عبدالله شهروی
شهید

عبدالله شهروی

نام پدر: غلامعلی
دانشگاه: دانشکده فنی شهید مهاجر اصفهان
مقطع:
رشته: راه و ساختمان
تولد: گرمسار
تاریخ تولد: 1341/08/22
تاریخ شهادت: 1365/10/22
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 5
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

عبدالله شهروی، فرزند غلامعلی و معصومه شهروی، در دوم دی ماه سال1341 در خانواده ای زحمتکش در روستای کرند در دو کی ل ومتری شمال غربی گرمسار به دنیا آمد. در کودکی به بیماری سختی مبتلا شد - که امیدی به زنده بودنش نبود- ولی خواست خدا بود که او بماند. عبدالله در هفت سالگی به مدرسه رفت و دوران تحصیلات ابتدایی را درروستای خود گذراند. با اینکه دو- سه سالی به سن تکلیف او مانده بود، نماز می خواند و روزه می گرفت. او تحصیلات راهنمایی و دبیرستان را در شهرستان گرمسار سپری کرد. عبدالله زمانی که در دبیرستان درس می خواند، برای خرجی خودش کار می کرد. دو سال زمین کشاورزی دیگران را اجاره می کرد و خربزه و هندوانه می کاشت و خرج مدرسه خودش را در می آورد و به پدر و مادرش هم کمک می کرد. او انسانی متواضع، خوش اخلاق، با اخلاص، با اخلاق ، بی ریا ، رازداربود. 8 به افراد مسن خیلی احترام می گذاشت و در کارها به آنها کمک می کرد. عبدالله دیپلمش را در رشته ی ساختمان گرفت. در طی این سال ها علاوه بر درس خواندن، در کار کشاورزی و دامپروری به پدرش کمک می کرد و با شروع حرکت انقلابی مردم، در راهپیمایی ها و تظاهرات شرکت می کرد. بعد از آن که دانشجویان پیرو خط امام لانه جاسوسی آمریکا را تسخیرکردند، گروه ها، احزاب و جمعیت های مختلفی از سراسر کشور به حمایت از این اقدام انقلابی به تهران می رفتند. یک روز هم عبدالله با تعدادی از دوستان خود از گرمسار با پای پیاده به طرف لانه جاسوسی در تهران به راه افتادند و پس از اعلام حمایت حضوری، به منزل برگشتند. این حرکت دانشجویان آن قدر بزرگ و مهم بود که امام خمینی- قدس سره الشریف -آن را به انقلاب دوم تعبیر کردند. بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی در هفتم آذر ماه سال1360 عضو رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گرمسار شد و مدت دو ماه آموزش عمومی را در پادگان آموزش شهید محمد منتظری قم گذراند و بعد از آموزش به جبهه رفت. عبدالله اولین مأموریت نظامی خود را در فروردین ماه سال 1361 به مدت شش ماه انجام داد. او در دی ماه همان سال دوباره به جبهه اعزام و در واحد اطلاعات- عملیات تیپ 17 علی بن ابی طالب - علیه السلام – به عنوان مسئول گروه شناسایی مشغول به خدمت شد. سپس در آذر ماه سال 1362 به پایگاه گرمسار برگشت و پس از چند ماه خدمت برای انجام عملیات های چریکی و برون مرزی داوطلبانه برای گذراندن آموزش های آبی- خاکی و تکاوری به همراه ابراهیم شادکام و مجید عربی به قرارگاه رمضان اعزام شد. پس از اتمام آموزش در قرارگاه رمضان، واقع در منطقه شمال غرب کشور، تا آبان ماه سال 1364 در عملیات ها و شناسایی های متعدد برون مرزی شرکت می کرد، پس از مجروحیت از ناحیه دست برای مداوا به پایگاه گرمسار برگشت. پس از مداوا و بهبودی نسبی به عنوان مسئول دفتر فرماندهی در سپاه مشغول شد. عبدالله هر وقت به منطقه دشمن می رفت، با خودش غنایم زیادی را می آورد. عبدالله از وقت استفاده بهینه می کرد و با قرآن انس عجیبی داشت. درمنطقه جنگی یا کوهستانی که بود قرآن زیاد می خواند. او خیلی سنجیده و با فکر حرف می زد. رفتار و کردارش برای همه ی همرزمانش درس عملی بود. هیچ گاه در کارهای جمعی دستور نمی داد، بلکه خودش مشغول به کار می شد، رزمندگان هم با دیدن او هر کدام گوشه ای از کار را می گرفتند. عبدالله بیشتر وقتش در جبهه بود و در جبهه - با این که فرمانده گردان بود- نقش پدر را برای رزمنده ها ایفا می کرد. به طوری که در شب به همه ی چادرها سر می زد و مواظب آنها بود. زمانی که در کردستان بود به عملیات برون مرزی می رفت. برای ماه ها امکان تماس یا دادن نامه نبود. بنابراین چند نامه می نوشت و در مقر اصلی در قرارگاه رمضان می گذاشت و به دوستانش سفارش می کرد، هر موقع نامه ای از خانه برایش آمد، یکی از این نامه ها را به عنوان پاسخ به آدرس منزل بفرستند. او در عملیات های زیادی از جمله کربلای 1، کربلای 5 و والفجر 8 شرکت داشت. در فرودین ماه سال 1365 به منطقه جنوب اعزام و در تیپ 21 امام رضا(ع) در گردان قائم (عج) به عنوان فرمانده گروهان مشغول شد. در همان سال در کنکور سراسری شرکت کرد و در دانشگاه شهید مهاجر اصفهان در رشته ساختمان پذیرفته شد، ولی ترجیح داد در جبهه بماند. با تاسیس تیپ مستقل 12 قائم آل محمد(عجل الله تعالی فرجه الشریف ) در مرداد ماه همان سال با رشادت و دلاوری - که از خود بروز داد – به فرماندهی گردان امام سجاد (ع) منصوب شد. او سی و هشت ماه از عمر شصت ماهه اش در سپاه را داوطلبانه در جبهه های غرب و جنوب گذراند. شب عملیات کربلای 5 گردان عبدالله به محاصره دشمن بعثی درآمد. عبدالله بچه ها را یکی یکی از مسیری که فقط امکان تردد یک نفر بود به عقب فرستاد. یک دستگاه تانک هم آتش گرفته بود و منطقه را مثل روز روشن کرده بود. فاصله ی زیادی با دشمن داشتند. تقی و عبدالله و یک بیسیم چی آخرین نفرهایی بودند که بر می گشتند. نزدیک همان تانک سرانجام در بیست و سوم دی ماه سال 1365 آتش گرفته گلوله ای به چشمش اصابت کرد و به شهادت رسید. بعد از شهادتش فهمیدم او فرمانده گردان بود.

وصیت‌نامه شهید

وصیت‌نامه ثبت نشده است.

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.