شهید سیداحمد رحیمی
شهید

سیداحمد رحیمی

نام پدر: محمدرضا
دانشگاه: علوم پزشکی تهران
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: بیرجند
تاریخ تولد: 1338/01/03
تاریخ شهادت: 1362/01/24
محل شهادت: شرهانی — شرهانی
عملیات: والفجر 1
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید سیداحمد رحیمی فرزند سیدمحمدرضا و بیگم در سوم فروردین سال 1338 در شهرستان بیرجند متولد شد. او کودکی آرام بود. در آغاز کودکی روانه مکتب خانه شد و قرآن را فرا گرفت. ایام طفولیت را در دامان مادری با تقوا سپری نمود و همپای پدر با شوری کودکانه در محافل مذهبی شرکت می کرد. ایشان به دلیل هوش بالا در سن 5 سالگی وارد دبستان شد و دوران ابتدایی را در مدرسه حکیم نزاری و دبیرستان را در مدرسه طالقانی بیرجند به پایان رساند. همزمان با ورود به دبیرستان به کسب معارف دینی روی آورد و از این سرچشمه همسالانش را نیز بهره مند ساخت. از سال های دوم و سوم دبیرستان بود که مبارزه خود را بر علیه رژیم آغاز کرد. روحیه مذهبی و هوش و ذکاوت احمد، او را از همکلاسی هایش ممتاز می کرد به نحوی که در همان آغازین دوران جوانی مریدان زیادی یافت. در 15 سالگی اولین سخنرانی خود را در شب میلاد امام زمان(عج) ایراد نمود. ایشان اولین مبارزه ی علنی خود را علیه رژیم در سن نوجوانی آغاز نمود و در مسجد آیت الله آیتی بعد از نماز جماعت مخالفت خود را علیه رژیم وقت ابراز نمود. این حرکت او مانند توپی در بیرجند صدا کرد و باعث شد ماموران ساواک او را دستگیر نمایند اما ایشان با هوشیاری از زندان رهایی یافت. در سال 1356 اولین اعلامیه به محض ورود به شهر بیرجند توسط او و دوستانش در شهر پخش می شد. او به توزیع نوارهای امام نیز می پرداخت. از جمله فعالیت های علنی او مجموعه سخنرانی های وی تحت عنوان «بررسی نهضت های اسلامی صد ساله اخیر» در مسجد مرحوم آیتی بیرجند بود که تا آخرین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت. او از جمله نادر جوانانی بود که پیش از سن هجده سالگی اکثر کتاب های استاد مطهری را عمیقاً مطالعه کرده و خطوط منحرف از اسلام را می شناخت. در دبیرستان انشاهای سیاسی می نوشت و به دلیل همین بی پروایی بارها مورد عتاب قرار گرفت. ایشان به پدر و مادرش احترام می گذاشت. نسبت به نماز اول وقت بسیار مقید بود و به ورزش تیراندازی علاقه داشت. نسبت به حجاب حساس بود و با کسانی که عقایدی مخالف با دین داشتند با ملایمت برخورد می کرد و تندی به خرج نمی داد. ایشان سال آخر دبیرستان را می خواند و قرار بود طرح نظام جامع یعنی کلاس های درس مختلط اجرا شود. احمد به مسئله محرم و نامحرم بسیار مقید بود و با اجرای این طرح در دبیرستان آن قدر مخالفت کرد تا از مدرسه اخراج شد و شروع به درس خواندن در خانه کرد. با این حال در سال 1356 دوره ی دبیرستان را با نمرات عالی و معدل 19 در رشته ریاضی به پایان رساند و علی رغم میل خودش برای تحصیل در علوم حوزوی و به خواست پدرش در آزمون سراسری پزشکی شرکت کرد و در دانشگاه تهران قبول شد و برای ادامه ی تحصیل ساکن تهران شد. ایشان به خواندن کتاب علاقه نشان می داد و کتاب های دینی، قرآن و کتاب های شهید بهشتی و دکتر شریعتی و به ویژه شهید مطهری را مطالعه می کرد و زیر نکات آن خط می کشید. شهید سیداحمد رحیمی از برجستگی های اخلاقی، شجاعت بی نظیر، هوش سرشار و قدرت فرماندهی و توان مدیریتی فوق العاده ای بهره مند بود. پایبندی احمد به مبانی اسلام و دلسوزی اش نسبت به محرومین موجب شد تا فعالیت های مذهبی ـ سیاسی را در دانشگاه به گونه ای تشکل یافته دنبال کند. او در راهپیمایی های تهران و مشهد و بیرجند حضوری چشمگیر داشت و از نزدیک شاهد تظاهرات خونین در میدان ژاله بود. در یکی از روزها که دانشجویان مقابل تالار ابن سینا تجمع کرده بودند سیداحمد بلند بلند شعار می داد: «شب تاریک ملت روز گردد، خمینی عاقبت پیروز گردد.» تا آن روز کسی به این صراحت از امام(ره) در دانشگاه حرف نزده بود. با پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشایی دانشگاه ها به ادامه تحصیل پرداخت و با شخصیت هایی چون آیت الله بهشتی، آیت الله مطهری و آیت الله مفتح ارتباط نزدیک داشت. از جمله فعالیت های ایشان در دانشگاه تبیین اندیشه های استاد مطهری در مقابل تفکرات الحادی گروه های منحرف بود. ایشان از اعضای انجمن اسلامی دانشکده ی پزشکی بودند. در یکی از جلسات دانشگاه استاد جامعه شناسی به محکوم کردن حجاب اسلامی با استدلال مختلف می پردازد که دانشجویان مسلمان بسیار ناراحت می شوند ولی جرات حرف زدن نداشتند. سیداحمد با قاطعیت بلند می شود و به دفاع از حجاب اسلامی می پردازد. همچنین سخنرانی ایشان در مورد حجاب در سال 1357 در آن اوج بی بند و باری جوانان باعث شد که دختر یکی از سناتورهای شاه نسبت به حجاب علاقمند شود و حتی از شهید تقاضای کتب و منابع بیش تری برای درک و فهم عمیق تر مسائل اسلامی نماید. چندی نگذشت که در سیزده آبان ۱۳۵۸ تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام لانه جاسوسی آمریکا را به تصرف درآوردند. او یکی از چهره های فعال در لانه جاسوسی آمریکا بود و بارها به نمایندگی در تجمع مردم حضور می یافت و به روشنگری می پرداخت. وی به عنوان یکی از سخنگویان دانشجویان پیرو خط امام، علاوه بر انجام وظایف سیاسی و تحلیل مسائل روزمره لانه جاسوسی در سلسله درس های مخصوص دانشجویان مستقر در لانه جاسوسی تدریس زبان عربی، قرآن و درس اخلاق را به عهده داشت. در حین فعالیت هایش در لانه جاسوسی به درخواست دادسرای انقلاب اسلامی بیرجند به این شهرستان مراجعت نمود و بازپرس شد و بعد از آن مسئولیت فرماندهی سپاه پاسداران این منطقه را پذیرفت. وی در جذب نیروهای بسیجی و مخلص سهم به سزایی داشت. ایشان در سپاه کلاس های ورزشی از جمله کلاس های رزمی و شنا دایر کرده بود تا سربازان از آن کلاس ها استفاده کنند. خود ایشان در مسابقات تیراندازی که در ستاد ارتش برگزار شد نفر اول شد. دوران خدمتش در سپاه مقارن بود با نواخته شدن طبل جنگ و آغاز حرکت کور منافقین، خیانت بنی صدر و فعالیت تروریست های اقتصادی و ملاکین غاصب. سه بار منافقین تصمیم به ترور وی گرفتند و کروکی منزلش در خانه های تیمی به دست آمد اما هر بار با عنایت خدا به گونه ای محفوظ ماند. با افراد گروهک منافقین صحبت می کرد و تا می توانست آن ها را به راه راست هدایت می نمود. حتی آن ها را به جایی می رساند که در جبهه شرکت می کردند و به شهادت می رسیدند. شهید رحیمی اعتقاد داشت باید روی زندانی ها کار فرهنگی صورت بگیرد. از جمله نتایج خوب این کار این بود که یکی از منافقین دستگیر شده به دلیل کمی سن اعدام نشد و کار تبلیغاتی شهید رحیمی چنان اثری روی این شخص گذاشت که او با آن ها همکاری می کرد، در یک اتاق با آن ها می خوابید و درسش را ادامه داد و لیسانس گرفت و با یک خواهر شهید ازدواج کرد. سیداحمد با بدترین افراد با ملایمت و مهربانی صحبت می کرد. حتی آن هایی که در بازجویی صحبت نمی کردند با منطق او به حرف می آمدند. در زندان گروهک ها می رفت و برای آن ها دعای کمیل می خواند. شهید رحیمی در سال 58 با دخترخاله اش خانم مریم لاکی ازدواج کرد. مراسم ازدواج آن ها به سادگی در مسجد برگزار شد. در شب عروسی کت دامادی بر تن نداشت و با لباسی ساده در مراسم حاضر شده بود. وقتی خانواده جویای مسئله شدند توضیح داده بود که چند روز قبل یکی از برادران پاسدار به دیدنم آمد. سر صحبت که باز شد متوجه شدم او هم قرار است همزمان با من جشن ازدواج بگیرد اما لباس دامادی ندارد؛ ترجیح دادم کتم را به او هدیه دهم. زندگی مشترک احمد با همسرش یک سال و نه ماه بود که ثمره ی آن یک دختر به نام آسیه می باشد که در سال 1361 به دنیا آمد. با فوت پدر و بی سرپرست ماندن خانواده مسئولیت مادر و برادر و خواهرشان به عهده ی ایشان قرار گرفت. به همین دلیل سعی می کردند وقت بیش تری را صرف خانواده کند. علی رغم اصرار زیاد مسئولین به بیرجند مراجعت نمود و به فعالیت های آموزشی و عقیدتی بین جوانان سپاه و بسیج و سایر نهادها پرداخت. او با حفظ سمت بارها برای بررسی وضعیت نیروهای لشکر ۵ نصر به جبهه رفت. وی در کنار مبارزه در سایه ی مکتب اسلامی به زعامت امامت امت و ولایت مطلقه ی فقیه لحظه ای از مطالعات و تحقیقات عمیق علمی و اسلامی و سیاسی فارغ نبود. احمد رحیمی که تنها به اعتلای اسلام می اندیشید با درایت و صلابت در برابر تمامی جریانات منحرف داخلی ایستادگی کرد. در زمانی که امپرالیسم منافقین کوردل را به جان مردم مظلوم و انقلاب نوشکفته انداخته بود شهید رحیمی که از شم اطلاعاتی قوی برخوردار بود موفق می شود با همکاری برادران سپاه ظرف 48 ساعت تمام تشکیلات منافقین در بیرجند را شناسایی و دستگیر نماید که به دنبال آن به عنوان مسئول واحد اطلاعات و عضو شورای فرماندهی سپاه خراسان انتخاب شد. ایشان اقدامات قابل توجهی در زمینه سرکوبی منافقین خراسان انجام داد. گاهی پیش می آمد که خانواده در مدت بیست روز از محل حضورش بی اطلاع بودند. یکی از مبارزان افغانی پس از شهادت احمد تعدادی از عکس های او را در سنگرهای افغانستان به خانواده ایشان نشان داد و آن ها تازه متوجه شدند که احمد در نهضت افغانستان علیه شوروی سابق نیز سهیم بوده است. در زمان جنگ تحمیلی ایشان در سال چهارم رشته پزشکی بودند. فرمانده سپاه بیرجند و قائن و قائم مقام سپاه خراسان بود. عضو شورای فرماندهی سپاه خراسان و مسئول اطلاعات عملیات سپاه خراسان بود. در لشکر 5 نصر هم مسئولیت داشت. به دلیل کفایت و مدیریت خوب احمد چندین بار پیشنهاد استانداری خراسان به او داده شد ولی هر بار پیشنهاد را رد می کرد و می گفت: «فعلا سنگری از نظر من مهم است که به تثبیت نظام کمک کند که همین لباس سبز سپاه است و من آن را با هیچ چیز عوض نمی کنم.» با توصیه امام مبنی بر حضور در جبهه تصمیم داشتند که به جبهه بروند اما به ایشان اجازه رفتن به جبهه را نمی دادند حتی درجه فرماندهی لشکر را به او داده بودند تا به جبهه نرود اما ایشان دوست داشت از طریق بسیج و به عنوان یک بسیجی به جبهه برود. در زمستان ۱۳۶۱ به شوق حضور مداوم در جبهه به همراه خانواده به خوزستان هجرت کرد و در اواخر همان سال بر اثر اصابت ترکش به پای چپش مجروح شد و مدتی بستری گردید. زمانی که ترکش خورده بود و از پاهایش خون می آمد می گفت: «این گناهان من است که ریخته می شود و من پاک می گردم.» به دیدن خانواده شهدا می رفت و در خانه ی آن ها دعای توسل و ندبه برگزار می کرد. در تشییع جنازه شهدا سخنرانی می کرد. به محرومان کمک می نمود و حقوقی را که از سپاه دریافت می کرد به طرح شهید رجایی اهدا می کرد. نفت، غذا، پتو و دیگر وسایل را به منزل محرومان می برد و تا جایی که می توانست سعی می کرد کمک هایش مخفی باشد. نسبت به امور بیت المال مقید بود. با وجودی که فرمانده بود ولی از ماشین بیت المال استفاده نمی کرد. نماز شبش ترک نمی شد. اهل قرآن بود. با نوجوانان دوستی داشت. مرتب در جلسات قرآن حضور می یافت. او عادت داشت در خلوت با خدای خویش راز و نیاز کند. در انجام احکام اسلامی دقت نظر داشت و به محاسبه اعمال خود می پراخت. ایشان سعی می کرد خانواده را برای شهادتش آماده کند به همین جهت آن ها را به دیدار خانواده شهدا می برد. قبل از رفتن به جبهه همسر خود را به حرم امام رضا علیه السلام برد و به او گفت: «تو خیلی تنهایی کشیدی من باید وسایل آرامش و رفاه تو را فراهم می کردم اما شرایط این طور حکم می کرد و من عمدا این کار را نکردم تو باید از من راضی باشی من باید از زندگی و بچه و دیگر تعلقات بگذرم تا در جهاد فی سبیل الله شرکت کنم.» ایشان برای این که به شهادت برسند تصمیم گرفتند زیارت عاشورا را چهل شب بخوانند که سه روز مانده به اتمام زیارت عاشورا به شهادت رسید. در آخرین وداع با خانواده اش به اصرار همسرش گونه چپ فرزندش را بوسید چون نمی خواست محبت پدر فرزندی مانع از رفتن و ادای وظیفه اش شود. ایشان سعی می کرد که ناشناخته باشد. چفیه اش را طوری می بست که کسی او را نشناسد. در جبهه لباس هایش را خودش می شست. اگر سربازی می خواست این کار را انجام دهد می گفت: «قانون برای من و دیگران یکی است.» او در عملیات والفجر ۱ مورخ 1362/1/24 حماسه ای پایدار از خود به یادگار گذاشت و در هنگام حمل مجروحین و شهدا بار دیگر مجروح گردید اما در همان حال اسلحه آر پی جی یکی از رزمندگان را به دوش کشید و بر بلندی خاکریز ایستاد و چندین تانک دشمن را منهدم کرد اما در نهایت با اصابت گلوله تانک به شهادت رسید. پیکر مطهرش پس از بیست و پنج روز پیدا شد و سپس در بوستان شهدای بیرجند آرامید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سیداحمد رحیمی برای همسرش
تاریخ: 1361/11/17

وصیت نامه شهید سیداحمد رحیمی برای همسرش تاریخ : 1361/11/17 وصیت می نمایم تو را به صبر برای خدا. تو خوب می دانی که من در پیشگاه خدا هیچ ندارم که قابل اتکا باشد و تمام امیدم به شهادت در راه اوست لذا اگر این نعمت نصیبم شد وصیت می نمایم تو را که از بی تابی و جزع و.... پرهیز کنی و راضی نخواهم بود اگر عملی از تو سر بزند که بیانگر عدم تحمل و .... باشد. اگر به شهادت رسیدم پدرت حاج آقای لاکی را وصی آسیه قرار دادم و لذا از ایشان می خواهم همانند فرزند خود در حق او پدری نمایند به لحاظ زندگی نیز ماندن در خانه پدرت بلامانع است فقط سعی نما از مادرم و بچه ها همیشه سر می زده باشی و آن ها را فراموش ننمایی به خصوص که آنان یقیناً مایل به دیدار آسیه خواهند بود. سعی کن رضایت آنان را در این مورد جلب کنی. اثاثیه خانه و زندگی کلاً متعلق به شخص توست در مورد کتاب ها آن چه را که صلاح دانستی به انجمن اسلامی دانش آموزان بیرجند تقدیم خواهی نمود. مبلغ کم پولی از من می ماند یک پنجم آن به حاکم شرع تحویل و بقیه مصرف گردد. تاکید می کنم خدا نکند بعد از من میان تو و خانواده ما مسئله پیش بیاید که در این صورت از هیچ کدامتان رضایت نخواهم داشت. بار دیگر تقاضای عفو و دعای خیر از تو دارم. زیارت حضرت رضا (ع) را فراموش مکن سعی کن حداقل یک بار در هفته به کنار قبرش شرفیاب شوی و برای اسلام و مسلمین دعا کن. در ایامی که توانایی داری نماز جمعه و شرکت در تشییع جنازه شهیدان را فراموش مکن. این نامه قبل از شهادت من (هروقت که باشد) به دست هیچ کس غیر از خودت نباید برسد و بعد از شهادت بلامانع است. دیگر عرضی ندارم. امیدوارم از زندگی با من تجربه لازم اندوخته باشی، آری دنیا با همه بلندی هایش کوتاه است و چه احمق است آن کس که به آن دل بندد. امیددارم در جوار رسول الله بیارامم و امید دارم تو را نیز خدای متعال توفیق خدمت به اسلام عنایت فرماید. تو را به خدا می سپارم والسلام سیداحمد رحیمی 61/11/17

وصیت نامه شهید سید احمد رحیمی
تاریخ: 1361/05/28

وصیت نامه شهید سید احمد رحیمی تاریخ : 1361/05/28 بسم الله الرحمن الرحیم « مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» حمد و سپاس خداوند متعال را که با عنایت خاصه اش به ملت ایران نعمت اسلام و جمهوری اسلامی را ارزانی داشت و به آنان حیات مجدد بخشید تا به شکرانه این نعمت که مرهمت به رهایی خویش از شر شیطان درون و رهانیدن مستضعفان عالم از شر شیاطین برون بربندد. خدای را شکر که با دست غیبی این ملتی را که در لبه ی پرتگاه قرار گرفته بود و اگر رژیم پهلوی یک سال دیگر مهلت میافت تمام آثار اسلامیت و انسانیت را محو می کرد، بیدار کرد و قلب های متفرق آنان را متحد ساخت و زنگارهای قلوب جوانان این کشور را زد و دوباره با صبغه ی الله قلوب آنان را رنگ آمیزی کرد و از آنان انسان های سر تا با عشق به خدا و اولیاء خدا و تشنگان جوینده ی جام شهادت و بی پایان لحظه ی وصل و عبادت ساخت. خدایا چنین گمان دارم که اگر هزاران بار در راهت کشته شویم و زنده گردیم نتوانیم شکر اندکی از این نعمت ها را به جا آوریم. خدایا ضعیفیم و این ضعف و عجز ما را به کفران مگیر و به لطف و کرم خویش همچنان عنایتت را متوجه این ملت ستمدیده و امت عاشق اهل بیت بنما و آنان را در پیچ و خم های گوناگون و حوادث سهمگین یاری فرما و بدست آنان زمینه ی ظهور حجت مهدی سلام الله علیه را فراهم آور. پروردگارا تو را سپاس گزارم که توفیق شرکت در عملیات را به من عنایت فرمودی تا بدین وسیله ناخالصی ها و تبعات معاصی را از قلبم بزدایی. بار پروردگارا تو که با رحمتت این نعمت ها را از من دریغ نداشتی اگر صلاح می دانی به تنها آرزوی مانده بر دلم یعنی شهادت فی سبیل الله نیز جامه عمل بپوشان. پروردگارا در نامه ی عمل هیچ چیزی که فردای محشر در پیشگاه تو و حضرت رسول اکرم (ص) عرضه دارم و بدان رستگار شوم ندارم و لذا به خوبی آگاهم که این خواسته مرا نشاید ولی اگر تو بخواهی رحمت تو هم درهای بسته را می گشاید و هم ناشدنی ها را شدنی و هم غیرممکن ها را ممکن می سازد. «یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ» و اما یک سخن با همه آنان که مرا می شناسند و آن این که دنیا با همه ی بلندی هایش کوتاه و با همه ی زیبایی هایش زشت و کریه است. تقوای خدا پیشه کنید و خانه ی دل را برای او خلوت کنید. وقتی دل از یاد خدا غافل شد، آن گاه خانه شیطان می گردد و شما را تباه می کند. از معصیت بپرهیزید که خود حقیقت تقوی است و معصیت انسان را ذلیل و پست و بی مقدار و ناتوان می سازد. در صورت توفیق توبه آثار تکوینی گناه انسان را از طی کردن بسیاری مراحل محروم می سازد. مطالعه دو کتاب ارزشمند «گناهان کبیره» و «قلب سلیم» را به طور مکرر به همه به خصوص جوانان عزیز پیشنهاد می کنم امیدوارم از آن غافل نشوند. سفارش می کنم شما را به تبعیت از امام امت به مرجع عالی قدر جهان تشیع حضرت آیت الله العظمی خمینی که به راستی موهبتی آشکار از سوی خداست بر همه ی جهانیان. اگر تمسک به فرمایشات ایشان در جامعه رو به تحلیل نرود یقیناً این مملکت شکست نخواهد خورد و از همین جا عرض می کنم اگر هرگونه حقی نسبت به هرکس دارم به هر اندازه که باشد به شرط آن که از مسیر ولایت فقیه به معنی واقعی خارج نگردد تمامی آن را می بخشم و کاملا راضی هستم. شما عزیزان را دعوت می کنم به وحدت خدای متعال؛ آنان را که با سوءظن، بدبینی، تهمت، افترا، مارک چسباندن، گروه گرایی، تظاهر به اسلام و انقلاب، جوسازی، شایع پراکنی و.... تخم نفاق را میپاشند و دل های خدمت گذاران به اسلام را به درد میاورند و به جای سازندگی کاری جز حذف این و آن ندارند هدایت فرماید و به آنان بفهماند که هنوز در چه گره هایی گیرند. خداوندا به آنان انصاف دهد تا در قضاوت ها چشم ها را نبدند و دل را بگشایند برای عقده گشایی. لعنت خدا برهرکس که خودمحوری کند بر هرکس که بخواهد از این انقلاب و خون شهیدانش نردبانی برای رسیدن به پست و مقام و... بسازد. نکته ی مهم آن که بین دو راه فدا کردن اصالت برای وحدت با فداکردن وحدت برای حفظ اصالت راه دیگری است و آن حفظ اصالت در وحدت. تذکر دیگر آن که امسال باید سال رهانیدن محرومین ایران از چنگال فقر باشد. آنان که درد محرومین را ندانند و در کلام و نوشتار و مجالس شان چیزی که یافت نمی شود سخن از محرومیت هاست، نباید در مسئولیت های مهم این کشور باشند. امیدوارم گام های موثری دولت عزیز جمهوری اسلامی و مجلس شورای اسلامی در این راه بردارند. و اما در رابطه با بیرجند به عنوان یک فرد از نماینده محترم امام در خراسان حجه الاسلام طبسی حفظه الله در خواست می کنم که با قرار دادن یک محور جامع برای روحانیت شهر به مشکلات این شهر برای همیشه خاتمه دهند. مسئله نماز جمعه از مهم ترین مسائلی است که می تواند با حل شدنش محور استواری برای وحدت مردم این شهر گردد و همه ی مردم این شهر را دعوت می کنم به شرکت فعالانه تر در حل مسئله جنگ که امیدوارم بزودی به نفع اسلام و مسلمین پایان پذیرد. مادر، همسر، خواهران و برادران و دوستانم را به خدا می سپارم و از همه کسانی که مرا می شناسند طلب عفو و بخشش می کنم . وصایای خصوصی را در نامه ی خصوصی به همسرم نوشته ام و سفارشاتی نیز شفاهی نموده ام بدان عمل گردد. پروردگارا ترا به تن پاره پاره حسین بن علی (ع) قسم می دهم امام امت را تا ظهور حضرت مهدی برای محرومین عالم نگهدار. دشمنان داخلی و خارجی انقلاب اسلامی را نابود بفرما- علمای عاملین و حافظین اسلام را طول عمر عنایت فرما. بر وحدت امت اسلامی بیفزا. در فرج حضرت ولی عصر تعجیل فرما. و السلام علیکم و رحمه الله- سید احمد رحیمی- 61/5/28

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.