شهید سعید محمودیان عطاآبادی
شهید

سعید محمودیان عطاآبادی

نام پدر: قربانعلی
دانشگاه: علوم اسلامی رضوی مشهد
مقطع: کارشناسی
رشته: علوم قرآنی و حدیث
تولد: عطاآباد
تاریخ تولد: 1342/01/15
تاریخ شهادت: 1365/10/21
محل شهادت: —
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید در سال 1342در یک خانواده متدینه و متعهد به اسلام در عطاآباد دهاقان دیده به جهان گشود و در شش سالگی از زادگاهش به دبستان رفت و تحصیل علم را شروع کرد، با موفقیت سال های ابتدایی را پشت سر گذاشت و در خلال آن در تحصیل علم، در کار کشاورزی یار و یاور پدر بود. پس از اتمام دوران ابتدائی برای ادامه تحصیل به مدرسه راهنمائی دهاقان رفت و در آنجا نیز با جدیت به تحصیل علم پرداخت. پس از اتمام دوره ی راهنمایی علیرغم مشکلاتی که برای شهید وجود داشت تحصیل در دبیرستان را آغاز کرد. سال 1357 بود امت اسلامی فریادهای خشم خود را علیه نظام ستم شاهی سر داد و در این زمان شهید در کلاس سوم دبیرستان بود او نیز همگام با امت مسلمان در تظاهرات شرکت فعال داشت تا اینکه نهضت در بهمن ماه 1357 پیروز گشت، در این هنگام شهید عزیزمان در راه نشر و تبلیغ پیام انقلاب اش فعالیت زیادی کرد. با تشکیل سپاه پاسداران، ایشان با آن نهاد همکاری زیادی نمود و شب ها به حراست و نگهبانی از انقلاب پرداخت. پس از دوران دبیرستان در دی ماه 1360 به مرکز تربیت معلم شهید رجائی اصفهان رفت و پس از طی این دوره خدمت صادقانه به آینده سازان انقلاب را شروع کرد. پس از گذشت سال تحصیلی و ضمن تحصیل، در کنکور ورودی دانشگاه شرکت نمود و در زمینه ی الهیات و معارف اسلامی دانشگاه قبول گردید. پس از طی یک ترم تحصیلی این واقعیت را دریافت که روح بلندش با این دروس و مدرک اقناع نمی شود، لذا با شنیدن تأسیس دانشگاه علوم اسلامی رضوی در مشهد مسلم شد. در این مرکز به تحصیل علوم اسلامی بپردازد و پس از قبولی و کنکور و طی مراحل مشغول تحصیل شد اما او چون مرد علم و جهاد بود، برای پاسخگویی به ندای امام امت به جبهه عزیمت نمود و در اطلاعات و عملیات لشکر 5 نصر مشغول خدمت شد و در عملیات والفجر 8 شرکت کرد و بعد از عملیات برای ادامه تحصیل به مشهد بازگشت، پس از گذشت مدتی مجدداً به جبهه اعزام شد و در عملیات کربلای 4 شرکت نمود پس از خاتمه عملیات از رفتن به مرخصی امتناع می کند و خود را برای عملیات کربلای 5 آماده می سازد. لحظه موعود فرا می رسد و عملیات شروع می شود شور و شوق برون از وصف وی را و این لحظات از زبان عصر زمانش باید شنید. پس از شجاعت بسیار نبردی سخت که به گفته دوستانش در همه این مراحل بود سرانجام در طلوع فجر 21 دی ماه سال 1365 ندای حق را لبیک گفت و به دیدار معبود شتافت. سعید، هنگام شهادتش 23 بهار از عمر پر برکتش می گذشت او فرزند بزرگ خانواده بود از آن ها که بیشتر عمرش به تحصیل مشغول بود بخصوص در سال های آخر کمتر در زادگاهش بود او همیشه متفکر بود، تقوای زیادی داشت خوش اخلاق بوده علاقه زیادی به بچه داشت به همه حتی کوچک تر از خود سلام می کرد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سعید محمودیان

وصیت نامه شهید سعید محمودیان بسم رب الشهداء والصالحین الحمدللّه الَّذِی هَدَانا لِهذا و ما کُنّا لِنَهْتَدِیَ لَوْلا أن هَدانا اللّه شکر و سپاس بیکران ایزد منان را که حیاتمان را مقارن با میلاد و احیای ارزش های اصیل انسانی و اسلامی و شاهد و ناظر بر کیفیت بازگشت انسان به سوی خویش قرار داد و باز لشکر و ثنا او را که قدرت استدراک حقایق و شعور و تشخیص راه را از بیراهه عطایمان فرمود تا در بحبوحه ی مشکلات مسیر، دچار دزدان اندیشه و دیوان افکار نگردیم و بار شکر و حمد بی پایان او را که توفیق عطا فرمود، تا کلاس عزم و کلاس درس را با هم درک و مشق کنیم. خدایا ببین که اسطوره های شهادت چگونه حیات را به بازی گرفته اند، مرگ به اسارتشان درآمده است سرمست عشقند ببین که چه زیبا بند بند وجودشان بودن و حیات را تفسیر می کند. خدایا خون ها چه کرده است راستی پیروزی خون بر شمشیر مصداق بارز و روشن پیدا کرده است اما دوستان را، عزیزان رفتند، عظیمی با روح عظیمش، او یکی و نیک رفتار و صغیرزاده با آن صفایشان در صحادی خود به حسین اقتدا کردند و پر گشودند. خدایا میدانی که چه می کشم ... راستی در تطور زمان گاهی بعضی کلمات چه آبروی پیدا می کنند، بسیج اینگونه است. بسیج با قطرات خون بسیجی چهره ای سرخ فام و با زحمات بی دریغ و بی ریا، ... از بسیجی ها می گفتم، خدا می داند این شب و روزها شاهد و ناظر چه حالات و زحماتی است. از یک سو تحمل مشکلات آموزش و از سوی دیگر نجوا و گریه. بچه ها روزها حماسه و دلیری هایشان را و شب ها مناجات ها و راز و نیازشان را ضبط می کنند. البته می دانم برای عده ای قلیل حتی تصورش مشکل و غیر ممکن باشد چرا که: تا نگردی آشنا زین پرده ... با اراده و عزمی راسخ همچون بنیان مرصوص به طوفان مشکلات ریشخند می زنند، پنداری طلای سرخند که هرچه حرارت می بینند صفاتر می شوند. خدایا پیروزشان گردان، خدایا این ها مسیر زندگی و انسان را چه نیکو یافتند و درس تفسیر و تبیین اسلام را خوب مشق کردند ... از والدین بزرگوار، پدر معظمه و مادر معظمه ام که از تربیت و پرورشم نهایت سعی و تلاش را بکار بردند، مشکلات و زحمات و رنج های زیادی تحمل کردید که حقیر یک آن فراموش نمی کنم، بسیار دوست داشتم و دارم که بتوانم دقایقی خدمتتان باشم و استفاده کنم. عدم امکان و دوری از محبت هایتان بر جسم و روحم اثر گذاشته. قلبم ازمحبت و الطاف لطیفتان مملو از شوق است که قلعه از تحریر و بیان آن عاجز است. نمی دانم چه جملاتی را جهت ابراز احساسات جاری سازم، علاقمند بودم در زندگی بتوانم خاری از پایتان بکشم ولی نه تنها میسر نشد بلکه همیشه همچون دست شکسته و بال گردنتان بودم. چهار سالی بود که بعلت اشتغالات درس کمتر توفیق دیدارتان میسر می شد و این درحالی بود که والله لحظاتش برایم بود ولی چه می شود کرد از یک طرف احساس مسئولیت و تحصیل و از طرف دیگر احساسات و عواطف برایم وظیفه بود ... از اساتید معظم و سایرین که حقی بر دوشم دارند طلب عفو دارم. والسلام چه عرض کند شخصی که را در معصیت و در نیروی هوایی نفس و در بعد خدا بستر برده است و از آنجا که انسان روح الهی در او دمیده شده است دارای روحیه ای بی نهایت طلب گشته است. امام عزیز بارها فرموده اند که ای انسان این ها سراب است تو دنبال چیز دیگری می گردی باید او را بیابی و در کنار او آشیان گزینی لذا تا بدو نرسیده ای دائماً در تشویش و اضطرابی. و این بخاطر همان روح بی نهایت طلبی است که در انسان سکون است و فاز آن بی خبریم فکر می کنیم می توان او را سیراب کرد و در صورتی که سخت در اشتباهیم و میخواهد که هر لحظه و هر ساعت همچون بچه که شیر می طلبد روح بهانه ای می گیرد و ما به جای ارضای حقیقی و دادن شیر به بچه دنبال مطلبی دیگری می رویم. در حقیقت سوراخ دعا را گم کرده ایم. نامه ای از طرف عبدالله به حضور {...} به عنوان وصیت شاید برای خودم تذکر باشد آنچه را که به عنوان تجربه و نتیجه مطالعه بدست آورده ام و آن را متقن و حتمی و به هیچ بهائی نمی فروشم عرض می کنم، می دانم که نیازی نیست ولیکن حال می نویسم و شما پیش خودت نگهدار اگر حیاتی بود و موفق به دیدار مجدد شدیم که هیچ و در غیر این صورت اگر به صحت آن واقف شدی به عنوان وصیت با ذکر خیر و حمد و صفوتی سبب ترویج روحم باش. اما مطلب: فدایت شوم مسلماً معتقد به معاد و روز تُبْلَى السَّرَائِرُ اگر چنین است چرا راهی که بدان معتقدیم نسب به آن سهل انگاری کنیم عزیزم، باید سروکار خودمان را با افکارو عقایدمان یکسره کنیم و حسابان را با افکار و اندیشه مان پاک کنیم اگر معتقد به خدا و روز حشریم راهمان از یکسری افراد جدا و افراد و گروهی دیگر باید پیوند بخورد اگر راه خلاف این را برگزینیم آن هم باید با دسته دیگر، معنی ندارد چرا انسان نداند چه می کند به چه سیری می رود اگر مسیر مشخص نباشد هرچه مقدار انسان طی طریق کند و راه برود مسلماً از هدف و مقصد و به دور می گردد طی این مرحله بی همرهی همان است ترس از خطر گمراهی. جانم بر خوب تأمل و دقت کردن. خوب حال اگر بدان چه می نویسم اعتقاد داری که حتماً داری همراه می شویم و چند نکته به عنوان وصیت: انسان، دارای ارزش بسیار است که خداوند می فرماید او را خلیفه خود در زمین قرار دادم و پس از اینکه ملائک و سایرین از پذیرفتن مسئولیت الهی اباء می ورزند قرعه فال به نام انسان زده می شود و انسان حامل مسئولیتی سنگینی می گردد. این از یک طرف. از طرف دیگر از نظر طی مراحل کمالیه آنچنان میدان ترقی برای این موجود باز است و توانائی جولان است کمال را در خطه های نادیده و ناشنیده دارد که خدا می داند و جایی می تواند قدم گزارد که اگر ملائک اراده کنند به انسان می سوزد خوب با یک این چنین و صافی که این خمیر با زبان الکی و قلم شکسته قادر به گفتار و نوشتارم آیا کسر شأن انسان نیست دامن پاک الهی خود را آلوده به کثافت های جامعه کند و هرجا که جامعه رفت آن هم برود خدای نخواسته همچون گاهی باشد که هر طرف اندک نسیمی بورزد به آن طرف برود. خود هیچ تأثیری در حرکت خود نداشته باشد، پس بدان دو بدانم اینکه اگر انسان خواستار آن با رسیدن به عزت مطلق و آرام گرفتن در جوار او باشد باید از یک سری مسئله که اگر بیانگر جامعه و بعضی مردم است جدا شود. فدایت شوم انسان بودن و انسان شدن با دغل ها و او با خبر نشستی سازگار نیست مگر از جهت ارائه طریق و تربیت کردن آن ها رفت و آمد انسان خوب با بدان همچون عسل و خربزه است سازگاری ندارد. خدای کند تا موفق ترین افراد باشی. پس عمرم! بر حذر باش از اینکه با همه کس بنشینی و حتی از اینکه با هرکسی صحبت کسی حتی می خواهم عرض کنم از دستورات اسلام است در صورت انسان انجیل نگاه نکنید چه رسد به صحبت و هم نشینی و این از نظر علوم تجربی و روانشناسی اثبات شده است که صحبت ها دیدنی ها و نشستن ها ناخود آگاه تأثیر خود را می گذارد. مردم: در پیمودن راه هدایت به خاطر کسی راه یافتگان وحشت به دل راه ندهید به عقب باز پس نگردید. از حضرت اباعبدالله نقل شده است که می فرمود قبل از قیام قائم (علیه السلام) از گناهانشان دست می کشند بخاطر آتشی که در آسمان پیدا می شود و یک سرخی که همه آسمان را فرا می گیرد و شکست بغداد و بصره ریخته می شود و خانه ها خراب می شود و چنان ترسی مردم عراق را می گیرد که قرار دارد از آن ها سلب می کند. (کتاب ارشاد مفید صفحه 340 ترجمه این کاب 1100 سال پیش نوشته شده.) یادداشت: روزی که گردونه همیشه پرنده ی مبارزه ی مکتبی ملت در خط یک تشکیلات و سازماندهی اسلامی است بیفتند دیگر اطمینان باید داشت که جرثومه های ضد انقلاب نمی توانند به آن نزدیک شوند و آن را تهدید کنن. (شهید بهشتی) روح الایمان برای رسیدن و پی بردن به زرهای روح انسان ها و احاطه بر این روحیه ی باید نه از هم سطح که از بال نظاره کنی و با احاطه بر هر روحیه او را تحلیل کنی و این چنین احاطه ای نتیجه حرکت روحی توست و بدان آن ها با تمام وجود خود را، می روند و حرکت می کنند تا روح خود را تعالی بخشند به نیرو نیاز دارند و این نیرو از تغذیه بدست می آید و تدبرها و توجه ها غذای روح هستند و فکر از این ها معرفت و یقینی را بدست می آورد چون سنجش ها به یقینی نیاز دارند و با این عقل و سنجش و انتخاب عشق در ماجرانه می زند و همین محبت و عشق و حرکت و قرب غذای روح ماست روحی که هیچ وسعتی آن را پر نمی کند و حتی تمام هستی بیش از یک لقمه آن نیست که قرب و لقاء آفریدگار هستی را می خواهد و در این وسعت سرشار می شود و آرام می گیرد از مقوایی بر تفسیر روش برداشت از قرآن باری سرشاز از بیم و امیر ازنور قرآن سخن می گوییم برای رسیدن به نور قرآن باید از آزادی و اطاعت برخوردار گردید. نور هنگامی در دل می افتد که حجاب ها در میان نباشد زیرا کسانی از نور خورشید بهره مند می شود که خود را نپوشیده باشد کفر و نفاق و ظلم و گناه ها و فسق ها بر دل، حجاب و بر چشم بصیرت ما پرده و در میان ما و حق موانعی بوجود می آورد و این دلی که چنین گرفتار است به نور نخواهد رسید و از قرآن بهره ای نخواهد برد و از ضیاء و نور و رحمت آن سهمی نخواهد گرفت پس از این راه باید از جهان ها آزاد شد و پرده را درید هرچه این پرده ی کمتر شوند نور بیشتر به چشم می رسد و نور بیشتری در دل می نشیند و همچنین برابر کشف نور بایستی هدایت خدا و رسول را صمیمانه پذیرفت و مطیع هستم تربیت اسلام گردید و از فرامینی عالی قرآن اطاعت نمود به امید موفقیت هرچه بیشتر در راه کسب فیض مستمر الهی و بهره مند شدن از انوار مقدس قرآن و السلام. امام محمد تقی (ع) : هرکسی از جدای نفس پیروی کند گویی هر آرزوی دشمن خود را برآورده است. حضرت علی (ع) خلقتم للبقاء لا للفناء {دوائک قیر و ما نشعر و دائک قد و ما تبصر و نزعم انک جرم صفیر و فیک انطری العالم الاکبر و انت الکتاب المبین الذی با حرفه نطهر المضمر} تلخی ناشی از برخورد صادقانه را بر شیرینی ناشی از برخورد منافقانه ترجیح می دهم. ای آنکه تو طالب خدائی نجوا از خود بطلب کز تو جدا نیست خدا اول بخودا چون بخودائی بخدا اقرار نهائی بخدائی خدا قدرتی حل کنیم آیا هستیم یا نه، لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ حزب، را چه شده است اینکه از مسیر منحرف شده ایم مگر ما همان از بلی گویان روز الست نیستیم چرا اکنون بلخامان لا تبذیل گشته خدایا ما همان عهد شکن نیم که روی بلی گفتیم نمی دانم چرا این قدر فراموشکار ساخته اند نمی دانم چرا یکی از علماء می فرمایند مگر انسان کاری مهم از خودسازی دارد؟! در آخر درمان کلیه آلام اسلام است و از پی چنین آئینی هستیم چرا شل جنبیدن و کار نکردن اگر شبانه روز کوشش می کنیم ارزش دارد محفوظ است و دین مهم در صورتی قابل حل است که ماها از عمرمان باید گذاشته و سخت کوشیم و با شجاعت و شهامت آماده پذیرش هرگونه سختی و مشکلی باشیم. دنیا از اسلام بی خبر است اسلامی که حضرت امام ارائه و عرضه می کند. انسان عمر خود را وقف اکثر جداً نوشداروهای زهر چکیده در کام جهان امروز را فقط اسلام چاره می کند (این عقیده است البته بسیار روشن فکر کرده ام) بالاخره مریض هست و اگرم اسلام را باید تنها دارو معرفی کرد پس معرف می خواهد معرف نیاز به کار دارد و حال: در موقعیتی هستیم که هم نیاز به کار عقیدتی و تجهیز برای آینده هست هم درگیر، با موانع و سرهای فیزیکی لذا باید در هر زمینه کار شود و به عقیده حقیر کسی می تواند کار کند و خود را در خدمت قرار دهد که اکنون توانائی گذشت و ایثار تا سر حد جان داشته باشد. اگر گفته شود که خیر دروس اوجب است دروغ گفته ایم صد در صد می توانم بگویم طرف خویش را گرفته ایم و نیز در کار است. روده درازی نشود و یا بهتر بگویم شاید حرف از دهن بزرگتر باشد ولی خوب مقدمه ای بود برای نتیجه ای که اکنون می خواهم بگیرم و اینکه ما و بالاخره مردم- توی رو در بایستی که گیر نکرده ایم برای فلان. خوب برویم جبهه خیر ملت ما اگر شهید مجروح می دهد برای این ها پیام دارد لذا می بینیم که نیاز به کار دارد و الی الله خوب بهتر از حقیر در جریانند که واقعاً تا حال مان خوب کار کرده اند از مسئولیت های مردم از مرگ سخن نهراسیدن است. ثانیاً: اندک تأمل و تدقیقی می توان دریافت که آیا آن ها که یک عمر دنبال اینگونه کارها بودند آیا اشباع و سیر شدند به هدف خود رسیدند من به دیده ام و نه خوانده ام که کسی گفته تا شد من در قماش کارها بودم و به جایی رسیده ام و می بستم نتیجه باید کمی برادر جان اگر طالب زندگی هستی و هستم که سرافراز و مفتخر باشی و سربلند در جامعه زیست کسی و در جامعه برای خود از زشتی قائل باشی و باشیم از هم اکنون باید این بناء را ریخت که فردا دیر است. جانم خوب درس بخوان و خوب بدان که آن ها که نخوانده اند و ندانستند لااقل کسر کردند سعی کن تا آنجا که در توان داری بخوانی و از قدرت جوانی به نحو احسن استفاده کنی الحمدلله اکنون که خدا استفاده قوی در وجودتان به وصیت گذاشته است کوشش کن خوب استفاده کرد. با معلمان و مربیانت و آنان که در زندگی تو تأثیر دارد ضمن احترام آنها را دعا کنی که این خود زیاد کنند و توفیق است و شایسته ذکر است که اولین حق علم و مربی بودن با پدر و مادر دارند و موظف باید بود که حق آن ها را ادا نموده و خدای نخواسته به آنها اسائه ادبی نشود که آینده انسان به این مسئله بستگی عمیق دارد حتی سعی کنید در گفتگو با پدر و مادر و حتی برادر و خواهر از حق خودتان اگر حق می گوئید بگذارید و از مشاجره و کشمکش بعداً پرهیز کنید برای مسئله ای جزئی و بی ارزش اعصاب روح خودتان را خسته و کوفته نکنید که اگر این چنین کنید خواهید دید که چه لذتی دارد. همیشه دنبال حقیقت باشی و از تعصب دوری کن حق را بگوی حتی اگر به ضرورت باشد. وقتت را عزیز شمار و از دقایقش سعی کن حداکثر استفاده کنی و وقتت را صرف مطالعه دروس و غیره و اگر وقت پیدا کردی در امور عام المنفعه و مساجد شرکت کن نماز را سر موقع بخوان و اگر بتوانی جماعت که چه بهتر ضمناً در کنار این کارها مدتی را هم برای ورزش و تفریح سالم قرار بده و این چنین امیدوارم برنامه است را ترتیب دهی با صحنه ها و خاطرات عجیبی در طول این مدت بر می خوریم که لسان از بیان آن قاصر و الکن توضیح از تقریر آن عاجز و مجهول و ای کاش که به صورت های هرچند نارسا ثبت و ضبط می گشت تا برای آیندگان سراجی می شد و خفتگان را فریادی بیدار ساز می بود وظیفه هنرمندان و بدستان و نویسندگان و تحلیل گران است که به آیندگان انتقال دهند که نیروی ایمان چه کرد و چه می کند نردبان خلق این ما و منیست عاقبت این نردبان افتادنیست هرکه بالاتر رود ابله‌تر است استخوان او بدتر خواهد شکست

خاطرات و روایات

خاطره‌ای ثبت نشده است.