شهید منصور ولی دوست
شهید

منصور ولی دوست

نام پدر: غلامحسین
دانشگاه: —
مقطع: کاردانی
رشته: نقشه کشی صنعتی
تولد: دزفول
تاریخ تولد: 1345/01/16
تاریخ شهادت: 1365/12/06
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید منصور ولی دوست در فروردین ماه ۱۳۴۵ در خانواده ای متدین و مذهبی در شهر دزفول دیده به جهان گشود. دوازده ساله بود که به جلسات قرآن و مساجد روی آورد. شهید منصور ولی دوست در ایجاد رابطه با دوستان کوشا و فردی بسیار صمیمی بود و به درس و تحصیلاتش علاقه مند بود تا جایی که در دانشگاه در رشته نقشه کشی صنعتی پذیرفته شده بود. شهید بعد از عملیات رمضان در جبهه های پدافندی کوشک سه انگشت از دست راستش را از دست داد ولی با وجود این نقص عضو هم ماشه اسلحه اش را فشار می داد و هم دگمه دوربین عکاسی را به کار می انداخت. شهید به سبب علاقه خاصی که به کارهای هنری داشت پس از دوره کوتاهی در ارتباط با عکاسی و فیلم برداری در یکی از فیلم های گروه هنری به عنوان مدیر فیلم برداری مسئولیت این کار را قبول کرد. در آخرین حضور در جبهه در عملیات کربلای پنج به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید منصور ولیدوست

وصیت نامه شهید منصور ولیدوست بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و درود فراوان به رهبر کبیر انقلاب و خانواده شهداء و بخصوص خانواده عزیزم مخصوصا پدر و مادرم که من نتوانسته ام دین خود را به آن ها ادا کنم سخنان خود را آغاز می کنم: پدر و مادر عزیزم قبل از هر چیز می خواهم از شما طلب بخشش کنم و از شما تشکر فراوان پدر و مادرم میدانم که چقدر برای من زحمت کشیده اید ولی من هرگز نتوانسته ام زحمات شما را جبران کنم از این بابت از شما می خواهم مرا عفو کنید. شما خود می دانید و فهمیده اید که امام حسین(ع) و پدر بزرگوارش امام علی(ع) و دیگر امامان معصوم برای خدا و برای برپائی دین خدا قیام کرده اند حال امروز هم دین خدا در خطر است و کافران همه در تلاش هستند تا این اسلام را ریشه کن کنند: پس ما باید برای یاری دین خدا شتاب کنیم. پدر و مادرم من هم به تشخیص و عقل خودم بر خود واجب دیدم تا در این جهاد سهمی داشته باشم و در این راه سعی و کوشش کنم. پس به میل و عقل خودم به جبهه آمده ام و اگر در این راه هم کشته شوم فدای اسلام گشته ام زیرا که خون من از خون امام حسین(ع) که رنگین تر نیست: پس چرا من به یاری دین خدا نشتابم. پدر و مادر عزیزم از شما کمال تشکر را دارم می دانم که برای من زحمات خیلی زیادی کشیده اید و می دانید که همه برای مردن هستند و بالآخره باید روزی با این دنیای فانی وداع کنند پس چه بهتر انسان با داشتن هدف از این دنیا برود و با خدای خود معامله جان کند. از تمامی برادران و خواهرانم کمال تشکر را دارم و از آن ها طلب بخشش و عفو می کنم: پدر و مادرم قبر مرا ساده و مانند سایر شهیدان درست کنید از پول هایی که در بانک دارم می خواهم به فقرا و مستمندان بدهید یا که با آن پول ها چیزی بخرید و به فقرا بدهید از تمام دوستانم طلب عفو و بخشش می کنم و از آن ها می خواهم که مرا ببخشید و برای من دعای خیر کنند و از خداوند بخواهند که مرا هم بخشیده و جزء خالصان خودش قرار دهد ضمنا پدر و مادرم از پول هایم مقداری در راه خواندن نماز و گرفتن روزه خرج کنید باز هم پدر و مادرم برادران و خواهران عزیزم از شما طلب عفو و بخشش می کنم و مخلصانه از شما می خواهم که مرا عفو کنید و برای من دعای خیر کنید. حقیر منصور ولی دوست

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.