مرتضی افراز
شهید

مرتضی افراز

نام پدر: محمدعلی
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: کاردانی
رشته: ادبیات فارسی
تولد: دزفول
تاریخ تولد: 1343/09/30
تاریخ شهادت: 1363/12/27
محل شهادت: منطقه عملیاتی بدر — منطقه عملیاتی بدر
عملیات: بدر
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید مرتضی افراز در سالروز ولادت امیرالمومنین حضرت علی(ع) مصادف با سیزدهم رجب سال 1386 هجری قمری(مقارن با 1343 هجری شمسی) در شهر دزفول به دنیا آمد. وی در خانواده ای کم درآمد و با فقر و تنگ دستی به دنیا آمد و از آن جا که به تربیت وی بسیار اهمیت می دادند، او را با اسلام و قرآن آشنا نمودند. او آماده تحصیلات شد و ابتدایی را با نمرات خوبی به پایان رسانید. این شهید عشق و علاقه وافری به نماز و مسائل دینی داشت و با بودن جلسات قرائت قرآن در منزل همچنین رفتن به جلسات مسجد این خواسته و علاقه به دینش را جامعه عمل می پوشاند. در سال سوم راهنمایی بود که انقلاب شروع شد و به همراهی برادران و سایر دوستان به مبارزه علیه طاغوت پرداخت. حتی بعضی از شب ها دیر وقت به خانه می آمد که یا در جلسات قرائت قرآن و مسجد و یا درگیری مزدوران رژیم بود. بعد از پیروزی انقلاب هم در جلسه قرائت قرآن مسجد آیت الله منتظری فعالیت می کرد و با شروع جنگ تحمیلی هم ابتدا در بسیج عشایر بود و سپس در جبهه های نبرد حق علیه باطل حضور پیدا کرد. با آغاز جنگ در سال های ابتدایی از همان دوران دبیرستان به جبهه رفت و هم زمان با خواندن درس به جنگ با دشمن بعثی پرداخت. در همان حال در سال آخر تحصیلات متوسطه در کنکور سراسری شرکت نمود و در رشته ادبیات دانشگاه جندی شاپور اهواز(شهید چمران) پذیرفته شد. از همان ابتدای ورودش به دانشگاه از آن جا که روح او با تعالیم اسلامی و زهد و تقوی گره خورده بود از بعضی نابسامانی ها و اوضاع بد و غیر اسلامی دانشگاه از جمله عدم رعایت کامل اخلاق اسلامی، عدم وجود ملاک صحیح در گزینش دانشجو و نیز نبودن معنویت کافی در دانشگاه شکوه و شکایت می کرد. وی هم زمان با تحصیل در دانشگاه، حضور در جبهه را نیز ادامه داد و علاوه بر آن از انجام کارهای فرهنگی در دانشگاه نیز غافل نبود. دوستانش گفته اند وی در مناسبت های مذهبی مقالاتی را تهیه و در کلاس، به دانشجویان همکلاسی اش ارائه می نموده است. با وجود این که مدت کمی در دانشگاه حضور داشت اما دوستان و حتی بعضی اساتید خاطرات زیادی از او به یاد دارند. از جمله یکی از اساتید ابراز می دارند که شهید مرتضی افراز اولین و بیش ترین کسی بود که در مورد مناسبت های مذهبی مقاله نوشته و در کلاس درس می خوانده اند و با این حال مصرانه از استاد می خواسته اند که نمره ای برای او در نظر نگیرند تا شاید مورد قبول حق واقع شود. او نسبت به غیبت حساس بود و اگر در مجلسی غیبت می شد، صریحا تذکر می داد. نماز شبش نه در خانه و نه در جبهه ترک نمی شد. در خانه شب ها که برای نماز شب برمی خواست به پشت بام می رفت تا کسی بیدار نشود. دوشنبه ها و پنج شنبه ها را روزه می گرفت، حتی در روزهای گرم تابستان و بر شرکت در عزاداری ائمه(ع) مداومت داشت و به دیگران توصیه می کرد شرکت در این مجالس را فراموش نکنند. صله رحم و دیدار از خویشاوندان را جدی می گرفت. او همیشه خوش رو و گشاده رو بود و تبسمی پر معنا بر لب ها داشت و آن چنان اخلاق و رفتار مخلصانه و صادقانه داشت که در همان برخورد اولیه هرکسی را مجذوب خویش می نمود. خصوصیت بارز او که در همان وهله ی اول برخورد مشاهده می شد صداقت و خلوص و پاکی نیت و سادگی و بی آلایشی او بود که برای تمام دوستانش می توانست درسی بزرگ باشد و این گونه هم بود. او همه را مجذوب رفتارها و اخلاق خود می کرد. او اغلب اوقات آیاتی از قرآن مجید و اشعاری عرفانی را زمزمه می کرد و بدین طریق دوستانش در هنگام ملازمت با او از او کسب فیض می نمودند. به خاطر داریم که کسی از او گله و شکایتی کرده باشد. چه در زمان حیاتش و چه بعد از شهادتش همه از او به خوبی یاد کرده و می کند. او چهره ای نورانی و عرفانی داشت و به وضوح عشق و علاقه وافر به شهادت و رسیدن به لقاءالله در او نمایان بود. او برای خانواده اش دلسوزی مهربان، برای دوستانش معلمی بزرگ و برای همه الگو و نمونه ای بارز از جهت خصوصیات خداگونه بود. او که همیشه سعی می کرد از نظر معنوی، فکری، مادی و... خانواده اش را بی نصیب نگذارد و تلاش زیادی در این رابطه می کرد، با این حال از درس خواندن و جهاد در راه خدا که هر دو از خصلت های مردان خدا هستند هم غافل نبود. در هنگام حضورش در جبهه دوستان او خاطرات فراوانی از عبادات شب و تلاش های روزش بازگویی می کنند. شهید مرتضی هنگام تحصیل در دانشگاه نیز به یاد جبهه و جنگ بود و او که تشنه فعالیت در راه خدا و شهادت بود طاقت نیاورد و دوباره در تعطیلات میان ترم به سوی جبهه شتافت و بالاخره هم در عملیات پیروزمندانه بدر در بیست و هفتم اسفند سال 1363به خواسته دیرینه خود که البته همیشه خود را نالایق آن می دانست یعنی شهادت دست یافت.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه دوم شهید مرتضی افراز
تاریخ: 1363/12/18

وصیت نامه دوم شهید مرتضی افراز تاریخ : 1363/12/18 اینک که دستم خالی است و مرغ روحم عزم سفر دارد ، سزاوار است چند کلامی ولو کوتاه وصیت بنویسم. نکته اول این مطلب را بسیار گفته اند که اسلام و انقلاب به خون احتیاج دارد یعنی چه ؟ این جمله و این کلمه خون که در این جمله به کار رفته است به این معناست که اسلام و انقلاب اسلامی در این مقطع زمانی به افراد و پیروان نیاز دارد که از بذل خون در این راه دریغ نکنند و از فداکاری و جانبازی در راه دین و ایثار بهترین مال خویش که خون خودشان است کوتاهی نکنند ولو اینکه خون آن ها ریخته نشود. ما در موقعیت زمانی قرار داریم که مکتب به ما می گوید شما که پیرو ما هستید اکنون زمان امتحان است، وقت آزمایش است، من شما را می آزمایم و دوستان و پیروان جان را می پذیرم و به آن ها نیاز دارم. به دلاورانی محتاجم که همه چیزشان را در راه من بدهند. یعنی اینکه از ما تمام علائق بریده و تنها عشق و محبت خود را به من معطوف سازند و لاغیر و مکتب به ما فرمان می دهد که با من دوست جانی باشید نه زبانی یا نانی و ... و مهم این است که انسان همیشه این مطالب مد نظر داشته باشد و بداند که در راه خدا از جان خویش گذشته است نه اینکه حتما باید خونش ریخته شود. البته آن هم یک مقوله از این امر مهم است، چه بسیار افرادی هستند که از زندگی و دنیای خویش گذشته اند گر چه زنده اند البته این گذشت و وداع دنیا در لق لق زبان سخن نمی گنجد و چیزی نیست که انسان مقصر آن باشد ، بلکه در معنا و علم حضوری هر فردی می داند و خداوند حکیم فرموده است و لازمه ی آن این است که انسان خود را آزمایش کند و بگذرد چرا که انسان به مقام نیکویی نمی رسد مگر آن که از بهترین چیزهایی که دارد انفاق کند. یکی از مهم ترین وصیت های من به برادران و دوستان و آشنایان و آن ها که خود را مسلمان می دانند این است که خدا می خواهد ما را در سختی ببیند. عمری ساده و آسوده زندگی کردیم . 10 الی 15 سال آینده در سختی هستیم خوشا به حال کسی که صبر و مقاومت کند و این مشکلات را برای رضای خدا تحمل کند و مهم تر این است که انسان تا آخر رنج ها را تحمل کند تا نفس آخر فقط تسلیم حق باشد. هر که نداند سپاس نعمت امروز/ حیف خورد بر نصیب رحمت فردا و آن کسی می تواند استقامت کند که فکری آینده نگر و مطیع امر اسلام عینی یعنی امام داشته باشد از افرادی که خود را مسلم می دانند و به خداوند تعالی و امام انقلاب ایمان دارند، می خواهم که همچنان مصمم و معتقد بر جای خویش بمانند و این دست الهی که از آستین الهی و نورانی خمینی بیرون آمده است به عنوان تجدید بیعت بفشارند و عمل بیعت خویش را نشان دهند. خدایا مرا به اسلام و امام وفادار کن و شاهد باش که من شهادت می دهم که ولایت فقیهی خمینی تداوم راه اولیا و ائمه طاهرین است و لازمه ظهور قلب عالم امکان حجه ابن الحسن می باشد و خدایا یاری ده آن که یاریش دهد و رحمت کن آن که پیروزش باشد و بیامرز آن که را با او بیعت کند. خدایا مرا به خود و امام وفادار کن و از تمام دوستان و آشنایان که از این جانب خطائی در حق آن ها رفته است. تقاضا می کنم که مرا ببخشند و آن سان مرا حلال کنند که دلی پاک و با الفت نسبت به خدای خود داشته باشند و دل از ما بشویند. دستمان از این دنیا کوتاه است. نگذارید عقوبت من زیاد شود. من همه دوستان را به خاطر خدا بخشیدم اگر کسی از اینجانب طلبی دارد می تواند به برادر مسعود کرمی عضو جلسه مسجد آیت الله منتظری دزفول مراجعه کنند ان شاءالله که ادا خواهد کرد. خدایا کسی که امیدی به ولایت علی (ع) در کنار کوثر ان شاءالله دارد او را ناامید نکن. به من نامراد وناامید و از این کلمات نگویید، زیرا حکم را به خدا سپرده ام او را هر چه به من بکند، خشنودم. به خواهران و برادرانم توصیه می کنم آن تاثیری که بعد از نماز به علم حضوری و قلبی اکتساب می کنند پایبند باشند و از کلمه شیطان به خدا پناه ببرند، مقداری کتاب دارم که فقط خمس آن ها را می دهند و برای خود می گذارید. اسم مرا با پسوند و پیشوند ذکر نکنید. جسد مرا با اجازه خانواده ام از درب منزل خودمان بلند کنید و بعد از عبور از درب مسجد زینب به جایی که برای خانواده ام عرض می کنند حمل کنند و آن جا مرا دفن نمایید. مرا غسل دهید و کفن کنید و کمی از خاک کربلا در کفنم بگذارید. دوست دارم تا وقت دفن من فقط یکی از برادران قرآن تلاوت کند و همه سکوت پیشه کنند. بار دیگر از خانواده ام، پدربزرگم و کلیه اقوام که اینجانب خطایی در حقشان کرده ام چه دیده باشند چه ندیده باشند، مرا ببخشند از برادر عزیز و مهربانم غلامرضا یوسفی نژاد می خواهم که دل آن ها را از من راضی کند. خانواده گرامی من برایم یک سال نماز به جا بیاورید و یک ماه روزه بگیرید و مقدار 1000 تومان از پول های خودم به نیت من انفاق کنند و خرج کفن و دفن مرا از پول هایی که نزد مادرم دارم بنمایند. برادرانم از انجام خیرات برای من دریغ نکنید. از همه شما مستدعی دعا دارم و همه شما را به خداوند منان می سپارم. کوچکترین برادر شما مرتضی افراز 63/12/18

وصیت نامه اول شهید مرتضی افراز
تاریخ: 1363/12/17

وصیت نامه اول شهید مرتضی افراز تاریخ : 1363/12/17 "وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ" بقره/45 ستایش مخصوص پروردگار جهانیان است. رحمتش را بر بنده اش در دنیا و آخرت واسع است. سپاس از آن خداوندی است که مرگ را بر بنده اش آسان می گیرد و با نام خود غزل رفتن برای روح او به صدا در می آورد. برادرانم! اکنون که عزم کرده ام این پیک را برای شما بنویسم جمعه شب 17/12/63 می باشد و میان من و شما فاصله هاست، هم دوری مکانی و هم از بعد زمانی اگر از دومی صرف نظر می کردم شاید می توانستم دردهایم را از روی صحنه دل به ذهن شما انتقال دهم و شاید هم دردی از زخمیان هم با خود داشته باشم. (البته دارم، منظور افراد بیشتر است) و اکنون که این نوشتار را به این کاغذ منتقل می کنم خدا می داند که به دست شما می رسد یا نه ولی آنقدر آگاهم که روزی شما بزرگ خواهید شد و مسئولیت های اجتماعی را با وجود خویش حس خواهید کرد و آن زمان را به یاد می آورم که عاقبت نامه تلخ مرا به دست خواهید گرفت و به کنجی رفته و مشغول مطالعه آن خواهید شد. و آن زمان وقتی است که کاسه صبر زمان برای رشد و ترقی فکری شما مهیا شده است و بر گذشته خویش اشک تاسف خواهید ریخت ولی افسوس که زمانه نوجوانی و جوانی به شما مهلت تفکر و تدبر در زندگی فردی و اجتماعی و مکتبی و دینی خویش را به شما نداده است. همانطور که به من هم نداده بود. دستی بر محاسن خواهید کشید و آهی سرد بر آن چیز که از دست شما رفته است خواهید خورد و بر غافل بودن از این اوقات گرانبها حسرت خواهی خورد و اگر کسی به این مسائل علم داشته باشد ولی به فکر اصلاح و پیشرفت نباشد بسیار راه خسران و زیان پیموده است. اگر دیوانگی نباشد بیهودگی است. اولین چیز که برای شما می نویسم این است که ملیت ما اسلام است. این چیز پربرکت است که عامل اصلی عزت و حیثیت ما شده است و ما را در تمام چهار چوب زندگی حفظ کرده است و آن ملیت های کاذب که گاهی همچون شعله های سرکش در انسان فوران می کند آتش است و شیطان که باعث بر هم ریختن قوانین و سنن سالم و ارزشی اسلام و انسان می شود و اختلافات و نزاع ها گاهی از این گوشه تحریک می شوند. ملیت های کاذب و انحرافی همیشه انسان را محصور و محدود در این جهان نگاه می دارند، مخرب آخرت انسان که دار قرار اوست می شود و زندگی جاودانی را زائل می کند. برادرانم! به شما سفارش می کنم که بهتر است در این امر بیشتر بیندیشید و آنچه را مصلحت خویش می دانید خط و مشی خویش قرار دهید. امر دیگری که قرار است برای شما بنویسم این است شما بهترین خدمتی که می توانید به اسلام بکنید این است که اسلام را بشناسید در قوانین و دستورات و مسائل آن بسیار دقت کنید. اگر یک فرد مسلمان نظام ارزشی مکتب خویش را نشناسد و به قدر و منزلت آن علم نداشته باشد و دوران زندگی و سختی ها را در پیش روی خود مشاهده کند تاب مقاومت نمی آورد و کار او به بی هدفی می کشد و این امر برای یک فرد مسلمان و اجتماع مسلمین خطر بزرگی است و کار به آنجا می کشد که گفته اند چنین مسلمانانی بهترین خدمتشان به اسلام این است که بگویند ما مسلمان نیستیم و جهل ریشه هر دردی می تواند باشد. (امیدوارم که خداوند ما را از این نوع مسلمین بری گرداند) و از طرفی، این خواست قداره بندانی است که اسلام سد راه تجاوز و تعدی آن هاست. آن ها می خواهند که ما به قدر و منزلت خویشتن جاهل باشیم. در نتیجه با بسیاری از دسیسه های دیگر، اگر در زیر دست و پایشان تجلیل نرویم حتماً بر گرده ما سوار می شوند و شلاق به ما می کوبند همانطور که در کشورهای مسلم دیگر می کوبند. انقلاب موقعیت زمانی را برای همه مسلمین آماده ساخته است. در انتظار همت والای شما غزل دعوت برایتان می خواند. گوش آشنا می خواهد و عزم راسخ و صبر و استقامت فراوان. برادرانم! اگر چشم بصیرت را باز کنید خواهید دید در این آتش و دودی که سراسر کره خاکی را فرا گرفته است و در هر نقطه غائله ای برپا شده است و غوغا می کند مسلمین هیزم آن هستند و بیگانگان از آن استفاده می کنند و اگر درست دقت ریشه این مصیبت ها در جهل است و اکنون شمائید که می توانید این تجارب تلخ را که در طول نفوذ استعمار بر جوامع مسلمین کسب شده است. دریغاً اگر استفاده درست نشود. در این راه اگر که انتخاب کنید مشکلات بسیاری دامن گیر انسان می شود و این مشکلات و موانعی که دشمنان به سر راه می اندازند و بسیاری از دوست های نادان نیز آب به آسیاب دشمن می ریزند. تنها کسی که می تواند از اسارت و بردگی علائق بیرون آید و هم بر سدها و موانع خارجی غالب آید مومن است که از آهن آبدیده نیز محکم تر است که اگر او را بکشند و زنده کنند و دوباره بکشند و بعد زنده کنند و دوباره بکشند و بعد زنده کنند قلب او تغییر نمی کند، آری اگر مومن باشید صد در صد بر این مصیبت هائی که در جهان است فائق می آیید. برادرانم، همانطور که عرض کردم شناخت اسلام مهم تر از همه چیز است و لازمه ایمان به آن تعبد محض است حتی اگر علیه انسان باشد. در علوم اسلامی و قرآنی سخت بکوشید که زیربنای تمام علوم دیگر است اگر بدانید فلسفه و مطلبی که در این علم تحقیق شده اند. و بعد علوم دیگر بخصوص طب و ریاضیات که اکتساب آن ها شاید برای جوامع مسلمین کنونی حیاتی باشد. به خود و جامعه دریوزه خود رحم کنید کمر همت ببندید و جهانی را از این مصائب نجات دهید اگر شما تصمیم به دگرگونی وضع اجتماعی خویش داشته باشید خدا بسیار کمک خواهد کرد. برادرانم! این را بدانید که مبارزه با جهل و اکتساب علم هدف نیست بلکه وسیله است برای رسیدن به فلاح و رستگاری و کمال رشد و تکامل انسان. دلیل رسیدن به کمال و فلاح انعطاف پذیری محض و تعبه مطلق در راه هدف و برای هدف است و معنای این سخن این است که برای انجام امر واجبی که به گردن تمام است هیچ چیز نباید جلو انسان را بگیرد و آن ها که به انگیزه خدمت به آینده مشغول درس و مشق و مدرسه شده اند و جبهه را ترک می کنند بدانند که برای آینده انقلاب نیز فایده نخواهند داشت. آری برادرانم! کسانی که می توانند اکنون خادم انقلاب باشند ولی از انجام خدمت خودداری کنند در آینده نیز خادم انقلاب نخواهند بود. در نتیجه اینان باید به خویش و زندگی خویش بنگرد که چه چیزی بر او واجب است. برادرانم! مسئله مبارزه با جهل را که مطرح کردم این است که ما آگاهانه خدمت کنیم و راه را از چاه بشناسیم و خدای نکرده روح خشک مقدسه های بی سواد احمق در ما زنده نشود و آن وقت دوران ضربه به مولا حضرت امیر(ع) بر جامعه ما تکرار نشود. تمام این مسائل صفحه ای از مثنوی قطوری است که تو خود آن را از روح های بزرگ خویش خواهید خواند. برادرانم! درست است که در مورد علم و ایمان خیلی سفارش کرده ام ولی موضوع اصلی این است که گرچه نسبت به تمام مسائل باید از طریق علم و فلسفه وارد شد ولی نسبت به مسائل عبادی از راه محبت و عشق باید وارد شد و جوهر حرکت عبادی ایمان و محبت عشق به عبادت است و ارتباط با مبدأ فیض است که انسان را انسان می کند و او را عزت و کرامت آخرت و دنیا خواهد داد و از این راه می توانید به علوم آشنائی یابید. برادرانم! این را بدانید که بنده خدا هیچ وقت از عبادت خدا سیر نخواهد شد این مقام نصیب کسی خواهد شد که کثیر العباد باشد. متاسفانه این آرزو با به گور خواهم برد. برادرانم! نسبت به این سفارش باید تیزهوش و تیزگوش باشید و دشمنان نشسته اند و از کوچکترین ضعف و سستی ما حداکثر استفاده را می کنند. اکنون موقعیتی است که دشمنان زمینه این ضربات را فراهم می کنند و گاه و بیگاه دوستان جاهل بیگانگان را در این راه همراهی می نمایند و آن هتک و شکستن حرمت شعائر الهی و اسلامی است. نماز و روزه و ماه رمضان و فروع دین محرم و صفر و تاسوعا و عاشورا. دیگر از مهم ترین شعائر اسلامی حجاب است برای مردان و زنان. تمام این ها از شعائر الهی می باشند که اجرای این ها باعث تربیت روح های بزرگ و انسان های والا خواهد بود و پاره کردن برده این شعائر باعث از بین رفتن حرمت انسان و اجتماع و اسیر مطامع دنیوی شدن و در نتیجه سقوط انسان و اجتماع خواهد بود و کشنده انسان است اگر این شعائر از بین برود حتی در لفظ شعار، وقتی در جائی با بچه ها بودم دوست داشتم شعاری گرفته شود که معنای مفهوم و از عقاید و مقدساتمان سرچشمه گرفته باشد و این شکایت من بود از دوستان نادانی که معنای حرف ما را نتوانستند بفهمند. ان شاءالله بعداً به راه خواهند آمد ولو به شلاق زمان. آری برادرانم! چنان که گفته اند اگر نتوانی نسبت به خلق نیکوئی کردن لااقل بد خویش را از ایشان باز دار. امیدوارم در اولین فرصتی که استدراک این نامه برایتان مقدور باشد آن را با چشم بصیرت بخوانید و بعد می خواهید دانست که چقدر نگران این امانت ها هستم. شعائر اسلامی باید حفظ شود. یک میلیارد مسلمان اکثراً در گیجی ضربات لگدهای استعمار به سر می برند. بسیاری از گرسنگی در نقاطی از جهان می نالند و منتظر شما که افکار و ابزار سالم دارید هستند. آیا دوست ندارید یاری دهید آن کسی را که انتظار یاری از شما دارد؟ اگر که پاسخ منفی است پس انتظار رحمت خاص و مغفرت الهی را نباید داشت. در صورتی که مطمئنم که چنین نیست. هر روز جمعی از انسان ها در مساجد به آتش کشیده می شوند جرمشان این است که حق می گویند و پیرو اسلام هستند. اگر نسبت به این مصائب که گر بیانگر مسلمین جهان است متعهد و مسئول بودید دلیلش آن است که نماز خوانده اید وگرنه خیر. طوری زندگی کنید که اگر قرار است بسوزید لااقل بسازید و روشنائی بخشید و احسن باشید نه اینکه مانند یک هیزم نیمه سوخته که آتش و شعله نداشته باشد و دود می کند. این مجملی بسیار ناچیز است از حدیث بزرگ مشکلات که شما می توانید با همت والای خویش صد برابر اینها اگر باشند به جان بخرید. از پروردگار رحمان برای همه شما پیروزی و موفقیت در امور الهیتان را مسئلت می کنم. انالله و انا الیه راجعون. امیدوارم مرا ببخشید 63/12/17

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.