علی رضا رفیعیان
شهید

علی رضا رفیعیان

نام پدر: حبیب الله
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی صنایع
تولد: اصفهان
تاریخ تولد:
تاریخ شهادت: 1360/07/05
محل شهادت: آبادان — آبادان
عملیات: ثامن الائمه
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

رضا در سال 1340 روز تولد حضرت رضا(ع) در ناحیه ی 4 اصفهان پا به عرصه وجود نهاد. تحصیلات ابتدایی خود را در دبستان هدایت همزمان با آموزش قرآن نزد معلم خصوصی شروع و دوره راهنمایی خود را با معدل خوبی در مدرسه حاتم بیگ طی نمود. ادامه تحصیلات خود را در رشته ی ریاضی فیزیک در دبیرستان جامع سعدی ادامه داد و موفق به اخذ دیپلم با معدل 5/18 گردید. ضمنا طی دوران تحصیل در مواقع بیکاری و روزهای تعطیل را نیز کمک به پدرش می کرد و از یاری کردن هیچ کس چه جانی و چه مالی دریغ نمی نمود. از خصوصیات اخلاقی و ویژگی های او شادابی و بشاشی زیاد و قاطعیت و بی باکی در مقابل حوادث را شاخص میدانست. وی از کودکی به مراسم مذهبی ایمان داشت و چون به قرائت قرآن علاقه داشت هروقت فرصت می کرد و جلسه ای بدین منظور برپا می گشت شرکت می کرد. در بیشتر شب ها ماه رمضان به مراسم احیلء و دعای ابوحمزه می رفت و در ماه محرم همراه با دسته های عزاداری با دیگر دوستانش عشق خود را به امام حسین(ع) و راه او ثابت می کرد. همزمان با انقلاب برای ورود امام به ایران به تهران رفت و تا اوایل فروردین ماه مشغول پاسداری پس از مراجعت شب ها در مسجد محل انجام وظیفه می نمود. پس از اخذ دیپلم در همان سال در امتحان کنکور سراسری دانشگاهها شرکت کرده و در رشته ی صنایع مهندسی دانشگاه صنعتی اصفهان قبول شده. هنوز یک سال از رفتن وی به دانشگاه نگذشته بود که وقایع تعطیلی دانشگاهها پیش آمد و او به همراه دیگر دانشجویان پیرو خط امام ترم خود را حذف کرد و با روئی گشاده این امر ضروری را پذیرفت. حدود 3 الی 4 ماه بعد از این وقایع به خاطر عشق و علاقه زیادی که نسبت به انقلاب داشت بعد از یک دوره آموزش سلاح های نیمه سنگین به تهران پادگان امام حسین رفته و از آنجا به سنندج اعزام شد و دردادگاه انقلاب و گروه ضربت سپاه مشغول انجام وظیفه بود. پس از پایان ماموریت به اصفهان آمد ولی چون آتش درونش فروکش نمی کرد. بعد از دو ماه بوسیله یکی از دوستانش به ستاد عملیات جنگی غرب کشور واقع در اسلام آباد رفت و مشغول خدمت شد. در ضمن معاونت ابوشریف را نیز به عهده داشت. طی چند مرخصی که آمد از اینکه در رستاد کار می کند و نمی تواند دائم در جبهه همراه با کلیه جان بر کفان به جهاد بپردازد ابراز ناراحتی می کرد تا اینکه پنجم ماه رمضان 60 برای روزه گرفتن به اصفهان آمد. و شب ها را در بسیج منطقه 4 رهبری گروه ضربت را برای دستگیری منافقین و ضد انقلاب به عهده داشت. دیگر به اسلام آباد نرفت. یک ماه بعد از ماه رمضان به همراه تنی چند از دوستانش به زیارت حضرت رضا مشرف شد و به احتمال قریب به یقین از آن حضرت خواست تا شفاعتی کند و نعمت شهادت نصیبش گردد. به محض اینکه از سفر برگشت(20/6/60) از طرف سپاه نامه ای آمده بود که اگر برای اعزام به جبهه آمادگی دارد خود را معرفی کند و او دریافت که گویا خداوند به ندایش لبیک گفته. به همین دلیل بدون اتلاف وقت ثبت نام نمود و 3 روز بعد (23/6/60) به جبهه دارخوئین اعزام شد. یک روز قبل از رفتنش وصیت نامه پر محتوایی نگاشت و نزد یکی از دوستانش گذاشت. ناگفته نماند که تمام مدتی که در اصفهان بود از رفتن به زیارت شهدا هیچ گونه کوتاهی نمی کرد و از خداوند برای آن گلگون کفنان طلب درجات متعالی می نمود و 12 روز پس از اعزامش به جبهه در ساعت 5/3 بامداد (5/7/60) در عملیات معروف به ثامن الائمه که منجر به شکسته شدن حصر آبادان گردید با اصابت گلوله ای به قلبش و گفتن این جمله به یکی از همرزمانش که در گوش من اذان بخوان در نیمه های خواندن اذان به کاروان همیشه در حرکت شهدا پیوست.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علیرضا رفیعیان

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.