شهید اسماعیل ناظریان
شهید

اسماعیل ناظریان

نام پدر: قربانعلی
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید بهشتی گنبد کاووس
مقطع: کارشناسی
رشته: دبیری ریاضی
تولد: خرمشهر
تاریخ تولد: 1343/09/10
تاریخ شهادت: —
محل شهادت: هورالعظیم — هورالعظیم
عملیات: —
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

اسماعیل عزیز در تاریخ 1343/9/11 در خرمشهر کوی فرهنگیان متولد شد و در سال ۱۳4۵ به تهران آمده و به علت نبوغ در پنج سالگی و با مجوز آموزش و پرورش در دبستان ملی غنچه میدان رشدیه منطقه ۱ تهران مشغول تحصیل گردید و تا دوم راهنمایی در تهران و سال سوم راهنمایی و اول و دوم دبیرستان را در کرج دبیرستان دهخدا سپری کرد و در سال ۱۳۵۹ همراه خانواده به تنکابن رفت و سال سوم و چهارم تجربی را در دبیرستان امام خمینی تنکابن گذرانده و در خرداد 62 فارغ التحصیل گردید. پس از شرکت در کنکور سراسری در مهرماه 62 به خدمت مقدس سربازی اعزام و در تنگه ابوغریب خدمت کرد و پس از اعلام قبولی اسامی تربیت معلم از طریق جراید، پدر شهید به محل خدمت وی رهسپار شد و بعد از ۷ روز وی را پیدا کرد و خبر قبولی را به اطلاعش رساند، وقتی از جریان مطلع گردید از بازگشتن امتناع می کرد که با اصرار پدر راضی شد و ثبت نام نمود. علت امتناع وی از آمدن این بود که می گفت: پدر این جا دانشگاهی است در سطح دکترا، فوق دیپلم به درد من نمی خورد و درس را هر موقعی می توان خواند ولی جبهه را به آسانی نمی توان به دست آورد. تا این که در 62/11/23 مشغول تحصیل شد و بعد از تعطیلات داوطلب اعزام به جبهه گردید که به کردستان رفت و در سپاه پاسداران مریوان، پایگاه سرو آباد مشغول خدمت گردید و مجددا 5/3/64 که مصادف با پنجم ماه مبارک رمضان بود از طریق بسیج تنکابن به جبهه های جنوب اعزام و در حمله اول قدس در گروه عملیاتی تخریب انجام وظیفه و پس از پایان حمله که رزمندگان را پس از 45 روز مرخص نمودند اسماعیل از آمدن امتناع ورزید و گفت باید در حمله های بعدی شرکت نمایم چون در غیر اینصورت برایم افسوس و حسرت آن می ماند. در حمله قدس دوم هم به عنوان گروه عملیاتی تخریب شرکت کرد تا این که در ساعت 1/5 صبح روز 64/4/9 با اصابت ترکش خمپاره زمانی در محور هورالهویزه به لقاالله پیوست و به آرزوی خود رسید. به گفته ی یکی از همسنگرانش صبح روزی که همان شب اسماعیل شهید شد پس از نماز و دعا و خوردن صبحانه در مسجد اظهار داشت که من امروز شهید می شوم و دوستش در جواب او گفت: اسماعیل صبحانه زیاد خوردی و لحظه ای بعد اسماعیل را طوری دیدم که خودم وحشت زده شدم. رفت در همان هور غسل شهادت کرد و درست در همان شب حمله در حین عملیات به شهادت رسید و به من گفت: چون در موقع آمدن بدون اطلاع پدر و مادرم به جبهه آمدم پس از شهادت من به آن ها بگو که از من راضی باشند. اسماعیل فردی محجوب، کم حرفت و با گذشت بود. کسی را نمی توان یافت که از اسماعیل ناراحت باشد. او هیچ وقت با صدای بلند صحبت نمی کرد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید اسماعیل ناظریان
تاریخ: 1364/03/12

وصیت نامه شهید اسماعیل ناظریان تاریخ : 1364/03/12 «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولَئِکَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَّهِ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ»(بقره -۲۱۷) «آنان که بدین اسلام گرویدند و از وطن خود هجرت نموده و در راه خدا جهاد کردند اینان امیدوار و منتظر رحمت خدا باشند که خدا بر آن ها بخشاینده و مهربان است.» به نام خداوندی که مخلصین درگاهش به امید رحمانیت او آسوده خاطر می شوند و با سلام بر امام زمان (عج) یگانه منجی عالم بشریت و نائب برحقش روح خدا رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران و با درود و سلام به شهیدان گلگون کفن انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و با درود و سلام به شیران روز و زاهدان شب که هدفی جز بر پایی حکم خدا ندارند. طبق تکلیف شرعی که به عهده هر انسان مکتبی است ملزم به نوشتن وصیت شده ام اول از هر چیز یک نکته لازم به ذکر است و یکسری دلایل روشن و آشکار باعث علاقه من به جبهه شد و مرا به امید پیروزی به این محیط پاک آورد که این پیروزی را یا به وسیله شهادت و یا به وسیله نابود کردن دشمن و ریشه کن کردن فساد کسب می کنم (ان شاء الله) که البته هرکدام به همان اندازه موثر است که دیگری تاثیر دارد و از نظر من هر دو دارای ارزش خاص و عمده ای است. هر انسان باید به یاد داشته باشد که خالقش کیست و صاحبش او را برای چه به این جهان آورده و اصلا برای چه خلق شده تا بتواند برای کارهایی که می کند دلیل داشته باشد. کلا انسان وقتی وارد ظلمت و جهالت می شود که خودش را فراموش کند و هدف به وجود آمدنش یادش برود آن وقت نفس سرکش او چیره بر عقلش می گردد و به جای او حکم می کند و انسان را نهایتا به اسفل السافلین می رساند. انسانی که بداند او زمینه تکامل است و یقین داشته باشد که در این دنیاست که می تواند آخرتش را نیکو و پسندیده بنا کند، هیچ وقت خود را وابسته به این دنیا نمی کند. انسان باید آزاد از بندهای مادی و راحت از هر گونه وابستگی باشد تا بتواند مستقل از دنیا فکر کند. همچنان که مرگ یکایک شهداء برای ما زنگ خطری است که ندا می دهد ای اهل دنیا به زرق و برق دنیا فکر نکنید و نگذارید این لذات دنیوی از هدف اصلی بازتان دارد، دنیا را برای دنیا نخواهید و سعی کنید برای روزی تلاش کنید که برای آن آفریده شده اید و سرنوشت و پایان کار همگی ما همان روز است. از خدا می خواهم که به ما آن چنان ایمان و تقوایی بدهد که نه مال و نه مقام و نه هیچ یک از لذات دنیوی ما را از یاد خدا غافل نکند و همواره عقلمان بر نفسمان چیره باشد. لذا از شما امت حزب الله تقاضا دارم که از خط امام و ولایت فقیه که ادامه دهنده حرکت انبیاء است منحرف نشوید به نماز جمعه و جماعت ارزش و اهمیت خاصی قائل شوید. امیدوارم که بار امانت الهی که کتاب قرآن و اسلام و همچنین خون شهیدان است گرامی بدارید مرا در گلزار شهدای تنکابن دفن نمایید. پدر و مادرم - صدهزار مرتبه خدا را به خاطر داشتن چنین پدر و مادر مهربانی شکر می کنم که مرا آزاد گذاشته اند و حتی بعضی از اوقات متذکر به شتابیدنم به این نعمت عظمی و این مکان مقدس شدند. مقدار پولی که دارم جهت کمک به جبهه های جنگ بدهید والسلام. خدمتگذار کوچک اسلام - اسماعیل ناظریان 64/3/12

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.