شهید احمد رشیدپور حُریسی
شهید

احمد رشیدپور حُریسی

نام پدر: محمد
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: کارشناسی
رشته: ادبیات فارسی
تولد: دزفول
تاریخ تولد: 1337/09/01
تاریخ شهادت: 1361/01/20
محل شهادت: شوش — شوش
عملیات: فتح المبین
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید احمد رشیدپورحریسی در اول آذر سال ۱۳۳۷ در خانواده ای مذهبی متدین و مستضعف در دزفول دیده به جهان گشود و چون همزمان با وفات حضرت محمد (ص) به دنیا آمد نامش را احمد گذاشتند. از همان کودکی با رنج محرومیت مانوس بود و به همین علت برای تامین کمک خرجی خانواده به کار می پرداخت. با این وجود همواره از شاگردان ممتاز مدرسه به شمار می رفت. ارادت زیادی به ائمه اطهار(ع) داشت و هر سال در ایام عاشورا و تاسوعا به عزاداری امام حسین (ع) می پرداخت. پس از طی دوران ابتدایی و متوسطه و در سن هجده سالگی دیپلم گرفت. پس از اخذ دیپلم به سربازی رفت و دوره سربازی اش را در شاهرود و اسلام آباد غرب گذارند. وی در دوران سربازی با توجه به اوج گیری انقلاب در پادگان به فعالیت علیه رژیم مشغول شد. از جمله اقدامات وی که منجر به بازداشت ها و شکنجه های مختلف وی توسط پرسنل طاغوتی پادگان شد، پخش و تکثیر اعلامیه ها و نوارهای امام خمینی (ره) بود. از مادر شهید نقل شده است: «احمد در دوران سربازی هم مداح امام حسین(ع) بود و در جمع سربازها مداحی می کرد. یک بار هم فرمانده اش، به همین خاطر او را مجروح و راهی بیمارستان کرده بود!». با فرمان امام مبنی بر فرار سربازان از پادگان با همکاری گروهی از سربازان ابتدا زمینه فرار سایر سربازان را فراهم کرد و سپس خود نیز از پادگان گریخت و به صفوف مردم پیوست. با پیروزی انقلاب وی به پادگان بازگشت تا ادامه خدمت را بگذراند، اما وی را معاف کردند. پس از بازگشت به اهواز در کنکور شرکت کرد و در رشته ادبیات دانشگاه شهید چمران اهواز پذیرفته شد. همزمان با انقلاب فرهنگی حضورش را در دانشگاه حفظ کرد و به بحث و مجادله جدی با گروه های مارکسیست پرداخت و تلاش بسیارش برای مقابله با تفکرات انحرافی کرد که نامش در لیست ترور منافقین گشت. برادر وی درباره اش چنین گفته است: «بزرگترین آرزویش این بود که افراد مستضعف جامعه به سر و سامان برسند و همیشه آرزو می کرد که فقیر در جامعه نباشد و از اختلاف طبقاتی بسیار رنج می برد.» همچنین مادرشان نقل کرده اند: «وقتی به مهمانی می رفتیم می گفت: «مادر به آن ها بگو هرچه دارند با هم می خوریم. ما که بهتر از خودشان نیستیم و اگر چیزی اضافه درست می کردند، واقعا ناراحت میشد». با آغاز جنگ فصل نوینی در زندگی اش آغاز شد. ابتدا در نبردهای خیابانی و تن به تن خرمشهر و آبادان شرکت کرد و به همراه همرزمانش از جمله شهیدان حسین علم الهدی و محمود رحیمی به مبارزه پرداخت. با کشیده شدن جنگ به غرب و شورش کردهای جدایی طلب به کردستان رفت و از مسئولیت ستاد اداره اطلاعات و اوضاع سیاسی بانه (از توابع کردستان) را عهده دار شد. در سال ۱۳6۰ شهید رشیدپور طی درگیری با اشرار و کردهای حزب کومله مجروح گشت و به اسارت آن ها در آمد. هفت ماه در اسارت تحت شکنجه های سنگین وحشیانه مقاومت کرد تا سرانجام با وساطت شهید آیت الله قدوسی دادستان کل انقلاب اسلامی کشور با دو تن از اعدامی های کرد ضدانقلاب معاوضه شد. پس از بازگشت از اسارت به اهواز آمد و با اصرار خانواده ازدواج کرد و این بار با همسرش به کردستان بازگشت و با اسکان خانواده اش در سنندج، خود به تامین امنیت سایر نقاط کردستان پرداخت. شهادت یکی از دوستان نزدیکش «امیرحسین هموئی» در عملیات طریق القدس در منطقه بستان باعث بازگشت وی به اهواز به منظور شرکت در عملیات های جنوب شد و به خوزستان آمد. چند بار برای شرکت در عملیات های مختلف از جمله عملیات چزابه به خط مقدم رفت، اما موفق به شرکت در عملیات نشد. با آغاز عملیات فتح المبین در مرحله اول عملیات شرکت کرد. فضای جبهه وی را به شدت تحت تاثیر قرار داد. درباره این امر همسر شهید نقل کرده اند: یک بار که از جبهه به خانه آمد و من بازوی او را بوسیدم و به او گفتم پیام امام را شنیدی که فرمودند: «من دست و بازوی رزمندگان را می بوسم.» ولی او گفت: «این پیام شامل من نمی شود و شامل کسانی می شود که لیاقت شهادت داشته باشند». بعد گریه کرد و به اتاق خودش رفت. همیشه به من می گفت: «ما یک روز به دنیا می آییم و یک روز می رویم، ولی این مهم است که خودت جانت را در راه اسلام و انقلاب بدهی؛ نه (این که) مرگ در رختخواب (را بپذیری)». نقل کرده اند کمی قبل از شهادتش در نمازهایش با صدای بلند گریه می کرد و اشک می ریخت و از خداوند می خواست او را به دوستان شهیدش ملحق کند. مرحله هفتم عملیات فتح المبین آخرین نبردی بود که شهید رشیدپور آن را تبدیل به معبری برای پرواز به آسمان نمود. وی سرانجام در تاریخ 61/1/20 به ندای الهی پاسخ داد و به دیدار پروردگار خویش شتافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید احمد رشیدپور

وصیت نامه شهید احمد رشیدپور بسم الله الرحمن الرحیم «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ وَیُثَبِّتْ أَقْدَامَکُمْ» خداوند آن ها را که دین بر حقش را پشتیبانند از زلزله ها و سختی هایی که پیش رو دارند یاری می دهد و قدم های آن ها را به استواری کوه قوت می دهد . خدایا بر ما منت گذاشتی و ما را از پاسداران اسلام و مرزهای میهن اسلام قرار دادی تا حقوق عیال تو را پاس بداریم و تا اراده ات که فوق تمامی اراده های غیر تو است حاکم شود. خدایا تو را طلبیدم و یافتمت تا عاشقت شوم و اینک تویی که دست های رحمتت را که لحظه ای از زندگی تمامی بندگانت غافل نبوده و به زندگی ام بگسترانی و شهامت رفتن را عطا کنی . اینک تویی ˛ ای آفریدگار هستی ˛ ای آشنای دل های محرومین و ای آمال دل های عارفین ˛ وای خدا ˛ می دانم که در عمر کم اما سراسر گناهم نبوده ام آن چنان که باید. اما سعی کردم و حالا اگر توفیق رفتن دست بدهد که در صف مجاهدین راهت قرار بگیرم شاید که توشه ای باشد فرا راهی که در ابدیت گم می شود . خدایا خانواده ام را از آن هایی قرار مده که آن گاه که مصیبتی به اراده تو(که رحمت است)، بر آن ها وارد شود آن ها کینه تو و دوستدارانت را در دل گیرند، بلکه از آن ها قرار ده که چون بر آن ها آن گذشت گویند : «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» خدایا انقلاب ما تحولی است به اراده تو و با بازوی شلاق خورده ها ˛ پا برهنه ها ˛ در راه مانده ها و یتیم ها ˛ و این ها امروز این انقلاب را پاس می دارند. خدایا مستضعفین زخم خوردند، بار کشیدند، محروم بودند . خدایا امروز هیچ مسئولیتی را در چارچوب انقلابت برگرده ای مگذر مگر آن که پیش از همه شروط این شرط را داشته باشند چرا که خودت گفتی که اراده کردی که مستضعفین حاکم شوند. و اینک سوی تو می آییم ای آشنای قلب های آگاه، راه سخت و پر از فراز و نشیب را تو راهنما باش. خدایا تمامی متعلقات را که مردن را سخت می کند و نبودنشان سهل، بمیران، که تنها یک تعلق باشد مطلق و آن تو باشی . تو ای مهربان همسرم : میدانی که با رفتن بهترین یارانم مرا یارای ماندن نیست تا بر گورشان حمد بخوانم، اگر باید انقلاب بماند این در گرو رفتن ماست، رفتنی با نثار سر و دست . پس ای روح عارف، که حتی خانواده ات در شناختن این روح کم آوردن، آماده آزمایش های نفس باش. مستقل زندگی کن، از تمامی نظریه های اطرافت که در آن ها رنگ تعلق و {....} فرزندم را از تمامی مظلومیت هایی که بر برادران رفت و می رود آگاه کن تا سراسر کینه نسبت به دشمنان خدا باشد . از حقوقم اگر ان شاء الله پرداخت کردند آن چه را که نیازمند نیستی به مادرم بده. آن چه را که خود صلاح می دانی عمل کن تا آن جا که خلاف شرعی نداشته باشد. پدر و مادر، خواهران و برادران مومنم : ای که سراسر زندگیتان رنج بوده و مشقت، اینک خورشید به اراده خداوند از جماران طلوع کرده فرصت را غنیمت بشمرید، از بندگان خاص خداوند باشید. عباد الرحمن و هنگامی که بر زمین راه می روید تکبر نداشته باشید. از جهنم و آتش سوزنده اش بترسید. از یتیمان و ..... دست بگیرید. اگر چه خود نیازمندید که این ایثار است. نماز را به پا دارید و بدانید که ما برای این دو رکعت نماز خون ها دادیم از همه شما التماس دعا دارم . بالاخص از فرزانه التماس دعا دارم. مادرم ای که پیوند با قرآن و دعا را از تو آموختم بدان که این راه، راه انبیا و اولیا و تمامی شهیدانی است که برای حاکمیت اراده خداوند به خاک و خون افتادند غمگین مباش. مادران شهیدان را به گرمی استقبال کن . با خانم امیر حرف بزن، حرف ها دارد برای شنیدن. و باز ای خدا ای که اول تویی و آخر تو پس از شهادت امیر و محسن و محمود و....... شرمسارم که نفس می زنم تو شاهد باش بر مظلومیت ها، تو مادر امیر حسین را شاهد باش، مادر محسن و ..... خدایا اگر به جهنم هم بروم آن چنان که علی می گوید به اهل آن می گویم که من دوستان مومن و پرهیزکاری در بهشت دارم که آن ها می توانند به دیدارم بیایند که حتما این کار را می کنند آن ها بسیار بزرگند، محمود بسیار بزرگ است، امیر و .... امیر و محمود محسن جان مهمان جدیدی دارید و سرافکنده از این که دیر آمده . درود بر روح پر فتوح شهدای اسلام، سلام بر امام. «وَالْعَصْرِ* إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ * إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْ» التماس دعا، احمد رشید پور

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.