علی شریعتمداری
شهید

علی شریعتمداری

نام پدر: نورالدین
دانشگاه: امام صادق علیه السلام تهران
مقطع: کارشناسی
رشته: معارف اسلامی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1343/10/04
تاریخ شهادت: 1366/01/18
محل شهادت: شلمچه — شلمچه
عملیات: کربلای 8
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید علی شریعتمداری در تاریخ 5 دی ماه 1343 در خانواده ای مذهبی و در شهر تهران پا به عرصه وجود گذاشت هنوز بیست روز از تولدش نگذشته بود که به علت ماموریت یافتن پدرش رییس شعبه بانک بود، همراه با خانواده به استان یزد و شهر انارک سفر کرده و زندگی را از دشت های گرم و تفدیده لوت شروع کرد خانواده شهید علی شریعتمداری مجبور بودند هر چندسال یک باز از شهری به شهر دیگر نقل مکان کنند از این رو علی نیز هر کدام از مقاطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان را در شهری متفاوت گذراند زمانی که 7 ساله بود به چالوس رفتند و در 12سالگی به لرستان و سپس خرم آباد و نهایتا 17سال بود که به تهران یعنی زادگاهش برگشتند و در این دوران پر جنب و جوش با اقوام و فرهنگ های متعددی آشنا شده و پس از کسب تجربیاتی جدید و متنوع، در این مسافرت ها به جوانی بالغ و پخته تبدیل شده بود همین پختگی و بلوغ کامل عقلانی بود که پس از بازگشت به تهران او را به سمت فعالیت های فرهنگی و هنری در بسیج مدارس و پایگاه های مقاومت بسیج و مهم تر از همه مطالعه شدید کتب اعتقادی و اخلاقی و فلسفی سوق داده بود پس از این که در سال 1362 دیپلم خود را با معدلی عالی اخذ کرد، تصمیم گرفت به خدمت سربازی برود اما به دلیل بیماری صرع و تشنجی که داشت، او را معاف کردند او سالیان سا بود که با این بیماری دست و پنجه نرم می کرد و کمتر کسی از این موضوع خبر داشت اما در نهایت توانست با اراده پولادینی که داشت بر بیماری خود غلبه کرده و آن را به طور کامل مداوا نماید در سال 1364 در کنکور سراسری شرکت کرد و در چندین دانشگاه مختلف پذیرفتند اما از آنجا که به عشق و علاقه به اهل بیت عصمت و طهارت و دین مبین اسلام تار و پود وجودش ریشه دوانده بود، دانشگاه امام صادق (ع)را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و در این دانشگاه نیز رشته معارف اسلامی و تبلیغ را انتخاب نمود تا بتواند مبلغی شایسته برای نشان دادن راه مولایش حضرت حجت(عج) باشد جوانی بود سرشار از عشق به اهل بیت(ع) و روحیه ی بسیار لطیف و شاعر داشت دست نوشته ها و نامه هایی که از این شهید والامقام بر جای مانده است، بیانگر این مطلب است که وی در قلم فرسایی و نگارش مطالب و اشعار فصیح و بلیغ، قدرتی عجیب داشته و حتی در دانشگاه مراسمی با عنوان مشاعره و شب شعر نیز برگزار کرده است شهید علی شریعتمداری پس از شروع تحصیل در دانشگاه و زمانی که خود را آماده ازدواج دید، تصمیم گرفت تا همسری برای خود برگزیند اما چگونه همسری او بر مبنای اعتقادات و نیت پاکی که داشت همسر یکی از شهدای دفاع مقدس به نام شهید مقصودی که پسری 2 ساله به نام محمد علی از او به یادگار مانده بود را برای همسری برگزید اگر چه بعضی از اعضای خانواده در ابتدا با این وصلت مخالفت بودند اما دلایل قاطع و منطقی علی برای ازدواج با یک همسر شهید جهت ادای دین شهدا و خانواده ایشان و سرپرستی کودکی یتیم که از نعمت پدر محروم شده است، همگان را بر آن داشت تا دذ نهایت با این ازدواج موافقت کرده و در همان خانه پدری، مکانی مناسب را برای شروع زندگی کوتاه 14 ماهه آن ها فراهم نمایند آری، زندگی کوتاهی که مملو از خاطرات شیرین و به یاد ماندنی برای همسر شهید و فرزندش محمد علی شده است زندگی شیرین و نورانی که ما حصل آن تولد دختری برای غم خواری از مادر و همسر دو شهید در روز های سرد و غبار آلود نبود پدر باشد شهید شریعتمداری پس از ازدواج، در عین تحصیل در دانشگاه، دوره های آموزش نظامی را نیز در پایگاه مقاومت بسیج سپاه پاسداران طی کرد و آماده شد تا به فرمان رهبر و مقتدایش امام خمینی (ره)مبنی بر حضور دانشجویان و همه اقشار مردم در جبهه های جنگ تحمیلی و نبرد حق علیه باطل، عمل کند در اسفند ماه 1365 و پس از عملیات کربلای 4 و کربلای 5 جبهه های جنگ تحمیلی با مشکل جدی در خصوص عدم وجود نیرو ی رزمنده تازه نفس مواجه شده بود از این روی بسیج دانشجویی دانشگاه امام صادق (ع)تصمیم گرفت در یک اعزام گسترده، تعداد 150 نفر از دانشجویان آموزش نظامی دیده این دانشگاه را به جبهه اعزام کند علی نیز که سالیانی متمادی خواستار اعزام به جبهه های جنگ بود اما هر بار به دلیل بیماری و معاف شدن از رزم و یا مخالف خانواده این توفیق را پیدا نمی کرد ، اکنون زمان را مناسب شناخته و در این اعزام گسترده ثبت نام کرد مراسم بدرقه این دانشجویان با حضور رئیس، مسئولین و اساتید دانشگاه و با شکوهی عظیم برگزار شد همه دانشجویان حضور داشتند، از کل مراسم فیلم برداری شد اما علی ، آرام و ساکت در گوشه ای از سالن سر به زیر افکنده و در درون خود مشغول مناجات با خدای خویش بود به گونه ای که به سختی می توان چهره او را تشخیص داد آری، علی از وقتی که خود را شناخته بود، لحظه‌ای از یاد خدا غافل نبود و در خلوت گاه دلش ، همیشه به نماز عشق مشغول بود از همان دوران نوجوانی بسیار مودب آرام و خموش بود سنجیده سخن می گفت و از لغو گویی پرهیز می کرد، خدوم بود و خندان هیج وقت خودش و هنر هایش را بر دیگران عرضه نمی کرد کلا تقوای عجیبی داشت. پس از اعزام دانشجویان به جبهه، آنان را به منطقه شلمچه برده و چند روزی آموزش های تکمیلی و تخصصی را به آن ها یاد دادند و پس از عید نوروز برای تجدید قوا و دیدار با خانواده تعدادی از آنان را به مرخصی فرستادند و این آخرین دیدار شهید با خانواده و دختر نوزادش بود که سه ماه بیشتر از تولدش نمی گذشت تصمیم گرفت این آخرین دیدار آنان را به دیدار ملجا و پناهگاه همه دل شکستگان عالم ببرد تا بدان ها بیاموزد زین پس باید درد ها و غصه های خود را با این امام رئوف بازگو کنند آری، زیارت مشهد مقدس، آخرین زیارت و آخرین دیدار و آخرین خواسته شهید بود که بدان رسید و اجازه شهادت خود را از مولایش گرفت هنوز تعطیلات عید نوروز تمام نشده بود که به جبهه بازگشت دشمن بعثی به تلافی شکستی که در عملیات کربلای 5 از رزمندگان غیور و سلحشور ایرانی خورده بود خود را برای یک عملیات بزرگ مهیا کرده بود روز 18 فروردین ماه 1366،روزی بود که دشمن از هوا و زمین منطقه شلمچه را به خاک و خون کشید و صحنه دیگری از کربلا آفرید در این عملیات نه تنها علی شریعتمداری، بلکه 12تن دیگر از دانشجویان دانشگاه امام صادق (ع)نیز به شهادت رسیدند و داغی بزرگ بر دل مسئولان و دانشجویان این دانشگاه نهادند اما قصه علی، قصیه دیگری بود پیکر مطهر همه ی شهدا آمد ، جز پیکر شهید علی شریعتمداری، همسنگرانش اگر چه شهادت او را دیده بودند که چگونه پس از شلیک گلوله آر پی جی به تانک دشمن و منهدم کردن آن ، مورد اصابت گلوله تانک دیگری قرار گرفته بود، اما به علت حجم سنگین آتش دشمن نتوانسته بودند پیکر پاک و مطهرش را به عقب بیاورند آری، علی گمنامی و خاموشی را دوست داشت، از این رو خاموش زیست و خاموش شهید شد از تظاهر شدیدا شدیدا متنفر بود و عاشق گمنامی و شهدای گمنام بعضی روز های جمعه که به بهشت زهرا می رفت، مزار شهدای گمنام را پیدا می کرد و مدت ها در کنار قبر آن ها می نشست و فکر می کرد و فاتحه می خواند و قطرات اشک بر مزارشان نثار می نمود وقتی خانواده اش به او می گفتند بهتر است بر سر مزار شهدای بزرگ و سر شناس و شهدای خویشاوند نیز برویم، می گفت: چشم می رویم، ولی اول شهدای گمنام و بی نام و نشان مزار افراد سرشناس را که همه می روند، اما این ها هستند که در وادی خاموشان خاموش خفته اند و کسی سراغ آن ها را نمی گیرد هم سفارش شهدای گمنام را می کرد و هم سفارش رزمندگان و مجروحان را ، می گفت روز های ملاقات به عیادت ررمندگان بستری شده در بیمارستان ها بروید و با شاخه گلی از حماسه ها و رشادت های آنان تجلیل کنید و آخر سر در یکی از همین ملاقات ها بود که مادرش خبر شهادت فرزندش را شنید مادر بزرگوارش وقتی بر اساس عادت معمول برای عیادت از مجروحان عملیات به بیمارستان رفته بود، به طور اتفاقی به ملاقات رزمنده ای می رود که در حال تعریف و تمجید از حماسه های نوجوانی 23 ساله در مبارزه با تانک های دشمن بعثی و منهدم کردن آنها ست وقتی در پایان ملاقات کنندگان نام آن نوجوان حماسه ساز را جویا می شوند ، می گویند: علی شریعتمداری، اعزامی از دانشگاه امام صادق(ع) علی، ساده زیست، ساده ازدواج کرد، زندگی را ساده گرفت، سادگی را به فرزندانش آموخت و ساده خود را تقدیم خدا کرد اما غم دوریش برای همیشه بر دل سنگینی می کند.

وصیت‌نامه شهید

وصیت‌نامه ثبت نشده است.

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.