اصغر نعمت اللهی بین آباد
شهید

اصغر نعمت اللهی بین آباد

نام پدر: محمدتقی
دانشگاه: دانشگاه تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی برق الکترونیک
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1339/12/25
تاریخ شهادت: 1361/07/12
محل شهادت: سومار — سومار
عملیات: مسلم بن عقیل
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید اصغر نعمت اللهی در اسفند ماه ۱۳۳۹ در یزد متولد می شود. تحصیلاتش را از مقطع دبستان و از مدرسه شاه ولی شروع می کند. برای ادامه تحصیل در مقطع راهنمایی در مدرسه اسلامی رمضانی مشغول به تحصیل می شود و دوران متوسطه را در دبیرستان رسولیان یزد با موفقیت کامل به پایان می رساند. بلافاصله پس از دیپلم در کنکور رشته ریاضی شرکت می کند و در بین ۱۲۰۰نفر داوطلب رتبه ۳۶ را کسب می کند. آن چه در طول مدت تحصیلش حائز اهمیت است پاک دامنی و بی ریایی و اخلاق خوب است که او را مورد عنایت و توجه اطرافیان قرار می دهد. پس از یک سال تحصیل در دانشگاه تهران و به خاطر انقلاب فرهنگی که دانشگاه ها تعطیل می شود او به یزد برمی گردد و در جهاد سازندگی و هیئت واگذاری زمین به فعالیت می پردازد و سپس در بسیج سپاه یزد مشغول به خدمت شده و بعد از مدتی پس از مراجعت مجدد به تهران در واحد جهاد دانشگاهی تهران مشغول می شود. او در اشغال لانه جاسوسی آمریکا با دیگر دانشجویان شرکت می کند و روزها و شب های متوالی به نگهبانی از آن لانه فساد و جاسوسی می پردازد. بعد از پایان جریانات لانه جاسوسی مصمم می شود تا برای تدریس و خدمت به مردم جنگ زده و محروم به ایلام سفر کرد. او به ایلام می رود و هر بار طی سفرش به آن جا کتاب های درسی فراوانی با خود می برد و در بین دانش آموزان توزیع می کند. حتی یک بار در حال رفتن به منطقه ایلام اتومبلیش در دره سقوط می کند و در چند قدمی مرگ قرار می گیرد ولی خدا می خواهد که زنده بماند تا در وقتی دیگر و در جایی دیگر به معبود بپیوندد. او همیشه با کیفی پر از کتاب در حال رفت و آمد است و این علاقه او را به کتاب و کتاب خوانی می رساند. بسیار سخت کوشی و مصمم است و همت بالایش را فقط در راه خدا و برای رضای احد یکتا صرف می کند. به قول خودش زمین یا این همه گسترش برایش قفس و آسمان با آن همه وسعش برای او تنگ و دوست با آن همه رفاقتش بیگانه و آرزوها با آن همه تنوع برایش پوچ می گردد. لذا راهی جبهه های نبرد آن میعادگاه عاشقان و عارفان واقعی می گردد تا در انبوه لاله های عاشق به کمال برسد و سرانجام در تاریخ 61/7/12 و در عملیات مسلم بن عقیل به دیدار معبود و معشوق می شتافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید اصغر نعمت اللهی

وصیت نامه شهید اصغر نعمت اللهی بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه عبدالله (بنده گناهکار) فرزند عبدالله (پدر) پیرو آئین عبدالله (حضرت محمد (ص) ) و دوستدار عبدالله (ولی فقیه) «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» بعد از حمد و ثنای پروردگار و اقرار به احدیت قادر متعال و رسالت محمد (ص) بر حق بودن امامان و درست بودن خط ولایت فقیه و پس از سلام به رهبرمان امام عصر (عج) و نائب بر حقش امام خمینی، عزیزان درود. پدر، مادر بر شما سلام. جانان من موقع وداع فرا رسید. اگر چه مشکل است دل کندن از شما ولی شیرین است دیدار حق (هستی بخش همه ما). عزیزان حقیقت دیگری برایم ملموس شد و آن این که: "وَالَّذِینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنَا" (قرآن مجید) کسانی که در راه ما جهاد می کنند هدایت شان می کنیم و راه هایمان را نشان شان می دهیم. (اگر چه من مجاهد نیستم ولی دوست می دارم مجاهدین را) قبلا بهتان گفته بودم که می ترسم. حال به قوه الهی رفع شده است. " الحَمدُ لِلَّهِ الَّذی هَدانا لِهذا وَ ما کُنّا لِنَهتَدِیَ لَولا أَن هَدانَا اللَّهُ " سپاس خدایی را که ما را به این راه هدایت کرد و هدایت نمی شویم اگر خدا ما را هدایت نکرده بود." عزیزان یاری کنیم خدا را که "إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ" قرآن مجید. و یاری کردن او آن است که اطاعت دستوراتش کنیم و با توجه به دو ملاکی که قبلا توضیح داده ام تمسک به کتابش بجوییم که: "وَالَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتَابِ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ". و اطاعت از رهبر کنیم که: "أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ". قرآن مجید. و با توجه به کتاب الله است که تحمل مشکلات برای مان آسان می شود (الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَهٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) چرا که به ما دستور می دهد (و اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ). با ملاحظه این توضیحات، مادر اگر فرزندت لیاقت شهادت را داشت هیچ نگران نباش (که این تحفه را به هر کسی ندهند و اولیاء الله آن را با آغوش باز پذیرایند) و چه خوش که نصیب فرزند گناهکارت شود. اما اگر گاهگاهی دلت گرفت تا می توانی با یاد خدا دلت را آرام کن و از برای فرزند بس مقصرت استغفار کن ولی اگر باز هم گرفت و بر عقده رسید به یاد سیدالشهداء احد (حمزه) و به یاد سیدالشهداء کربلا حسین (ع) و به یاد سیدالشهداء ایران (بهشتی مظلوم) و به یاد علی اکبر لیلا و به یاد هزاران شهید دیگر بگریی، ولی تا می توانی در تنهایی باشد که خدا دوست تر می دارد و در آن موقع پیروزی اسلام و مسلمین در کل جهان و طول عمر امام را از خدا بخواه. پدر! وقتی رفتن فرزندت سوزی در دلت گذاشت با یاد خدا دلت را آرامش ده و به یاد روز واپسین بیافتید و از برای فرزند بس آزار دهنده تان درخواست عفو و بخشش کنید ولی اگر روح تان افق بازتری را کاوش می کند به یاد یتیمان پدر از دست داده و به یاد مادران دو سه فرزند اهداء کرده و به یاد خانواده های نان آور تقدیم کرده و به یاد همه مظلومان تاریخ به نیت فرزندتان انفاقی کنید و یا صدقه ای بدهید. البته می توانید هر ماه یک مقداری معین کنید چون که فرزندتان گناهانش متواتر بوده است. اما دوست ندارم که به جز من و شما کسی اطلاع داشته باشد. پدر جان عادت داشتم که بعد از نماز صبح یک حزب قرآن بخوانم. شما هم ان شاء الله به نیت فرزندتان این کار را بکنید. (قرآن قمشه ای به صورت معنی دار مفهوم نوشته شده است). پدر گرامی! من حدود ۶ - ۵ ماه نماز قضای مسافری دارم (مدتی که در تهران بوده ام و نمازم را درست می خواندم، مسأله اش را سوال بکنید آیا نمازهای صبح و مغرب باید دوباره ادا شود یا نه؟) به هر حال دوست دارم اعضای خانواده قضای این ها را برای یک سال ادا کنند (مادر، علی، حمیده، فاطمه، رضیه، رضا) البته بیش تر خودتان و مادر و علی و حمیده چون بیکارترند و آزادتر. یک خواهش دیگر دارم. سوای این مسائل بچه ها روزی یک نماز قضا (بین خودشان تقسیم کنند) برای برادرشان بخوانند اما نگویید که این چه برادری شد که زنده اش عذاب بود و مرده اش هم حال عذاب است! آخر من به عنوان وارث کسی به جز شماها را ندارم و خدا هم خیلی طلب کارم است. و حدود یک ماه روزه قضای رمضان دارم (مدتی که در تهران بودم) که آن را باز دوست دارم خانواده ام ادا کنند خصوصا علی و حمیده. باز یک خواهش دارم، اگر بچه ها توان داشتند و حال هم ماهی یک روزه قضا به نوبت به نیابت برادرشان بگیرند. پدر جان! ۱۰۰تومان الی ۵۰۰ تومان جهت خمس بدهید تا خیالم راحت باشد. عزیز من ببین گردش روزگار را فرزند به عوض این که عصای دست پدر شود باعث خیر بعد او برای او شود موجب زحمت شده است اما نه این امانت را ان شاء الله به صاحبش رد کرده اید. در خاتمه یادآور می شوم که تمام این خواهش ها به این خاطر بود که خیلی دوست داشتم با شماها باشم اما حوادث روزگار نگذاشت.خواستم که لااقل بعد از مرگم با یاد من جبران شود آن قصورها! به این خاطر خدا نکرده این خواست ها برای تان مشکلی پیش نیاورد که راضی به زحمت آن نیستم. فقط همین که ادای دین شرعی کند کافی است و آن هم توسط هر کسی. در پایان قسمتی از دعای حضرت سجاد بای والدین را می نویسم شاید که با اجابتش بشارتی باشد برای همه مان: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِی بِدُعَائِی لَهُمَا، ...... اللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُک لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِی، وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُک لِی فَشَفِّعْنِی فِیهِمَا حَتَّی نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِک فِی‌دار کرَامَتِک وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِک وَ رَحْمَتِک، إِنَّک ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ، وَ الْمَنِّ الْقَدِیمِ، وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ.» بار خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مرا به وسیله دعای برای ایشان و ایشان را به سبب مهربانی هایش به من بیامرز، آمرزشی پا برجا و استوار. و شفاعت من برای ایشان از آن ها راضی و خشنود شود، خشنودی یک سره و آن ها را با گرامی داشتن به جاهای گرامی و آسایش (بهشت) برسان. بار خدایا! اگر آمرزشت به آنان پیشی گرفته پس آن ها را شفیع من گردان و اگر آمرزشت به من پیشی گرفته پس مرا شفیع آن ها ساز تا به مهربانی تو در سرای گرامی و جای آمرزش و رحمتت گرد آییم زیرا تو دارای فضل بزرگ و دیرینی و مهربانترین مهربانی. راستی یادم رفت محمد تجملیان ۲۰۰ تومان از من طلب کار است. در ضمن دوست ندارم وصیت نامه ام را به جز خانواده ام بخواند، البته الزامی نیست. به خاطر این که خود را کوچک تر از آن می دانستم که پیامی برای مردم شهیدپرور بدهم. دیگر عرضی ندارم. به امید دیداری مجدد آن هم با چهره های نورانی. والسلام. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.