علی رضا(محمد) عطایی
شهید

علی رضا(محمد) عطایی

نام پدر: عطاءالله
دانشگاه: مرکز تربیت معلم شهید رجایی بابل
مقطع: کاردانی
رشته: علوم تربیتی
تولد: سوادکوه - روستای اتو
تاریخ تولد: 1343/04/19
تاریخ شهادت: 1365/12/12
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید علی رضا کمالی در تاریخ 1343/4/20 در خانواده ای متدین و مذهبی در روستای اتو از توابع سوادکوه چشم به جهان گشود. دوران ابتدایی را در روستای اتو و راهنمایی و متوسطه را در قائم شهر گذراند. او برای ادامه تحصیل در مقطع کاردانی علوم تربیتی وارد مرکز تربیت معلم شهید رجایی بابل شد. در کنار تحصیل کار هم می کرد تا بتواند مخارج خود را تامین نماید و به خانواده در امور کشاورزی کمک نماید. او فردی اجتماعی و خوش خلق بود. شهید برای اولین بار در تاریخ 61/6/2 به جبهه اعزام شد و پس از ده ماه حضور در جبهه و دو بار مجروحیت از ناحیه کتف و گردن در عملیات والفجر یک و آزادسازی مهران نهایتا در تاریخ 65/12/12 در شلمچه به فیض شهادت نائل آمد و پیکر پاکش پس از ده سال مفقودیت تشییع گشته و در گلزار شهدای روستای اتو به خاک سپرده شد.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی رضا عطایی

وصیت نامه شهید علی رضا عطایی بسم الله الرحمن الرحیم «کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» «خداوندا براى شما جنگ پیش آورده و شما خیال مى‌کنید این جنگ بد است و چه بسیار چیزها که شما خیال مى‌کنید بد است ولى خوب و خیر است و چه بسیار چیزها که شما خیال مى‌کنید خوب است ولى شر و بد است خداوند مى‌داند ولى شما نمى‌دانید» قرآن کریم این جنگ براى ما یک نعمت است. بارالها درود فرست به محمد و آل او، بارالها سلامت بدار امام عصر و نائب او امام امت را، بارالها توطئه‌هاى کفار و منافقین را به خودشان برگردان، اى خداى بزرگ از آن لحظه‌اى که رسول گرامیت به اذن خودت شعار توحید لا اله الا الله را سر داد و مردم را به نیکوکارى دعوت نموده است، مى‌دانم که چه شکنجه‌ها و چه اذیت و آزارها به وى نموده و خاک رو به بر سر وى ریخته و دندان هاى وى را شکسته و تهدیدهاى بى‌شمارى به وى نموده‌اند و مى‌دانم از لحظه‌اى که على(ع) به مقام امامت رسیده دشمنان چه ناجوانمردانه به اذیت و آزار وى پرداخته و همسر مهربانش را میان در و دیوار قرار داده و پهلوى دخت گرامى پیامبر اکرم را شکستند و على(ع) را 25 سال خانه نشین کردند و در آخر نیز عمود کین بر فرق نازنین وى زدند و شهیدش کردند و مى‌دانم که وقتى امام حسن(ع) به امامت رسید چقدر کارشکنى‌ها در کار وى نموده و در پایان زهر آتشینى در کام وى ریخته و جگرش را صدپاره نمودند و هنگامى که حسین(ع) به آواى ملکوتى هیهات مناالذله را بر زبان راند و خود را مهیاى زندگى توام با شرافت مى‌نمود دشمنان چه قبیحانه و مذبوحانه نقشه‌ها برایش کشیدند و وى را به دشت کربلا آورده و آب را بر روى کودکان وى بستند و ایشان را در سخت ترین تنگناها قرار دادند و بر طفل شش ماهه تا پیرمرد .7 ساله رحم ننموده و جملگى را شهید نموده و خاندان رسول الله را به اسارت برده‌اند و شما فکر مى‌کنید که این اذیت و آزار و شکنجه به پیامبر و ائمه براى چه بود؟ براى این بود که اینان منادى کلمه حق بودند و انسان ها را دعوت به درست زندگى کردن و زیر یوغ ستمگران نرفتن مى‌کردند و ما فرزندان این رسول و این ائمه هستیم و ما فرزندان عاشورائیم هرگز ظلم را نمى‌پذیریم و من در راهى گام بر مى‌دارم که ده ها هزار جوان و پیر در این مسیر شهید شده‌اند و من درصددم تا آن جا که در توان دارم از دستاورد خون شهدا که همان انقلاب خون رنگ اسلامى مى‌باشد حفظ نموده و به دشمنانى که این چنین بى‌شرمانه حقوق حقه ما را زیر پا گذاشته‌اند و به دین و کشور و ناموسمان تجاوز کرده‌اند بفهمانم که هنوز خون حسین(ع) در رگهایمان مى‌جوشد و تنها هدف و انگیزه من از جبهه آمدن حفظ اسلام و انقلاب اسلامى بوده و مى‌دانم که در این طریق سیر شدن و معلول شدن و مفقود شدن و نهایتاِ کشته شدن وجود دارد و من مى‌گریم که کشته شدن مهم نیست نصرت و یارى دین خدا مهم است. پس من با آگاهى کامل روانه میدان شدم و اگر سعادت داشته باشم شهادت را با آغوش باز پذیرا مى‌باشم. اما شما اى امت اسلام اکنون که علم اسلام به دست تواناى امام امت این پیر خداجو حمل مى‌شود و جهانیان به خواب فرو رفته‌اند را از خواب غفلت بیدار مى‌کند پشتیبان باشید و خداى نخواسته لحظه‌اى او را تنها نگذارید و پیرو ولایت فقیه باشید من صبر را گوشه نشینى نمى‌دانم بلکه صبر را به استقبال مشکلات و صائب رفتن و با آن دست و پنجه نرم کردن و در مقابلش تحمل نمودن فائق آمدن بر آن مى‌دانم و خداوند با ایران است. و تو اى مادر مهربانم اى کسى که در ذره ذره وجودم ترا احساس مى‌کنم مى‌دانم که برایم رنج هاى فراوان را تحمل کردى شرمنده روى توام مادرم. اى مادر مهربانم برایت نزد خدا یک چیز آرزو بکنم و آن این که در دنیا و آخرت عاقبت بخیر باشى و اگر دشمن زخم زبان مى‌زند آخر مى‌دانى که من همان طورى که دوستان زیادى داشته‌ام دشمن نیز داشته‌ام نشنیده بگیر، چون مى‌دانى که تنها آرزویم شهادت بود و به آن رسیدم و از خدا بخواه که شهادتم را قبول کند. مادرم دلت مى‌خواست مرا داماد کنى ولى خودت مى‌دانى اسلام مهم‌تر است و من آن روز داماد مى‌شوم که بیرق اسلام در سراسر جهان به اهتزاز درآید و از تو مى‌خواهم که برایم شیون و زارى نکنى و اگر جنازه‌ام به دستت نرسید و مفقود شدم غمگین مباش چون مادر همه ی ما فاطمه زهرا(س) مفقود است. و اما تو اى پدر عزیزم هر چه دارم از تو دارم و هر چه هستم از تو هستم و تو هم از خدایى بر مرگ من صبر کن و اگر نتوانسته‌ام جبران زحمات تو را بنمایم از خداوند برایت اجر عظیم را خواهانم و اما شما اى برادرانم که حق زیادى بر گردنم دارید بدانید که من بعد از خدا مطیع ولایت فقیهم و شما هم بدون چرا اوامر ولایت فقیه را اطاعت کنید و همواره دوست دارم بسیجى باشید چون بسیجى بودن سعادت مى‌خواهد و قدم در راهى بگذارید که رضایت حق تعالى در آن باشد و شما اى خواهرانم با سیاهى چادرتان مشت بر دهان بدحجاب ها بزنید و همواره فاطمه زهرا(س) و زینب(س) را الگو خویش قرار دهید. و شما اى دوستان و آشنایانم بدى فراوان از من دیدید ولى به بزرگواریتان مرا ببخشید و مرا نزد خدا شرمنده نسازید و همواره تنور جبهه‌ها را گرم نگهدارید و در امور خیر بیش تر شرکت کنید و میادین ورزشى را رزمنده پرور کنید و هدف از ورزش را نیرومندى در راه خدا قرار دهید. و شما اى دوستانم من ماه ها در پى شهادت مى‌گشته‌ام و مى‌خواستم این قله عظیم را فتح کنم ولى بخت یار نبوده است و امیدوارم بتوانم روزى قله بر قله رفیع شهادت برسم. اى خدا این توفیق را نصیبم گردان. در پایان شما اى دانشجویان عزیز شما الحمدالله به صدها مثل من درس مى‌دهید ولى همواره رضاى خدا را در هر کارى در نظر بگیرید و سعى کنید قبل از تعلیم تزکیه کنید و اگر از من بدى دیدید به بزرگواریتان عفو نمائید و در کارهایتان ثابت قدم و استوار باشید. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.