بهروز برزگری
شهید

بهروز برزگری

نام پدر: احمد
دانشگاه: مرکز تربیت معلم
مقطع: کارشناسی
رشته: تربیت معلم
تولد: ارومیه
تاریخ تولد: 1338/03/16
تاریخ شهادت: 1362/01/22
محل شهادت: شرهانی — شرهانی
عملیات: والفجر 1
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

معلم شهید بهروز برزگری در سال 1338 در شهر ارومیه دیده به جهان گشود و پس از گذراندن دوره کودکی به تحصیل پرداخت و موفق به اخذ دیپلم گردید. با پذیرفته شدن در کنکور وارد مرکز تربیت معلم شد و به مدت یک سال به ادامه تحصیل پرداخت. او در عنفوان جوانی سخت تحت تأثیر برادر بزرگوارش شهید اسماعیل برزگر قرار گرفت که از آگاه‎ترین و فعال ترین جوانان ارومیه بود که با عملش، نه تنها برای برادر بلکه برای همه کسانی که در جستجوی حقیقت و عدالت بودند، بهترین الگو بود. لمعاتی از اخلاص و صداقت شهید اسماعیل برزگر در وجود برادر درخشیدن گرفت و تعلقات مادی و دنیوی در نظرش پست نمود و جهت زندگیش به سوی معنویت محض تغییر یافت. انجام به موقع فرایض دینی با جدیت تمام، مطالعه کتب، شرکت در مراسم و مجالس مذهبی و حضور مرتب در مساجد از او انسانی آزاد اندیش و مؤمن ساخته بود که با الهام از برادر نامدارش، در راه رسیدن به هدف والا و متعالیش، دیگر سر از پای نمی‎شناخت. در شروع اوج‎گیری انقلاب اسلامی از افراد مؤثر و فعال انقلابی به شمار می‎آمد. در توزیع اعلامیه‎های امام(ره) در مساجد و محلات با دیگر انقلابیون همکاری صمیمانه داشت و بعد از انقلاب نیز همچنان در سنگر حفظ و دفاع از انقلاب فعالانه حضور داشت و علاوه بر فعالیت های مختلف فرهنگی، عضو پایگاه بسیج نیز بود که شب ها به پاسداری و حراست از انقلاب نوپا مشغول بود. با اینکه از خدمت سربازی معاف بود، به فرمان امام(ره) مبنی بر شرکت جوانان در جبهه‎ها، لبیک گفت و در حین تحصیل در تربیت معلم، داوطلبانه از طریق سپاه، رهسپار جبهه‎های نبرد گردید تا در دفاع مقدس شرکت نماید. در این راستا، در عملیات والفجر 1 در تاریخ 1362/1/22 در منطقه شرهانی بر اثر اصابت ترکش و سوختگی به کاروان شهیدان ملحق گردید و خونین بال به دیدار حق شتافت.

وصیت‌نامه شهید

و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل ا... اموات بل احیا ولكن لا تشعرون»
«و آن كسی كه در راه خدا كشته شده است مرده مپندارید بلكه او زنده‌ ابدیست ولكن همة شما این حقیقت را درنخواهید یافت.»
خطاب به پدر و مادر عزیزم، سخنانی دارم كه اگر انشاءا... شهادت نصیب این حقیر، این بنده ناچیز و گناهكار شد از شما تقاضا مى كنم كه خونسردى خود را حفظ كنید و به هیچ صورتى نقطه ضعفى به دشمن (ستون پنجم) نشان ندهید. زیرا كه هر كسى در راه خدا قدم بر مى دارد آرزویى جز پیروزی و یا شهادت در راهش ندارد. سعى كنید همیشه به این شهادت ها افتخار كنید و به این صورت مشت محكمى بر دهان ضدانقلاب و دشمن ستون پنجم زده باشید.

از همه برادران و از همه ملت مى خواهم كه همیشه پیرو خط امام بوده و قدر این امام عزیزمان را بدانند. به ندای هل من ناصر ینصرنی امام زمان، یعنی امام عصر(عج) و حسین زمان یعنی امام خمینی پاسخ مثبت بدهند و به جبهه ها بیایند تا بتوانیم به راحتى این صدام آمریكایى را از بین ببریم. زیرا همان طوری كه امام گفته است صدام رفتنى است و راهى جز انتحار ندارد و حتماً هم امام با تجربیاتی كه دارند همین طور می شود. هیچ وقت امام را تنها نگذاشته و از خدا بخواهید كه امام را تا انقلاب مهدى(عج) براى ما نگهدارد.
مقدار پولی كه دارم هر طوری كه پدر و مادرم صلاح دانستند آن را خرج كنند. از كتابخانه و كتابهایم نیز امیدوارم كه خواهرم فاطمه بتواند به نحو احسن استفاده نماید.

خاطرات و روایات

ندارد