شهید منصور ملک پور
شهید

منصور ملک پور

نام پدر: لهراسب
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: کارشناسی
رشته: زیست شناسی
تولد: بهبهان
تاریخ تولد: —
تاریخ شهادت: 1362/12/07
محل شهادت: جزیره مجنون — جزیره مجنون
عملیات: خیبر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید منصور ملک پور در سال ۱۳۳۹ در خانواده مذهبی و مستضعف در شهر اهواز دیده به جهان گشود. در دوران کودکی دچار بیماری های خطرناکی شد اما به تقدیر الهی و با مراقبت و توجه خانواده بهبود یافت. از شش سالگی به دبستان امیرکبیر رفت و با نمرات بالا وارد مدرسه شهید معصومی (داریوش سابق) شد. پس از آن به دبیرستان شهید مطهری رفت. از سنین نوجوانی تابستان ها به کار بنایی پرداخت تا خرج تحصیلش را فراهم نماید. در سال ۵۶ دیپلم گرفت و همان سال کنکور داد و در رشته زیست شناسی دانشگاه شهید چمران اهواز پذیرفته شد. از همان سال به مبارزات مردمی علیه رژیم پیوست و در تظاهرات مردمی شرکت کرد و حتی یک بار که مادر زن شاه برای افتتاح زایشگاهی در بهبهان به آن جا رفته بود، به همراه دوستانش با پرتاب گوجه فرنگی وی و همراهانش را تمسخر نموده و از آن جا فراری دادند. وی چندین بار قصد تخریب مراکز ساواک و ضربه زدن به آن ها را داشت و بارها نزدیک بود برای این اقدامات جانش را از دست بدهد. با پیروزی انقلاب به کمیته انقلاب اسلامی بهبهان رفت و در آن جا با حفاظت از ورودی های شهر به تأمین امنیت مردم پرداخت. پس از چندی به دانشگاه بازگشت اما مجددا به علت فضای مشوش سیاسی کشور و رخ دادن انقلاب فرهنگی، با تعطیلی دانشگاه آن جا را ترک کرد. با شکل گیری سپاه پاسداران به سپاه بهبهان رفت و در آن جا به خدمت مشغول شد. در طول دوران خدمت در سپاه، حقوقش را دو ماه یک بار می گرفت و در پاسخ به پرسش دیگران می گفت: "سپاه خودش بیش تر از من به این پول ها نیاز دارد!" نسبت به بیت المال خیلی حساس بود و با افراد خاطی در این زمینه درگیر می شد. همواره دو عدد خودکار در جیبش داشت که از یکی برای کارهای شخصی و از دیگری برای کارهای سپاه استفاده می کرد. حتی یک بار که سپاه می خواست برای مأموریت موتورسیکلت در اختیارش بگذارد اول یک موتورسیکلت از پول خودش خرید و به جبهه هدیه کرد و سپس آن موتورسیکلت را از سپاه گرفت. هنوز دوره آموزشی اش در سپاه یاسوج تمام نشده بود که جنگ آغاز شد و او را به جبهه بستان اعزام کردند. در دوران چند ساله حضورش در جنگ در عملیات های بسیاری از جمله پدافند خرمشهر، اروندکنار، سوسنگرد، بستان، شکست حصر آبادان و ... شرکت نمود. در عملیات خیبر از ناحیه گردن ترکش خورد ولی به طرز معجزه آسایی زنده ماند. یک بار نیز در زیر یک پل در منطقه بستان به مدت ۲۴ ساعت در آب ماند تا توانست خودش را از چنگ سربازان عراقی برهاند. کمی بعد از جانب سفیر لبنان به وی پیشنهاد سفر به لبنان را دادند اما نپذیرفت. یک بار نیز مسئولیت حفاظت از جان شرکت کنندگان در کنگره جهانی ائمه جمعه را بر عهده گرفت. با آغاز موج ترور سرداران و رزمندگان جنگ، دستیاری حاکم شرع را در دادسرای انقلاب اسلامی بهبهان را بر عهده گرفت و به قلع و قمع منافقین کوردل پرداخت. در اواسط جنگ به عنوان تکنسین هواپیما پذیرفته شد و چند ماه در تهران تحت آموزش قرار گرفت. اما جنگ و تعهدی که نسبت به آن احساس می کرد باعث شد تا دوباره به جنوب برگردد. سرانجام وی در عملیات خیبر به صورت داوطلبانه راهی خط مقدم شد و در حالی که مسئولیت حفاظت اطلاعات تیپ ۱۵ امام حسین(ع) را بر عهده داشت از ناحیه پشتیبانی مورد اصابت گلوله واقع شد و در تاریخ 62/12/8 به خیل شهدای جنگ تحمیلی پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید منصور ملک پور

وصیت نامه شهید منصور ملک پور بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه حقیر و گنهکار و نادم خدا، پاسدار منصور ملک پور «الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَهً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ» کسانی که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا با مال و جان خویش جهاد کردند، درجه ای عظیم نزد خداوند دارند و آن ها هستند که رستگارانند. با سلام و درود بی کران بر راهنمای بشریت و فروغ جاودانه عالم انسانیت حضرت محمد(ص) و ائمه اطهار(ع) و بر خمینی بت شکن، نائب بر حق ولی عصر(عج)، منجی انسان ها، امام زمان(عج) و بر شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی. در برهه ای از زمان با شما سخن می گوییم که هجده ماه از جنگ تحمیلی به سرکردگی آمریکای جنایت کار بر علیه انقلاب خونین اسلامی ایران به رهبری ولایت فقیه می گذرد و گردونه عظیم و الهی انقلاب هم چنان می گردد و طومار زندگی و حیات سیاسی گروهک ها، لیبرال ها، ناکثین و مارقین را در هم می پیچد و هر چه توفنده تر و خروشان تر در جهت نابودی و محو استکبار جهانی و استقرار حاکمیت الله به پیش می تازد و افتخار من در این است که در این راه، جبهه حق را تشخیص دادم و اگر چه نتوانستم به این جبهه خدمتی بکنم اما قلبم برایش می تپد. این تشخیص را که شکل دهنده حیات، آبرو، شخصیت و انسانیتم است، مدیون امام خمینی(ره) هستم چرا که او بود که با احیای اسلام، جامعه ام را از لجن زار شیاطین نجات بخشید و اکنون شما را هر چه بیش تر به اجرای فرامین و فتاوای این مرد خدا توصیه می کنم که به یقین سعادت دنیا و آخرت زیر سایه او در امتداد خط اوست. پدر و مادر گرامی ام! اگر چه برای شما فرزند خوبی نبودم و هیچ گاه قدمی در راه آسایش و خدمت به شما برنداشتم اما اکنون که در بین شما نیستم، تقاضای عفو و بخشش دارم و امیدوارم که در راه خدمت به اسلام تواناتر و مخلص تر باشید چرا که ما هر چه داریم از اسلام است. مادر جان! می دانم که آرزو داشتی مرا در لباس دامادی ببینی اما اکنون این افتخار از آن توست که فرزندت را در راهی داده ای که حسین(ع) فرزندش و جان و مال و عزیزانش را داد و این فخر اولیاء است. دعا کن شایسته این مقام رفیع الهی باشم. مادر! علی اکبر(ع) و قاسم بن حسن(ع) را به یاد بیاورید و در فراق من از خود بی تابی نشان نده و بگذار تا معنویت خون من و صبر و استقامت تو، پوزه کثیف آمریکا و عمالش را به خاک بمالد و این درس را ما در مکتب نورانی و گلگون حسین(ع) و زینب(س) آموخته ام و با این وسیله (پرچم اسلام را) بر پهنه گیتی خواهیم گماشت که ما دوستدار خمینی(ره) هستیم و مشتاق دادن سر و جان و مال در راه خدای خمینی نیز؛ و در هر حال ما راضی هستیم به رضای الله و ایمان داریم که حکومتش را گریزی نیست. پدر و مادر خوبم! از خداوند رحمان و رحیم برای من ِگناهکار طلب مغفرت کنید و از دوستان و آشنایان بخواهید که برای آمرزش روحم دعا کنند زیرا من هیچ توشه ای به غیر از امیدواری به رحمت خداوند همراه نبردم. قبرم را ساده بسازید و از همه تقاضای بخشودگی و حلالیت دارم. علی و محمود و مهدی را به خوبی تربیت کنید و آن ها را هر چه بیش تر با مفاهیم عالیه اسلام آشنا ساخته و رشد دهید. به وصیت های شفاهی ام عمل کنید. موتورسیکلت را به سپاه بدهید و پول آن را که 15/500 تومان است گرفته و خرج ساختن خانه کنید. حدود ۲۸۰۰۰ تومان به صندوق قرض الحسنه سپاه بدهکارم. آن چه می توانید برایم روزه بگیرید و نماز بخوانید و به فقرا خیرات بدهید. برافراشته باد پرچم خونین اسلام ناب محمدی به رهبری ولایت فقیه و نابود باد استکبار جهانی. پاسدار منصور ملک پور

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.