عبدالامیر تقی زاده دزفولی
زندگینامه شهید
بسم رب الشهدا و الصدیقین وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ این وعده ای است که خداوند به بندگانش داده است که هر که در راهش با جان و مال خود به جهاد در راه الله برخیزد آن نور عظیم را به آن ها عطا خواهد فرمود و شهید عبدالامیر نیز یکی از همین کسانی بود که ندای الله را لبیک و بسوی حق شتافت. عبدالامیر دانشجویی از دانشگاه بابل رشته مهندسی برق بود که در سال 59-58 اولین سال دانشگاه را تمام کرده بود موقعی که دانشگاه ها تعطیل شدند در همان اوائل شهریور سال 59 بود که عبدالامیر به عضویت جهاد سازندگی آبادان در آمد و در کمیته برق رسانی شروع به فعالیت و خدمت به اسلام کرد او و دوستانش به دورترین روستاهای اطراف آبادان می رفتند و با کمترین امکانات برق را به روستاها می رساندند تا اینکه جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد در همان اوائل جنگ چون جبهه ها احتیاج به تدارکات داشتند از طرف جهاد سازندگی آبادان مامور شد که در کمیته ارزاق فعالیت کند او و همرزمانش جدیدش آذوقه را در جبهه ها و سطح شهر می بردند و توزیع می کردند . عبدالامیر هیچوقت دوست نداشت بیکار باشد همیشه در حال کار کردن بود هر وقت او را می دیدیم با لباس خاکی بود و یا روغنی و دیگران را تشویق می کرد که کار کنند در تابستان سال 60 که هوا گرم بود به جهاد سازندگی برگشت و برای رساندن برق به شهر و روستاها شروع به فعالیت کرد در آن زمان که عراق در جاده آبادان ماهشهر و میدان تیر آبادان مستقر بود عبدالامیر به اتفاق کمتیه برق رسانی جهاد سازندگی آبادان ماهشهر و میدان تیر آبادان مستقر بود عبدالامیر به اتفاق کمیته برق رسانی جهاد سازندگی آبادان و سازمان برق شروع به فعالیتی عظیم کردند و در زیر آتش سلاح های دشمن مزدور عراق با زبان روزه برق را از ماهشهر به آبادن رساندند این کار دعای هزاران رزمنده را در ماه مبارک رمضان تابستان گرم همان سال برای برای آن ها به دنبال داشت رد اوائل حمله8 رزمندگان اسلام به مزداوران بعث عراق جهت نجات آبادان از محاصره با بیل میکانیکی به یاری رزمندگان اسلام شتافت و با حفر کانال های مختلف به خدمت خود ادامه می داد تا اینکه نیروهای غیور اسلام آبادان را از لوث و محاصره مزدوران کثیف بعث عراق آزاد ساختند و برادر شهید عبدالامیر مجددا به گروه برق جهاد سازندگی برگشت و با مسئولیتی سنگین تر به ادامه جهاد فی سبیل الله پرداخت. عبدالامیر تا این زمان دوبار از خطر مرگ صد در صد نجات یافته بود و در یکی از روزها یکی از برادران جهاد سازندگی آبادان گفت که احساس می کنم دفعه سوم به جهان ابدی کوچ خواهم کرد و گویا از مرگ خویش باخبر بود قبل از عملیات بیت المقدس از مردن آمادگی کامل دارم و از مردن به هیچ وجه نیم ترسم و این باعث تقویت روحیه برای برادران هم رزمش بود. در اوائل عملیات بیت المقدس برای آزاد سازی خرمشهر قسمت تدارکات تعمیرگاه ستاد پشتیبانی جبهه استان خوزستان را به عهده گرفت . در روز سوم در تاریخ 61/2/12 برای آزاد شدن جاده خرمشهر و اهواز بود که عبدالامیر در اثر ترکش و برخورد به لودر به شدت زخمی شد و دو نفر از دوستان جهادگرش او را با آمبولانس به بیمارستان اهواز بردند در بین راه بود که عبدالامیر شروع کرد به اشهد أن لا اله الاالله و آشهد ان محمد رسول الله گفتن دوستان و او آن را دلداری می دادند که تو حالت خوب می شوند و چیز مهمی نیست که او بعد از چند لحظه سکوت گفت که برادران عزرائیل حقیقت دارد و من او را می بینم او آماده تا من را ببرد من را راحت بگذارید من می خواهم بروم و بعد به بچه های همراهش تذکر داد که به همه بگوئید به خدا و عزرائیل اعتقاد داشته باشند و در همان حالت در همان روز 12/2/61 وصیت خود را بر زبان جاری ساخت و در بیمارستان شهید گردید.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید