محمد(ص) ودیگر معصومین را به من می آموختید پس دیگر ناراحتی نمی خواهد درست است که شما مرا بزرگ کردید که روزی عصای دستتان شوم ولی این در این مقطع زمان برایم واجب بود واگر گاهی شما را ناراحت می کردم مرا ببخشید واز شما می خواهم که مرا در کنار پسر عموی پدرم شهید برات علی یوسفی دفن کنید و پولی که دولت برای خونبها به شما داد نگیرید و اگر امکان این را دارد برای مراسم هایی که برایم می گیرید خودتان خرج کنید و اگر ندارید دولت جمهوری اسلامی خرج کند. موسی یوسفی تاریخ1365/09/28
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید