رضا(محمدرضا) حاجیلو
زندگینامه شهید
شهید حاجیلو در هفتم آذر سال ۱۳۴۵ در روستای وفس رضا حاجیلو فرزند عباس دیده به جهان شود. دوران کودکی وی در خانواده مذهبی و اهل علم سپری شد. و دوره ابتدایی ان دبیرستان خود را در وفس گذراند. او یکی از بهترین دانش آموزان مدرسه بود که در اکثر تشکیلات شرکت می نمود. هنگام تحصیل در دبیرستان عضو انجمن اسلامی دبیرستان شد. همچنین یکی از اعضای پایگاه بسیج وفس و مسئول کتابخانه شهید مصطفی خمینی وفس بود. شهید حاجیلو تحصیلات خود را تا اول دبیرستان سپری کرد و با توجه به روحیه شهادت طلبی و ایثارگری که در وی دیده می شد همراه بسیجیان به جبهه نور علیه ظلمت رفت. در آنجا هم فعالیت و تلاش زیادی از خود نشان داد. و در عملیات بیت المقدس که منجر به آزادی خرمشهر شد وی مجروح شد و به پشت جبهه منتقل و پس از بهبودی ادامه تحصیل داد. اما پس از چندی دوباره به خیل بسیجیان جان برکف پیوست که در عملیات خیبر شرکت و مجروح شیمیایی شد و این بار هم بعد از اتمام دوره دبیرستان به درس خواندن روی آورد که توانست با تلاش فراوان دیپلم خود را بگیرد. با شرکت در کنکور، در رشته ادبیات تربیت معلم شهید مطهری گرمسار پذیرفته شد و پس از ثبت نام و ادامه تحصیل برای سومین بار در چهارم دی ماه 64 به همراه دانشجویان بسیجی رهسپار جبهه شد و در منطقه عملیاتی جنوب جزیره مجنون در قسمت رزمی به فعالیت پرداخت. و سرانجام در 28 دی ماه 64 بر اثر بمباران هواپیماهای بعثی در جاده خندق مجروح شد و در بیمارستان به لقاء الله پیوست. پیکر مطهر او طی مراسم باشکوهی در وفس تشییع و توسط دوست داران و رهروانش در گلزار کهریز به خاک سپرده شد. در حال حاضر کتابخانه در وفس به نام این شهید می باشد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه دوم شهید رضا حاجیلو
تاریخ: 1364/10/25
وصیت نامه دوم شهید رضا حاجیلو تاریخ : 1364/10/25 بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» به نام علی سید النبیاء محمد مصطفی(ص) و با سلام بر اوصیا معظم آن حضرت از امام علی تا عدالت گستر جهانی حضرت مهدی(عج) او نائب بر حقش حضرت امام امت خمینی کبیر و قائم المقام رهبری، امید آینده امام و امت حضرت مستطاب آیت الله منتظی و با آرزوی پیروزی اسلام و بر افراشته شدن پرچم اسلام در قله مقدس کربلا، نجف، بیت المقدس و آزادی تمام اسرای مسلمین از قید و بند اسارت و شفای کامل مریضان و مجروحین و معلولین و طلب مغفرت برای شهدا و مؤمنین و مؤمنات. سپاس بی کران مخصوص خدایی است که انسان از خاک آفریده و سپس روح مقدس خود را در آن دمید و عقل را آفرید که راهنمای او باشد. اگر دین محمد جز با کشتن من جاودان نمی ماند پس ای شمشیرها مرا در برگیرید. امام حسین اکنون که قرار است انسان یک روزی بمیرد و به خاک برود پس چه بهتر که در راه اعتلای کلمه لا اله الا الله محمد رسول الله و علی ولی الله بمیرد و جان خودش را نثار جانان نماید. من این وصیت نامه را در حالی می نویسم که قول داده اند ما را به خط ببرند البته وصیتی که ندارم بلکه شهادت نامه و تذکرنامه، چون انسان موقعی که وصیت نامه شعدا را می بیند واقعا خجالت می کشد که به این ها بگوید وصیت نامه. پاسدارم هرگز نروم از سر پیمان گر سر برود من نروم از سر پیمان درست یادم می آید روزهای اول انقلاب موقعی که می گفتیم ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند، الان آن موقعی است که درست می باید به آن عمل نمود و اما بعد امیدوارم که پدر و مادرم از این که من به شهادت رسیده ام ناراحت نباشند و اگر خواستید گریه کنید به یاد آن وقت و ساعتی گریه کنید که حسین بن علی(ع) بر سر نعش جوان ناکامش علی اکبر آمد و دید فرق علی تا ابرو شکافته است. پدر و مادرم نخستین انتظار من از شما بعد از شهادتم دعا برای سلامتی حضرت امام خمینی می باشد. دوم این که پیرو مکتب سرخ حسینی باشید و تا می توانید از حق طرفداری نمائید حتی اگر به قیمت جانتان تمام می شود. و همچنین مادرم می دانم فراغم ترا آزرده خاطر می سازد اما چه کنم که اسلام و قرآن در خطر است و اگر خدا پذیرای جان ناقابلمان باشد. و اما بعد مادرم اگر خواستی گریه بکنید علنا، اصلا گریه مکن فقط فاطمه گونه و زینب گونه استوار باش و صبور و هیچ غم مخور که اگر اسلام جز با کشته شدن یک عده جوان ناکام امثال من و پیر 80 ساله و 90 ساله باقی نمی ماند. پس بگذار که باران گلوله بر سر ماها ببارد ولی اسلام جاودانه باشد. و اما خواسته های من از ملت مسلمان این است که وقتی مرا در قبر می گذارید بیایید و ببینید که من هیچ چیزی با خود نمی بردم و چشم هایم را باز کنید که همه بدانند من آگاهانه این راه را انتخاب کرده ام و خدایا اگر سرنوشت من شهادت هست چه خوب زودتر و اقلا از دست دنیای فریبنده راحت بشوم. من از تو حیات جاودان می خواهم نی کام دل و راحت جان می خواهم چیزی که رضای توست آن می خواهم من از خدا طلب مرگ نمی کنم چون گناه است ولی اگر سرنوشتم شهادت است چه خوب که زودتر این عمل انجام گیرد. ای کسانی که در گنج ذلت نشسته اید و به انقلاب و رهبر پوزخند می زنید در آینده چنان دردی مبتلا می شوید که بگویید خدایا ما اشتباه کرده ایم که آن موقع دیر است بدانید. ای عزیزان نکند در رخت و خواب ذلت بمیرید که حسین در میدان جهاد به شهادت رسید. اما چند تذکر - تا حد توان مال و جان خود را در راه حق نثار کنید که تنها چیزی که می ماند همان است و بس. - جنگ تحمیلی که همان جنگ بین اسلام و کفر است از یاد مبرید که جهاد دری است از درهای بهشت که به روی بندگان خاص خدا گشوده می شود. - از کلیه دانشجویان پیرو خط امام خواستارم که آن ها باید در دو جبهه مبارزه نمایند. 1. جبهه جهل و بی سوادی و دوم پر کردن جاهای خالی ما و من امیدوارم که در پرورش جوانان و مردان آینده مملکت اسلامی موفق باشید و بتوانید آن ها را به راه مستقیم حق راهنما کردید. در پایان از همه ی کسانی که تاکنون از من نافرمانی و خطائی دیده اند به بزرگی خودشان ببخشند و سلامتی امام امت و امت اسلام از درگاه خداوند متعال خواهان هستم. و السلام علی عبادالله صالحین مورخه 64/10/25 ساعت 11/30 صبحوصیت نامه اول شهید رضا حاجیلو
تاریخ: 1360/01/25
وصیت نامه اول شهید رضا حاجیلو تاریخ : 1360/01/25 و لا تحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون سپساس و ستایش خدای را که مرا آفرید و دنیا را برای امتحان من و دیگر همنوعانم آفرید و در دنیا برای آزمایش بندگانش نعمت های فراوانی آفرید بزرگترین منجی بشریت یعنی حضرت محمد بن عبدالله برای رهبری جامعه مسلمین برگزید و بهترین و کاملترین کتاب را برای راهنمای نسل های بعد از صدر اسلام فرو فرستاد که در قرآن می گوید آنهایی که در راه خدا کشته می شوند مرده نپندارید زیرا آنها زنده اند و نزد خدایشان روزی می خورند. باری اگر پدر و مادرم امیدی به من دارید دیگر از آن امید دست بردارید و آن در قیامت از من بخواهید و از تمام مردم وفس بخصوص پدر و مادرم و معلمین گرامی که از من رنجشی دیده اند درخواست عفو می نمایم و بالاترین پیام من به ملت رزمنده ایران بخصوص هموطنان عزیز وفسی این است که بیدار باشید و نگذارید منافقین دیگر بر شما حکومت کنند سعی نمایید فروشگاه و این چیزها را خودتان زیر دست بگیرید و نگذارید دیگران بر شما حکومت کنند و یکی از واجبات وصیت این است که بیش از 6 روز روزه قضا دارم و 6 ماه هم نماز که روزه ام را پدرم با یک ماه نماز بخواند یک ماه نماز از 5 ماه دیگر را غلامرضا ملایی و 1 ماه دیگر را حسن رضا سمیعی و 1 ماه دیگر عباس وفسی و 1ماه دیگر را آقا حسین میری و 1 ماه دیگر نیز مشهدی نعمت الله اسدپور بخوانند و ان شاءالله مرا ببخشند که مزاحمشان شدم باری پیام من به مادرم این است که درود بر تو ای شیرزن که چنین فرزندی را تربیت کرده ای که اولین قدمش که از ده می نهد برای رضای خدا باشد باری یک وصیت دیگرم این است که اگر محله داران و آن طرفی ها اجازه دادند مرا پهلوی برادر موسوی به خاک بسپارند ولی اگر اجازه ندادند در قبرستان خودمان باری این پیام تمام شهیدان و جهادگران در راه حق است اولاً راهشان را ادامه دهید ثانیاً دعا درباره امام هیچوقت فراموش نشود. والسلام علیکم و رحمه الله برکاته فرزند کوچک شما رضا حاجیلو 1360/1/25
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید