شهید جمال دهش ور
شهید

جمال دهش ور

نام پدر: محمدکاظم
دانشگاه: دانشگاه تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: شیمی
تولد: اهواز
تاریخ تولد: 1338/12/03
تاریخ شهادت: 1359/10/16
محل شهادت: هویزه — هویزه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

جمال در اواخر سال ۱۳۳۸ در شهر اهواز دیده به جهان گشود و در سایه زحمات بی دریغ پدر و مادر بزرگ شد. از شش سالگی به مدرسه رفت و آموختن علم را با شوقی وصف ناپذیر ادامه داد. از اوسط دوره دبیرستان، در خیل یاران امام (ره) قرار گرفت و فعالیت سیاسی خود را علیه رژیم سلطنتی آغاز کرد. درست در همان سال ها بود که توسط ساواک دستگیر شد. پدر تمام نوشته ها و کتاب هایی را که ساواک به آن ها حساس بود، در باغچه مدفون کرد. خوشبختانه، ساواک در بازرسی از منزل چیزی به دست نیاوردند. جمال در سال ۱۳۵۶ با رتبه دو رقمی به دانشگاه تهران راه یافت و در رشته شیمی مشغول تحصیل شد. وی ضمن فراگیری فنون کنگ فو، در ساعات حکومت نظامی به بخش اعلامیه و شعارنویسی اقدام می کرد. سال ۱۳۵۷ به همراه افراد کمیته استقبال از مردم به فرودگاه مهرآباد رفت تا شاهد بازگشت امام امت به کشور باشد. شادی او به حدی بود که بر روی کاپوت ماشین حامل امام (ره) نشست (هر سال، در ایام الله دهه فجر، تصویر این حرکت از تلویزیون پخش می شود.) پس از پیروزی انقلاب از شیمی به دارو سازی تغییر رشته داد. او در تسخیر لانه جاسوسی نیز شرکت کرد. با آغاز جنگ تحمیلی، جمال بدون تامل درس را رها کرد، عازم خرمشهر شد و مردانه جنگید. با سقوط خرمشهر به سوسنگرد و هویزه رفت. در این زمان، منزل پدرش مورد اصابت گلوله توپ قرار گرفت و خانواده اش به ناچار به تهران مهاجرت کردند. البته خواهران جمال برای امداد رسانی به مجروحان و رزمندگان، در جبهه حضور فعالی داشتند. دی ماه سال ۱۳۵۹، جمال به همراه گروه شهید علم الهدی، در هویزه، عملیاتی آغاز کردند. ساعتی بعد، او از ناحیه پا مجروح شد. همان جا نشست و روی زخم را بست. سپس آرپی جی را برداشت، تانک های عراقی را نشانه گرفت و دو تانک دشمن را منهدم کرد. اما کینه بعثی ها او را به خاک انداخت و خونین بال در روز شهادت امام حسن مجتبی (ع) به شهادت رسید. پیکرش چند روزی در صحرا هویزه ماند و سرانجام با اجازه پدر به همراه سه تن از همرزمانش همان جا به خاک سپرده شد. امروز خاک گلزار شهدای هویزه توتیای چشم ایرانیان است. جمال در بیست و یک سالگی به اوج پرکشید تا ایران اسلامی سرافراز بماند. از این مجاهد شهید دو وصیت نامه موجود است که با مطالعه آن ها انسان به میزان تعالی مجاهدان مکتب اسلام پی می برد و خویشتن را در برابر اوج ایثار این ستارگان آسمان انقلاب حقیر می بیند.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید جمال دهش ور

وصیت نامه شهید جمال دهش ور بسم الله الرحمن الرحیم وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَاذَا تَکْسِبُ غَدًا وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ (لقمان،آیه ۳۴) اینک که این نوشته را می خوانید، خود در میان شما نبوده و فقط یادی از من خواهد بود. پس بگویم که عصر و روزگار سخت و غریبی را می گذرانید. راه، راهی پر پیچ و خم و طولانی و با توشه ای اندک باید رفت و از این زندان خلاصی یافت. مسلمان زندگی کردن در این دنیا و عصر مغشوش و پر از فتنه ها، پایمردی می خواهد، هدایت از طرف خدا و صبر و استقامت می خواهد. امیدوارم که خدا این توفیق را نصیب ما بگرداند که هدایت شده به سوی او راه گیریم و از این ظلمت کده به منبع نور و صداقت و پاکی رسیده و از این سرچشمه های الهی سیراب شویم. خداوند! بارالها! در این دنیا که نتوانستم آن طور که تو می خواهی زندگی کنم، پس مرگم را آن چنان قرار ده که لااقل بدین گونه کفاره گناهان کبیره و صغیر را ادا کرده باشم و خدا تو می دانی که برای همین عازم جبهه های جنگ کفر و ایمان و اسلام و شرک و حق و باطل شدم. عازم شدم شاید بتوانم قدمی در راه رضای تو بردارم و پاک شوم و اذن دخول کسب کنم، که شاید از روی لطف و کرامت مرا از عباد خود قراردهی. از تمام دوستان و آشنایان و برادران ایمانی و همکلاسی ها و هر که با او رابطه داشته ام امید و انتظار عاجزانه دارم تا اعمال ناشایست، بد اخلاقی و ... مرا بر من ببخشایند تا راه آموزش گناهان همراه باشد. اما چند کلمه ای با سازمان عزیز و محترم مجاهدین انقلاب اسلامی، برادرانم که بسیار دوستتان دارم، امیدوارم که همیشه فقط و فقط برای رضای خدا کار کنید (همان طور که سرلوحه برنامه خود را، این بیان کردیم). امیدوارم بتوانید بیشتر از پیش این روایت را در سطح سازمان (در کل مجموعه آن) عملی بسازید: "طُوبى لِمَنْ اَخْلَصَ للّهِ الْعِبادَهَ وَ الدُّعاءَ وَلَمْ یَشْغَلْ قَلْبَهُ بِما تَرى عَیْناهُ، وَ لَمْ یَنْسَ ذِکرَ اللّه بِما تَسْمَعُ اُذُناهُ" یکی از بزرگترین دلایل ضربه خوردن های خط امام، تفرق و عدم تشکیل اسلامی آن ها بوده است، این هم شاید ناشی از ضعف ایمان قلبی در عمل باشد. سعی شما در قبال سازماندهی و تشکل امت اسلامی نزد خدا مشکور باد. خدا به شما جزای خیر دهد و در کنف حمایت خود قرارتان دهد. این را بدانید که می دانید عمل اگر خالص باشد، نتیجه آن پر ثمر خواهد بود. پس برای تمام موضع گیری ها خدا را به یاد آورید و بدانید که اگر ذره ای حتی به اندازه خردلی انحراف نیت داشته باشید (که ان شاء الله ندارید و نخواهید داشت)، در روز قیامت جوابی برای خدا نخواهید داشت. اگر در این مدت که با هم کار کرده ایم اشتباهی، انحرافی، خطایی سر زده یا ... مرا ببخشید و برایم از خدا حتما طلب مغفرت کنید. مخصوصا از نماینده امام بخواهید که برایم از خدا مغفرت بخواهد و بخواهد که حضرت محمد و علی و امام حسین (علیه السلام) مرا در روز قیامت شفاعت کنند و او نیز نمازم را هم بخواند (میت). دعا کند که امام زمان، من حقیر را از سربازان خود به حساب آورد. به امام امت و قائدمان خمینی عزیزتر از جان بگویید که جمال برای ادای دین به جبهه رفت و از او بخواهید که دعا کند که خدا این را قبول کند. اما به خانواده و مادرم و ای مادر مهربانم، تو بسیار برایمان زحمت کشیدی. ما تو را بسیار رنج دادیم. خدا اجر جزیل و صبر جمیل به تو عطا فرماید. از فراق من ناراحت نباش. اگر می خواستی گریه کنی، برای امام حسین و علی اکبر و علی اصغر و عباس او گریه کن. خوشحال باش و از خدا بخواه این هدیه را از تو قبول کند. امام حسین خانواده اش را برای حفظ اسلام فدا کرد. تو هم خوشحال باش و بخواه که فرزندت در راه دین اسلام جان خود را به حق تعالی تسلیم کند و هدیه دهد. ای خواهران و برادرانم! سعی کنید برای خدا، خود را خالص گردانید. به فکر آخرت باشید و بدانید که خدا در روز قیامت از اعمال ما سوال خواهد کرد، پس این زندگی پست فانی را به دنیای پر از نعمت الهی و صفا و پاکی او بفروشید. شاید حق برادری را ادا نکرده باشیم، پس مرا ببخشید. سعی کنید اسلام را هر چی بیشتر بشناسید و به آن عمل کنید و به همایون و پروین بگویید که خدا برای انسان ها هیچ وقت سختی نمی خواهد، پس دستورات اسلام را بشناسید و به آن عمل کنید. به سکینه خواهرم، بگویید که فقط برای امام حسین و خانواده اطهرش گریه کند. بگویید که با ذکر خدا قلب او مطمئن باشد و از بچه هایش که دوستشان دارم، به خوبی مواظبت و تربیت کند. خدیجه نیز همان طور. ای پدر عزیزم، تو نیز در حق ما پدری کردی. خدا اجرت دهد. مرا ببخش و طلب مغفرت می کنم. محمود جان، تو خوب برادری بودی. خدا با سربازان صدر اسلام محشورت کند و از سربازان امام زمان باشی. از دولت چشم داشتی نداشته باشید، چرا که امثال من بسیارند. موتور و پول ها و وسایلم آن طور که رضای خداست به استفاده برسد. مقداری از پول ها را به مستمندان بدهید و مقدار دیگری برای کمک به جنگ زده ها. اگر غیبت کسی را کرده ام، امید عاجزانه دارم که مرا ببخشید. از بچه های مسجد جزایری می خواهم که در دعاهایشان در شب های جمعه، برایم طلب مغفرت کنند.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.