صمد بنسلو
شهید

صمد بنسلو

نام پدر: عباس
دانشگاه: علوم پزشکی تهران
مقطع: دکترا
رشته: دندانپزشکی
تولد: خوی
تاریخ تولد: 1345/06/19
تاریخ شهادت: 1366/01/18
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید صمد بنسلو در یک خانواده متدین و مذهبی در سال 1345 در شهرستان خوی دیده به جهان گشود. فرزند ششم خانواده بود و در دامن پدر و مادری مؤمن و حقیقت پناه و فداکار بزرگ شد. پدر و مادری که فداکار و زحمتکش بودند. دوران طفولیت را که سپری ساخت، پای به عرصه مدرسه گذاشت و به عنوان یک دانش آموز ممتاز و درس خوان شناخته شد. در مدرسه نیز ایمان و تقوایش زبانزد بود. در جریان اوج گیری انقلاب اسلامی، با این که نوجوانی بیش نبود بنا به اصل تربیت خویش در کنار برادران بزرگ تر از خود در تظاهرات و راهپیمائی ها و مجالس سخنرانی فعالانه شرکت می جست و از کودکی خواهان برقراری حکومت اسلامی بود و از مجاهدان و مریدان خاص انقلاب بود. با کوشش و تقلا موفق به اخذ مدرک دیپلم شد و در رشته دن دانپزشکی دانشگاه تهران قبول شد. قبولی وی از کنکور مصادف بود با جنگ تحمیلی ایران و عراق و صمد چون انقلاب و وطنش را در خطر دید، خدمت در جبهه را بر دانشگاه ترجیح داد. دانشگاه جنگ،‌ دانشگاه معرفت و عرفان بود. تقریباً دو سه سال در جبهه ها در کنار رزمندگان مشغول دفاع از حریم اسلام و جمهوری اسلامی شد. جوانی پاک و متقی بود. به انجام فرایض و احکام الهی فوق العاده شایق و مناجاتش زمزمه و عاشقی را می ماند که در دل شب معشوق را ندا می دهد و او را می خواند. خدادوست و عارف مسلک بود و پیروی از ولایت فقیه را فریضه واجب می دانست. از پیروان راستین حضرت روح الله بود و شیفته حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و بی ریا و بی دریغ. تواضع و خشوع او قابل توجه بود. کم تر حرف می زد و می خندید و به آخرت بیش تر می اندیشید و همین تفکر او را از بدی ها و زشتی ها بازداشته بود. آن چنان که تمام رزمندگان آشنا به اخلاق حسنه وی اعتراف می کنند، او یک سرباز گمنام امام زمان(عج) بود. او در عملیات کربلای 8 در منطقه شلمچه در تاریخ 66/1/18 بعد از یک نبرد دلاورانه جان در کف اخلاص رفت و به جانان هدیه کرد و به فیض لقای دوست نایل آمد و شهید راه حق و حقیقت گردید.

وصیت‌نامه شهید

برادران و خواهران ایمانی ، خودتان را وابسته به دنیا و زیور آلات آن نکنید و پای بند هوای نفس و مادیات دنیوی نباشید. زیرا دلبستگی به این ها آدمی از یادش می رود که مسافر چند روزه ای است در این دنیا و باید اینجا را ترک کرد

خاطرات و روایات

در بین بچه ها آرام ترین بود ، از همان ابتدا معلوم می شد که او را خبری است ، چون هر کار سخت را در خانه پیشنهاد می کردند او بی ادعا و کم توقع پی اش را می گرفت . در انتخاب دوست مدرسه اش بسیار وسواس داشت می گفت :دوستی یک عهد است ، بستن اش توکل می خواهد و پایدارش صبر می طلبد. ممتاز بودن را در مدرسه آموخت که چگونه باید مغرور نشد ، عادت داشت ، تواضع در کلاس و خانه را به نثری زیبا بنویسد و به کار بگیرد برای استمرار این خصلت دوسال خاک ایثار خورد تا به موقعیتی برسد که کمتر کسی بداند دست می یابد.