حسین علی نژاد المشیری
زندگینامه شهید
زندگینامه ثبت نشده است.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید حسین علی نژاد المشیری
وصیت نامه شهید حسین علی نژاد المشیری بسم رب الشهدا و الصدیقین السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک با درود بر تو و روان هایی که بر آستانت سر تعظیم فرود آوردند ای اباعبدالله با درود و سلام بر یگانه منجی عالم بشریت ذخیره امامت و ولایت دوازدهمین اختر تابناک آسمانی حضرت حجت بن الحسن العسکری و نائب بر حقش خمینی بت شکن و با درود و سلام بر شهیدان راه خدا از صدر اسلام تا شهدای صحرای کربلا و از شهیدان کربلا تا شهیدان به خون خفته امروز جبهه های غرب و جنوب و درود و سلاممان باد بر معلولین، مجروحین، اسرا، مفقود الاثرها و حسینی های زمان که به ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان لبیک گفته و به سوی دیار عاشقان هجرت نمودند. اینجانب حسین علی نژاد فرزند عباس به شماره شناسنامه 299 اعزامی از بسیج مستضعفان قائمشهر وصیتنامه خود را به شرح زیر اعلام می دارد: خدایا، خدایا چگونه وصیت نامه ام را بنویسم و از چه بنویسم. از کوله بار سنگین گناهانم یا از متکاثران و زراندوزان زمانه، از سیلی خوردن زهرای مرضیه یا از آواره شدن خواهران و برادرانم در سرزمین های اسلامی از لبنان، افغان تا خونین شهر و بستان. خدایا، از درد و سوز دل علی بگویم یا از منافقان و نامردان زمانه که دل امامم را به درد آوردند و هر روز زخم بر زخم می نهند. خدایا من آنقدر ذلیلم که نمی دانم با این همه کجی ها چگونه با تو خلوت کنم. رحمانا خودت مرا یاری کن. خدایا من شرمنده ایثارها و صبر و استقامت خانواده های شهدا، اسرا و مفقود الاثرها می باشم، چراکه طی هفت سال و اندی از دفاع مقدس اسلامیمان فقط هشت مرتبه لیاقت رفتن به جبهه را پیدا کردم و این حضور را نعمتی عظمی دانسته و عاجزانه از تو می خواهم بر من منت گذاری و درهای رحمت بی پایان خود را به رویم بگشایی تا بتوانم در جبهه و پشت جبهه آنگوه باشم که تو می خواهی. اکنون که این وصیت نامه را بر روی کاغذ می نویسم در سنگرهایی قرار داریم که دشمن بعثی در پیش روی ماست، ان شاالله به زودی زود با دست پرتوان سپاهیان توحید بر دژخیم پلید یورش آورده و راه بسته شده کربلا را با خون خویش باز خواهیم کرد. جنگیم با کفر و نفاق تا پیروزی / ننگ است کمی درنگ تا پیروزی دانی چه بود پیام یاران شهید / اینست که جنگ جنگ تا پیروزی امت قهرمان ایران، مردم حزب الله قائمشهر و سیدمحله، قدر این جنگ تحمیلی و ناخواسته را بدانید والله این جنگ برای ما نعمت بود و خواهد بود، زیرا به ابرقدرت ها فهماندیم که جمهوری اسلامی و اسلام یک تنه در مقابل آنها خواهد ایستاد و هرگز زیر بار ظلم نخواهد رفت و به کسانیکه هنوز به جبهه نیامدند به عنوان برادر کوچک باید بگویم که شما را به خدا برای یک بار هم شده به جبهه بیایید جبهه مکانی است که ائمه معصومین در آنجا سرکشی می کنند و آقا امام زمان در آنجا فرماندهی می کند. نگویید که در جبهه آدم کشته می شود! این چه حرفی است! ایا اگر به جبهه نیامدید ملک الموت به سراغتان نمی آید! اگر این طور فکر میکنید سخت دراشتباهید. آن روزی را که خدا پایان عمرتان قرار داد و ساده تر بگویم آن ساعتی که کاسه عمرمان پر شد، آن ساعت چه در جبهه باشیم و چه در کنار پدر و مادر و اشنایان در پشت جبهه حضرت عزرائیل ماموریت خود را انجام خواهد داد. اگر قرار باشد من بمیرم / نمی خواهم که در بستر بمیرم اگر قرار باشد من بمیرم / چه خوش باشد که در سنگر بمیرم ای جوانانی که به جبهه نمی آیید، در فردای محشر جواب قاسم و علی اکبر را چه خواهید داد و ای پدران و مادرانی که فرزندان خود را از جبهه رفتن باز می دارید، در فردای قیامت جواب حضرت فاطمه (س) و علی (ع) را چه خواهید داد؟ آیا نمی هراسید از آن روزی که حضرت فاطمه و دیگر معصومین روی خود را از شما برگردانند و شفاعتتان ننمایند؟ پدر و مادرم از اینکه فرزندانتان این امانت الهی را در جبهه به صاحبش تحویل می دهید، هرگز غصه نخوردی، ناراحتی شما باید وقتی باشد که فرزندتان در خانه و در بستر و در اثر تصادف بمیرد، چرا که در جامعه ای که مرگ در راه خدا بهترین سعادت است چرا با ذلت و خواری در خانه بمیرم! از اینکه فرزندی دلسوز و حرف شنوا برایتان نبودم و بارها شما را از خود رنجاندم و خشم خدا و شما را برای خویش خریدم امیدوارم که مرا ببخشید و حلالم کنید. خواهران و برادران می دانم در حق شما بدی فراوان روا داشته ام، از شما معذرت می خواهم، بیش از پیش به مسجد بروید و در دعاها و نماز جماعت شرکت کنید و خواهرانم حجابتان را حفظ کرده اید، بیشتر حفظ کنید و این سلاح برنده را هیچ وقت از کف ندهید از تمام دوستان و آشنایان مخصوصا جوانان هم سن و سال خود و دوستانم در مسجد حجتیه صبوری و کسانیکه وصیت نامه مرا می خوانید و یا می شنوید از همه شما حلالیت می طلبم و اگر از من رنجیده اید، امیدوارم که مرا ببخشید دیگر عرضی ندارم همه شما را به خدا می سپارم و در خاتمه عرایضم با شما زمزمه شهیدان، مقودالاثرها و رزمندگان و اسرا را برایتان باز میگویم: خون از دل زخم تازه ام می آید / چون کوه به لب گدازه ام می آید من فجر به خون خفته بیدارگرم / بوی سحر از جنازه ام می آید من سرخی خاک جبهه را می بوسم / من مقبره خون خدا را بوسم بوسد چو امام دست و بازوی مرا / من خاک شوم پای امامم بوسم گردان علی بن ابیطالب-اسفند 1366 – حسین علی نژاد المشیری
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید