خسرو کیایی وشکی
زندگینامه شهید
شهید بزرگوار در سال 1346 پا به عرصه وجود گذاشت.شش ماهه بود که پدرش دار فانی را وداع و جان به جان آفرین تسلیم کرد و از این تاریخ از نعمت سایه پدر بر بالای سر محروم ماند.در دوران کودکی نسبت به همسالان خود قوی تر و زرنگ تر بود و همیشه در بازیهای کودکانه نقش رهبری را داشت. دوران ابتدایی و راهنمایی را به ترتیب در روستاهای دگرمانکش و حیران گذراند و با معدل و نمرات عالی پشت سر گذاشت. دوران تحصیلات دبیرستانی را در شهرستان آستارا در رشته علوم انسانی تمام و موفق به اخذ دیپلم شد . در حین تحصیل در دبیرستان در پایگاه مسجد امام جعفر صادق (ع) عضو بسیج بود.بعد از آن به خدمت مقدس سربازی اعزام شد و پس از سه ماه خدمت در پادگان هوا برد شیراز در تربیت معلم مرکز اهواز قبول و از خدمت سربازی مرخص و پس از جابجایی با یکی از دانشجویان اهوازی که در مرکز تربیت معلم شهید بهشتی آستارا قبول شده بود به آستارا انتقال یافت و مشغول تحصیل شد در همان سال اول تحصیل با دختری در آستارا ازدواج کرد. خصوصیات اخلاقی و جسمانی جوانی متوسط قد, خنده رو, خوش برخورد و تنومند بود و در ورزش کشتی صاحب عناوین استانی و... بود. قبل از سن بلوغ و تکلیف به فرایض دینی خود عمل می کرد و دوستدار سر سخت امام خمینی (ره) و اهداف آن امام بزرگوار بود . به هنگام اعزام به جبهه وقتی عده ای از خویشان به ایشان اعتراض کردند اینکه تو نامزد داری و چندین بار رفته ای, در جواب ایشان گفت: مگر سایرین زن و بچه ندارند باید من و امثال من به جبهه بروند و به شهادت برسند تا الگو و سرمشقی برای دیگر جوانان باشیم. شهید برای آخرین بار با لشکر محمد رسول الله (ص) از بسیج شهرستان آستارا اعزام شد و در استادیوم آزادی تهران گرد آمدند و از آنجا رهسپار جبهه شد و در کربلای 5 در خط مقدم شلمچه مشغول دفاع بود. اول بعنوان تک تیرانداز به مدت 45 روز در همان جبهه حق علیه باطل می جنگید و پس از تعویض جا و برگشت به استراحت در پشت خط مقدم و تا و تا حتی قرار بود که این وسایر همرزمان به خانه هایشان برگردند بطور داوطلب دوباره به خط مقدم اعزام می شود و این بار بی سیمچی گردان می شود و همرزمانش که همشهری خودمان هستند و در اول دفترچه نامشان آمده است می گویند: ایشان عادت داشت که شبها از تاریکی استفاده می کرد و جنازه شهدا را که در حد فاصل دشمن و ما مانده بودند تک تک به دوش می گرفت و به پشت جبهه خودی منتقل می کرد و هر وقت به وی اعتراض می کردیم که آقا خودت را به کشتن نده خیلی ناراحت می شد و با قیافه ای عصبانی و گرفته می گفت مگر خون من از خون آنها رنگین تر است مگر آنها کم ارزش تر از ماها هستند و می گویند وقتی که در پادگان شوش بودیم بعد از اجرای مراسم صبحگاهی سخنرانی کرد و جوانان را برای رفتن به خط مقدم تشویق و ترغیب می کرد طوری آتشین و گیرا و موثر صحبت می کرد که همه از شوق گریه کردند و از فردا قسمتهای همگی ماها معلوم شد و ما و شهید داور به جبهه شلمچه اعزام شدیم و درست در 26 بهمن ماه سال 1365 به درجه رفیع شهادت نایل شد آقای رسول آهنی همرزمش می گوید: صبح یکی از روزها که قرار است شب آن روز حمله ای انجام گیرد خود را با چنان اشتیاقی به این حمله آماده می کرد و گل خنده بر لبانش نقش بسته بود طوری شادمان بود انگار که به دیدار عزیزترین فردش می رود و در شبها که وقت استراحت بود به راز ونیاز و مناجات می پرداخت و پس از فراغت از ان دوباره برای انتقال جنازه های شهدا اقدام می کرد.بارها در این راه دست و پایش خراش بر می داشت و باگلوله های خمپاره انداز اطرافش را می کوبیدند دست بردار نبود و چند تن از برادران را که از نظر جسمانی قوی بودند به همراه خود می برد و به آنها در این راستا دلگرمی و جرات می داد.قبل از شهادت این بزرگوار فرمانده گردانش به شهادت می رسد و وی به کلیه دستورات حمله و راه کارهایی که قرار بود انجام شود اقدام می کند و شهادت فرمانده را به نیروهای در حال حمله بازگو نمی کند فقط به فرمانده لشکر مخابره می کند و چون دست تنها می ماند در همان وقت با تیر مستقیم دشمن از ناحیه دشمن از ناحیه چشم زخمی و به شهادت نایل می گردد.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید خسرو کیایی2
وصیت نامه شهید خسرو کیایی
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید