وحید یداللهی
شهید

وحید یداللهی

نام پدر: ابوالقاسم
دانشگاه: دانشگاه سپاه
مقطع: کارشناسی
رشته:
تولد: کرمانشاه
تاریخ تولد: 1347/09/10
تاریخ شهادت: 1366/05/21
محل شهادت: سردشت — سردشت
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید وحید یدالهی در آذر ماه سال 1347 در خانواده ای مذهبی متولد شد. از همان ابتدای کودکی به دلیل حُسن خلق مورد توجه دوستان و فامیل قرار گرفت. به تدریج این حُسن خلق با اعتقاد مذهبی و تربیت صحیح در هم آمیخت و از او شخصیتی ساخت که بدون تردید می توانست الگوی خوبی برای بسیاری از نوجوانان و جوانان باشد. صبر و شکیبایی، شجاعت، گشاده رویی و ادب از خصوصیات بارز این شهید گرانقدر بود. با وجود سن کمش عاقلانه فکر می کرد و تصمیم می گرفت حتی گاهی افرادی را مورد نصیحت قرار می داد که از نظر سنی از خودش بزرگ تر بودند. در ایام ماه مبارک رمضان به طور مستمر در جلسات قرائت قرآن شرکت می کرد و خود نیز قرآن را با صوتی زیبا و دلنشین قرائت می نمود. هنگامی که برادر بزرگش به فیض شهادت نائل آمد شهید وحید 12 سال داشت. در سال های بعد از شهادت برادر تصمیم گرفت با ایجاد رابطه غنی عاطفی با خانواده تسکینی بر دل داغدیده آن ها به خصوص مادر و پدرش باشد و در این امر تا حدود زیادی مؤثر بود. فضائل اخلاقی ایشان به قدری بود که در طی سال های کوتاه عمر پر برکتش هیچ یک از اقوام و آشنایان و دوستان اش از وی کدورتی به دل نداشتند. نه تنها باعث رنجش خاطر کسی نمی شد بلکه همیشه سعی می کرد تا آن جایی که از دستش برمی آید به دیگران کمک کند و باری از دوش دیگران بردارد. بعد از شهادت برادرش از هر فرصتی برای رفتن به جبهه استفاده می کرد. اوائل حضورش منحصر به ایام تعطیل می شد و بعداً به صورت جدی تری درآمد. طوری که هنگام شهادت معاونت بهداری تیپ را عهده دار بود. در واقع در طول این سال ها او نفس خود را تزکیه می کرد و به خودسازی وجودش پرداخت. دوران نوجوانی اش مانند سایر شهیدان در حالی سپری می شد که او خود را از بسیاری از لذت های حلال این دنیا محروم می کرد تا به هدفی والاتر برسد. برخی از روزها با آن که قرضی بر عهده نداشت روزه می گرفت. مدت ها بود که از خوردن غذاهای مورد علاقه اش امساک می ورزید، و یا از تفریح ها و سرگرمی های مورد توجه اش چشم پوشی می نمود و خود را سرگرم اموری می کرد که گر چه سود و نفع شخصی اش در آن نبود ولی می توانست منفعت عمومی داشته باشد. با آن که آرزوی خانواده بر آوردن آرزوها و خواسته های او بود اما هیچ گاه خواسته ی زیادی از خانواده نداشت و همیشه به امکانات متوسط و گاهی حداقل قناعت می کرد. بینش قوی او به زندگی ایمانش را صد چندان می کر. او اکنون جوانی برومند شده بود که می توانست از پدر تقاضای پول، ماشین، مسافرت، خانه بهتر و امکانات رفاهی بیش تر بکند اما خواسته او یک چیز بیش تر نبود و آن اجازه پدر و مادر و جلب رضایت آن ها برای حضور مستمرش در جبهه. در سال آخر دبیرستان با تلاش چشمگیر تصمیم گرفت علاوه بر سنگر مقدس جبهه در سنگر دانشگاه نیز حضور داشته باشد بنابراین چند ماه قبل از آزمون ورودی دانشگاه ها مصرانه شروع به دوره کتاب ها نمود و در این آزمون شرکت کرد و پذیرفته شد. اما قبل از ورود به دانشگاه به آرزویش رسید. این شهید بزرگوار سرانجام در ارتفاعات سردشت به تاریخ 66/5/21 به شرف شهادت نائل آمد. قطعاً در آزمونی حقیقی تر قبول شد و دل به قبولی دنیا نداد. مادر و پدرش او را به خاک سپردند تا با یادش تا قیامت زندگی کنن. فرزندی که در طول 19 سال زندگی پربار هیچ گاه حتی با کلمه ای سبب آزردگی آنان را فراهم نکرده بود. فرزندی که با ایمان و عشق به ائمه زندگی کرد و با افتخار و سربلندی از این دنیا رخت بربست. فرزندی که با شجاعت زندگی کرد و با شجاعت از دنیا رفت. او که درس گرفت و درس داد، راهش پر رهرو و یادش گرامی باد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید وحید یداللهی

وصیت نامه شهید وحید یداللهی بسم الله الرحمن الرحیم "یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ/ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً /فَادْخُلِی فِی عِبَادِی /وَادْخُلِی جَنَّتِی " قلم به دست گرفتم تا اینکه چند سطری بنویسم اما از فرط ناپاکی و سیاهی روح و روانم و تیرگی جسمم قادر به نوشتن نیست. نمی توانم آنچه را که درونم است باز گو نمایم چه گونه می توانم با کمال وقاحت انجام معاصی را عنوان کرد و نیز خود را مستحق عفو قلمداد نمود آیا فرق من با مردان تقوی چیزی نیست؟ بدرستی که در ذهن خود تصوری باطل از خود داشته ام. همین طور که قلم را به کاغذ می کشم تا بتوانم آنچه را که در درونم است عنوان کنم صورتم را یکپارچه عرق شرم فرا می گیرد و مجبورم برای راضی نمودن نفس الهی و لوامه بخود دلداری دهم. آیا این منم که اینگونه بخود آمده ام؟ آیا این منم که اینگونه خود را باز یافته و شناخته ام؟ آیا این منم که این گونه هدف خود را پیدا نموده ام و این گونه با قلبی شکسته نشسته و می خواهم اندکی نیز با معبود خود سر سخن را باز نمایم؟ اما چه سخنی گوش فرادادن به عرایض بنده ای سیه رو و عاصی و ناپاک لیکن باز دلم بخود تصلی می دهد که ای بنده گنه کار و زشت خوی خداوند رحمن و رحیم است و توبه بندگان گنه کار و زشت خوی خداوند رحمن و رحیم است و توبه بندگان گنه کار را حتی برای دهها بار مقبول رحمت خود قرار می دهد. براستی که من کی هستم آیا پس از تولد تاکنون چه کاری انجام داده ام که بتواند توشه راهی برای آخرت خود باشد. آیا توانستم بمثال مردان خدا راه خدا را پیش گیرم و در پی درجات عالیه باشم خیر بخدا قسم من تنها نتوانسته ام به این چنین درجه ای برسم بلکه حرکت معکوس را سرلوحه اعمال خود قرار داده ام اما در این حال که با روحی نا آرام و قلبی شکسته و با یادآوری معاصی مراجعت نموده ام از من در گذر و مرا در خیل خوبان جای ده "آمین" ای خدا بتوان گناهان و معاصی که من بدست خود و با نیت و اراده خود مرتکب شده و از صراط مستقیم منحرف شده ام خون بی ارزشم را هر چندکه تعلق به وجودت دارد و مولود اراده خود توست از من بپذیر. براستی که شاید مورد فبول حضرت حق افتد بار الها به پیغمبری پیامبر دینت محمد مصطفی و به ذولفقار علی و به پهلوی شکسته و قبر گمشده حضرت زهرا و به عطشانی لب تشنه و سر بریده سید الشهدا و بجدائی دستان ابولفضل و به ریگ های تفتیده صحرای کربلا و به مصیبت وارده بر زینب کبری و بحق معصومین و به چشمان خسته رزمنده ای که بخاطر و نیت از حراست از لحظه ای درنگ بخود راه نمیدهد و به یتیمی فرزندان شهدا و به لاله هایی که از ریزش قطره خون هرشهید روئیده و بحق دل داغدیده مادران شهدا و اسیری فرزندان حسین خدایا خدایا این پدر همه ما را سید اولاد مصطفی را تا ظهور حضرتش نگهداری بفرما از تو میخواهم از گناهانم بطوری که شایسته است در گذری ای خدایی که غفور و رحیمی یا رب ارحم ضعف بدنی "الهی وَ رَبی مَن لِی غَیرُکَ"آبروی حسین مارا حسینی بمیران . مرداد 66

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.