امیرمحمد زارع حسین آبادی
زندگینامه شهید
بسم رب الشهداء و الصدیقین دانشجوی شهید امیرمحمد زارع فرزند عباس و کشور دهقان در تاریخ 1340/03/01 در روستای حسینآباد شفیعپور از توابع بخش پشتکوه شهرستان تفت دیده به عالم خاک گشود. تحصیلات دورهی ابتدایی را در زادگاهش و مقطع راهنمایی را در رشکوئیه به پایان رسانید. امیرمحمد که سومین فرزند خانواده بود، در سال 1362 دیپلم اقتصاد اجتماعی خود را از دبیرستان جهاد رشکوئیه بدستآورد. با پشت سرگذاردن امتحانات سال چهارم راهی دانشگاه جبهه شد و پس از دو ماه به علت مجروحشدن بازگشت. او پس از آنکه از خدمت سربازی معاف شد در سال 1364 با خانم زهرا زارع حسینآبادی ازدواج نمود که نجمه تنها ستاره آسمان زندگی وی می باشد. شهید زارع با پذیرفته شدن در کنکور به تربیت معلم میبد رفت ولی شاگردی مکتب امام حسین(ع) و امدادگری برای یاران او را بر معلّمی ترجیح داد و عاقبت در تاریخ 1365/07/17 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شکم در جریان عملیات مهران، قلّه بلند شهادت را فتح نموده، ساکن گلزار شهداء شد. یادش گرامی باد .
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ی سوم شهید امیرمحمد زارع حسین آبادی
وصیتنامه ی سوم شهید امیرمحمد زارع حسین آبادی بسم الله الرحمن الرحیم «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» «به آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده نگوئید بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می برند.» با سلام به امام بزرگوار و سلام به خانواده شهیدان و درود و سلام به رزمندگان پر توان اسلام وصیت خود را چنین دنبال می کنم. اول سفارشم به مادرم این است که ای مادر مهربان و عزیزم، افتخار کن که چنین پسری داشته ای که در راه خداوند بزرگ دادی. ای مادر! خدا را شکر کن و در درگاهش دست بلند کن و بگو: ای خدا! اگر چندین پسر هم داشته باشم همه آن ها را در راه خدا خواهم داد. ای مادر! پشت جنازه ام گریه مکن چون گریه کردن تو مرا ناراحت می کند و روحم را اذیت می کند و دشمنان اسلام و امام را خوشحال می کند. ای مادر! حجاب خودت را حفظ کن و بگو که امیرهایی وجود دارند که خون فرزند مرا ادامه دهند. ای پدر تو هم همین طور، خوشحال باش که فرزندت در راه خدا کشته شده است. ای خواهرم سفارشم به تو این است که حجاب خودت را حفظ کنی که این حجاب تو پشت دشمنان اسلام را خرد می کند و آن ها را نابود می سازد. ای برادرم! تو باید سنگر مرا خالی نگذاری و سنگر را حفظ کنی و باید به جبهه بیایی و با دشمنان کافر جنگ کنی. فقط وصیت من این است که به فرمان امام امت لبیک بگویی و گوش به فرمان امام باشی. ای همسر مهربانم! مرا ببخشید. اگر در خانه با تو بد رفتاری کردم ان شاء الله مرا ببخشید. هر چه تو کردی حجاب خودت را حفظ کن. ان شاء الله وقتی فرزندی آوردی اسم خوبی روی آن بگذار و او را در جامعه خوب بار بیاور که وقتی بزرگ شد خدمتگزار اسلام و قرآن باشد. ای همسرم! بعد از من حتما عروس بشو. مبادا بگویی دیگر عروس نمی شوم! اگر کسی برایت پیدا شد و قبول نکردی من از تو راضی نیستم. و وصیت دیگری که دارم این است که وقتی جنازه ام را می آورند نباید برای کسی ناراحتی ایجاد شود و ناراضی شود از من. ای پدر و ای مادرم و ای براداران ایمانی من! حتما اگر من دست در بدن دارم دستم را از توی جبهه بیرون بیاورید و اگر دست در بدن ندارم پاهایم را که دنیاطلبان بدانند هر کسی که می میرد هیچ چیز همراه خود نمی برد و فقط یک تکه کفن همراه دارد. ای پدر و ای مادرم! از کلیه قومان و همسایگان و اهالی ده رضایت مرا از آن ها بطلب و دیگر اگر خدایی نکرده از دست فرزند من ناراحت هستید او را ببخشید. به امید پیروزی رزمندگان اسلام. والسلام.وصیتنامه ی دوم شهید امیر محمد زارع حسین آبادی
وصیتنامه ی دوم شهید امیر محمد زارع حسین آبادی بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و سلام و درود به رزمندگان اسلام وسلام بر شهدای کربلا و شهدای کربلای ایران. وصیت خود را به پدر و مادر خود شروع می کنم. ای پدر و ای مادر از تو می خواهم که هرچه شما کردید در نماز جمعه شرکت و هرچه شما کردید شب ها جمعه به مسجد بروید و دعای کمیل بخوانید. ای پدرو ای مادر از شما می خواهم که اگر که یک فرزند ناقابل شما هستم اگر در راه خدا شهید شدم خواشحال باشید و افتخار بکنید که چنین فرزندی داشتید و در راه خدا دادید چون ما از خدا هستیم و بازگشتمان به سوی اوست نباید ناراحت بشوید چون این راه هم افتخار ماست. ای پدر و ای مادر نباید از شهادت من ناراحت شوید که دشمنان اسلام خوشحال شوند از شما می خواهم که اگر من شهید شدم و مرا آوردند مثل آن که برای عروسیم خوشحالی می کردید برای شهادتم هم خوشحال باشید. ای خواهر و ای برادر! از شما می خواهم که ادامه دهنده راه شهدا شوید ای برادر! از تو می خواهم که جانت را در راه خدا فدا کنی و ای خواهر! از تو می خواهم که مانند زینب باشی هرچه شما کردید حجاب خودت را حفظ کن. ای پدرو ای مادر از شما می خواهم که برای شهادت من زیاد خرج نکنید و پول آن را به فقرا و جبهه بدهید و از شما می خواهم که قبر مرا در جایی درست کنید که باعث ناراحتی مردم نباشد که خدای ناکرده آن ها را ناراحت کند. و دیگر تقاضایی که از شما دارم این است که همیشه امام را دعا کنید. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار . والسلام امیر محمد زارعوصیتنامه ی اول شهید امیر محمد زارع حسین آبادی
وصیتنامه ی اول شهید امیر محمد زارع حسین آبادی بسم الله الرحمن الرحیم « ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاعندربهم برزقون». «مپندارید آنانکه در راه خدا کشته شده اند مرده اند بلکه زنده اند و در نزد خدای خویش روزی می برند » با سلام و درود به رهبر کبیر انقلاب و سلام و درود به رزمندگان اسلام و سلام و درود بر شهیدان کربلا و سالارشان حسین بن علی(ع) و سلام بر شهدای کربلای ایران گوشه ای از وصیتنامه خود را شروع می کنم. ای ملت قهرمان و شهید پرور ایران به همه شما سلام عرض می کنم گرچه من ناقابلم که پیامی برای شما عزیزان داشته باشم ولی این مسئولیت بر گردن هر فرد مسلمان است من از شما برادران عزیز می خواهم که همیشه گوش به فرمان امام باشید و دستورات ایشان را با کمال انجام دهید و نباید خدای ناکرده دستورات ایشان را فراموش کنید و آنرا اجرا نکنید شما ملت اید همیشه جمعه ها به نماز جمعه بروید و نماز سیاسی و عبادی و دشمن شکن را بجا آورید و در جلسات دعا و قرآن شرکت کنید و برای رزمندگان دعا کنید و باید همیشه سنگرها را پر کنید چون بهترین جا برای خودسازی در این سنگرها است. شما عزیزان باید در نیمه های شب از خواب بیدار شوید و نماز شب را بجا آورید زیرا پیروزی ما در همین خواندن نمازهای شب است. ما باید چقدر از روح الله عزیز خود متشکر باشیم که ما را از غفلت بیرون آورد و {دعوی} آگاهی و تحرک نموده است باید متشکر باشیم از او که بر ما منت نهاده و عزت را بر ما ارزانی داشته او که هم چون نوح، ناخدای کشتی توحید در دریای ظلمت دوران و همچون ابراهیم بت شکن و همچون عیسی دارای رحمت و عظمت و همچون داوود دارای خشیت الهی و همچون علی(ع) پر صلابت و سازش ناپذیر است و او میزان ماست و امروز بر ما است که با اطاعت از او وفاداری به این شعار که تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست باید اعطای این نعمت خدا را شکر کنیم و قدرشناسی او نماییم چراکه امروز و جود او امتحانی است برای ما. امروز می شود شناخت که چه کسی مسلم بن عقیل را به دست عبیدالله سپرد و چه کسی او را پناه داد، امروز می توان به عین الیقین حبیب ابن مظاهر را با آن کس که در زیر پوشش تاریکی شب عاشورا حسین(ع) را تنها می گذارد تشخیص داد و امروز می توان خود را در همه آن صحنه های پیامبر و امیر المؤمنین و ائمه معصومین(س) حاضر کرد و جواب آن همه سؤالات را گرفت، چرا که انسان بر نفس خودش بیناست. شکر می کنم خدا را که توفیق را که به من داده که بتوانم وظیفه شرعی خودم را در حد تواناییم نسبت به اسلام و قرآن انجام دهم و در مدت بیست سال عمرم این زمان که عازم جنگ باشم بهترین زمان عمرم می بینم و از خدا تقاضا دارم که مرا در بستر نمیراند و مرا در راه اسلام و به دست شقی ترین بندگان بمیراند این بود آرزویم و از خدای خود می خواهم بر من ایمان عطا کند که فقط راه حسین(ع) را دنبال کنم هدف من از اعزام به جبهه های جنگ فقط برانداختن کفر و ستم است که بر مردم مسلمان این مرز و بوم وارد می شود و مکتبی را که من پذیرفته ام در آن مسئولیت سنگینی به دوشم احساس می کنم و باید دین خود را تا آنجا که توان دارم به اسلام و مردم و وطنم ادا نمایم. هیچ چیز در زندگی جز شهادت آرزوی من نیست و هیچ چیز نمی تواند گلوی تشنه مرا سیراب کند جز شهادت. برادران دینی و انقلابی خود توصیه می کنم که شماها وارث اسلحه از دست افتاده تمامی شهدای اسلام هستید و به شما وصیت می کنم که هرگز تا آخرین قطره خون خود سر سازش با دشمنان اسلام نگیرید و همیشه گوش به فرمان امام باشید. ما با انگیزه خالص به مقابله با شما مزدوران کافر آمده ایم و به شما مجال حرکت بر روی زمین را نخواهیم داد و ثابت کنیم این مسئله را که هر موقع و هرجا اسلام حکومت کند شما جهانخواران و شیاطین باید از بین بروید و در درجه دوم شهادت است که باز هم پیروزی است و خداوند به همه مؤمنان و کسانی را که در راه خدا شهید می شوند بهشت را قول داده است. ای پدر و ای مادر می دانم که خیلی برای من زحمت کشیده اید و اگر نفهمی و نافرمانی کردم مرا ببخشید و این افتخاری است برای شما که توانستید چنین فرزندی را تربیت کنید و در راه خدا او را بدهید از شهادت من ناراحت باشید باید همیشه با صورت خندان باشید چون اگر ناراحت باشید دشمنان خوشحال می شوند و من امانتی بوده ام که خدا به شما داده بود و حالا هم بایستی شما مرا در راه خدا فدا کنید. ای برادر و ای خواهر فقط این آرزو را دارم که از شهادت من خوشحال باشید و ای برادر تو هم راه من را ادامه بده و فقط از تو می خواهم هرچه تو کردی پدر و مادر را نباید کاری کنی که آن ها را ناراحت کنی و اگر من شهید شدم نباید خرج های زیادی برای من بکنید هرچقدر می خواهید خرج کنید پول آن را به جبهه بدهید. به امید پیروزی حق علیه باطل. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی حتی کنار مهدی خمینی را نگهدار
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید