پرویز(مهدی) طریقی
زندگینامه شهید
شهید مهدی (پرویز) طریفی در سال 1341 در یکی از مناطق شرق تهران( خ کرمان ) دیده به جهان گشود. وی در خانواده ای متوسط تقریبا مذهبی رشد یافت. از همان اوان کودکی باهوش و بسیار فعال و درس خوان بود. در حین اینکه درس میخواند اوقات تعطیل و فراغت خود را کار میکرد تا خرج تحصیلش را به دست آورد. از همان نوجوانی ایشان خیلی مذهبی بودند و همیشه در مسجد و حسینیه ها حضور فعال داشتند و از سنین نوجوانی (قبل از تکلیف) نماز وروزه ایشان ترک نمیشد. ایشان فعالیت های ضد رژیمی خود را قبل از به ثمر رسیدن انقلاب یعنی از سال 54-55 شروع کرده بود و همیشه به دنبال اعلامیه های امام و تکثیر نوار بود تا اینکه انقلاب عزیز ما به ثمر رسید و فعالیتهای ایشان فوق العاده زیاد شد و حتی قبل از گرفتن جواب دیپلم در سال 1359 در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ثبت نام نمود و بعد از آن همیشه در ماموریت و جبهه به سر بردند تا اینکه بار آخر که از جبهه باز گشته بودند در سال 1361 همسر اختیار میکنند و چون علاقه ی زیادی هم به درس داشند و همیشه می گفتد که دوست دارم که در خدمت به انقلاب و اسلام بیشتر دستم باز باشد و هر چه بیشتر به مردم مستصضعف خدمت کنم ،لهذا تصمیم گرفت که در کنکور شرکت کند. تا اینکه درسال 1363 که مصادف با ولادت تنها فرزند شان مجتبی طریقی بود در کنکور قبول شد. در نیمه ی دوم 64 در رشته ی گفتار درمانی (دانشگاه علوم توان بخشی رفاه) مشغول به درس شدند و ایشان با گرفتاری های فراوانی که داشتند خوب درس می خواندند. گاهی اوقات هم در سر کلاس از فرط خستگی و بیخوابی خوابش میبرد. چرا که او هم مسئولیت پاسدار بودن و هم همسر بودن و پدر بودن و دانشجو بودن را بر عهده داشت و روز ها مشغول به کار بود و شبها تا دیر وقت درس می خواندند و در کنار همه ی اینها هیچ گاه از یاد جبهه و جنگ غافل نبود و همیشه منتظر فرصت مناسب بودند که به دیار عاشقان روند تا اینکه کاسه ی صبر و انتظار ایشان لبریز می شود و تصمیم قطعی خود را برای عزیمت می گیرند ولی با مخالفت سپاه روبه رو می شود و به او گفتند که بمان برای نوبت بندی ولی ایشان طاقت نیاورد و گفت باید الان بروم واز طرف دانشکده هم به او میگفتند نرو و بمان امتحان پایان ترم را هم بده و برو ولی باز گفت اگر هیچ کس نگذارد به عنوان بسیجی خواهم رفت که همان طور هم شد و در روز 6/12/1366 به عنوان یک بسیجی تنها عازم جبهه های جنوب شدو بعد از چند روزی به عنوان ماموریت 15 روزه به شلمچه می رود و در تمامی آزمایشات وامتحانات الهی پیروز و موفق می شود تا اینکه در تاریخ 8/3/66 در بعد از ظهر روز جمعه که مصادف با عید فطر بود بعد زا ختم کلام ا... مجید (در گردان ادوات تیپ ذوالفقار)با اصابت ترکش خمپاره که سه نقطه ی حساس بدن مبارکش از پشت اصابت می کند و ایشان با گفتن یا علی یا علی به فیض عظیم شهادت نائل آمد.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید