رمضان قلی پور روشن
شهید

رمضان قلی پور روشن

نام پدر: شعبان
دانشگاه: مرکز تربیت معلم تهران
مقطع: ------------------
رشته: ریاضی
تولد: بابلسر - روستای دارابدین روشن
تاریخ تولد:
تاریخ شهادت: 1366/12/27
محل شهادت: خرمال عراق — خرمال، عراق
عملیات: والفجر 10
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

زندگینامه ثبت نشده است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید رمضان قلی پور روشن
تاریخ: 1366/10/07

وصیت نامه شهید رمضان قلی پور روشن تاریخ : 1366/10/07 بسم رب الشهداوالصدیقین «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ»(سوره حج آیه 38) «دستور داده شد به آنان که کارزار کنند به سبب آن که به آنان ستم شده به درستی خداوند بر نصرتشان تواناست.» خدایا ای ایزد دانا این جوانان به سوی تو می آیند، این عاشقان تو. پروردگارا راه تو راهی است که جوانان برای رسیدن به آن آرزومندانه و جانانه جانفشانی می کنند که تا شاید بتوانند به قرب الهی نزدیک شوند. برای حسین(ع) گونه شدن خون جوشان خود را فدای اسلام اصیل فقاهتی می نمایند، زیرا شهادت که از معنای آن پیداست، یعنی شاهد و گواه بودن به امور اعمال انسانی که چه می کند و به چه می اندیشد و آیا خیرخواهی اجتماع تفکر و تعقل می کند و یا آن که فقط در خویشتن خویش غوطه ور بوده و در حیطه نفس خود جا گرفته است. خلاصه مرگ سرخ (شهادت) بهترین روش و بزرگ ترین خطی که نعمت وارسته شدن برای رسیدن به خداست که فرزندان اسلام این گل های مطهر و معطر دو شکفته این خارج شدگان از هوای نفس و شیفتگان به قرآن و اسلام و انقلاب اسلامیمان که یکی پس از دیگر سوی معنویتشان می شتابند و نتیجه ی ریاضت کشیدن و از غول و زنجیر خارج شدن نیست درونی خود که برای دست یافتن به آن چیزی که می اندیشند نصیبشان شود و پیام حسینیان را بر همه زندگانی که در گورستان دنیای مادی زیست می کنند و برایشان متذکر می شود. آری شهید این کلمه چهار حرفی که هر حرکت و اصواتش را باید از لابلای دفاتر پر مخاطره بودن جستجو نمود تا بتواند آن را به هم پیوند داد. ولی برای پیوند دادن این چند حرف بایستی تمام اوراق هستی عمر را به هم ریخت تا بتوان در ژرفای این کلمه نگریست و عمری تعمق و تعقل لازم است که این کلمه را به طور صحیح به هم متصل نموده زیرا گرچه از چند حرف فارسی تشکیل شد ولی بر روی نام های انسانی معصوم و اولیاء و مقربین به خداوند تبارک و تعالی قرار گرفته است. آری بنده شهید نیستم زیرا حضرت علی(ع) امام متقین این انسان مجموعه تضادها و مجموعه توحید را در سر دفتر شهیدان می یابم، و باز شهید نیستم برای این که سرور و سالار شهیدان و شهید مظلوم کربلا را می نگرم؛ دگر بار شهید نیستم زیرا بلال آن مرد راسخ و استوار این انسان وارسته را می بینم. اما خدایا ترا شاکر و سپاسگزارم که چیزی غیر از خیر در دنیای از برای ما نخواسته ای و نزول رحمت و بخشش و الطاف ترا برروی آفریدگانت می دیدم. بار خدایا مرگم را که نیتجه اعمال چند ساله حیات مادیم بود، مرگ در راه کسانی قرار ده که توسط آن به قرب تو نزدیک شدند. آفریدگارا تو را به مظلومیت امام حسین(ع) و تو را به اسارت رفتگان خاندان عصمت و طهارت که چگونه به دست ظالمان جور ستم زمان ویرانه شدند و تو را به حضرت زینب کبری(س) و تو را به یتیمان امام حسین(ع) که به جای دلداری به آنان خیمه هایشان را آتش زدند و ویرانه صحرای بلا کردند و به جای تسکین قلب سیلی به صورتشان می زدند، بارالها به بزرگواریشان به خانواده های شهدا صبر و به همسران شهدا ایمان و پایداری و استقامت زینب(س) گونه عطا فرما که چگونه در برابر آن همه ستم از یتیمان شهدای کربلا نگهداری می نمود. خدایا خود دانی که بر سر بعضی از عزیزان شهدا چه مصیبت و چه تهمت ها که نبستند و در جامعه چگونه که شخصیتشان را نکوبیدند و به چه روز سیاهی که نکشیدند. بار پروردگارا به این گونه بزرگواران استقامت و پایداری عنایت فرما و به آنانی که برای اینان مسئله سازی می کنند و آزادی یک انسان آزاده را سلب می نمایند به آن ها دل روشنگری و تفکر صحیح بده و آنان را به راه راست راهی که بندگان صالح تو می روند هدایتشان گردان. خدایا به همه ما انسان ها ایمان استوار و تعهد انسانی و معرفت و شخصیت وارسته گان و علم و ایمان یقین بر وجود بی وجود ما ببخشای که به هم نوعان و دیگر مردمان اجتماع خود ظلم نکنیم و هرگز راضی تن به ذلت دادن ندهیم و همیشه و در همه حال خدا را گواه و ناظر اعمال خویش بدانیم که بر هر کار ما پاداش و کیفر می دهند که قرآن می فرماید: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ خَیْرًا یَرَهُ* وَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ شَرًّا یَرَهُ» پس بیائیم در این دنیای فانی نیت ها و عمل ها را پاک و مخلص و دل ها را به خدا و قلب ها را به امام زمان نزدیک کنیم که خداوند تبارک و تعالی قبولمان کند. ای خدای بزرگ اگر در پیشگاه درگاهت پلک های چشمانم بیفتد و به آواز بنالم تا صدای من قطع گردد، در برابر تو آن قدر بایستم که پاهایم ورم کند. پروردگارا اگر مرا ببخشایی نگویم که شایسته این بودم بلکه تو از رحمت و بخشش خود عمل نموده ای و اگر به کیفرم رسانی از روی عمل کارم می باشد. خدایا چه عزیزانی بودند که چقدر خوب و شایسته زیستند و آزادانه راهشان را انتخاب نمودند و برای اسلام زحمت ها کشیدند و بر نابسامانی های روزگار دست و پنجه نرم کردند و حاضر نشدند زیر بار زور و ستم بروند و همیشه آماده قیام بر علیه مستکبرین جهان همچون آزاد مردمان اسلام بودند و مرگ سرخ و باعزت را انتخاب کردند. آری ما چگونه زیستن و چگونه مردن و مرگ سرخ شهادت و جلوه ایثارگری را از آنان آموختیم که فقر ما فقرشان، شادی ما شادشان و عزای ما عزایشان بود. اما شما دوستان و سرورانم ما در دوره و زمان حساسی قرارگرفتیم و از هر سوی دنیا دین و قرآن و ناموسمان مورد را هجوم ناجوانمردانه خودشان قرار می دهند و دو پی نابودی اهداف مقدس و آرمان اصلی ما هستند و خیلی تلاش و کوشش می کنند که آزادگی و آزاداندیشی ما را سلب نمایند و امت اسلام را همانند سال های قبل یک ملت به تمام معنی مصرفی به بار آوردند و بسیاری سرمایه گذاری می کنند که مانع پیشرفتشان در تکامل انسانی و تکنولوژی صعنتی شوند و مغزهای این گونه کشورهای جهان برای شهرت خودشان خریداری می کنند و بیش تر و با راه های گوناگون بهتر بتوانند بر همه انسان ها چیره شوند و چپاولگری و غارتگریشان بر سر مردمان مظلوم و محروم جامعه بیش تر بکنند. لذا وظیفه خطیری که امروز بر گردن ما نهاده شده بر این است که این گونه افگار حیله گری و ستم کاری را به خودشان برگردانیم و به آن فرصت نفوذ در دینمان و جامعه اسلامی ندهیم که بر ما حکم فرمائی کنند و بر همه ی ما انسان های متعهد است که از این انقلاب اسلامی و آزادگی تفکر و اندیشه که برای آزادی و رهایی آن از بند استعمارگران خون هزاران عزیزان پاک باخته حاصل شد لذا موظفیم حمایت از خون این بزرگواران جامعه عمل بپوشانیم و به آن ها اجازه دخالت بر امور تصمیم گیری علمی، دینی، ادبی، هنری و غیره ندهیم بلکه آن طوری که معیارهای اسلامی و انسانی ما حکم می کند به اجرا برسانیم. بنابراین اول این متجاوزان به سرزمین اسلامی ما بفهمانیم و آن دیکته شدگان فکری بگوئیم که ایران ما آن ایران شاهنشاهی نیست، ایرانی است که در آن صدها انقلاب گر در خود جای داد که هر یک آنان جهت استقلال طلبی کشورشان سال ها در تبعیدگاه های در داخل و خارج کشور به سر بردند و تا پای جان مایه گذاشتند و حاضر نشدند تن به ذلت و خاری دهند که از آن جمله مدرس ها، سیدجمال الدین ها و میرزای جنگلی ها گرفته تا به انقلابگرهایمان که روش مبارزه اش را از جد خود امام حسین(ع) آموخته. آن بزرگ مرجع تقلید شیعیان جهان اسلام امام خمینی مدظله عالی این بت شکن قرن یار و حامی مستضعفان جهان. و اما شما ای طالبین علم و دانش و معرفت با تلاش و کوشش بی دریغ خود بتوانید به کشور تازه استقلال یافته خود رمق و روح تازه ای ببخشید و ایران قدیم را با پیشرفت دانش خود یک کشور متمدن اسلامی بسازید و زحمات شبانه بی انتهای فیزیکی خود توانسته باشید کشور را از لحاظ وابستگی و مصرفی بیرون بیاورید و طرح خودکفایی را با کشف حقایق جدید متافیزیکی و خلاقیت های نو و تازه خود بتوانید جامعه خود را از هرگونه وابستگی نجات دهید. شما جوانان غیور و روشنفکران جامعه خیلی باید موظب خود و اطرافیان خود و بعضی از دست اندرکاران جامعه باشید که به قول معوف عوام فریبی نکنند و مردم با صداقت و ساده اندیشان را بفریبند و چهره واقعی مرموزانه خودشان را پنهان می کنند تا این که توانسته باشند به هدف شومشان و یا موقعیت خوبی در بین انسان ها پیاده و به وجود آورند، پس بر شما است که این ها را برای مردم شناسایی نموده و از هدف آنان برای همگان نمایان سازید که با همه آن غیر منطقی بودن افکارشان خویش را محور حق جلوه می دهند تا بتوانند در هر مکان و از هر محفل دخالت های نابه جا و غیرمعقول خود را خوب معرفی کنند. شما جوانان عزیز امت قهرمان و دوستان گرامیم این نکته را برایتان یادآور می شوم که امام عزیز این پیر جماران و مرشد را تنها نگذارید که هر کلامش و نگاه آن برای ما مردمان درس و روش مبارزه و چگونه زیستن را می آموزد و همیشه ایشان را با دیده دل بنگریم و هر حرفش را به عنوان تبرک برای خویش بگیریم که هیچ کشوری بعد از همان اسلام چنین معبود الهی را در خود ندید که فقط به فکر خیرخواهی انسان های زیر ستم رفته و یاور مظلومین باشد. لذا برخی از انسان ها او (رهبر) را مردخداجو و رهبر و مرجع تقلید، گروهی برترین رهبر سیاسی و بعضی او را عارف، زاهد و شجاع و با شهامت و آزادمرد معرفی می کنند، ولی عقل ناقصم گوید که او انسان کاملی است که دارای صفات ضد و نقیص بود، همانند جدش مولای متقیان امیرمومنان حضرت علی(ع) که در برابر عظمت الهی خاضع ترین انسان و در سحرگاهان پارساترین پارسایان، در میدان نبرد نیرومندترین پهلوان در برابر کافران شدید ولی همراه مومنان رحیم، در مقابل ستمگران ذوالفقار، در کنار بیچارگان مهربان، و بالاخره در برابر امامان شاگر و در مقابل دانشمندان و فقها استادی والامقام هستند. یعنی امام بزرگوار تمام حیات مادی و اعمال معنوی و حتی نگریستن به جامعه و مردمان را از پیامبران الهی و ائمه معصومین آموختند. این بزرگ رهبر شیعیان اسلام استقامت را از ابراهیم خلیل الله، نبرد را از موسی کلیم الله، مهربانی را از عیسی روح الله و مکارم اخلاق را از حضرت محمد(ص)، شجاعت را از حضرت علی(ع)، بردباری را از امام حسن(ع)، خروش را از امام حسین(ع), عبادت و سجاده سحرگاهان را از امام سجاد(ع)، دانش و بینش را از امام محمدباقر(ع)، شخصیت و بزرگواری را از امام صادق(ع)، تحمل و صبر را از امام کاظم(ع)، سیاست اجتماعی را از امام رضا(ع)، سخاوت قلب را از امام جواد(ع)، صفای دل را از امام هادی، متانت را از امام حسن عسگری(ع)، و محبوبیت و مهربانی را از امام زمان(عج) آموختند. درود خدا و بندگان مخلصش بر ایشان که توانست دل های ما را ایمان و عاطفه و عشق به خدا و معرفت انسانی بخشد. پس ما باید مفتخر باشیم و اطاعت فرمان بریم که همه این حصائص و فضائل عرفانی را داراست. پدر بزرگوارم می دانم که وظیفه فرزندی خویش را نسبت به شما انجام ندادم و در حل مشکلات زندگی نکوشیدم و در کارهایت بازوی شما نبودم ولی پدر جان به خدا سوگند مسئله اسلام و دین و قرآن در کار بود و هر لحظه می رفت که به دست ظالمان پایمال شود. قاصمان و متجاوزان هر روز بر سرزمین مقدس اسلامیان هجوم می آورند و بر آن پیرمردان و پیرزنان و حتی از کودکان معصوم هم نگذشتند. آنان را بر خروارها خاک فرو می بردند و سلاح های مدرن و مکانیزه ی ارباباشان را بر سر امتمان می ریختند. لذا از این بابت طلب مغفرت و آمرزش می خواهم که حقیر را مورد بخشش خود قرار بدهید. مادرجان ای که محرم راز بودی و یک لحظه ما را فراموش نکردی و خویشتن را به شدیدترین شرایط اجتماعی قرار می دادی که ما آسوده و سلامت باشیم، مادر مهربانم راویان گفتند که چگونه توانستی ما را بزرگ کنی، وقتی برای یک بار سیر کردن شکم ما چه بدبختی ها و درد سرها را متحمل نمودی، خلاصه مادرجان به کدامین نکته ها و مشکلات و مصیبت ها اشاره کنم آخر بلاها این قدر نیست که قابل بیان و نوشتن باشد. فقط یک نکته را اشاره کرده و از خدا برای شما سلامتی خواسته و ایمان به خودش را بیش تر کند و در مقابل سختی های اجتماع صابر باش چون کوه در برابر بلاها استوارکه خداوند تبارک و تعالی با صابرین است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ» خواهران و برادران و عزیزانم امید است که پروردگار جهان به شما عنایت کند که در زندگیتان و آرمان عقیدتی خودتان مصمم و پایدار باشید و پیام رسان رفته گان خود بوده و رسالتی زینب(س) گونه را سرلوحه اعمال و کارهای تان قرار بدهید همانند او که آغازگر انقلاب دوم که بعد از شهادت امام حسین(ع) بوده را رهبری و به سر منزل مقصود رساند و یکه و تنها در مقابل تمام کفر با همه مصائب ایستادگی نموده و هرگز تن به ذلت نداده و آن گاه که حسین(ع) فریاد هیات من الذله را سر داد و خط سرخی را امضاء کرد که از پیراهن حسین(ع) تا سر خونین زینب(س) و حتی بر اندام ضعیف یتیمان حسین را سرخ رنگ و خونین آلود نمود حسین دگر بار فریاد هیات سر می دهد و خط بطلان بر طاغوت ها و ظلمت می کشد و نیز به اسارت کشاندن خاندان خود و زینب می شود. امام حسین(ع) رفت ولی زینب کبری(س) ماند و حسین(ع) می دانست که زینب(س) باید بماند چون که قیام و حرکت، رهبر و فریادگر می خواهد. لذا این زینب(س) بود که باید این انقلاب را راهبری می کرد، آری زینب شیرزنی علی صفت و نبی کرامت و زهراگونه و فریاد مظلومیت یکه تاز میدان سالار شهیدان را به تاریخ به ثمر رساند او آن گونه خروشید که گویی علی خطبه خواند، آری چون او رفت علی بود و شاید می توان گفت که اگر زینب در آن دشت بلا که به جان عزیزانشان تمام شد حضور پیدا می کرد الان از قیام دین بزرگ مرد تاریخ جهان اسلام خبری نبود. او شیرزنی بود که بعد از برادرش فریاد ناله سر نداد و شیون و زاری نکرد، بلکه خود شخصا دوباره قیامی به پا نمود و به زندگان تاریخ بشریت صبر و استقامت آموخت. امروز زینب(س) هم پیرو می خواهد که قیام حسینش را حمایت کنند نه این که یک عمر در گوشه حسینیه ها صدای مظلومیت او را به زبان آورند ولی اگر دست های جباران به اهداف حسینشان تجاوز نمایند رهی بر آن ندارند که حمایت خالصانه خود را اعلام بدارند، آری گرچه نام زن بر زینب نهاده شد ولی با عمل و قیامش همانند بزرگ مردان تاریخ اسلام نام گرامی اش ثبت و ضبط شده است. او خروشیدن را بر سکوت و رفتن را بر رساندن فریاد و گریه و ناله ترجیح داد. وی قهرمان زن کربلا بود که قیام و پایداری انقلاب کربلا را بر فراز علم ها و پرچم ها و بر دل های انسان ها گماشت. آری او یگانه اسوه تقوی و فضیلت بود که از خود گذشت ولی از مظلومیت اسلام نگذشت و مظلومانه زیست و هرگز حاضر نشد که اسلام حسین اش مظلوم بماند. بنابراین بزرگوارانم امید آن داشت که زینب(س) گونه زندگی کنید و به مثل وی پیام رسان خون به ناحق ریخته عزیزانتان باشید و چون او حیات مادی را به پایان برسانید. خدایا ترا ستایش و پرستش می کنم نه به خاطر بهشت و نعمت های قیامت تو بلکه سزاوارتر از هر ستایش شونده و ای هستی که پرستش شود بارالها ما را از هرگونه پلیدی و خودپسندی نجات ده. خدایا این بار می روم تا شاید بتوانم درس فضیلت و از خودگذشتگی را از عاشقان به درگاهت که بر سرزمین مقدس از خود به جا می گذارند یاد گیرم، معبودا مرا در این راه مقدس رهنما باش. خدایا قسم به نیمه های شب و قسم به سپیده فجر و قسم به آن دست هائی که ماشه های تفنگ را می چکانند و آسمان نیلگون خوزستان را می درند و روشنائی را به تیرگی مبدل می سازند و زمین های خشک و کویر را می شکافند تا این که بر سینه خصم زبون را پاره نمایند، رحیما ما را جز آن سربازان دین و قرآن قرار ده. پروردگارا رزم آوران اسلام این حماسه سازان کربلا و فاتحان بدر و حنین و زاهدان شب و شیران روز را پیروز و سلامت و در پناه ایزدمنان قرار بده. خدایا رهبر کبیر انقلاب و نائب امام زمان ر اتا ظهورش در پناهت محافظت بفرما. خدایا شهدای ما را با شهدای صدر اسلام محشورشان بدار. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار. و سلام علیکم و رحمه الله و برکاته 66/10/7 در ضمن وصیم برادر ارجمندم محمدعلی می باشد، از خدای بزرگ برای شما عزت و بزرگواری بیش تر می طلبم. امیدوارم زحماتی که تا به حال برایتان ایجادکردم ببخشید. ضمنا استاد بزرگوار دکتر محترم عباس آقا آرزومندم که در این فاصله با هم دوست و رفیق واقعی همدیگر بودیم و باز این مطالب را می گفتی که تنها کسی که سر درونم و آن چیز ناگفته ام را می دانی، استادم این عین کرامت و لطف شماست لذا بنده هم بر همین نکته ها نسبت به شما می اندیشم و نیز حقیر همیشه افتخار شاگردی خود را نسبت به شما اعلام می داشتم. بنابراین از ایزد حق می خواهم که وجود شریفتان را سلامت و بر هدف خود مصمم بدارد. ونیز شما معلم اخلاق و دوست گرانقدر علی آقا معذرت می خواهم که همیشه اوقات شریفتان را می گرفتم چون خود احساس کمبود می کردم می خواستم از شما استاد، درس زندگی و درست اندیشی آموزم، همچنین آقامهدی و محمدجان از خدا برای شما سلامتی می خواهم و آرزومندم بر هدف مقدس خود پیروز شوید و درستان را ادامه دهید که تنها سفارش این حقیر است. در پایان از زحمات شما متشکرم از این که تقبل نمودید که این مکتوب را آماده کنید. آقا دکتر در موقع نظم و ترتیب این اوراق برادرعزیزم آقاحیدر حضور شریف دارند و از وی اظهارنظر نمائید و در تصمیم گیری ایشان را دخالت دهید. ان شاءالله که او همکاری لازم را با شما مبذول می دارند. در پایان معلم و استادم و جناب آقای دکتر همیشه افتخار می کردم که شماها را این نام صدا کنیم. اگر در متن کلمه و یا جمله ای در غیر جای خود قرار گرفته و نکات دستوری آن رعایت نشده این زحمات را به شما واگذار می کنم که مرتب نمائید. اما آقای دکتر در تهیه و نوشتن زندگی نامه چون بنده و جنابعالی اکثر اوقات را باهم می گذراندیم پس درتنظیم آن چیزی که می اندیشم البته این تعیین تکلیف نیست. لازم به تذکراست که از آقاکاظم هم اظهار تشکر و قدردانی کنم که جدا در این مدت کوتاه خیلی درس و اخلاق و درست اندیشی را آموختم. ( اما به خاطر این که در عالم بعد از مرگم با شما مزاحی کرده باشم به آقاکاظم بگوئید که هیچ وقت تلفن خوابگاه پاسداران از یادم نرفت و همین مطلب را می نوشتم در عالم تنهائی برخویش خندان بودم.) 66/10/7

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.