حیدرقلی نوروزی
زندگینامه شهید
شهید حیدرقلی نوروزی در سال ۱۳۴۵ در روستای راسفند از توابع شهرستان ایذه در خانواده ای کشاورز و مسلمان چشم به جهان گشود. بعد از تولد هنوز دو سال از عمر نازنینش نگذشته بود که مادر آن دلبند زندگی اش را از دست داد. گویا این بی مادری را از پدرش به ارث برده بود چون پدرش نیز در اوان کودکی بی مادر شده بود. بعد از وفات مادر دیگر پدر نسبت به یگان فرزندش تنها وظیفه پدری نداشت بلکه هم پدر بود و هم می بایست جای خالی مهر مادری را پر نماید. بدین منظور بود که حتی موقعی که پدر جهت برداشت محصول کشاورزی به زراعت می رفت می بایست این جگرگوشه خود را نیز همراه خود به بیابان ببرد شبانگاه که به منزل برمی گشتند دوباره بر دفتر رنج و مشقت روزگارشان ورق تازه ای باز می شد. که در اینجا به دلیل نداشتن سرپرست خانگی نان جهت شام پدر و فرزند نبود و می بایست با مشقتی دیگر از پیش نانی را گیر آورند تا تناول رفع گرسنگی و خستگی نمایند. در این رنج و مشقت، زندگی خود را سپری نمودند تا این که شهید حیدرقلی نوروزی پا به میدان علم و مدرسه گذاشت و با آن هوش و استعداد نابغه خدادادی که در او نهفته بود به زودی و با علاقه ای وافر کلاس های درس را پشت سر گذاشت. شهید نوروزی به دلیل استعداد و هوش سرشارشان در رابطه با فراگیری علم و مسائلی دیگر در میان دوستان ممتاز مدارس به شمار می رفت. شهید نوروزی علاقه زیادی به فراگیری علم و مطالعه داشتند به طوری که از کم ترین فرصت جهت مطالعه و کسب علم و فضایل اخلاقی بهره می جست. شهید نوروزی از شئونات بارز اخلاقی برخوردار بود، که اخلاق ایشان مورد توجه عام و خاص اهل محل بود و همه شیفته اخلاق نیکویش بودند. ایشان کم تر صحبت می کرد و بیش تر مورد عمل بودند. نگاهش به دوستان اخلاق نیکویی آموخت و رفتار آرام و سر به زیر ایشان نشانگر تقوا و درسی برای دوستان بود. شهید در به جای آوردن عبادت اخلاص عجیبی داشتند، به طوری که یکی از دوستان شهید می گفت: دوست دارم موقعی که حیدرقلی وضو می گیرد حالت اخلاص ایشان را نظاره کنم و موقعی که در مسجد روستا او در میان دوستان به نماز می ایستاده حالتش با دیگران تفاوت داشت و با خضوع و خشوع خاصی نماز را به پا می داشت. شهید نوروزی در میان همسنگران دبیرستان خود در راه پیشبرد اهداف انقلاب کوشا و فعال بودند. و هنوز یادواره اش در انجمن اسلامی دبیرستان و صف های نماز جماعت در میان دوستانش زنده و به جا ماندنی است. شهید نوروزی پس از اخذ دیپلم در سال ۶۴ به دانشسرای تربیت معلم دزفول جهت ادامه تحصیلات روانه شدند. چون شهید شیفته امام و انقلاب بودند و عاشق حسین و کربلای حسینی بود در سال ۶۴ همراه کاروانیان کربلا به جبهه های نور عیله ظلمت عزیمت نمودند و در عملیات پیروزمندانه والفجر هشت دلیرانه با کفار بعثی به رزم پرداختند. یکی از دوستان شهید می گفت: موقعی که ایشان را دو روز بعد از عملیات والفجر هشت در منطقه فاو دیدم با این که چند شب استراحت ننموده بودند و چهره خاک آلودی داشتند ولی با روحیه ی قوی واراده ای مصمم ایستاده بود و از فتح رزمندگان اسلام با خوشحالی خاصی صحبت می نمود. در سال ۶۵ با عزیمت سپاهیان پیروز محمد (ص) به جبهه های حق علیه باطل، شهید نوروزی این پاسدار فداکار اسلام مشتاقانه به این کاروان پیوست و در عملیات کربلای چهار شرکت نمودند. پس از رزم در عملیات کربلای چهار هنگامی که به مرخصی آمده بودند و به آغوش خانواده و دوستان برگشته بود از چهره مظلوم و نورانی ایشان فریاد برمی خواست که این وادی آخر است. شهید نوروزی با علاقه به عشق به مولایش و با آرزوی شهادت در عملیات پیروزمند کربلای پنج به رزم بی امان خود با کفار بعثی ادامه داد، تا این که بر اثر بمباران شیمیایی رژیم ضد بشری صدام در تاریخ 65/11/25 در شرق بصره مجروح و به بیمارستان های تهران اعزام شد. چون خبر مجروحیت فرزند به پدر رسید پدرش به شوق دیدار جگرگوشه اش به تهران عزیمت نمود و هنگامی که به بیمارستان شهید فیاض بخش جهت دیدار فرزند رفته بود و سراغ فرزند را گرفت یکی از پرستارهای بیمارستان با آرامی و متانت خاصی در جواب پدر گفت که فرزندت دیشب در بیمارستان شهید و به لقاءالله پیوست. پدر با کمی تامل آیه (انالله و اناالیه راجعون) را بر سر زبان آورد و شکر خدا را به جای آورد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه دوم شهید حیدرقلی نوروزی
وصیت نامه دوم شهید حیدرقلی نوروزی بسم الله الرحمن الرحیم. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» «هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند» با درود و سلام بر حضرت ولیعصر (عج) و نائب برحقش امام امت این قلب تپنده مستضعفان و یاور مجروحان و با سلام بر حضرت آیت الله منتظری چشم و چراغ و امید آینده مسلمانان و با سلام به شهیدان اسلام و با عرض سلام به رزمندگان و ایثارگران جبهه حق علیه باطل که با قدمهای محکم و با قلب هایی آکنده از محبت به خدا و ایمانی راسخ می روند تا با آزادی کربلا و قدس عزیز و با آزادی مسلمانان جهان زیر بار ظالمان و کفاران پرچم پر افتخار (لا اله الا الله) را بر جهان به اهتراز در آوردند. خدا را شکر که به من چنین سعادتی را عطا فرمود که توانستم راهی را انتخاب کنم. همه ی مردان خدا و شهیدان اسلام در این راه گام برداشتند... خدایا مرا از خون خواهان و پویندگان و ادامه دهندگان راه امام حسین (ع) سرور و سالار شهیدان قرار ده تا بتوانم جان خود را در این راه فدا کنم. بار پروردگارا من جانم را به تو فروختم و شما باید بهای آن را اجر و پاداش و بهشت عطا بفرمایی. بار پروردگارا من به ندای «هل من ناصرا حسینی» که از ۱۴۰ سال پیش به گوش می رسد پاسخ مثبت داده و حاضرم تا آخرین قطره خونی که در رگ هایم است فدای تو کنم و مرا که با کوله باری از گناه و معصیت به سوی تو می آیم بپذیر و مرا ببخش و صورتم را در پیش مردان خدا سیاه مگردان. پدر عزیزم مرا ببخش و حلالم کن از این که فرزند خوبی برایت نبودم و در قبال زحمات و رنج هایی که برایم کشیدید تا مرا بزرگ کردید هیچ کاری را انجام ندادم. پدر جان برایم زحمت ها کشیدید و در انتظار بودید که من این زحمت ها را به خوبی ادا کنم و نتیجه این همه مشکلات و زحمات را در آینده ببینی اما توفیق نیافتی و خداوند در قبال این زحمات شما ثواب و پاداش در این دنیا و آخرت به شما عطا بفرماید. پدر جان برگشت همه انسان ها به سوی خداست « إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ» هیچکس در این دنیا ثابت نیست و باقی نمی ماند. همه می روند اما خوش به حال آنان که با کار نیک از این دنیا بروند و من هدیه و امانتی الهی در پیش تو بودم چه بهتر که شما این امانت را در راه خدا دادید و شما باید افتخار کنید و خدا را شکر کنید که خداوند کریم چنین فرزندی را به تو عطا فرمود و چنین فرزندی را تربیت کردی و آن را در خدا و در راه اسلام و قرآن دادید و نباید گریه و ناله برای کسانی که در راه خدا کشته می شوند کرد چون آن ها به هدفشان و مرادشان می رسند و نباید هیچ گونه ناراحتی از خودتان سر دهید. ناراحتی برای آن هایی است که در رختخواب از بین بروند و به هدف و مرامشان نرسند. از پدر و برادران و خواهران و بقیه دوستان و غیره می خواهم اگر می خواهند روح من شاد باشد باید سر جنازه من ناراحت نشوند چون دل دشمنان و منافقین کوردل را شاد می سازند که این دشمنان همیشه به دنبال فرصت هستند تا به اسلام و قرآن ضربه وارد آوردند. از پدر و برادران و دوستان و نزدیکانم می خواهم که نباید برای من لباس مشکی بپوشند چون روح مرا می آزارند و باید دنباله رو و ادامه دهندگان خون شهیدان و راه آن ها باشند. پدر جان من این راه را با عقیده خود و با نیت پاک و خالص خود انتخاب کرده و بر سر این راه جانم را ایثار خواهم کرد و هیچ کس این راه را و حرکت به سوی جبهه های حق علیه باطل را بر من تحمیل نکرد من خودم و به دلخواه خود این عشق را در خودم که همان عشق به امام حسین (ع) و عشق به الله است پروراندم. و کاری نکنید که خداوند از ما راضی نباشد و من خونم را در راه الله و اسلام قرآن می دهم و گرفتن بهای خون من حرام است و به شما توصیه می کنم که در این بابت خودداری فرمایید چون در روز قیامت در پیشگاه خدا مرا خجل و شرمنده می سازی. پدر جان توصیه مهمی که به شما دارم این است که نگذارید برادران و خواهران از اسلام زده شوند و به آن ها نماز و احکام و قرآن یاد بدهید و آن ها را در تربیت علم و دانش و تقوا و پرهیزکاری یاری کن. من در راهی گام برداشتم که همه انسان های الهی رفتند و شما برادران باید ادامه دهندگان راه ما باشید. به خواهرانم توصیه می کنم که حجاب خودشان را رعایت فرمایند چون که حجاب شما از سرخی خون من رنگین تر است. چون با این عمل خون مرا حفظ می کنید و مشت محکمی است بر دهان دشمنان اسلام. در تشییع جنازه من صلوات و شعارهای اسلامی و انقلابی بدهند و بعد از راهپیمایی مرا در کنار شهدای روستای راسفند به خاک بسپارید. از دوستان و هم کلاسی هایم می خواهم که نماز و روزه قضای مرا ادا نمایند و برای رزمندگان اسلام و امام امت دعا کنید. به امید پیروزی اسلام بر کفر جهانی و به امید آزادی قدس و کربلا. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار. دوستان یادتان باشد در شب های جمعه در دعاهای کمیل و توسل به یاد ما هم باشید. والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته برادر حیدرقلی نوروزیوصیت نامه اول شهید حیدرقلی نوروزی
وصیت نامه اول شهید حیدرقلی نوروزی بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» «هرگز کسانى را که در راه خدا کشته شده اند مرده مپندار بلکه زنده اند که نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند» با سلام به حضرت ولیعصر (عج) و نائب برحقش امام امت این پیر دلسوز جماران و قلب تپنده مستضعفان و با سلام به شهیدان راه حق و حقیقت از صدر اسلام گرفته تا شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و با عرض سلام به رزمندگان پر توان اسلام در جبهه های حق علیه باطل که می روند تا که امید همه مسلمانان آزادی کربلا و قدس را از چنگ صدامیان و صهیونیست ها نجات دهند و با ایمانی محکم و با دلی مملو از محبت و با قدم های استوار و محکم می روند تا پرچم پر افتخار (لا اله الا الله) را بر فراز جهان به اهتزاز درآورند. خداوند را شکر می کنم که توانستم از صمیم دل و با عقل سلیم و از سر اخلاص راهم را که همان راه انبیاء و معروفین و شهیدان اسلام است انتخاب کرده و بر سر این راه که امام حسین (ع) و یارانش رفتند جانم را فدا می کنم. خدا را شکر که توانستم خودم را بشناسم و امام خود را و خدای خود را. بار خدایا ما را از پویندگان و ادامه دهندگان راه حسین (ع) و از انتقام جویان خون حسین (ع) قرار ده. بار الها با ایمانی محکم و استوار که مملو از محبت تو است و با عشق تو به سویت می آیم. امیدوارم که مرا بپذیری و این جان ناقابل که دارم بخری و در برابر آن پاداش قرار دهی. چون خودت در قرآن کریم فرموده بودید که (خداوند جان مومنین را به بهای بهشت خریدار است). بار الها ای خدای بزرگ من گناهکار با کوله باری از گناه و خطا و معصیت به سوی تو می آیم تو ما را ببخش و رویم را پیش مردم سیاه مگردان و در آخرت در میان مردم رویمان را سفید و نورانی بگردان. پدر مهربانم مرا ببخش و حلالم کن چون تو برای من زحمت ها کشیدی و برای من شب نخوابی ها کشیدی و من هیچ کاری برای تو انجام ندادم و می دانم که از دستم ناراضی هستی. باری پدر جان می دانم که برایم چه رنج ها کشیدید تا به این جا رسانید و منتظر بودید تا نتایج این همه زحماتی که برای من انجام دادی ادا نمایم اما این محصول حاصل نشد. امیدوارم که مرا به بزرگی خودت ببخشی و حلالم کنی. پدر جان من نزد تو یک امانتی بودم که خداوند به تو داده بود. چه بهتر که این امانت را در راه خدا دادی و باید افتخار بکنید فرزندت چنین راهی را انتخاب کرد و به درجات اعلی پیوست. پدر جان مبادا بر سر من داد و فریاد و ناله کنی که روح مرا می آزاری و دل دشمنان و منافقین کوردل را شاد می کنی. مبادا بخاطر من ناراحت شوید چون فردا جواب آن کسانی که چندین فرزند خود را در راه خدا دادند و صبر داشته بودند چه می دهید. پدر جان من خونم را در راه خدا دادم و خودم عاقلانه این راه صحیح را انتخاب کردم به سوی هدفی و مقصدی هدایت شدم که همان هدف الله است و دیگر چیزی نیست و کسی به زور این راه را بر من تحمیل نکرده. مبادا بابت خون من چیزی بگیرید چون فردا در روز قیامت در پیش خودم خجل و شرمنده می شوم. برادرانم را به راه راست و راه اسلام تربیت کن و نگذارید که آن ها از راه منحرف شوند. من رفتم اما آن ها پویندگان و ادامه دهندگان راه ما و شهیدان اسلام باشند و در این راه باید با قدم های محکم و استوار گام بردارند و نگذارند که اسلحه زمین بیافتد و آن ها در طلب علم و دانش و تقوا یاری کرد و نگذارید که درسشان را ترک کنند و به آن ها نماز و احکام اسلام یاد بدهید چرا که برای دنیا و آخرت خیلی خوب است و به آن ها پاداش عظیمی داده می شود. به خواهرانم توصیه می کنم که حجاب خودشان را رعایت کنند چرا که حجاب آن ها از سرخی خون من رنگین تر است و با رعایت حجاب مشت محکمی بر دهان دشمنان اسلام و منافقین کوردل می باشد. و بر سر جسد من نباید گریه و زاری بکنید و باید افتخار کنند که برادرشان را در راه خدا دادند و باید خوشحال باشند که این خوشحالی خودش مشت محکمی بر دهان منافقین کوردل است. برای تشییع جنازه من فقط با صلوات و مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوری و دیگر ابرقدرتان و جنگ جنگ تا پیروزی شروع کنید، جنازه مرا در پیش شهدای راسفند به خاک بسپارید. به امید پیروزی رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل و به امید نابودی کفر جهانی و به امید آزادی کربلای حسینی و قدس عزیز. خدایا، خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. امام و رزمندگان را دعا کنید. نوروزی
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید