شهید مسعود اکبری
شهید

مسعود اکبری

نام پدر: —
دانشگاه: —
مقطع: کاردانی
رشته: —
تولد: سربیشه
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1365/10/26
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید والامقام مسعود اکبری فرزند محمد حسین در سال 1346 در خانواده ای متدین و مذهبی در شهر سربیشه چشم به جهان گشود و با بهره مندی از وجود پدری متدین و آگاه از همان اوان کودکی با مفاهیم حیات بخش و انسان ساز دینی مأنوس گردید دوران تحصیلات ابتداییو راهنمایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه تحصیلات دبیرستانی عازم بیرجند شد. با شروع جنگ تحمیلی, او که جوانی مومن و غیرتمند و عاشق ولایت بود لحظه ای از فکر دفاع از کیان شرف ایران اسلامی غافل نبود و برای اولین بار در حالی که شانزده سال از بهار عمرش بیشتر نمی گذشت داوطلبانه عازم مناطق جنگی شد. پس از اخذ دیپلم و شرکت در کنکور سراسری در مرکز تربیت معلم شهید بهشتی مشهد مشغول تحصیل گردید و در سنگر تحصیل و دفاع مقدس از هیچ کوششی دریغ نداشت. به جرات می توان ادعا نمود که حتی یک شب نماز شب مسعود ترک نمی شد حتی در حالی که مسافر قطار بود و به جبهه رهسپار. در نهایت پس از شش مرتبه شرکت در جبهه های نبرد حق علیه باطل در بیست و شش دیماه 1365 در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای پنج به فیض شهادت نایل گردید و پیکر پاکش در گلزار شهدای سربیشه به خاک سپرده شد. ویژگیهای اخلاقی شهید : ـ عاشق اسلام و و انقلاب و امام بود، شرکت در جبهه را وظیفه شرعی خود می دانست. ـ پیوسته می گفت امام قلب من است و پدر و مادر چشم و گوش من هستید اگر قلب مرا بگیرند هرگز فرصتی برای زندگی نیست. ـ گفتارش نرم و ملاطفت آمیز بود, در وفای به عهد بسیار مقید بود. ـ در بحران ها و سختی ها تحمل شگفتی از خود نشان می داد و همین امر باعث آرامش همرزمانش می شد. ـ خود را فدایی امام می دانست و معتقد بود که امام با امام عصر «عج» در ارتباط است. ـ اوقات فراغتش را با مطالعه کتاب, تلاوت قرآن و گزاردن نماز پر میکرد. ـ فرائض مذهبی را به موقع در اول وقت انجام می داد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید مسعود اکبری
تاریخ: 1365/06/08

وصیت نامه شهید مسعود اکبری تاریخ : 1365/06/08 بسم الله الرحمن الرحیم ساعت 9:18 شنبه شب 65/06/08 "إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ/ کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ/ لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِکَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛بدرستی که آنان که مخالفت مى نمایند خدا و رسولش را آنهایند که در سلک ذلیل ترین مردم. نوشت خدا که هر آینه غالب مى شوم من و رسولانم بدرستی که خدا قوى عزیز است. نیابى گروهى را که ایمان آورند بخدا و روز باز پسین دوست دارند آن را که مخالفت کنند با خدا و رسولش و اگر چه باشند پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا خویشان آنها / آن گروه را نوشت در دلهایشان ایمان و قوت داد ایشان را. بروحى از آن و داخل مى کند ایشان را بهشت هایى که مى رود از زیر آنها نهرها جاودانیان در آنها خشنود شد خداوند از ایشان و خشنود شدند از او ایشان سپاه خدایند آگاه باش که سپاه خدا آنهایند رستگاران." ( آخر سوره مجادله) خدایا تو را خواستارم که در وهله اول به من زبانى عطا کنى که شکر نعمات فراوانت را بکند خدایا در این خلوت شب رو به قبله در کنار قرآن کتاب آسمانیت و با حالت خضوع و خشوع و با وضو دارم این چند کلمه را هر چند که خودم را ناتوان و عاجز مى دانم مى نویسم از تو مى خواهم مرا کمک کنى و نگذارى هواهاى نفسانى بر من حاکم شود. خدایا تو را شکر که به من نعمت زندگى در دنیا و شرکت در امتحان سراسرى و عمومى و کشت بذر براى آخرت نمودى. اى خدا تنها تو خودت از اسرار غیب خبر دارى تو خود مى دانى چه عیب ها و گناهانى از من سرزده که تو با کرم خود بخشیدى. خدایا تحقیقى ده تا از دنیا بیزار شوم و توفیقى ده که در دین استوار شوم. خدایا من در دنیا معصیت مى کردم دوست تو محمد غمگین مى شد و دشمن تو ابلیس شاد. خدایا اگر فرداى قیامت عقوبت کنى باز دوست تو محمد غمگین مى شود و دشمن تو ابلیس شاد خدایا دو شادى به دشمن مده و دو اندوه بر دل دوست منه . خدایا من چهار مرتبه به سوى جبهه هاى نبرد شتافتم و هر مرتبه نورى از معرفت تو قلب سیاه مرا روشن کرد ولى این بار که دفعه پنجم من است به حق پهلوى شکسته زهرا و به حق جواد الائمه و به حق محمد و على و صالحین درگهت شهادت را نصیبم گردان. اگر شهادت را نصیبم نمى کنى لااقل زیارت کربلا و دیدار مهدى را نصیبم گردان. آخر به اکثر اقوام و بالاخص خانواده هاى شهدا نوید فتح کربلا داده ام و خدایا بدون فتح کربلا مرا بر مگردان .

وصیتنامه ی شهید مسعود اکبری
تاریخ: 1365/06/08

وصیتنامه ی شهید مسعود اکبری تاریخ : 1365/06/08 با سلام بر امام زمان و نایب بر حقش امام امت، با سلام بر رزمندگان و معلولین و مجروحین و اسرا و ارواح طیبه شهداى اسلام. با سلام خدمت شما امت سربیشه؛ ضمن معذرت از اینکه چند کلمه اى را من باب وصیت و وظیفه هر چند که خودم را در خور چنین مقامى نمى بینم و در خودم این جرأت را پیدا نمى کنم که پیامى بدهم ولى هر مسلمانى موظف است همیشه و در هر حال وصیت نامه داشته باشد و چند کلمه را براى بازماندگان بنویسد، مزاحم مى شوم . حجت را بر همه ما شهدا تمام کرده اند بالاخص شهید شاهین فر هنوز سخنانش، آن روزى که مى خواست به جبهه برود در گوش ها است، لکن بعضى ها این سخنان را فقط شنیده اند ولى بعضى ها درک کرده اند و بدان ها عمل مى کنند، بنده فقط به نوبه خودم از شما مى خواهم که مرا عفو کنید برایم دعا کنید ببخشید مرا و عیوبم را ندیده بگیرید . از همه شما مى خواهم که پیرو خط امام باشید و امام را مرجع و پیشواى خود قرار دهید بى عشق خمینى نتوان عاشق مهدى شد، آن هایى که صبح هاى جمعه دعاى ندبه مى خوانند و از خدا مى خواهند که لااقل یک دفعه هم که شده روى مهدى صاحب الزمان را ببینند باید اول عاشق خمینى و مکتب و مرام و مسلک خمینى بشوند، در حال حاضر تو با عاشق بودن خمینى را به اثبات رساندن این است که در جبهه ها حاضر بشویم کسى هم که مى خواهد مورد شفاعت شهدا قرار گیرد باید به جبهه ها برود و بر علیه کفار بجنگد. مطلب دیگرى که مى خواستم بگویم این بود که مسئولین شهر و مدارس خودشان را مسئول خون شهدا حس کنند و مخصوصا مسئولین و معلمین مدارس متوجه باشند که نسل آینده متکى به جدیت و کوشش آنها دارد و باید که این وظیفه پیغمبرى را به نحو احسن به اتمام برسانند. پیامى که به عنوان معلم (هر چند که خودم را شایسته چنین لقبى نمى دانم و از مسئولین مى خواهم که در پایین عکسم و در مجالس مرا بدین اسم نخوانند چون که بارم سنگین تر مى شود) به دانش آموزان این است که درس بخوانند قرآن را خوب فرا گیرند. احادیث ائمه را یاد گرفته و بدان عمل کنند. و این مطلب را بدانند که انقلاب ما هنوز 7 ساله است و تا 20 سالگی احتیاج به مواظبت دارد و باید عوامل مخالف را سرکوب کنند از دوستان و همکلاسان سربیشه اى که تا اوایل دبیرستان همکلاس من بودند بالاخص آن هایى که در اوایل تشکیل بسیج با شهید شاهین فر با هم بودیم این را بدانند که نون و آب جمهورى اسلامى را خوردن نون و آب و بسیجى که خوردید مسئولیت تان را از اینکه هستید سنگین تر مى کند و شهدا بالاخص شهید شاهین فر بیش از این از شما انتظار دارند . در خاتمه باردیگر خدا را به حق پنج تن آل عبا قسمش مى دهم این بار یا مرا کربلایى برگرداند یا با پیکر خونین چون بدون این دو پیش خانواده هاى شهدا باید از شرمندگى سرم را به زمین بیندازم و وارد شهر شوم. از کلیه برادران مى خواهم که اگر خواستند راهم را ادامه دهند باید جنگ تا رفع فتنه را سرلوحه همه امور قرار دهند و محافظ و دنباله رو انقلاب باشند. حال چند کلمه اى با پدر و مادر و خواهر و برادرانم : پدرم فقط تنها کلمه اى که مى توانم برایتان بگویم بخشش عیوب و شفاعتم و دعا کردن برایم در شب هاى دوشنبه و جمعه است. مادرم: از شما هم عذر خواهى مى کنم انشاءالله در آن دنیا در صف شهداى راه حق منتظر شما و پدرم هستم سعى کنید با عملتان - از روى فراموشى - مقام خودت را از دست ندهید. برادرانم: جدیت و کوششتان را به کار اندازید و مانند شمشیر بران مشکلات را یکى بعد از دیگرى بشکافید تا به کمال نهایى (شهادت) برسید . خواهرم: ملتمس دعا، خیلى از زحمات شما متشکرم در فراگیرى علم مصمم باشید و به همان مقدار اکتفا نکنید. در پایان بر خودم لازم مى دانم از برادران بسیار عزیزم آقاى على اکبر تناکى- غلامحسین تناکى - مهدى اکبر پور- اسحق رخشانى طلب بخشش و شفاعت کنم و برایشان آرزوى موفقیت مى کنم . دوستان و برادرانم در، تربیت معلم را سلام برسانید و از همگى عذر خواهى مى کنم و طلب شفاعت مى کنم و مى خواهم در کارشان خدا را در نظر بیاورند و به وصیت شهید پور یوسفى عمل کنند. براى مسئولیت محترم مرکز جناب آقاى افسرى آرزوى موفقیت مى کنم . در پایان همگى با هم دعاى همیشگى را بخوانید خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار خواندن دعاى توسل و کمیل در مهدیه را به همگى وصیت مى کنم کار را براى رضاى خدا بکنید والسلام على من اتبع الهدى 65/06/08مسعود اکبرى

وصیتنامه ی شهید مسعود اکبری
تاریخ: 1362/05/20

وصیتنامه ی شهید مسعود اکبری تاریخ : 1362/05/20 بسم الله الرحمن الرحیم " وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ" دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم روشنى بخشم به جمعى و خودم تنها بسوزم به نام خداوند بخشنده مهربان به نام خدائى که جز فضلش به چیزى امیدى ندارم و جز عدلش از چیزى ترس ندارم و جز به گفته او اعتماد ندارم و جز به رشته او چنگ نزنم. اى داراى گذشت و خشنودى به تو پناه مى برم از ستم و دشمنى خلق و از دگرگونی هاى روزگار، و پى در پى رسیدن اندوه ها و حوادث ناگوار، خداى مهربان تو را شکر که با وجود نافرمانی هایى که کردم باز مرا مورد عفو قرار دادى و از سر تقصیرم گذشتى . با سلام و درود فراوان نثار رهبر عزیز انقلاب امام خمینى و سلام بر شهیدان از صدر اسلام وشهداى انقلاب و جنگ تحمیلى و با سلام به شما ملت مبارز. سخنى که در ابتدا با شما دارم گر چه لایق آن نیستم این است که در صحنه باشید و از اوامر امام پیروى کنید اگر شخصى مى خواهد در اینجا (سربیشه) یک فعالیتى که به صلاح جامعه و انقلاب است انجام دهد او را مورد تحقیر قرار ندهید و او را دلسرد نکرده بلکه خود هم با وى کمک کنید و از حرف هاى یأس که کارى انجام نمى شود نزنید چونکه على(ع) فرموده اند: بزرگترین بلا نومیدى است و سعى کنید که در کارها استقامت داشته باشید و اگر در راهى شکستى شما را تهدید مى کند هیچ دلسرد نشوید بلکه راه را ادامه دهید، نباشید اینطور که اگر در راهى مشکلى پیش آمد همه بروید کنار و بگوید دیگران بکنند آخر مگر دیگران چه کسانى هستند آیا بغیر از خود شما کسى است که دلسوز و به دیار خودش باشد. چنین نیست پس طورى نباشید که گفتم و همیشه بدانید که هیچ وقت شخصى تنها نمى تواند کارى انجام دهد و احتیاج به یک همراه و کسى که او را یارى کند دارد مانند امام که توانستند با کمک و یارى خداوند و کمک ملت این انقلاب عظیم را به وجود آورند و15 خردادها و 17 شهریورها را بوجود آورد. خلاصه اینکه ملت همه با هم متحد باشید یکدیگر را نکوبید و یکى از مسائلى که مرا خیلى رنج مى داد در این مدت حاضر نشدن عده زیادى از شما ها در مسجدها بود آخر شمایى که براى یک فوت ناگهانى شخصى خود را موظف به حضور در مسجد مى دانید چرا در شب هاى جمعه در مسجد حاضر نمى شوید بخصوص روحانیت آیا اگر آدمى یک ساعت الى سه ساعت را در خانه ى خدا راز و نیاز کند بهتر است یا در خانه بماند و شب جمعه را در خانه یا غیبت کند یا خود را با بازى هاى سرگرمى سرگرم کند آیا باید شخصى که همسایه مسجد است بجاى رفتن به مسجد در شب جمعه به شب نشینى برود آیا این معصیت نیست شب هایى که در تاسوعا و عاشوراها در مسجدها و محفل ها را حضور دارید و مسجدها چنان مملو مى شود که جاى سوزن انداختن نیست که این خیلى خوب است یا چرا شب جمعه یا صبح جمعه یا شب دوشنبه از حدود 4000 نفر یا بیشتر جمعیت سربیشه حدود 20 نفر یا 30 نفر بیایند این براى ما یک بدبختى بزرگ است که براى تماشاى یک فیلم در مسجدها یا میدان ها حاضر شویم ولى در دعاى کمیل - ندبه - توسل حاضر نشویم، این نکته را مى گویم که شهر سربیشه احتیاج به خون دارد و چه بهتر این خون، خون من باشد. چرا که اگر کسى شهید نشود ملت بخود نمى آید. امیدوارم که با ریختن خون ناقابلم شما را بیدار کنم . سخن را خلاصه مى کنم و دیگر بار تذکر مى دهم در راهپیمائی ها در دعاها در جلسه‌هایى که به عناوین مختلف گرفته مى شود شرکت فعالانه داشته باشید همچنین در جبهه ها حضور فعالانه داشته باشید و باید یک گروه 100 الى 120 نفرى به جبهه بروند. دیگر سخنى با پدرم دارم و آن اینکه پدرم وقتى من شهید شدم شما خونسرد باشید و با شنیدن خبر شهادتم دو رکعت نماز شکر و اینکه خداوند قربانی تان را قبول کند بجا بیاورید و اگر از من اشتباهى سر زده بود در این مدت مرا ببخشید وسخنى با مادرم دارم و آن اینکه مادرم اگر زنده ماندم که انشاء الله تعالى به دیدار امام حسین خواهم رفت (منظور زیارت) و اگر شهید شدم هم که در آخرت و در آن دنیا امام حسین را ملاقات خواهم کرد من از شما عاجزانه مى خواهم که وقتى شنیدید شهید شدم ناراحت نشوید و در تشییع جنازه ام خونسرد باشید و هیچ غمى بدل نداشته باشید مبادا با گریه کردن دیگر زنان روحیه شما ضعیف شده و گریه کنید که با گریه شما دل دشمن شاد مى شود. و دیگر اینکه اگر در این مدت از من ناراحتى به دل شما نشسته است مرا ببخشید و سخن کوتاه با برادرم دارم و آن اینکه برادرم اخلاقت نمونه باشد و بعد از مرگم اسلحه ام را بردارى و انتقام خون مرا بگیرى تا وقتى که موقع شهادت تو فرا رسد و دیگر خواهرم هم همینطور که صبور و شکیبا باشد. همینطور از تمام خواهران در سربیشه عاجزانه مى خواهم که با حفظ حجاب خود مشت محکمى به دهان دشمنان اسلام بزنند و صف هایى که براى روغن و غیره گرفتن است کمتر تشکیل دهند و قناعت هم بجاى ذخیره کردن بکنند و دیگر از تمامى دوستان برادران که در این مدت با من بوده اند مى خواهم که اگر از من بدى مشاهده کرده اند به دل نگیرند و مرا ببخشند و در خاتمه همگى دعا به جان رهبر کنید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدى خمینى را نگهدار از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر افزا آمین یا رب العالمین والسلام علیکم و رحمه ا... و برکاته مسعود اکبرى62/05/20

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.