شهید سهراب رحمانی سامانی
شهید

سهراب رحمانی سامانی

نام پدر: مهراب
دانشگاه: دانشگاه شیراز
مقطع: —
رشته: ریاضی
تولد: آبادان
تاریخ تولد: 1346/02/13
تاریخ شهادت: 1365/10/04
محل شهادت: ام الرصاص — ام الرصاص
عملیات: کربلای 4
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید رحمانی در سیزدهم اردیبهشت سال1346 در خانواده ای مقید و زحمتکش دیده به جهان گشود. پدر با شغل کارگری برای خانواده امرار معاش می کرد و بسیار به لقمه ی حلال در زندگی و تربیت صحیح فرزندان اهمیت می داد. کودکی بسیار بازیگوش بود و نجابتی زبانزد که از همان دوران کودکی در وجودش نهفته بود داشت. بعد از سپری کردن دوران دبستان با وارد شدن به مقطع راهنمایی که همزمان بود با مبارزه علیه رژیم شاهنشاهی، سهراب نیز با قدی کوچک و دلی بزرگ در این مبارزه سهیم بود و به همراه دوستانش در این مبارزه با دل و جان شرکت می کرد و از همان نوجوانی به نماز و قرآن عشق می ورزید و در کلاس های قرآن در مساجد شرکت می کرد. سهراب در کارهای خیر پیش قدم بود و همیشه پدر و مادر را به کار خیر سفارش می کرد. با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مردم غیور و همیشه در صحنه همه یک صدا به ندای هل من ناصرینصرنی حسین زمانشان لبیک گفتند و به دفاع از دین و ناموس خویش به پا خواستند. سهراب16ساله بود که تصمیم گرفت به جبهه اعزام شود اما به علت سن کم و عدم رضایت والدین او را ثبت نکردند به همین دلیل به طور مخفیانه به جبهه عزام شد. او بسیار به علم و تحصیل علاقه داشت و در کنار جبهه به تحصیل ادامه می داد تا این که در دانشگاه شیراز در رشته ی ریاضی پذیرفته شد و هنگام رفتن به دانشگاه شیراز همیشه عنوان می کرد که دانشگاه اصلی من دانشگاه امام زمان(عج) می باشد و می گفت: هدف من عمل به تکلیف شرعی و دفاع از آرمان های انقلاب است، من با دیدن زنان و دختران خرمشهر مصمم تر شده ام که باید از ناموس خود دفاع کنم. او در این مدت دوره ی غواصی را گذراند و به عنوان غواص در تیپ 44قمربنی هاشم شروع به خدمت کرد و در عملیات ها به تفحص می پرداخت. سهراب بسیار به سالار شهیدان امام حسین(ع) ارادت داشت و همیشه و همه جا بر لبانش ذکر یازهرا(س) بود. او بعد از دو سال خدمت در جبهه ها برای آخرین بار از همه ی اقوام و آشنایان حلالیت طلبید و خداحافظی کرد. هنگام خداحافظی از مادر به او دلداری داد و گفت: مادر جان نگران من نباش ان شاالله هر چیز که خیر و صلاح است اتفاق خواهد افتاد و راهی شد. سهراب در سن 18سالگی در تاریخ 65/10/4 در عملیات کربلای 4 در منطقه عملیاتی ام الرصاص که برای تفحص و سرکشی رفته بود به فیض شهادت نائل آمد و پیکر این شهید به مدت14سال مفقود بود تا این که در سال 1379از قد رشیدش فقط یک جمجمه و چند تکه استخوان را به دست مادر چشم انتظارش رساندند.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سهراب رحمانی سامانی
تاریخ: 1365/10/03

وصیت نامه شهید سهراب رحمانی سامانی تاریخ : 1365/10/03 بسم الله الرحمن الرحیم « وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ » «این زندگانی چند روزه دنیا (اگر نه در پرستش حق و سعادت آخرت صرف شود) افسوس و بازیچه‌ ای بیش نیست، و زندگانی اگر مردم بدانند به حقیقت ‌دار آخرت است (که حیاتش جاوید و نعمتش بی‌رنج و زوال است ).» همه ماها این را می دانیم که هدف از خلقت انسان بندگی و عبادت خداوند بوده ("وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ ") و اگر انسان نتواند این بندگی و عبادت را به نحو احسن به جا آورد در حق خداوند کوتاهی کرده و نتوانسته است وظیفه خود را انجام دهد. بندگی در اصل یعنی اطاعت کردن و برای ما اطاعت کردن از خداوند و ولی امر یکی است و فرقی نمی کند. ولی امر ما فرمود: مادامی که جبهه ها احتیاج به افراد دارد باید بروند و جبهه را پر کنند. من هم آمدم و اطاعت کردم. امیدوارم که مورد قبول خداوند قرار بگیرد. می خواهم این را بگویم که هدف از آمدن من به این جا فقط اطاعت از امام و برای دفاع از اسلام مقدس بوده است و بس و به شما هم می گویم که اگر می خواهید سعادتمند شوید پیروی از امام بکنید و کسانی که دنباله رو راه امام هستند و دیگر این که به احکام اسلام پایبند باشید مبادا که این احکام را سبک بشمارید، مبادا نماز را که از اصول و پایه و اساس دین است کم اهمیت بشمارید که "الصلاه عمود الدین" و اما پیام من به خانواده ام: من دست پدر و مادر عزیزم را از همین جا و از راه دور ولی با قلبی نزدیک می بوسم که نهایت تلاش را در حق من نموده و از هیچ مراقبت و مراحمتی در حق من کوتاهی نکرده چه پدرم که با آن کار طاقت فرسای ما را امرار معاش می کرد و چه مادرم. خلاصه هر دوی شما حق بسیاری بر گردن مان دارید که امیدوارم خداوند این توفیق را به ما بدهد که بتوانیم یک روزی همه این ها را جبران کنم. از برادر و خواهرانم نیز نهایت تشکر را دارم که در همه احوال یار و یاور من بودید و هیچ کم لطفی در حق من نکردید و از شما خواهش می کنم که در همه احوال با پدر و مادر باشید و مبادا که بگذارید که آن ها یک لحظه احساس تنهایی بکنند. در ضمن با هم مهربان و خوب باشید البته تاکنون خوب بوده اید و خیلی هم عالی بوده ولی سعی کنید که این مهربانی و عطوفت بیش تر شود و مبادا بر سر مسائل دنیوی و مادی با هم بداخلاقی کنید. دیگر حرفی با شما خانواده عزیزم ندارم. مرا حلال کنید و برایم طلب مغفرت کنید. در ضمن یک ماه روزه و یک ماه نماز قضا دارم هرطور که می دانید این مسئله را حل کنید و اما در آخر یک پیام برای امت حزب الله مان دارم، اگر می خواهید در کارهایتان موفق و پیروز باشید سعی کنید در خط واحد و یگانه حرکت کنید و از گروه گروه شدن دوری نمایید و حدیث است که ظلم کننده ترین جاها جایی است که اختلاف باشد. از همه شما می خواهم که مرا حلال کنید و اگر مسئله ای با من داشتید می توانید به پدرم مراجعه کنید و در ضمن از تمام کسانی که وصیت نامه مرا می شنوند یا می خوانند می خواهم که هر وقت یاد من می افتید یک فاتحه برای من بخوانید و در پایان نیز از تمام خویشان و اقوام و نزدیکان می خواهم که مرا حلال کنند و از خدای متعال برایم طلب آمرزش کنند. دیگر حرفی ندارم. به امید پیروزی اسلام بر تمام دشمنان. 65/10/3 - ساعت 2 بعد از ظهر - منطقه عملیاتی خرمشهر سلام مرا به همه خواهرزاده ها و برادرزاده ها برسانید و همه آن ها را به جای من ببوسید. به حسین هم بگویید که درسش را خوب بخواند تا در آینده فردی موفق و مفید برای جامعه باشد. سلام مرا به آقا جواد و آقا حبیب نیز برسانید. سلام مرا به سعید و بهروز و ایرج و همایون و تمام خویشان برسانید.

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.