شهید حمیدرضا بااطمینان
شهید

حمیدرضا بااطمینان

نام پدر: رجبعلی
دانشگاه: علم و صنعت تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: مکانیک
تولد: بیرجند
تاریخ تولد: 1344/08/20
تاریخ شهادت: 1366/01/27
محل شهادت: سلیمانیه عراق — سلیمانیه، عراق
عملیات: نصر 1
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

حمیدرضا با اطمینان در بیستم آبان سال 1344 در میان خانواده ای متعهد و مذهبی در شهر بیرجند چشم به جهان گشود. تولد این پسر پس از چهار دختر خوشحالی زاید الوصفی در خانواده اش ایجاد کرد. پدر وی به خدمت در ژاندارمری مشغول بود و مادر وی نیز خانه دار بود. وی از همان ابتدا تحت تعلیم و تربیت مذهبی پدر و مادر خویش قرار گرفت. دوران تحصیلات ابتدایی را در دبستان 17 شهریور, و دوران راهنمایی را در مدرسه تدین (شهید مدرس فعلی) و پس از طی دوره راهنمایی به علت زیاد به کارهای فنی و صنعت وارد هنرستان ارشاد در بیرجند به شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به عنوان عضو فعال پایگاه بسیج شهید چمران به خدمت مشغول شد و پس از شرکت در آزمون سراسری در دانشگاه علم و صنعت در رشته اتومکانیک پذیرفته شد. از آنجا که انسانی متعهد و مؤمن به اصول انقلاب بود تحصیل در دانشگاه مانع حضور او در جبهه های نبرد حق علیه باطل نشد. در چندین عملیات از جمله نصر یک, کربلای چهار و پنج، والفجر هشت به عنوان پیک مخصوص گردان شرکت کرد و در مجموع به مدت سی و چهار ماه در لشکر شهدا به خدمت در واحد های عملیاتی مشغول بود. این شهید عالی مقام در بیست و هفتم فروردین سال 66 در عملیات نصر یک در منطقه سلیمانیه عراق به شدت مجروح شد و به فیض عظمای شهادت نایل آمد. پس از هفت سال در اسفند ماه سال 73پیکر مطهر این شهید والامقام را به زادگاهش بیرجند منتقل نمودند و در گلزار شهدای این شهر به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه سوم شهید حمیدرضا با اطمینان
تاریخ: 1365/11/27

وصیت نامه سوم شهید حمیدرضا با اطمینان تاریخ : 1365/11/27 بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و درود بر امام زمان (عج) و نایب برحقش و سلام و درود بر امت اسلام و شهدای اسلام، اینجانب حمیدرضا بااطمینان فرزند رجبعلی بااطمینان چند سطری را به عنوان وصیت نامه می نویسم: " إنْ کانَ دینُ مُحَمَّدٍ لَمْ یَسْتَقِمْ. إلاّ بِقَتْلی یا سُیُوفُ خُذِینی " (امام حسین علیه السلام ) اگر دین جدم محمد (ص) پایدار نمی ماند مگر با کشته شدنم، پس ای شمشیرها مرا دریابید. برخیز که آهنگ سفر باید کرد/ چون موج ز بحر خون گذر باید کرد بر درگه دوست نقد جان باید ریخت/ در مسلخ عشق ترک سر باید کرد خدایا تو را شکر می گویم زیرا که مرا مسلمان قرار دادی، به من راه حسین را نشان دادی و مرا از شاگردان مکتب کربلا قرار دادی. خدایا از این که رحمت بی انتهایت را شامل حالم قرار دادی و به من راه اولیاء خودت را نشان دادی تو را سپاس می گویم. خدایا از این که به من توفیق شرکت در صفوف جهادگران راهت را اعطا نمودی و مرا از کسانی قرار دادی که بعد از هزار و چند سال ندای مظلومانه حسین علیه السلام را پاسخ گفتند و به من توانایی دادی که برای احیاء اسلام و قرآن امام امت را یاری نمانیم خدایا به خاطر این همه نعمت هایی که به من عطا نمودی در مقابلت به خاک می افتم و تو را شکر می گویم.‌ خدایا شاهد باش تنها و فقط برای رضای تو دین تو را یاری می کنم و چون تو جهاد را وظیفه هر مسلمان قرار دادی و آن را توسط امام حسین علیه السلام در روز عاشورا به من آموختی در این راه قدم گذاشتم. خدایا میدانی این راه جهاد فی سببل الله را از روی آگاهی و شناخت کامل انتخاب نمودم. خدایا من طاقت آن را ندارم که در روز قیامت رسول خدا (ص) به من بگوید چرا حسینم را تنها گذاشتی و چرا سخن امام امت را شنیدی ولی روانه میدان جهاد در راه خدا نشدی. خدایا از احوال بد من آگاه هستی و میدانی چقدر نافرمانیت را کردم. خدایا چه گناهان بزرگی که مرا از تو جدا کرده بود و چه خطاهایی که ایمان را از من گرفته بود، چه اذیت ها و آزارهایی که والدینم و مردم از من دیدند و چه قلب هایی که به واسطه بدی زبان و کردارم شکسته شد. خدایا با این همه گناه و معصیت، تو دریای رحمت خودت را به روی من گشودی و مرا به وادی نور و حق هدایت نمودی و آبرویم را در جلوی مردم نبردی و یه من توفیق یاری دینت را عطا نمودی. خدایا از من درگذر و مرا به فضل و کرم خود ببخشای. خدایا مرا با خونم غسل بده و با ایمان به اسلام و قرآن بمیران. خدایا شهادت نهایت آرزوی من است ولی از تو می خواهم آنچه رضای تو در آن است برای من مقدر فرمایی. امت اسلام و ملت ایران! به عنوان یک شهید اگر خدا قبول کند از شما می خواهم دین خدا را یاری کنید و برای احیاء اسلام و احکام قرآن به پا خیزید. آن چه وظیفه شماست، انجام دهید و هیچ هراسی به دل راه ندهید که خدا پشتیبان شماست. قدر امام بزرگوارمان را بدانید و‌گوش بفرمانش باشید، زیرا هر چه عزت و سربلندی ملت ایران و امت اسلام بدست آورده است به واسطه وجود امان عزیزمان هست. پشتیبان ولایت فقیه باشید و حضورتان را در صحنه انقلاب اسلامی حفظ کنید. نماز جمعه ها را پر کنید زیرا نماز جمعه محل وحدت امت حزب الله هست. از نفاق و دورویی پرهیز کنید که مبادا اتحاد و وحدت شما از بین برود. دل به دنیا و آرزوهای دنیوی نداشته باشید و دنیا را پلی برای عبور به سرای آخرت بدانید و دنیا را رها کنید برای کسانی که دنیا را سرای جاویدان خود می دانند. شما ای دوستان و برادران پایگاه شهید چمران! بدانید سلاح خونینم شما را می خواهد، این ندای امام حسین علیه السلام شما را به سوی میدان جهاد علیه کفر دعوت می کند. بیش از پیش با هم مهربان باشید و بر هواهای نفسانی غالب آیید و جهاد اکبر را نیز فراموش نکنید‌. شما آینده ساران این مملکت هستید و بایستی بیشتر از هر قشری در پیشبرد اهداف جمهوری اسلامی قدم بردارید. اوقات خود را صرف خدمت به اسلام و جامعه اسلامی نمایید. مطالعات مذهبی و سیاسی را بیشتر کنید و با گام های استوار و‌ عزمی راسخ جنگ را تا رفع فتنه در عالم ادامه دهید‌ و نماز جماعت را مهم بشمارید و خانه دوم خود را مسجد قرار دهید. پدر و مادر مهربانم! از این که نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم و بسیار شما را رنج دادم مرا ببخشید و حلالم کنید. بدانید من امانتی در دست شما بودم و شما حقا این امانت را به سلامت به صاحبش دادید. دعای خیر نثارتان باد که مرا آن چنان تربیت نمودید که پیرو مکتب امام حسین علیه السلام باشم و در این راه به شهادت برسم. از شما می خواهم در شهادتم صبور و بردبار باشید و خدایی نکرده کاری نکنید که دشمنان اسلام را خوشحال کند. هر وقت خواستید گریه کنید اولا در خلوت گریه کنید و ثانیا برای من گریه نکنید بلکه بر مظلومیت امام حسین علیه السلام و مصائب کربلا گریه کنید. خواهرانم و برادرانم! برای رضای خدا کار کنید و به نماز و احکام اسلام اهمیت بیشتری بدهید. تقوای خدا را پیشه خود سازید و در شهادتم هیچ اندوهی به خود راه ندهید. آن طور که شایسته است رسالت خونم را به پایان برسانید. خواهرانم! درس زندگی را از بزرگ زن جهان اسلام حضرت فاطمه سلام الله علیها بیاموزید و با حجاب خود پاسدار خون شهدا باشید.‌ برادرم! تو را به طاعت و عبادت خدا سفارش می کنم. احترام والدین و خواهران عزیزمان را بیشتر از من نگهدار. به سخنان آن ها گوش بده و فرزند خوبی برای آن ها باش. در پایان از ملت ایران خصوصا از ملت بیرجند و تمام کسانی که با آن ها همنشین بوده ام درخواست می کنم چنانچه از من رفتار ناشایستی دیده اند و موجب ناراحتی شما را فراهم کرده ام، مرا ببخشید و حلالم کنید. بدانید من از همگی به خاطر رضای خدا راضی و خشنود هستم و از شما می خواهم به خاطر رضای خدا و خون سیدالشهدا علیه السلام از من راضی باشید و حلالم کنید. همچنین هر کس بر من حقی دارد و یا طلبکار و یا بدهکار هست می تواند به منزل پدرم واقع در بیرجند مراجعه نموده حق خود را مطالبه و یا اداء نماید. به امید پیروزی اسلام و سلامتی امام امت و قائم مقام رهبری و تمامی کسانی که به نحوی به اسلام خدمت می کنند. والسلام. حمیدرضا با اطمینان ۲۷/۱۱/۶۵ وصیت نامه خصوصی بسم الله الرحمن الرحیم وصی خود را در مرحله اول پدر و مادر و سپس مسئول بنیاد شهید بیرجند قرار می دهم و از شما می خواهم به وصایای من در حد توانایی که دارید عمل کنید ان شاء الله. ۱- چنانچه جنازه ام به دست شما رسید، مرا همچون شهدا عزیز محمدرضا و علی شعبانی از محل مسجد رضوی بیرجند تشییع نمائید و مرا در کنار گلگون کفنان اسلام در مزار شهدای بیرجند به خاک سپارید.‌ امیدوارم با خون خود خدمتی به اسلام کرده باشم. ۲- دو سال برایم نماز قضا بخوانید و دو ماه روزه قضا بگیرید و دو ماه نیز کفاره تاخیر روزه طبق احکام اسلام (رساله امام امت) بدهید. ۳- ۱۰۰۰ریال صدقه جهت رد مظالم بدهید. ۴- یک سوم اموالم را به فقرا و مستمندان بدهید. (توسط کمیته امداد امام) ۵- کتاب های درسی مرا به کتابخانه دانشگاه علم و صنعت تهران اهداء نمائید. ۶- نوارهای درس انگلیسی و کتاب های غیردرسی مرا به برادرم محمدرضا اهداء می نمایم. ان شاالله به خوبی از آن ها استفاده کنید. ۷- وصیت نامه قبلی که احیانا به دست شما رسید، وصایای خصوصی آن باطل می باشد. در پایان از همگی التماس‌ دعا دارم و می خواهم که از من راضی باشند ان شاء الله. ۸- هر کسی بر من حق دارد (بدهکار یا طلبکار است) می تواند به منزل پدرم مراجعه کند و حق خود را مطالبه یا اداء نماید. مقدار ۵۰۰۰ ریال به برادر مهدی یوسفی بدهید. والسلام. حمیدرضا بااطمینان 65/11/27

وصیت نامه دوم شهید حمیدرضا با اطمینان
تاریخ: 1361/07/05

وصیت نامه دوم شهید حمیدرضا با اطمینان تاریخ : 1361/07/05 بسم الله الرحمن الرحیم « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» «ای اهل ایمان آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک(آخرت) نجات بخشد دلالت کنم؟ آن تجارت این است که به خدا و رسول او ایمان آورید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید این کار از هر تجارت اگر دانا باشید برایتان بهتر است . » قرآن مجید. سوره الصف- 12-9) «إن کانَ دین مُحَمَّداً لَمْ یَستَقِم الَّا بِقَتلی فَیاسُیُوف خُذینی» «اگر پایداری دین جدم رسول الله به خون من و کشتن من بستگی دارد ای شمشیرها مرا دریابید.»(امام حسین) آن کس که تو را شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و سلام و درود بر مهدی عجل الله و نایبش امام خمینی که هر چه داریم از اوست و سلام و درود بر تمامی شهدای اسلام از بدر تا انقلاب اسلامی و از انقلاب اسلامی تا انقلاب جهانی مهدی عجل الله و تمامی راهروان مکتب سرخ حسین (ع) . اکنون که عازم جبهه های حق علیه باطل و نور علیه ظلمت هستم چند نوشته ای به عنوان وصیت نامه می نویسم. بدانید که من به یگانگی خداوند شهادت می دهم و گواهی می دهم که محمد (ص) بنده و فرستاده ی خداوند است و حضرت علی (ع) با یازده تن دیگر از ائمه (ع) که آخرینشان مهدی (عج) است و هم اکنون در غیبت به سر می برد، امامان و ولی امر خدا هستند و بدانید که از روی آگاهی و یقین کامل که به مکتب اسلام داشته ام در این راه قدم گذاشته ام و برایم هیچ گونه زور و اجباری نبوده است جز این که عاشقانه برای رضای خداوند به جهاد برخاسته ام تا به ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین (ع) بعد از هزاروچهارصد سال در این عاشوراها و کربلاها به ندای امام خمینی لبیک گفته باشم و دینم را به اسلام و شهدای عزیز مکتب سرخ حسین (ع) ادا کرده باشم و برای دفاع از اسلام و مسلمین تا آخرین قطره ی خونم خواهم ایستاد و فریاد هیهات من الذله را از ته قلب به آسمان بلند خواهم کرد و در این جهاد اگر خداوند توفیق و لیاقت شهادت را به من بدهد شهادت را عاشقانه در بغل خواهم گرفت زودتر از آن که گلوله دشمن سینه ام را بشکافد. و بدانید شهادت نزدیک ترین راه تقرب به خداست پس چه شیرین است شهادت و جهاد در راه خداوند. آیا روزی می رسد که من هم شهید شوم و خونم با خون پاک شهیدان صدر اسلام مخلوط گردد و خون من هم پاک گردد. ای امت شهید پرور به فریاد امام خود لبیک گوئید و برای دفاع از اسلام و مسلمین از هیچ گونه کوششی دریغ نورزید و برای رضای خداوند تا آخرین قطره ی خود بجنگید. زیرا که در این راه چه بکشید و چه کشته شوید پیروزید و بدانید وعده ی خداوند بالاخره به سر خواهد آمد و مستضعفین وارثین به حق زمین خواهند شد و باید که در این راه طولانی صبر و استقامت داشته باشید، تقوی را در خود حفظ کنید معنویات را در خود بیشتر کنید زیرا که هر چه تا به حال ما به پیش رفته ایم با همین معنویات بوده است و در هرکاری توکل بر خدا داشته باشید و رضای خداوند را در نظر داشته باشید در این صورت پیروز خواهید شد. و ای برادران بسیج هرچه می توانید بسیج را محکم نگه دارید زیرا که تجمعاتی همچون بسیج انسان را به سعادت کامل می رساند و از برادرانی که در بسیج هستند و تاکنون موفق نشده اند به جبهه بیایند تقاضا می کنم که خیال نکنند جبهه رفتن فقط جهاد است بلکه در پشت جبهه سنگرها را حفظ کردن خود یک جهاد است و بلکه با توجه به گفته های امام جنگ در جبهه جهاد اصغر است و مبارزه ی با نفس جهاد اکبر است، پس ای برادران با امر به معروف و نهی از منکر با نفس خود مبارزه کنید زیرا که جهاد اکبر انجام داده اید. و ای منافقین و کفار خارجی بدانید که از هر قطره ی خون ما هزاران حزب الله دیگر به پا خواهد ایستاد و اسلحه ی بر زمین افتادمان را بر خواهند داشت و بر علیه تان خواهند جنگید و اگر تمامی ما را به شهادت برسانید نخواهید توانست دین خدا را نبود کنید. ای برادرانم و خواهرانم از شما می خواهم نماز را به پای دارید و روزه بگیرید و سعی کنید واجبات و مستحبات را انجام دهید و محرمات و مکروهات را ترک کنید و تقوی را در خود حفظ کنید و از برادرم می خواهم بعد از شهادتم استوار و محکم در مقابل دشمنان اسلام بایستد و سنگرهای شهدا را پر کند و همچون دیگر برادرهای شهید دنباله رو شهدا باشد و خدای نکرده اگر در این امر کوتاهی کنی فردا جواب حسین (ع) را چه خواهی داد. و از خواهرانم می خواهم که سنگر حجاب و عفت را ترک نگویند و با سیاهی حجاب خود همچون سرخی خونم دشمن را به شکست درآورند و توکل بر خدا کنید و بدانید اسلام پیروز است و مبادا بعد از شهادتم گریه ی بلندی بکنید و صدای گریه تان به گوش دشمنان اسلام برسد و آن ها را خوشحال کند بلکه باید همچون زینب (س) که بعد از شهادت برادرش گریه ی بلند نکرد و رسالش را محکم و استوار انجام داده باشید در غیر این صورت جواب زینب (س) را چه خواهید داد. و ای پدر و مادرم در خاتمه دست شما را می بوسم و از شما طلب بخشش و گذشت در برابر سوء رفتارهایی که احیانا با شما داشته ام دارم و از شما خیلی متشکرم که از زحمات شما بود که مرا به حد یک سرباز اسلام رساند و از شما می خواهم که با شنیدن خبر شهادتم هیچ گونه ناراحتی به خود راه ندهید و امام را دعا کنید و همچون پدران و مادران شهدای دیگر سرتان را بالا بگیرید و به دشمنان اسلام نشان دهید اگر چه فرزندی از ما رفت فرزند دیگر را به میدان خواهیم فرستاد و نخواهیم گذاشت اسلام عزیز به دست شما بیفتد و خوشحال باشید چرا که جانم فدای اسلام شده است و شما هم امانتی را که خداوند به شما داده بود در راهش دادید و از شما می خواهم که اگر شهید شدم مرا همان طور با بدن خون آلود و لباس فرم بسیج دفنم کنید زیرا که حضرت محمد (ص) عموی خود حمزه را با بدن خون آلود و لباس فرم به خاک سپرد. همچنین اگر مقدور برایتان بود در مزار شهدای شهرمان در کنار آن ها دفن کنید و از شما می خواهم که برایم یک سال نماز قضا بخوانید و همچنین یک ماه برایم روزه ی قضا بگیرید و برایم از خداوند طلب مغفرت بکنید تا شاید خداوند از گناهانمان درگذرد. در پایان از شما التماس دعا دارم و می خواهم که برای پیروزی رزمندگان اسلام در تمامی جبهه های حق علیه باطل و سلامتی امام و فرج امام زمان (ع) دعا کنید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگه دار و السلام علیکم و رحمته الله و برکاته 61/7/5 حمیدرضا بااطمینان

وصیت نامه اول شهید حمیدرضا بااطمینان
تاریخ: 1361/04/04

وصیت نامه اول شهید حمیدرضا بااطمینان تاریخ : 1361/04/04 بسم الله الرحمن الرحیم « یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّکُمْ عَلَى تِجَارَهٍ تُنْجِیکُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ * تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَتُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» «ای اهل ایمان آیا شما را به تجارتی سودمند که شما را از عذاب دردناک(آخرت) نجات بخشد دلالت کنم؟ آن تجارت این است که به خدا و رسول او ایمان آورید و به مال و جان در راه خدا جهاد کنید این کار از هر تجارت اگر دانا باشید برایتان بهتر است.(قرآن کریم)» «إن کانَ دین مُحَمَّداً لَمْ یَستَقِم الَّا بِقَتلی فَیاسُیُوف خُذینی» «اگر پایداری دین جدم رسول الله به خون من و کشتن من بستگی دارد ای شمشیرها مرا دریابید.»(امام حسین) «ما را از مرگ در راه خدا نترسانید زیرا مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد.»(امام خمینی) اینجانب حمیدرضا بااطمینان اکنون که توفیق یافته ام عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل بشوم وصیت نامه ی خود را با نام خدا و درود بر انبیاء و ائمه و امام خمینی و با درود بر شهدای به خون غلتان اسلام آغاز می کنم. به نام خداوند بخشنده ی مهربان من مسلمانی هستم که با آزادی فکر و آگاهی و یقین و ایمان قلبی کامل در این راه یعنی راه خدا قدم گذاشته ام. چون می دانم که این راه همان راه انبیاء ما و امامان ما و راه شهدای ما است. همچنان که امام حسین (ع) و دیگر شهدای اسلام در این راه جان و مال خود را دادند و تا آخرین قطره ی خون خود از پای ننشستند. من حاضرم در این راه جان و مال خود را بدهم. اگر تمام اعضایم را قطعه قطعه کنند دست از اسلام برنخواهم داشت. هدفم از آمدن به جبهه این است که در راه خدا قدم بردارم و خدمتی به اسلام کرده باشم و هر چند نوای «هَل مِن ناصر یَنصُرنی» امام حسین این سرور آزادگان را در روز عاشورا نتوانستم لبیک گویم ولی چون هر زمینی کربلا و هر روز عاشورا است اکنون به ندای رهبرمان که می گوید جوانان هر زمینی کربلا و هر روزی عاشورا است اکنون به ندای رهبرمان که می گوید جوانان بروید و جبهه ها را پر کنید لبیک می گویم. پدر جان و مادر جان و امت شهید پرور و شما ای رزمندگان چند سخنی با شما داشتم، اولا می خواهم که دست از اسلام و قرآن برندارید و دستورهای اسلامی را به دقت رعایت کنید و فقط اعمالتان برای خدا و در راه خدا باشد. بعد این که از امام پیرمان و امید مستضعفان جهان دست برندارید و به فرامین امام گوش دهید و آن ها را اجرا کنید و همیشه پشتیبان و دنباله روی روحانیت آگاه و مسئول باشید چرا که قبول امام کشور بدون روحانیت، کشور بدون طبیب است و شما ای رزمندگان اسلام تا آخرین قطره ی خون در برابر جهان خواران و تجاوزگزان زمان بایستید چرا که خداوند باور و پشتیبان شما است. برادران دانش آموزم می خوام که شما نیز سنگر خود یعنی مدرسه را رها نکنید و باید که درس خواندنتان و دیگر کارهایتان در راه خدا و برای خدا باشد. امیدوارم با شرکت خود در انجمن اسلامی و بسیج دانش آموزی حضور فعال خود را در صحنه ی حوادث نشان دهید. درود و سلام بر شما ای پدر و مادرم که اراده تان بر آن شد که من برای خدا و در راه خدا قدم بگذارم و حاضر شدید در این راه فرزند و آن امانت الهی که در نزدتان بود تقدیم به خدا کنید. وصیتی به شما ای پدر جان و مادر جان و برادرم و خواهرانم و اقوام دیگر داشتم از شما می خواهم که اگر در این مدت که با شما بودم از من ناراحتی دیده اید مرا ببخشید چرا که من از روی خلوص نیت در این راه قدم نهاده ام و نمی خواهم کسی از من ناراحت باشد. همچنین می دانم که من هنوز به آن درجه از انسانیت نرسیده ام که در درگاه باری تعالی مورد قبول واقع شوم و لیاقت کشته شدن در راه خدا را داشته باشم اما اگر خدا توفیق خودسازی به من داد و من توانستم خود را بسازم و تزکیه نفس بکنم و لیاقت کشته شدن در راه خدا را پیدا کردم و در این راه اگر کشته شدم از شما می خواهم که برایم گریه نکنید و باید شما شاد و خوشحال باشید، چون که فرزندتان در راهی کشته خواهد شد که سعادتی ابدی نصیبش خواهد شد و هنگامی که خبر شهادتم را شنیدید خوشحال شوید و امام را دعا کنید. اما شما ای برادرم و خواهرم طوری باشید که فقط در راه خدا و اسلام قدم بردارید و هیچ وقت در برابر کسی تن به ذلت و خواری ندهید. از خواهرانم می خواهم زینت زن را که همان حجاب زن است رعایت کنند و زینب وار در نبودنم باشند. پدر جان و مادرجان می خواهم از شما که مرا در مزار شهدای شهرمان دفن کنید. همچنین مقداری پول در دفترچه بانکی خود دارم آن ها را به حساب جنگ زدگان واریز نمایید و همچنین از شما پدر و مادرم می خواهم که مدت 2 سال برایم نماز و روزه بگیرید و برای آن که ارواح شهدا را شاد کنید راهشان را که همان راه انبیاء و امامان است دنبال کنید. چند دعایی می کنم و شما را به خدای بزرگ می سپارم. خدایا بار الهی اسلام و اسلامیان را پیروز و سرافراز بگردان. خدایا پروردگارا رهبر انقلاب ما را تا ظهور مهدی موعود زنده و سالم نگه دار. خدایا شهدای ما را با شهدای کربلا محشور بگردان. خدایا ما را از سربازان امام زمان بگردان و توفیق جهاد در راه خودت به ما عطا کن. توفیق خودسازی و تزکیه نفس به ما عطا کن. خدایا توفیق کشته شدن در راهت را به ما عطا کن. خدایا به امت ما و به پدر و مادر ما صبر و ایمان عطا کن. امین یا رب العالمین من چو مفلوکان نمی خواهم که در بستر بمیرم میروم تا همچو مردان در دل سنگر بمیرم زندگی خواب است اما، جرعه جام شهات می کشم سر تا به بزم عشق شیرین بمیرم السلام علیکم و رحمه الله و برکاه تاریخ 61/4/4 حمیدرضا با اطمینان

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.