شهید محمدحسن علیزاده تبریزیان
شهید

محمدحسن علیزاده تبریزیان

نام پدر: عباس
دانشگاه: —
مقطع: کارشناسی
رشته: پرستاری
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1346/08/21
تاریخ شهادت: 1367/03/03
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه او که در بیست و یکم آبان ماه چهل و شش در یزد پای به این عرصه خاک نهاده بود آرام آرام خود را آماده می کرد تا در سن 21 سالگی به اصل و مبدأ و میلاد وصل خویش بپیوندد. در مسیر این سفر بزرگ، بیشتر با آیات وحی مانوس بود و سعی داشت به آن عمل کند . از دروغ گفتن حتی به شوخی و موارد کوچک هم بسیار پرهیز داشت. قبولی در دانشگاه و اخذ لیسانس پرستاری هیچگاه نتوانست روحیه بزرگ و بلندای روح بی نهایتش را سیراب سازد. او در دانشگاه آموخت که پذیرش حقیقی در مکتب حقایق حاصل است لذا به میدان مبارزه با تمامی مظاهر شرک و کفر پیوست وحماسه های زیادی آفرید. درعملیات های خیبر و .... مجروح شد. او نیز در صحنه دفاع از تمامی خوبی ها و حقانیت ها چشم خویش را تقدیم داشت تا ثابت کند که به دنیا و زرق و برق های آن دل نبسته است. روزها و ماه ها و سال ها ایستاد، در مقابل کفر و استکبار در مقابل سیاهی ها و ظلمت ها. سرانجام در قطعه ای که بوی بهشت می داد، در خطه به خون نشسته شلمچه، در میعاد گاه بهترین برگزیده های خدا ، در چهارم خرداد ماه 67 به عرش عروج کرد و در جوار کروبیان ماوا گرفت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید محمدحسن علیزاده تبریزیان

وصیت نامه شهید محمدحسن علیزاده تبریزیان «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و با درود و سلام بر مهدی منجی عالم بشریت و نائب بر حقش خمینی بت شکن و سلام بر شهیدان و رزمندگان اسلام. من بنابر حسب وظیفه شرعیه خودم وصیت نامه ای می نویسم. من دوست دارم تا آن جا که در توانم است در حفظ جانم برای مبارزه بیش تر با ظلم و ستم بکوشم ولی آن جا که پرنده زیبا و خوش بال شهادت به استقبالم بیاید از دل و جان به پیشوازش می شتابم. «فان تکن الابدان للموت اُنشأتْ فقتْلُ امْرِءٍ بالسیف فی اللهِ افضلُ.» اگر این بدن ها برای مرگ آفریده شده اند پس شهادت در راه خدا به وسیله شمشیر مردان خدا ستوده تر است. من دوست دارم به اسلام خدمت کنم. خدایا تا آن جا که وجودم می تواند به اسلام خدمت کنم مرا نگهدار و اگر من با خونم بیش تر می توانم به این نهال اسلام کمک کنم مرا به این فوض عظیم نائل گردان. خدایا! به من توفیقی ده تا خون من در دریای خون پاک شهیدان ریزد و به خاطر عظمت آن ها نزد تو شهادت این بنده گنهکار خود را هم قبول کنی. خدایا! شهادتی دوست دارم که بدنم تکه تکه شود و آن قدر رنج بکشم تا شهید شوم. دوست دارم بدنم تکه تکه شود و جنازه ای از آن باقی نماند تا کارم مخلصانه برای رضای تو باشد. من چگونه در روز قیامت ببینم که حضرت اباعبدالله الحسین با این عظمت بدنش تکه تکه باشد و سرش از بدنش جدا باشد و علی اکبر فرزند امام حسین بدنش تکه تکه باشد ولی من این بنده گناهکار بدنم سالم باشد پس خدایا مرا به فیض عظیم شهادت برسان که من خجالت می کشم در روز قیامت. و اما وصیت من به شما ای خانواده! ای پدرم و ای مادرم! شما برای من پدر و مادر خوبی بودید و سال های سال برای من زحمت کشیدید و مرا بزرگ کردید ولی من نتوانستم جبران زحمت های شما را بکنم. امیدوارم که مرا ببخشید و از من راضی باشید و مرا حلال کنید. وقتی که من می خواستم به جبهه بیایم از من جلوگیری نکردید که از شما تشکر می کنم و اجر شما با خدا باشد. ای خواهر و برادرم! شما برای من خیلی خوب بودید ولی من برادر خوبی برای شما نبودم. ای برادرانم! امیدوارم در هر کجا که هستید و در هر لباس بتوانید به این اسلام خدمت کنید. و ای خواهرانم! امیدوارم که فرزندان خود را آن طور که اسلام می خواهد تربیت کنید در راه انقلاب و پیرو انقلاب و جانباز انقلاب و امیدوارم حجاب خود را حفظ کنید که حجاب سیاه شما رنگین تر از خون سرخ من است. و اما وصیت من به شما مردم! ای جوان های نعیم آباد، ای کسانی که به خدمت سربازی نمی روید، ای کسانی که می توانید به جبهه بروید و جبهه هم به شما احتیاج زیاد دارد ولی بهانه تراشی می کنید این را بدانید که این جنگ تمام شدنی است و در این نبرد اسلام پیروز است و مثل معروفی است که "بالاخره زمستان می رود و روسیاهی برای زغال می ماند" شما هم این را بدانید که این جنگ تمام می شود و اسلام پیروز می شود و منجی عالم بشریت ظهور می کند ولی روسیاهی برای شما می ماند و شما ای سربازان فراری من راضی نیستم در پشت سر جنازه من حرکت کنید. ای جوان هایی که وقت نماز جماعت یا وقت های دیگر کنار کوچه ها می نشینید و غیبت دیگران می کنید، لحظه ای به خود آیید! از شما می خواهم به مسجدها بروید. به گفته امام امت مسجد سنگر است و سنگرها را حفظ کنید. از شما می خواهم به پایگاه بروید و سنگر پایگاه را خالی نگذارید که همین پایگاه و وحدت این پایگاه ها دژ محکمی در مقابل دشمنان اسلام و منافقین است. پیرو ولایت فقیه باشید و به حرف های امام امت و روحانیت مبارز گوش فرا دهید و پشتیبان روحانیت باشید. و از شما روحانیون نعیم آباد یا غیر نعیم آبادی که شما زیاد از این محل رفت و آمد می کنید، از شما می خواهم اگر هفته ای یک ساعت هم که شده به پایگاه بروید. کسی به شما نمی گوید که اسلحه به دوش گیر و نگهبانی بدهید در صورتی که این بزرگترین افتخار برای انسان است ولی شما فقط یکی دو ساعت به آن جا بروید و بنشینید و با آن ها صحبت کنید. و دیگر از شما مردم شهیدپرور می خواهم که برای رضای خدا هم که شده اگر عملی ناسزا یا حرف تندی از طرف من به شما شده مرا ببخشید و از من راضی شوید تا خداوند از شما راضی شود. «والسلام علی عباده الله الصالحین» «و من الله توفیقا»

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.