محمد تمدن
زندگینامه شهید
آن روز در خانوادهی علی تمدن جشن و سرور بر پا بود. ان جا گل شادی و طرب میافشاندند و گلبانگ سرور سرمی دادند، چون نخستین فرزند خانواده پای به عرصهی حیات نهاده بود. مادر ( نورانگیز امینی) آرزوی دیرین خود را در برگرفته بود و با عطر نفسهای خود کودکش را نوازش می کرد. آن روز ل های شوق فضای «گوراوان» عجب شیر را معطر کرده بود. پدر ومادر از حضور مهمان تازه در پوست خویش نمی گنجیدند. زندگی در چشم انداز آنان رنگ تازه ای گرفته بود و حیات، لباس تازه ای بر تن پوشیده بود. نسترنهای طلایی در آسمان اطراف شهر عجب شیر می شکفتند و شب آن شهر زیبا را ستاره باران میکردند. در دامنهی کوه های اطلس پوش شهر گل های رنگارنگ پیام آور نوبهار دلاویزی بودند که تمام منطقهی آذربایجان را سرسبز می کرد پدر ومادر به میمنت نام رسول گرامی اسلامی (ص) نام آن کودک را محمد نهادند. محمد از کودکی پرجنب و جوش بود. پدر به کشاورزی می پرداخت و مادر خیاطی می کرد و محمد در کنار چرخ خیاطی مادر به بازی کودکانه مشغول بود و هر روز که بزرگتر می شد از کمک پدر ومادر دریغ نمی ورزید و از بازی های ورزشی بیش از هر چیز بازی فوتبال کودکان روستا توجه او را جلب کرد و از همین روی محمد تا پایان عمر علاقهی شدیدی نسبت به این ورزش جهانی داشت. در خانوادهی محمد پس از او دو برادر به نام های (رضا و جعفر ) و یک خواهر به نام (زهرا) پای به محیط زندگی آنان نهادند. او هشت ساله بود که رضا تولد یافت و پانزده سالگی را به انجام رسانده بود که جعفر به دنیا آمد و از مرز بیست سالگی گذشته بود که خواهرش زهرا پای به خانوادهی آنان نهاد. محمد تمدن در یک زندگی متوسط بالید و رنگ تجمل در محیط زندگی او سایه نینداخت بلکه آب شفاف سادگی درخت زندگانی آن عزیز را سیراب کرد و شکوهی ماندگار بدان بخشید. او از همان کودکی دل به لذات مادی دنیا نمی سپرد و اعتنایی به آرزوهای آلوده به جاه و جلال زودگذر نداشت. همواره به کسب علم ومعرفت می کوشید و با همکلاسانش روابط خوبی داشت. به کتاب های مذهبی و علمی بیشتر از کتب دیگر علاقه مند بود. در انتخاب دوست نیز بسیار خوش سلیقه بود. شهید یونس تیغ زن، عظیم زنده دل، مرتضی پیرزاده و کریم قادی از دوستان صمیمی و دیرین دوران جوانی محمد تمدن بودند که رشتهی الفت و دوستی را تا روز شهادت محمد تمدن همچنان حفظ کردند و اکنون همه بر سر خوان کریمانهی شهادت یرزقون هستند. آن دل که ترا جوید دست از همه جاشوید دل ازتو چهسان گیرند این بی سر وسامان ها اصحاب وفادارت در عرصه جان بازی افکنده همه چون گو سر در خم چوگان ها شهید محمد تمدن دورهی راهنمایی را در شهرستان عجب شیر گذراند و دورهی دبیرستان را هم ( 55- 49) در همان جا پشت سرگذاشت و در موقع تحصیل هرگز از کمک به پدر ومادر در امور کشاورزی مضایقه نمی کرد. مردمداری و کمک به همنوع از ویژگی های بارز شهید محمد تمدن بود هیچ وقت از تلاش و تکاپو باز نمی ایستاد. به نماز اهمیت بیش از اندازه می داد و آشنایان خود را به نماز اخلاصمندانه ترغیب می کرد و این شعر رودکی سمرقندی را می خواند: روی به محراب نهادن چه سود دل به بخارا و بتان طراز ایـزد تـو وسـوسـهی عاشقـی از تو پذیرد نپذیرد نماز او با تمام وجود می خواست به ناتوانان کمک کند و ضعیفان را دست گیرد. وقتی که به مقام معلمی نایل شد در همان روستا برای روستاییان حمام ساخت. سپس که به تربیت معلم تبریز آمد و جزء اعضای هیات هفت نفرهی تبریز شد و در گزینش عجب شیر فعالیت کرد از کمک و یاوری دیگران باز ایستاد. شهید تمدن شش ماه از دورهی سربازی را در خطهی سراب خدمت کرد و بعد سرباز معلم شد. شهید تمدن در سال 1358 وارد تربیت معلم دانشسرای تبریز شد و در سال 1360 آن دوره را به انجام رساند تمدن حدود چهار سال از دوران شکوهمند انقلاب اسلامی ایران را درک کرد. بهترین آشنایان در این سال ها دوستداران انقلاب بودند. او واقعاً عقیده داشت که ره آوردهای انقلاب احتیاج به مواظبت کامل دارد که بادهای تند حوادث شاخه های نورستهی آن نهال برومند را نشکند و آرزوی تداوم برای انقلاب داشت و همیشه برای خودش آرزوی شهادت می کرد. او از تبار جوانانی بود که وقتی به حضور حضرت امام می رسیدند با روح سبکبال و با خاطر گشاده چنان عاشق شهادت بودند که از محضر ایشان می خواستند که دعا کنند تا فیض شهادت نصیبشان شود. شهادت در منظر شهیدان آب حیات عشق است و شهید حیات خویش را در سرچشمه شهادت می یابد. شهید تمدن نیز ره به سوی آن سرچشمه گشوده بود. لذا در حضور پدر ومادر از ابعاد گوناگون دریای شهادت صحبت می کرد. تا آنان را آماده فراق خود کند و سبکبار از اندوه هجران سفر به سوی دار باقی را آغاز کند. او با رمز و راز همواره می گفت: صحرای خطـر گـام مـرا می خوانـد صهبای سحر جام مرا می خواند وقتخوشرفتن است هان گوش کنید از عرش کسی نام مرا می خواند امام عزیز (ره) در مناسبتی فرمود: امروز جنگ بین اسلام و کفر است و بر همه مسلمین واجب است که دفاع کنند از اسلام بدین ترتیب تکلیف قافله نور بیش از پیش روشن شود وشهید تمدن بدون استخاره به خاطر حفظ کیان و اجرای امر امام خود با شور و وجد فراوان به جانب جبهه ها روانه شد و این شعر نصراله مردانی را ورد زبان کرد که: امیـر قافـلهی نـور می دهـد فرمـان به عرصه گاه شهادت هماره باید رفت رسید لحظهی موعود ونیست گاه درنگ با قاف واقعهی بی استخاره باید رفت در جبهه نیز فعالیت های اصولی شهید تمدن موجب شد که فرماندهی گروهان رزمی لشگر 31 عاشورا را به عهده بگیرد و از تمامیت ارضی وطن و حریم اسلام ناب محمدی (ص) به دفاع برخیزد و در کمال رشادت و سلحشوری نیروهای تحت امر خود را برای غلبه بر دشمن فرماندهی و هدایت کند. شهید تمدن بیش از 25 سال در جهان خاکی نزیست اما همهی این مدت کوتاه را در راه ایثار و خدمت سپری کرد. قریب به هفت ماه در مرکز تربیت معلم مشی معلمی را تمرین کرد. هفت ماه دیگر شهادت طلبانه به جبهه های حق علیه باطل خدمت کرد و سرانجام در عملیات بیت المقدس که مرحلهی اول آن در ساعت 30 دقیقهی بامداد 10/2/1361 با رمز عملیات یا علی بن ابیطالب توسط سرلشکر رضایی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سرلشکر صیاد شیرازی فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران از ناحیهی قرارگاه کربلا بر نیروهای تحت امر صادر شد در جبههی خونین شهر شربت شهادت نوشید. آنکه چون سروسهی بدرقه شد باگل اشک اینک از معرکه چون نسترنش آوردند کعبهی عاطفه سرشار شد از بوی عروج وقتـی از مصـر بـلا پیرهنش آوردند شهیدان، جیفهی دنیا را می دهند، در عوض کالای آخرت می خرند. دلبستگی به چیزهای جاودانه از همت بزرگان صادر می شود. شهید تمدن حقوق اندکی که ماهیانه به دست میآورد غالباً میان دوستان بسیجی تقسیم می کرد و بعد از خود تنها دو جلد کتاب از او بهیادگار ماند. یک جلد کلام الله مجید به ترجمهی مرحوم الهی قمشه ای و یک جلد کتاب جیبی از دعای کمیل هنگام شهادتش چهار تا صد تومانی از جیبش به دست آمد که آن هم به خون شهادتش آغشته شده بود. آری آن عزیز در کنار هم رزمان سلحشور خود با شهد شهادت شیرین کام شد و در مراحل دوم این عملیات که در 16/ 2/ 61 آغاز شد رزمندگان اسلام گام های بلندی در جهت آزاد سازی خرمشهر، هویزه، جفیر و جاد، اهواز و ایستگاه حسینیه برای اخراج دشمن از خاک کشورمان برداشتند و در مرحله سوم آن که در تاریخ 1 / 3 / 61 آغاز شد خرمشهر عزیز را خداوند به دست لشکریان اسلام ازاد کرد. محمد هشت سال از برادرش رضا بزرگتر بود. او صداقت شورانگیز و ایمان پرصلابت شهید محمد را کاروان سالار هدایت و الگوی راستین زندگانی خویش می دید. او در نماز برادر، عطر روح نواز نوبهاران را می شنید و از صدای شکوهمند الله اکبر او نغمه های روحانی می شنید و زیبایی های نیایش و ستایش برادر را تمجید می کرد و روزه و امساکش را می ستود و از اعتقادات راسخ او نسبت به فرایض دینی تعریف می کرد. زمانی که شهید محمد تمدن دورهی ابتدایی را در روستای خودشان ( گوراوان) می گذارند، رضا نخستین همدم دوران کودکی او بود و در بازی های محیط روستایی همبازی او بود. اما وقتی که شهید محمد تمدن ششم نظام قدیم را در عجب شیر می خواند، دو برادر کمتر همدیگر را می دیدند. صرفاً علاقهی محمد به تعلیم و تربیت او را به ادامهی تحصیل ترغیب می کرد و در همین راستا بود که در رشتهی آموزش ابتدایی در تربیت معلم شهید رجایی تبریز مراحل تحصیلات خویش را طی می کرد. صداقت و کاردانی هایش او را به سرپرستی مرکز تربیت معلم شهید رجایی تبریز کشاند و در مصدر امور آن نهاد علم و معرفت نشاند. شهید تمدن آثار استاد شهید مرتضی مطهری را بیش از کتب دینی دیگر مطالعه می کرد و مقالاتی چند که از او بهیادگار مانده است تأثیر پذیری او را از اندیشه های شهید مطهری به خوبی نشان می دهد به ویژه کتاب تعلیم و تربیت در اسلام در شیوهی تعلیم و تربیتش بسیار موثر بوده است. رنگ مهربانی و دلسوزی در افکار و اندیشه اش به قدری مشهود بود که کسی که نخستین بار با او برخورد می کرد عطر دوستی و صداقت و مهربانپروری را در وجود او احساس می کرد. از سودجویان و فرصت طلبان ابراز بیزاری می کرد و دوست داشت که انسانها در حد توانشان باید از ناتوانان حمایت کنند و در مشکلات به گشایش کارشان بشتابند و بلافاصله این ابیات را از بوستان سعدی می خواند: چو استاده ای برمقامی بلنـد برافـتاده گـر هوشمـندی، نخـند بسـا ایستاده در آمـد ز پـای کـه افتـادگانـش گرفتـند جـای از این نامورتر محلی مجوی که خوانندخلقت پسندیدهی خوی از آرزوهای دیرین شهید تمدن این بود که خورشید بلند اسلام و توحید در همه جا نورافشان شود و همگان از تشعشع آن خورشید بهره برند و شکوه اسلام و توحید را همگان دریابند و در زیر پرچم تعالیم اسلام و پیامبر خدا به نماز برخیزند و به عبادت بنشینند. او برای تحقق این امور از هیچ تلاشی فروگذار نمی کرد. دفاع از سرزمین و آب و خاک پاک ایران را وظیفه ای همگانی به شمار می آورد. و خود نیز با نیت مخلصانه چندین بار از ناحیهی تربیت معلم تبریز به جبهه ها اعزام شد. در اوایل جنگ در خرمشهر و آبادان بود و در تدارکات مهمات و تانگ از تهران به آبادان انجام وظیفه می کرد و با شوق فراوان در راه حفظ میهن تلاش میکرد. او حفاظت وطن را بر تشکیل خانواده ترجیح داده بود. بنابراین تصمیم چو مسیحا مجرد بر فلک رفت و خورشید از او نور گرفت و پرده های احرام و تمنیات را پاره کرد. گر روی پاک ومجرد چو مسیحا به فلک از فروغ تو به خورشید رسد صد پرتو آتش زهد وریا خرمن دین خواهدسوخت حافظ این خرقهی پشمینه بینداز و برو او همواره تشنه کام شربت شهادت بود لطافت پرواز در امواج صدایش به گوش دوستدارانش می رسید. دعای کمیل را با صدای دلپذیر و جذاب می خواند. در مشکلات از دعا استعانت می جست و به حبل المتین صبر و شکیبایی چنگ می زد و می گفت که خداوند فرموده است که صبر پیشه کنید چرا که خداوند با صبر پیشگان است: صبر باشد مشتهای زیرکان هرکه صبر آورد گردون بر رود صبر گنج است ای برادر صبر کن صبر سوی کشف هر سو رهبرست صد هزاران کیمیا حق آفرید گفت پیغمبر خداش ایمان نداد صبر آرد آرزو را نه شتاب هست حلوا از برای کودکان هرکه حلوا خورد واپس تر رود تا شفا یابی تو زین رنج کهن صبر تلخ آمد بر او شکر ست کیمیایی همچو صبر آدم ندید هر که را نبود صبوری در نهاد صبر کن والله اعلم بالصواب او در سایهی درخت تنومند صبر و شکیبایی برای حرمت نهادن به مقام و منزلت پدر و مادر در تمام مراحل زندگی از آنان رخصت می خواست و با آنان به مشورت می نشست. خدمت به محرومان جامعه را بیشتر از هرکار دیگری اهمیت می داد. گل های تزکیه و تقوا در باغ وجود شهید تمدن از رنگ خاصی برخوردار بود. او اعتقاد داشت در کلاس پاکی ها بهتر می توان دریافت و زودتر می توان قبول شد و باید خدمت به محرومان هم از مسیر تزکیه و تقوا انجام پذیرد و به راستی او جامعه را اعضای یک پیکر می دانست و آفرینش همه را در یک گوهر می دید. در حقیقت هر انسانی عضوی از اعضای ارزشمند پیکر انسان های روی زمین است و آنان که از درد دیگران بی خبرند حتماً از خدمت به محرومان بی بهره اند. بنـی آدم اعضـای یـک پیکـرند که در آفرینش ز یک گوهرند چو عضوی به درد آورد روزگار دگـر عضـوها را نمانـد قـرار تو کز محنت دیگران بی غمـی نشاید که نامـت نهنـد آدمـی وصیت نامه شهدا آینهی تمام نمای دل و جان اهل یقین است. در آن جا با انسان های تازه ای مواجه می شویم. انسان هایی که به راحتی به سوی جاودانگی و لقاء پروردگار اوج می گیرند و فتح الفتوح جنگ علم شدن همین انسان های مبعوث علیه همهی حکومت های شیطانی و انسان های فاقد هویت و محروم از نور ایمان است. فلسفه پیروزی ما مزین شدن حیات باطن رزمندگان ما به نور ایمان است. رزمندهی ما به نور ایمان می رفت میرفت و به دست هدیهی جان میرفت از شوق لقای یار بی صبر و قرار در سایـهی پـر شوکـت قـرآن مـیرفـت "سپیده کاشانی" یکی از همرزمان شهید تمدن خلیل آزادی خواه که از دبیران شهرستان عجب شیر است، می گفت که من زمانی با شهید تمدن آشنا شدم که نهادهای انقلابی (جهاد، کمیته، هیأت های هفت نفره، سپاه پاسداران) تازه تشکیل می شد اما زمانی که با هم به روستا می رفتیم آشنایی بیشتر یافتیم و در تربیت معلم دوستی هایمان استوار شد و در جبهه ها به اوج کمال خود رسید. شهید تمدن هر روز اخلاقش کمال می یافت و رنگ اخلاص می گرفت و پخته تر می شد در کارها دقت عملش زیادتر می شد و هر روز که می گذشت پله ای از پله های ترقی را می پیمود و به ساحل معرفت نزدیکتر می شد انسان های غیرتمند در چشم انداز او مرتبهی والایی داشتند. کشاورزان را به خاطر پشتکار و تلاش و تکاپو و صداقتشان دوست داشت. با مستکبران به ستیز می پرداخت و در بر ابر محرومان احساس احترام می کرد انتظار فرج امام عصر(عج) از اعتقادات راسخ و راستین او بود. به احکام الهی حرمت می نهاد. معمولاً در کارهای مهم با آشنایان به مشورت می پرداخت قرآن کوچکی در جیب داشت. هر زمان فرصت می کرد بدان نظر می انداخت. حتی روز شهادتش که هنگام تدارکات بود و بر موتور سیکلت سوار شده بود همان قرآن کوچک در اثر رگبار دشمن سوراخ شده بود. از همرزمان دیگرش جیب شگفت دبیر دبیرستان های عجب شیر است که مدت هفت سال با شهید تمدن آشنایی داشته است. ایشان می گفت که شهید تمدن اعتقاد داشت که تمام افکار و اعمال انسان باید به خاطر خدا باشد و تلاش انسان صرفاً در جهت رضای الهی باید صورت گیرد. خلاف طریقت بود که اولیا تمنا کنند از خدا جز خدا و کارهای مشکل را نباید ترک کرد و به بهرهی ظاهری امور نباید نگریست. اهداف انسانی الهی را باید مدنظر داشت. آسانی کار نباید ما را بفریبد و ما را از رسیدن به نتایج ارزشمند بازدارد انسان مرغ بلند پروازی است که بر روی دیوار کوتاه مادیات و هواهای نفسانی نمی نشیند همایی چون تو عالی قدر حرص استخوان تاکی دریغ آن سایهی همت که بر نااهل افکندی. در این بازار اگر سود است با درویش خرسند است. خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی – مبارزه با ستم در نهاد تمدن ریشه دوانده بود و معتقد بود که استعدادهای نهفتهی وجود انسان ها زمانی امکان بروز پیدا می کنند که محیط آماده باشد و زمانی که خارهای مغیلان ستم در گلستان جامعه رشد کنند، گل های مستعد امکان شکوفایی پیدا نخواهند کرد بنابراین او به حکومت اسلامی اعتقاد راسخ داشت و در راه برداشتن موانع رشد این حکومت تلاش های فراوان کرد و از جانفشانی ها مضایقه نکرد. او جنگ تحمیلی را نیز مانع شکوفایی حکومت می دانست و اعتقاد داشت آن مانع باید برداشته شود و خود نیز در راه آزادی میهن و در راه از میان برداشتن موانع حکومت اسلامی جان داد تا کشور عزیز زیر ذلت قد خم نکند. به قول احمد زارعی: با قافلهی عشق سفر کرد شهید از معبر سرخ خون گذر کرد شهیـد با شوق زیارت حسین بن علی بی واهمه ترک جان و سرکرد شهید مقام معظم رهبری در یکی از بیاناتش گفته است: فداکاری شهیدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ایران بود که ابرهای تیرهی آن روزگاران دشوار را از افق زندگی این ملت زدود. سید مصطفی مداین دبیر فیزیک دبیرستان های عجب شیر که دوستی ده ساله با شهید تمدن داشته است می گفت که شهید تمدن بعد از انقلاب وقت خود را صرف ساختن حمام و مسجد روستا می کرد و به قدری مشتاقانه به این امور می پرداخت که گویی برای خود کار میکرد و زمانی هم که مسئول شبانهی دانشجویان بود از صمیم دل به امور آنان می پرداخت و آنان هم از کار و کردار او راضی بودند. او دانشجویان را با متانت خویش جذب می کرد و هنگام اعزام به جبهه عدهی کثیری از آنان او را همراهی می کردند. در عوض از منحرفان دوری می جست و از بی نمازان تنفر داشت. آثار شهید مطهری را می خواند و به دیگران نیز توصیه می کرد پیروزی نهایی انقلاب اسلامی بر کفر جهانی و استقرار نظام اسلامی اصیل و نابودی منافقان از آرزوهای دیرینش بود توکل به خدا در سرلوحهی اعتقادش قرار داشت. از قول حافظ می گفت: تکیه بر تقوا ودانش در طریقت کافریست راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش چنگ زدن به دعا و استعانت از خداوند را فراموش نمی کرد از زبان مولانا می گفت: این دعا هم بخشش و تعلیم توست آن دعای بیخودان خود دیگرست آن دعا حق می کند چون او فناست گرنداری تو دم خوش در دعا ز اولیا اهل دعا خود دیگرند ای بسا مخلص که نالد در دعا ورنه در گلخن گلستان از چه رست آن دعا رونیست گفت داور است آن دعا وآن اجابت از خداست رو دعا می خواه از اخوان صفا گه همی دوزند وگاهی می درند تا شود دور خلوصش بر سما هنگام اعزام دانشجویان به جبهه های جنگ شهید تمدن را غالباً فرمانده آنان قرار می دادند. او در تمام کارهای دسته جمعی پیش قدم بود. او ایثار و شجاعت و شهامت و مهربانی را با هم در وجود خویش جمع کرده بود. او در فتح خرمشهر مسئول نیروهای اعزامی از ناحیهی تربیت معلم شهید رجایی و باهنر بود آن گاه که عملیات آزاد سازی خرمشهر به انجام رسید و تمام نیروها بازگشتند، او به لحاظ احساس مسئولیت بیشتر دوباره به خط مقدم بازگشت و روی موتور سیکلت به درجهی رفیع شهادت رسید و در جوار رحمت الهی غنود که حبیب خدا رسول مکرم اسلام (ص) فرموده است: شهیدان در پیشگاه خداوند بر منبرهای یاقوتی نشسته اند که در زیر سایهی عرش قرار دارد شهیدان وقتی چنین جایگاهی را برای خود در جوار حق تعالی می بینند، از محیط غبارآلود دنیا پرواز می کنند و بر جبهه های دنیوی دل نمی بندند. ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بردوست به هوای سرکویش پر و بالی بزنم من که خود نامدم اینجا که به خود باز روم آن که آورد مـرا باز برد بر وطنـم شهید جمال جمیل معشوق را می بیند و از تمام هستی خویش می گذرد تا در قرب آن جمال حیات جاودان یابد. چراغ وجود شهیدان در گلزار عشق خدا روشنی می بخشد و شمع روحشان قطره قطره در برابر چشمان یار آب می شود و همچو پروانه ای بی پروا در اطراف شمع وجود معشوق سرگردان و حیران می گردد و نهایتاً بر سر شعله های حیاتبخش او می سوزد و خاکسترش به کاخ جنت تبدیل میشود این مقال با بیان امام خمینی انجام می پذیرد این جوانان برومند برای اسلام شهید شده اند و در قرب الهی آرمیده اند و شهید از هرکسی افضل است.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید