جواد رئیسیان درواری
زندگینامه شهید
جواد در سال 1340 دیده به جهان گشود دوره های تحصیلی را با موفقیت پشت سر گذاشت در دوران دبیرستان که همزمان با شروع انقلاب بود شرکت فعالی داشت در این زمان با دوستان زیادی آشنا و با آنها در ساختن بنای مسجد امام حسن مجتبی فعالیت به سزایی داشت که در همان جا به عنوان کانون گرد همایی انتخاب گردد جواد چند سال در نهضت سواد آموزی خدمت کرد و در مواقع رای گیری به عنوان پاسدار محافظت می کرد. سپس به خدمت سربازی رفت که با فعالیت های زیاد توانسته بود، واحد فرهنگی در گروهان ایجاد کند و به عنوان امام جماعت انتخاب گشت. در آن زمان جواد در عملیاتی مجروح می شود که از این اتفاق ما را بی خبر می گذارد که بعد ها در اثر ناراحتی در ناحیه کمر ما متوجه می شویم که جواد زخمی بوده است. دوران سربازی را با گرفتن تشویقی از طرف بخش سیاسی و عقیدتی به پایان رسانید سپس از طریق بسیج به ناحیه کردستان رفت و مدتی در آنجا بود .بعد از آن در کنکور شرکت کرد و توانست رتبه 13 رشته خود را در ایران بدست آورد. اولین سال تحصیلی را با نمرات عالی قبول شد. او در تمام این مدت در هرجا و در هر موقعیتی که بود سعی در بهتر انجام دادن وظایف خود داشت که از این راه بتواند خدمتی به مردم و اسلام بکند تا بخدا نزدیک تر شود بعد از اولین سال تحصیلی در دانشگاه از طریق پایگاه اشرفی اصفهانی که فعالیت زیادی در آن داشت به جبهه اعزام شد که پس از آن دیگر خبری از آن نشد و رفت تا با ریختن خون پاک خود تداوم انقلاب و پایداری اسلام را به ثبوت برساند. جواد در یکی از جلسه هایی که با دوستان داشته به یکی از آنها گفته که من آرزو دارم وقتی شهید شدم پودر شوم و از من اثری به جا نماند در حال حاضر ممکن است جواد پودر نشده باشد ولی ما پیکری از او نداشتیم از وصیت نامه ساده ای که جواد نوشته میتوانی پی به اخلاق پاک وی برده در این حالیکه میتوانست بهترین وصیت نامه یا بهترین اشاره را بنویسد که مورد تشویق و تمجید قرار بگیرد ولی وصیت نامه نوشتنش مثل زندگی کردنش بود او همیشه و در همه جا مورد تشویق و قدر دانی قرار میگرفت و اما یکبار هم زبان نگشود تا یکی از آنها را تعریف کند .او هیچ وقت در زندگی از چیزی گلایه نداشت هرگاه در جایی عیب و نقصی می دید سعی میکرد با تحلیل روشن گرانه آن مسئله را حل کند ما هیچ وقت چهره واقعی او را ندیدیم حال که از بین ما رفت ما داریم به این مهم واقف می شویم که معلمی از بین ما رفت ،عزیزی را از دست دادیم که هیچ گاه کسی جای او را پر نخواهد کرد. مسائل زندگی و روزمره آنقدر جدی عمل میکرد که اگر کسی خوب او را نظر میکرد فکر نمیکرد او فرد روحی شهادت طلبانه داشته باشد ، در دل هر لحظه آرزوی شهادت داشت اما در ظاهر چنین عمل میکرد که او گویی سال هاست وابسته به دنیا است و میخواهد زنده بماند و برای بیشتر زنده ماندن تلاش می کند او استراحت و آسایش را به خود حرام می دانست شب را تا صبح هیچ وقت نشد به طور کامل و راحت مثل همگان بخوابد ، قسمتی از شب را به پاسداری از دیده بانها می پرداخت ،به خانه بازمیگشت لحظه ای استراحت می کرد و سپس بیدار واماده ی با مناجات با خدا می شد نماز شب می خواند و در درگاه خدا اشک می ریخت و اول صبح دوباره بیدار می شد و به مطالعه می پرداخت هیچگاه دیده نشد که به تفریح و سرگرمی بپردازد. روزهای گرم بلند تابستان به تنهایی در خانه می نشست و مطالعه می کرد و حیف و دریغ می دانست که وقت خود را به کار های بیخود مانند قدم زدن در پارکها، و نشستن در سینماها تلف کند با مطالعه وسیعی که داشت پاسخگوی تمام مشکلات و پاسخ های سیاسی و اقتصادی نه تنها خانواده خود بلکه فامیل بود. وقتی در حوزه و سر کلاس درسی را شروع به تدریس می کرد با سخنان فصیح و کلام باز شاگردانش را مسحور می کرد. اگر گذافه گویی نباشد باید بگویم او حسین گونه زیست یا لااقل بگویم می خواست و سعی می کرد که حسین گونه زندگی کند و حسین گونه شهید شد خوشا به حال او که چنان سعادتی یافت و دریغ از ما که چنین گوهری را از دست دادیم.
وصیتنامه شهید
وصیت نامه شهید جواد رئیسیان
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید