داوود پاک نژاد
شهید

داوود پاک نژاد

نام پدر: محمد
دانشگاه: علوم پزشکی شهید بهشتی
مقطع: دکترا
رشته: دنداان پزشکی
تولد: تهران
تاریخ تولد: 1344/09/29
تاریخ شهادت: 1365/10/13
محل شهادت: باختران — باختران
عملیات: انفجار مین
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید داوود پاک نژاد در روز بیست و نهم آذر ماه سال 1344 هجری شمسی در شهر تهران دیده به جهان گشود. بعد از پشت سر گذاردن دوران هفت ساله ی زندگی وارد دبستان شد، و در یکی از دبستان های تهران دوره ی دبستان را با موفقیت پشت سر نهاد. اواخر دوران تحصیل راهنمایی شهید همزمان با انقلاب اسلامی مردم مسلمان ایران بود . بعد از پیروزی انقلاب در روزهای اولین پیروزی ، با وجود کمی سن همراه با پدر بزرگوارشان و دیگر اهالی محل تا پاسی از شب در مسجد محل به نگهبانی پرداخت. هنوز انقلاب اسلامی در اوایل راه بود که دشمنان قسم خورده ی دین مبین اسلام، جنگ را بر ملت مسلمان ایران تحمیل کردند. شهید داوود پاک نژاد همزمان با تحصیل در دبیرستان و فعالیت در انجمن اسلامی دبیرستان، در بسیج مسجد هم در راه پیشبرد انقلاب کار و تلاش می کرد. در سال 1360 بود که در بهمن ماه، تصمیم گرفت که جهت کمک به رزمندگان دلیر اسلام راهی دیار نور شود و از آن زمان بود که دیگر خیلی کم می شد شهید داوود را در شهر تهران و در کنار خانواده ی خود دید. در عملیات فتح المبین بود که چشم او دچار موج گرفتگی ناشی از انفجار شد و در زمان مداوا از یاد درس غافل نبود و با کوشش و پشتکار دیپلم را گرفت و برای ورود به دانشگاه در کنکور شرکت کرده ودر رشته ی دندانسازی در دانشگاه پذیرفته شد. یک ترم از درس های دانشگاهی را پشت سر گذارده بود که بار دیگر عازم شد تا در گشودن راه کربلای حسین (ع) مظلوم با دیگر راهیان همراه باشد. شهادت شهید عباس فراهانی تأثیر به سزایی بر روی شهید داوود پاک نژاد داشت و عزم او را برای رفتن به جبهه های حق جزم تر نمود. شهید داوود پاک نژاد همراه با شهید علی عاصی در قرارگاه رمضان در تیپ ویژه ی پاسداران به عنوان معاون تخریب تیپ ویژه مشغول به کار شد. شوق و شعفی را که بعد از عملیات فتح یک به شهید داوود دست داده بود شاید نتوان در قالب کلمات بیان کرد. همین بس که بعد از عملیات فتح یک که به تهران آمده بود می گفت: تاکنون نمی دانستم بسیجی بودن یعنی چه؟ وتازه معنای آن را فهمیده ام. روحیات او بعد از این عملیات به کلی تغییر کرده بود به طوری که کسانی که سال ها با شهید داوود همراه بودند به خوبی متوجه این تغییر حالت می شدند. دیگر داوود، داوودی نبود که حتی جمله ای درباره ی مسائل دنیوی به زبان بیاورد و گویی زمان وصالش با دوست نزدیک بود که زیر لب زمزمه می کرد : ای خوشا با فرق خونین در لقاء یار رفتن سر جدا پیکر جدا، در محفل دلدار رفتن. رژیم حاکم بر عراق که از رویارویی مستقیم با رزمندگان غیور اسلام هراسناک و وحشت زده بود، در پی سایر جنایات خود دست به بمباران های هوایی شهر ها در سطح وسیع زد و باختران یکی از این شهرها بود که مورد هجوم بی رحمانه ی هواپیماهای متجاوز قرار گرفت. شوق او برای فداکاری در راه خدا به حدی بود که برای انجام وظیفه در جبهه واحدی را انتخاب کرد که بیشترین خطر شامل حالش می شد . شهید داوود در واحد تخریب قرارگاه کربلا مشغول فداکاری شد. از آن زمان بود که با شهید علی عاصمی، آن شیر جبهه ها و آن معلم تقوا آشنا شد وتا آخرین لحظه با شهید عاصی همراه بودند . به علت تخصصی بودن کار تخریب، شهید داوود در بیشترین عملیات ها شرکت داشت و همراه با سایر دلیر مردان سپاه اسلام پوزه ی دشمنان خدا را به خاک می مالیدند . در عملیات والفجر3 در غرب کشور، از ناحیه ی کتف و بازو مورد اصابت گلوله قرار گرفت ولی چند روزی را هم که در بیمارستان شهر اراک بستری بود کسی از افراد خانواده را در جریان قرار نداد . هنوز زخم بدن شهید بهبود نیافته بود که باردیگر کوله بار سفر را بست و راهی دیار عاشقان شد، چون او خود عاشقی بود از خیل عاشقان اباعبدالله الحسین(ع). در سال 1362 در حین زدن معبر برای عبور رزمندگان در عملیات خیبر، از ناحیه ی ساق پا موراد اصابت گلوله ی دشمنان قرار گرفت و با همکاری برادران رزمنده به پشت جبهه منتقل شد. دیگر زمانی رسیده بود که شهید داوود می بایست چند ماهی را در شهر تهران در پشت جبهه گذران روزگار کند. روزگاری که به خوبی مشخص بود درآتش عشق می سوزد و چاره ای جز ساختن نداشت. مردم باختران به خوبی به یاد دارند که بعد از هر بمباران چند نفر از رزمندگان پاک باخته بودند که برای خنثی سازی بمب های فرو ریخته هواپیماها کهد منجر نشده بودند راهی بیابان ها و داخل شهر می شدند تا آسیبی به مردم به مردم شهر نرسانند. روز سیزدهم دی ماه 1365 بود ک شهید عاصمی شهید داوود پاک نژاد شهید احسان کشا و شهید محسن گردان صراحی برای خنثی سازی بمب ها در حوالی شهر باختران عازم محل اصابت بمب شدند آنجا بود که خداوند اجر سالها زحمت خستگی ناپذیر شهید عاصمی و شهید داوود پاک نژاد و دیگر همرهان آنان را داد و شهد شیرین شهادت را بهآنان چشاند، تا آنان را درسرای باقی در نزد خود جای دهد که هیچ چیز جز وجود ذات حق نمیتواند پاداش آن همه زحمات در خرمشهر، آبادان بیابان های هویزه سوسنگرد، جبهه های غرب و همه جبهه های بیرونی و درونی باشد که آنان برای رسیدن به حضرت دوست زحمات زیادی متحمل شدند.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید داوود پاک نژاد

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.