ابوالقاسم نادری
زندگینامه شهید
شهید ابوالقاسم نادری در مردادماه ۱۳۴۵ در روستای قلعه پسیجان در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد و دوران کودکی را در این روستا گذراند و در شش سالگی وارد دبستان شد و دوران ابتدایی را در مدرسه روستا به پایان رساند و برای ادامه تحصیل رهسپار اراک شد و تحصیل خود را در مدرسه (داریوش سابق) و عدالت کنونی در خیابان طالقانی ادامه داد و با معدل بالا و انضباط عالی قبول شد. پس وارد دبیرستان شهید بهشتی شد و به درس خود ادامه داد و روز به روز وضعیت درسی و اخلاقی و انضباطی نامبرده بهتر می شد که چندین مرتبه مورد تشویق مسئولان دبیرستان فرار گرفت. در حالی که پدر و مادرش در روستا زندگی می کردند و شهید برای تحصیل در منزل برادرش در شهرستان اراک زندگی می کرد و در مجالس و محافل هیئت ها و مساجد و نماز جمعه و دعای کمیل و ندبه شرکت می کرد و یکی از فعالان مسجد امام حسین (ع) و عضو انجمن اسلامی دبیرستان بود و همیشه صورتی بشاش و تبسمی خاص در چهره داشت و سخن کم می گفت (نزدیکان) و ما را هم به کم سخن گفتن تشویق می کرد و با اعضا خانواده مهربان و با فامیل و همسایگان برخوردی دوستانه داشت و کارهای شخصی خودش را خود انجام می داد و در اوقات فراغت مشغول کار می شد که خرج تحصیل خود را فراهم کند و نیازی به اطرافیان نداشته باشد در سال ۱۳۶۳ با موفقیت و با معدل بالا به اخذ دیپلم موفق شد و در همان سال در کنکور شرکت کرد و با رتبه ای خوب در دانشگاه تهران قبول شد و در تهران ادامه تحصیل داد و در سال ۶۴ به فرمان امام و وظیفه شرعی به جبهه های حق علیه باطل اعزام شد و مدت شش ماه در جبهه بود و در اوایل ۱۳۶۵ برای ادامه تحصیل به دانشگاه برگشت تا تاریخ آذر ماه ۶۵ به اراک آمد و دوباره از اراک عازم جبهه جنوب گردید و در عملیات های کربلای 4 و 5 شرکت کرد و در حین عملیات کربلای ۵ در تاریخ 65/10/21 در شلمچه در کنار رودخانه بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر به درجه رفیع شهادت نائل آمد و در تاریخ 65/1028 پیکر مطهرش در قطعه ۹ گلزار شهدا اراک به خاک سپرده شد. از نامبرده بیش از ۱۰۰ جلد کتاب مذهبی شامل: تفسیر المیزان، کتاب های استاد مطهری و ... به جای مانده که بیش از ۵۰ جلد آن ها به کتابخانه مسجد امام حسین (ع) بنا به وصیت نامبرده اهدا گردید. شهید قاسم نادری از بهترین و متواضع ترین در عین حال شجاع ترین نیروهای دانشجویی بودند که به گردان امام حسین اعزام شدند. شهید در شب اول عملیات بزرگ کربلای ۵ بعد از عملیات موانع مستحکم منطقه که به دژ نفوذ ناپذیر بصره معروف بودند و تصرف خطوط اول و دوم دشمن و نفوذ در عمق که با مقاومت باور نکردنی دشمن مواجه بودیم به فیض عظمای شهادت رسید. نقل از: اسمعیل نادری فرمانده گردان امام حسین (ع)
وصیتنامه شهید
وصیتنامه شهید ابوالقاسم نادری
وصیتنامه شهید ابوالقاسم نادری "وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ (قرآن کریم)" به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان از صدر اسلام تاکنون هم آنان که جان باختند تا از لقاء دوست جان گیرند و از آن دفاع کردند که ابراهیم (ع) با اسماعیل خود و موسی(ع) با عصای خود و محمد(ص) با کتاب خود و حسین (ع) با خون سرخ خود از آن دفاع کردند آنان که صادقانه زیستند و عاشقانه مردند زیرا که ایشان را ناسوت مرگ بود و لاهوت بهانه تشنه عشق بودند و عشق را جز لقاءالله نمی دیدند خدا را سپاس فراوان که اگرچه در زمان حسین (ع) نبودم تا ندای هل من ناصر او را لبیک بگویم در زمان خمینی فرزند حسین زهرا هستم و خدا را شکر نموده و بر خود می بالم که فرماندهی چون امام زمان(عج) دارم اما طبق وظیفه شوقی احساس کردم. چند کلمه ای به عنوان وصیت نه نصیحت بنویسم. اولین سخن من با مادرم می باشد. سلام سلام. مادر جان سلام خالصانه من بر تو ای تنها دوست داشتتی عالم. مادر جان من رفتم همانگونه که اکبر و قاسم حسین(ع) رفت و تو بمان چونان زینب (س) مادرم در فراغ من غم مخور و غمگین مباش که بالاخره از دامن پاک تو بنده حقیری در راه خدا قربانی شد. درخواست این حقیر از شما مادرم این می باشد که لغزش های مرا ببخشی و حلالم کنی. اما شما پدر جان از شما می خواهم که مرا حلال کنی چرا که واقعا شرمنده ام و جز ابراز شرم و خجالت نسبت به خوبی هایی که در حق فرزند حقیرت کرده ای و چیز دیگری ندارم. اما وصیت من به برادرانم این است که سعی کنند با بهره گیری از محیط پاک جمهوری اسلامی هر چه بیشتر در راه تهذیب نفس قدم بردارند. و تقصیراتی که از حقیر سر زده به بزرگی خودشان ببخشند. اما وصیت من به برادران همسنگرم در سنگر علم توام با عمل ای برادران و ای عزیزان مبادا در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و نکند در غفلت بمیرید که علی(ع) در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین با هدف و در راه امام حسین شهید شد. وصیت من به شما دانشجویان عزیز این است که قبل از این که به دیگران مسئله ای را بخواهید تذکر دهید و در صدد اصلاح دیگران برآیید خودتان را اصلاح کرده باشید و اخلاص، اخلاص در نیت و عمل را در هر کاری در زندگی سرلوحه قرار دهید و همیشه خلوصا و مخلصا الله باشید باشد که ان شاء الله همینطور باشد. ای مادران فرزندانتان را به جبهه راهی کنید که فردای قیامت در برابر خدا زینب (س) که تحمل داغ 72 شهید و جگر گوشه اش را کرد جواب بدهید باید همه مثل خاندان وهب فرزندان و جوانان خود را به جبهه بفرستید و حتی جسد فرزندان خود را تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم. پدر و مادرم از مال دنیا هیچ ندارم از این بابت بی نهایت خوشحالم تنها چیزی که از من به شما خواهد رسید شاید جسدم باشد و که البته دوست دارم که مفقود شوم و خدا خودش می داند که همیشه در زندگی دوست داشتم گمنام باشم و گمنام بمیرم بالاخره در مراسم شهادت من سعی کنید مجالس سبک بگیرید و از هر گونه چراغان کردن و دسته گل و غیره ... خود داری کنید و سعی کنید اطلاعیه بسیار کم چاپ شود زیرا در این برهه از زمان که کاغذ کمبود است و می توان به وسیله همین کاغذها (اطلاعیه ها) افرادی را ارتفا علمی داد و از جهل به سوی علم کشید. پدر و مادرم و خصوصا برادرانم سعی کنید در زندگی همیشه از نظر مادی به پایین تر از خود نگاه کنید و رقابت را در جهت تعالی دنیا و مال دوستی کنار بگذارید زیرا سرمایه دار شدن برای انسان عزت و شرف اخروی و حتی دنیوی نمی آورد. اگر می آورد پس زمانی که سرمایه کسی را دزدی غارت کند برابر است با آبروی و شرفش تازه از لحاظ مای بخواهید رقابت کنید فوق آخرش می رسید از نظر مادی به یک یهودی. مال و دنیا باید وسیله ای باشد برای رسیدن به هدف (مقدس) نه این که خودش هدف باشد اما از لحاظ علم و تقوا همیشه به بالاتر از خود نگاه کنید ببینید نسبت به آن ها که علم و تقوا دارند چه چیز کم دارند در صدد برآیند خود را به آن ها برسانید. خدا شاهد است که دنیا فانی است حالا شما پنجاه سال یا بیشتر یا کمتر در این دنیای مادی زندگی کردید عاقبت چه می شود دلبستگی به فرزند و مال و غیره .... تنها انجام وظیفه شرعی و کسل رضایت الهی محرک اصلی و هدف من از رفتن به جبهه بوده است در زندگی سعی کرده ام که تنها رضایت مولایم را به جا بیاورم. پدر جان بعد از من پشت سر من ممکن است حرف های زیادی بزنند و مطمئن هستم که می زنند همانطور که پشت سر دیگر شهدا شنیده ام می زنند (به خصوص مردم ده) یکی می گوید پسر فلانی برای پول رفته بود جبهه، یکی می گوید برای مقام و ... تنها خواهش من از تو پدر جان این است که در قبال این یاوه گویی ها سکوت کنید باشد که این تهمت ها که افراد نادان می زنند سبب ریزش گناهان این حقیر بشود. تنها راه قصاص خون من ادامه دادن راه من می باشد زیرا به نظر من شهید عزاداری نمی خواهد شهید پیرو می خواهد. از هرگونه گریه و زاری بعد از من خودداری کنید که گریه شما وسیله ای است برای شادی منافقان کوردل به من ناکام نگویید که مرگ در راه خدا را بالاترین و والاترین چیزها می دانم. و خدا را شکر فراوان می گویم که لحظه مرگ مرا شهادت در راه خود قرار داد. پدرم حق گرفتن هیچ چیز اعم از پول و وسایل دیگر از بنیاد شهید ندارید حتی یک سوزن اگر بپذیرید در این صورت به آرمان مقدس من خیانت کرده اید و پا روی خون گذاشته اید. من نماز و روزه قضا دارم باشد که ان شاء الله آن را ادا کنید دیگر وصیت من این است که کتاب های مرا اگر خود مطالعه کردید که هیچ و الا آن ها را به کتابخانه مسجد امام حسین (ع) بدهید تا باشد تا ان شاء الله مورد استفاده قرار بگیرد. ببوسم دستت ای مادر که پروردی مرا آزاد / بیا بابا تماشا کن که فرزندت شده داماد به حجله می رم شادان زخم در بدم دارم / به جای رخت دامادی کفن خونین به تن دارم بار الها مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده / الهی آنچه می نمایانیم آنمان کن برادر حقیر شما ابوالقاسم نادری مورخه 65/07/11 روز جمعه پادگان لشکر 17 علی ابن ابیطالب ساعت 3 بعد از ظهر. تاریخ شهادت 65/10/21 محل شهادت کربلای 5 شلمچه.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید