احمد اخباریه
شهید

احمد اخباریه

نام پدر: مهدی
دانشگاه: انستیتو تکنولوژی
مقطع: کاردانی
رشته: راه و ساختمان
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1340/06/03
تاریخ شهادت: 1361/11/21
محل شهادت: تنگه رقابیه — تنگه رقابیه
عملیات: والفجر مقدماتی
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهریور ماه سال ۱۳۴۰ سرآغاز شکفتن گلی از گل های باغ محمدی در شهر مذهبی یزد می باشد خانواده اش این هدیه الهی را با نام احمد مزین نمودند. محیط پاک و معنوی خانواده موجب شده بود که روز به روز بر ایمان و اعتقادش افزوده شود و رفتار شایسته و اخلاق پسندیده تری از خود نشان دهد و همه دوستان و اقوام را شیفته رفتار و اخلاق نیک خود کند. وی تحصیل را در دبستان ادب آغاز نمود و با اخذ دیپلم از هنرستان شهید ابراهیمی وارد انستیتوتکنولوژی شده و در رشته راه و ساختمان با مدرک فوق دیپلم فارغ التحصیل می شود. وی که چند ماهی در جهاد سازندگی مهریز و اورامانات مشغول به کار بود و تقریبا دو ماهی در هیئت واگذاری زمین استان یزد بدون دریافت حقوق همکاری داشت، در مرداد ماه سال ۱۳۶۰ در صدا و سیمای مرکز یزد به عنوان تهیه کننده شروع به کار می کند. او که قبل از انقلاب با شجاعت و شهامت تمام در صحنه ها و مجالس شرکت می کرد زمان جنگ نیز از پای ننشست و با عضویت در بسیج لشکر مخلص خدا چندین مرتبه در صحنه های حماسه و نبرد حاضر شد و آخرین دفعه در منطقه رقابیه والفجر مقدماتی خلعت زیبای شهادت را بر تن نمود و پیکر مطهرش که در سفر عشق مانده بود در سال ۱۳۶۹ به زادگاهش بازگشت داده شد و بر فراز دست های مردم شهیدپرور و حزب اللهی تشییع و تدفین گردید.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید احمد اخباریه

وصیت نامه شهید احمد اخباریه بسم الله الرحمن الرحیم «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ وَ أَصْحَابِ الْحُسَیْنِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَیْنِ علیه السلام.» «خدایا شفاعت امام حسین (ع) را در روز قیامت نصیبم فرما و گام های حقیقت جوی مرا در درگاهت به همراهی حسین و یاران حسین استوار ساز، یارانی که خون خود را در راه او نثار کردند.» شهادت می دهم به یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد (ص) و ولایت ائمه اطهار و استمرار دهنده رسالت انبیاء و مجری احکام خدا در جمهوری اسلامی. باید وصیت کرد و به تکلیف عمل نمود اما چه دارد بگوید که به گناه خویش اعتراف دارد؟ چه دارد بگوید گم گشته دردمندی که درمانش در درونش بود و برای درمان داروهای دردآفرین مصرف می نمود؟ چه دارد تا برای همراهانش بگوید محجوبی که تاریکی را مأمن و ملجأ و نفس تاریک ساز را مزین خویش می ساخت؟ چه دارد بگوید ناتوان و بیچاره ای که یاورش جهلش بود و باورش، توانایی و بی نیازی. باید وصیت کرد و به راه خواند ولی مگر می شود سیاهی از روشنی بگوید؟ مگر دل سیاه از راه روشن آگاهست تا برای همدلانش از حق بگوید و به حقیقت بخواند؟ نه تا صفحه دل نور را به خاطر کدر بودن نگیرد منعکس نمی تواند بسازد ولی شاید بتواند سیاهی اش را نمایان تر کند. می خواهم چنین کنم: می خواهم اکنون که اندک نوری را از منبع نور (جبهه و جهاد) گرفته ام به کارنامه سیاه حاصل از دل بی حضوم نظر بدوزم و بر کاغذ مسطور سازم. گفتم: نه تا به حق بخوانم که نشناخته ام بلکه غیر حق تا شاید به خیر راهنمایی شوند و از رهگذر "الدال علی الخیر کفا علیه من مذنب" مایه خیری همراه با دعای خیر برای جبران مافات کسب نمایم. عزیزان زندگی زیباست آن گاه که کِشت گاه آخرت باشد این را علم حقیقت بین می شناسد اما جهل حقیقت کُش شَبَهش را می نگارد و زخارف را بر گردن آن می آویزد تا از آن دنیایی سازد و پیوسته در جلو چشمان نیرنگ فریب بازد. مرگ را تا آن جا که ممکن است دیدگان را از آن محجوب می سازد و آن گاه که نمونه ای را دید و به خاطرش گذراند به دنبال آن تصویر عفریت نابودسازی که موجودات را می بلعد و در کام هولناک خونینش فرو می برد بر صفحه ذهن نقش می سازد. عقل را که عقلی نیست تا قضاوت کند بلکه نفس حکمران است. دل را که دلی نیست تا به فطرت بخواند بلکه سنگ است که سختی اقتضای طبیعتش هست. زندگی زیباست: دل سلیم با آن آشناست دلی که جایگاه ها را خوب به یاد دارد و دِین خویش را که حضور بر درگه حق است نیک ادا می کند. اما دل سنگی کجا و حکمت ثبت حضور خدا؟ سنگ که نقش حقیقت نمی پذیرد تا ثبت کند! سنگ قساوت دارد و قساوت حاصل گناهان است. قساوت ثمره بی توجهی و جهل و گناه است و خود زمینه معاصی دیگر؛ شک و ریا و دورویی و دو رنگی برای بطلان اعمال و بلکه انحطاط انسان کافی ست. گلستان مطبوع توحید را گورستان مخروب شرک می سازد و ولایت باغبانی گلزار حیات و تکامل را نابود ساختن و به گور سپردن زندگی و آزادی می انگارد که وقتی مهم ترین عوامل حیات و بقا و زیبایی زندگی نفی شود و قلاده عبودیت الله از گردن بیرون آورده شود و امر از خدا به خود واگذار شود دیگر این انسان ظلوم و جهول را چه سپری خواهد بود و چه هدفی را پی خواهد گرفت؟ خوب واضح است که مصداق «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَهَ» خواهد بود و خشم خدای را سبب خواهد شد تا آن که به پیامبرش می گوید: «فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَیَلْعَبُوا حَتَّى یُلَاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ» بگذارشان تا در خود باشند و سرگرم بمانند تا روزی که در پیشگاه خدا حاضر شوند و آن روز را بدیشان وعده داده شده است. چه بگوید یک چنین بشری؟ و چه می تواند و شایسته و بایسته است که بگوید جز اقرار به محجوب بودن قلب و نفس معیوب و عقلی که مغلوب هوای نفس گشته است و طاعت کم و معصیت بسیار؟ چه چیز بهتر است که بگوید از اقرار به گناهان؟ حال این بشر زیبایی حقیقی زندگی را به بهای زخارف پَست زندگی کاذب که این ها نتایجش بود فروخته است و مصیب ها را دفع می کنند دست نیاز دراز کرده است و راه چاره می جوید. اندک نوری که در محیط جبهه به دلش تابیده است و متوجه عمق و وسعت سیاهی دل خویش گشنه است تنها راهی را که پیش پای خود می بیند توسل به ائمه اطهار علیه السلام و استغفار و طلب آمرزش از خداوند و طلب بخشش از شما که حق الناس بر گردنش دارید هست که به رحمت حق امید دارد. پدر و مادر و همه پدران و مادران: برادران و همه برادرانم و خواهرم و همه خواهران! شما نیز به سهم خود برای این فرزندتان و برادرتان از الله آمرزشش را بخوانید و مسیر و نتایج طی طریقش را که بیان کرد بشناسید و اندیشه کنید و از تذکر منفی اش بهره مثبت گیرید. عزیزان! زندگی زیباست وقتی که گناهی نباشد و وقتی دل بر درگه حق حضور داشته باشد، وقتی کارها به او واگذار شود و باور به مصلحتش باشد؛ وقتی زخارف پَست مادی و علقه آن جایگرین عوامل حقیقت حیات نگردد و وقتی زینت حیات، آویختن قلاده عبودیت بر گردن خم نگردیده در برابر شیاطین درون و برون نباشد! و بالاخره زندگی زیباست وقتی که الله در آن باشد و به او اتکال شود که «مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ». کسی که توکل به خدا بکند پس او برایش کافی است و نیز «و َزُخْرُفًا وَإِنْ کُلُّ ذَلِکَ لَمَّا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهُ عِنْدَ رَبِّکَ لِلْمُتَّقِینَ» و این گونه ارزش ها و زیورها و زخاف همه بهره دنیا و دنیاطلبان است و آخرت که نزد پروردگار توست از آن پرهیزکاران. حال اگر به این فوز عظمی (اگر چه تا هم اکنون که این وصیت نامه را می نویسم لایق نمی دانم و بعید می شمارم) نائل شدم چند نکته را لازم به نوشتن می دانم. اول آن که امیدوارم برای پدر و مادر و خواهر و برادرانم آن چنان دنیا آسان و ارزان باشد که مالک مستقل و صاحب اختیار هر نعمت و دارایی را خدا بدانند تا بابت پس گرفته شدن آن اندوهی نباشد و نیز هر سختی و مصیبتی را که لازمه طبیعی فروشندگان دنیاست تحمل و بلکه راضی به مصلحت او و به طریق اولی خوشحال از موفقیت پس دادن امانت به صاحب اصلی از مسیر صحیح. دوم: آن که مقدار پول و کتابی که هست خود هرگونه صلاح می دانید عمل کنید منتها اگر مقداری از هر کدام را به جبهه اختصاص دهید مناسب است. سوم: موارد مشترکی را که در این وصیت نامه و وصیت نامه قبلی که به احتمال زیاد در تعاون سپاه یا بسیج هست و قبل از عملیات محرم نوشته ام از این استفاده شود. اللهم اجعل مماتی ممات محمد و آل محمد. فرزند و برادر شما و امانت خدا در دست شما احمد اخباریه. 61/10/30

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.