محمدمهدی نقیبی
زندگینامه شهید
شهید محمدمهدی نقیبی در تاریخ بیستم فروردین سال 1346 در روستای آیسک شهرستان سرایان در خانواده متدین و مذهبی چشم به جهان گشود. در بین فرزندان سیدمهدی به دلیل نجابت و استعداد فوق العاده ای که داشت بیش تر از دیگران مورد توجه پدر و مادر خصوصا مادر بود. شهید احترام بسیار زیادی به پدر و مادرش می گذاشت و بدون اجازه آن ها هیچ کاری انجام نمی داد. ایشان دوران دبستان و راهنمایی را در زادگاهش سپری کرد و دوره ی متوسطه را در شهرستان فردوس گذراند. او بعد از اتمام دوره ی دبیرستان با دعای خیر پدر و مادر موفق شد در امتحان تربیت معلم در رشته ی آموزش ابتدایی مرکز تربیت معلم شهید مفتح فردوس پذیرفته شود. اخبار جنگ هر روز جوانان بیش تری را برای دفاع از هجوم نامردان فرا می خواند. شهید نقیبی نیز عاشق رفتن به جبهه بود ولی می دانست که چقدر برای پدر و مادر و خصوصا مادر سخت است. او وقتی دوستانش را می دید که به جبهه می روند سخت دلگیر می شد تا این که در تاریخ 64/10/7 با زحمت فراوان توانست خانواده و مادر خود را راضی به اعزام شدن به جبهه نماید. مهدی برای اولین بار و آخرین بار به جبهه رفت. درست چهل روز بعد از اعزام در عملیات والفجر هشت در منطقه جزیره بوارین در تاریخ 64/11/21 به شهادت رسید. چشم مادر یک سال به در ماند تا این که در تاریخ 65/11/20 پیکر شهید نقیبی شناسایی و برای تشییع به فردوس منتقل گردید. پس از تشییع با شکوه جنازه این فرزند با احترام در گلزار شهدای فردوس به خاک سپرده شد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید محمد مهدی نقیب
وصیت نامه شهید محمد مهدی نقیب بسم الله الرحمن الرحیم «فَلْیُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ الَّذِینَ یَشْرُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا بِالْآخِرَهِ وَمَنْ یُقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ أَوْ یَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمٌا» به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان و پناه بىپناهان و فریاد رس در راه ماندگان و دردمندان و با درود و سلام بر حضرت محمد خاتم الانبیا، اولین معصوم و با درود و سلام به پیشگاه مقدس حضرت بقیه الله الاعظم روحى و ارواح العالمین له الفدا، چهاردهمین معصوم پاک و با درود وسلام بر سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین. هم اکنون که به حول و قوه الهى عازم جبهههاى نبرد حق علیه باطل مىشوم هدفى جز رضاى الله ندارم و گواهى مىدهم که محمد رسول و برگزیده خداست و گواهى مىدهم که على ابن ابیطالب وصى و جانشین اوست و شهادت مىدهم که حضرت بقیه الله الاعظم دوازدهمین امام و آخرین امام مىباشد. جان دادن و کربلا ندیدند حسین آنان که غمت به جان خریدند حسین خاک تو مرا مهر نماز است حسین سوى تو مرا دست نیاز است حسین حال که توفیق یافتم تا در میدان مبارزه حق بر علیه باطل شرکت جویم بر آن شدم که وصیت نامه خویش را نوشته باشم شاید خداوند بزرگ توفیق عنایت کرد و این بنده حقیر را در زمره شهیدان راهش قرار داد. و اما من کوچکتر از آنم که وصیتى کرده باشم ولى از باب تذکر بد نیست که چند مطلب را متذکر شوم : اولا شما اى پدر و مادر مهربانم که برایم رنج فراوان کشیدهاید و مرا بزرگ نمودهاید هیچگاه زحمات بىشائبه شما را از یاد نمىبرم و اما از شما مىخواهم که چون من نتوانستم در طول زندگىام فرزند خوبى براى شما باشم و بتوانم زحمات بىاندازهاى را که برایم کشیدهاید جبران کنم مرا ببخشید. پدر و مادر عزیزم، بدانید که من امانتى بودم از جانب خدا در دست شما و حال که خداوند بزرگ ارادهاش بر آن تعلق گرفته که امانت خویش را پس بگیرد شما غمگین نباشید زیرا شما این امانت را در راه خوبى و به نحو خوبى تقدیم ذات اقدس پروردگارکردید و اما من نمىگویم که مادرم، مهربانم و پدرم، عزیزم، گریه نکنید زیرا همین گریه امت حزب الله بوده که انقلاب به پا کرد و حال هم همین گریه شماست که جوشش به پا مىکند و خون را در رگ غیرت و مردانگى و مسلمان بودن را در انسانها به جوش مىآورد تا این طور عاشقانه به سوى مرگ مىشتابند. ولى از شما مىخواهم که هر گاه مىخواسته باشید گریه کنید براى من گریه نکنید بلکه به یاد مظلومیت ابا عبدالله الحسین و به یاد رنج و محنتهائى که زینب در شام ویران متحمل شد و به یاد اسارت خاندان ابا عبدالله گریه کنید زیرا ما هر چه داریم از حسین داریم. و اما پیامم به شما ملت حزب الله که همه ما این جمله همیشه مد نظرمان باشد که ما براى دنیائى دیگر آفریده شدیم و این دنیا باقى نیست پس بگوئیم بر خیراتمان بیفزائیم چون حتما دیر و زود مرگ همه ما را در کام خویش مىگیرد و آن وقت است که دیگر راه برگشتى نیست. و اى جوانان، نکند در بستر بمیرید که حسین(ع) با لب تشنه شهید شد. شما اى معلمین عزیز، بکوشید که امانت گرانبهائى که در دست شماست و آن انسان است به نحوه احسنى پرورش دهید و از آنها علىها و عمار، یاسرها و حرها و سلمانها بسازید. و اما از پدر و مادرم مىخواهم که نزدیک به یک ماه روزه قرض دارم که ان شاء الله اگر توانستند قرضش را بدهند. عمرى است که مرغ دلم پر مىکشد اندر هوایت یا حسین کى شود مولا که آیم کربلایت یا حسین خم شده از داغ هجرت قامت مردان حق بستهاند از کین برویم خاک راهت (بارگاهت) یا حسین زیرا که آن گاه کام انسان برآورده مىشود که پروردگارش از او راضى باشد و من خوشحالم که اگر در دنیا نتوانستم رضایت پروردگار خویش را به دست آورم و به اسلام و مسلمین خدمت کنم شاید جوشش خونم و جریان خونم بر روى خار و خاشاک بیابانها براى اسلام خدمت باشد و اى کاش صدها بدن مىداشتم که در راه خدا فدا مىکردم تا شاید خداوند گناهانم را ببخشد و از این بنده سراپا تقصیر راضى شود. یا رب تو گواهى که منم خسته و تنها جز ذات حقت نیست خدا یاور و همراه بىیارى تو کى شود آخر دل خسته شاداب و مصفا چو حریم و لب دریا
گالری تصاویر
خاطرات و روایات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید