علیرضا جعفرزاده
شهید

علیرضا جعفرزاده

نام پدر: محمدجعفر
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی برق
تولد: اهواز
تاریخ تولد: 1338/12/29
تاریخ شهادت: 1366/02/28
محل شهادت: پاسگاه زید — پاسگاه زید
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

علی رضا جعفرزاده دومین فرزند پسر خانواده ی جعفرزاده بود که در اول فروردین سال ۱۳۳۹ در خانواده ای مذهبی و متوسط از لحاظ مالی متولد شد. دوران ابتدایی را در مدرسه نجم اهواز گذراند. پدرش از سن سیزده سالگی نماز را به وی آموخت و او را با قرآن آشنا کرد، آن چنان که با سایر فرزندانش نیز همین کار را می کرد. از پدرش نقل شده است: "از سیزده سالگی روزه می گرفت و قرآن می خواند. وقتی به او می گفتم: تو که کوچک هستی؛ چرا روزه می گیری؟! جواب می داد: باید عادت کنم، اگر حالا روزه نگیرم دیگر عادت نمی کنم!" دوران راهنمایی را به مدرسه ملی جعفری رفت و سپس به دبیرستان شهید مصطفی خمینی (شاپور سابق) راه یافت. در همین سنین بود که از طریق دوستانش به جلسات مبارزه علیه فرقه ضاله بهائیت راه یافت. در این جلسات که به عنوان تفسیر قرآن تشکیل می شد علی رضا جزواتی را جمع آوری کرد که سال ها بعد تصمیم به چاپ آن ها گرفت. "رد فرقه بهائیت" عنوان کتابی است که وی پس از انقلاب متأسفانه به دلیل مشغله اش در جنگ نتوانست آن را چاپ کند. مبارزاتش در آن دوران با رژیم نیز تحت تأثیر همان جلسات جدی تر شد تا آن جا که ساواک یک بار به تعقیب وی پرداخت ولی او با زیرکی از چنگ آن ها گریخت. هم زمان با پیروزی انقلاب در رشته برق دانشگاه شهید چمران اهواز پذیرفته شد. در همان حال در بسیج مساجد به کمک در امور انقلاب شتافت و با تأسیس سپاه پاسداران به عضویت سپاه در آمد. مطالعاتش عمدتا شامل کتب استاد مطهری، شهید بهشتی، آیت الله دستغیب و دکتر شریعتی بود. از همان کودکی با برادر کوچکش عبدالحسین خیلی صمیمی و همراه بود و با شروع جنگ به همراه وی عازم جبهه های مردمی نبرد علیه عراق شد و علی رغم کارشکنی های خائنانه بنی صدر توانست نقش مهمی را در مقاومت های مردمی علیه دشمن بعثی ایفا کند. اولین مسئولیت وی در جبهه فرماندهی گروهانی در جبهه فارسیات بود و پس از آن به ترتیب فرماندهی گردان های ایثار، حمزه سیدالشهدا، جعفر طیار و سلمان را در جبهه های جنوب به عهده گرفت. در عملیات کربلای پنج در جبهه شلمچه با ابتکاری خلاقانه و فداکارانه توانست دژ محکم دشمن را در منطقه فتح کند و در این عملیات پیروزمندانه برای چندمین بار دچار جراحت شد ولی علی رغم جراحاتش جبهه جنگ را ترک نکرد. پس از شهادت برادرش بسیار بی تابی می کرد. مادر ایشان نقل کرده اند در حین خاکسپاری برادرش شاهد بوده اند که خطاب به پیکر برادرش گفته است: "آخر سر هم تو از من جلو زدی!" به اصرار خانواده چندی بعد تن به مراسم عقد و خواستگاری داد اما درست فردای روز عقد به جبهه رفت و به همسرش نیز گفته بود: "بچه های من در جبهه هستند و باید به آن ها برسم! " شب ها را همراه با وضو می خوابید. به قرآن خیلی مأنوس بود و احترام خیلی زیادی به حضرت امام (ره) می گذاشت و از اهانت به ایشان آزرده خاطر می شد. نمازش را همواره اول وقت می خواند و هر وقت به خانه می آمد در اکثر کارهای خانه به سایرین بسیار کمک می کرد. در مدت هفت سالی که در جبهه حضور داشت هفت بار مجروح شد. حدود یک ماه از مراسم عقدش در نیمه شعبان سال ۶۶ می گذشت که عازم جبهه شد. پس از عملیات کربلای پنج در مدتی که نیروهای خودی در حال استقرار و استحکام مواضع بودند صبح روز ۱۸ رمضان به یکی از دوستانش گفت: "هر کس که در سه روز آینده ۱۹ تا ۲۱ رمضان شهید شود جایش در بهشت است! " صبح روز ۱۹ رمضان (مصادف با 66/2/28) در حالی که آماده می شد تا برای گروهی از رزمندگان به سخنرانی بپردازد، در طول مسیر مورد اصابت ترکش قرار گرفت و در روز ضربت خوردن مولایش علی(ع) به شهادت رسید. نزدیکان وی نقل کرده اند در لحظات پایانی زندگی اش مداوم ذکر "یا علی(ع)" را به لب داشته است.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی رضا جعفرزاده

وصیت نامه شهید علی رضا جعفرزاده بسم الله الرحمن الرحیم «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَهُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ» سلام و درود بی پایان به رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران که به حول و قوه خدا قیامی را شروع کرد که کشور ایران، خطه اسلام را احیاء کرد که در واقع فطرت الهی انسان ها را بیدار نمود و در مسیر الهی و اصلی خود قرار داد. این وصیت نامه را اکنون (در حالی) می نویسم که با اعتقاد و ایمان کامل به اسلام و انقلاب و اصالت مکتب خود پا به قتلگاه امام حسین(ع) گذاشته ام و برعکس حملات گذشته خیلی آرام تر هستم و هرگز مضطرب نیستم و امیدوارم که خداوند بیش تر مرا در انتظار نگذارد و اگر مردم بدانند که در جهان ابدی چه نعمت هایی وجود دارد خدا گواه است بلادرنگ و بدون دغدغه شهادت را طلب می کنند. البته همین الان جبهه را همین اقشار مردم پر کرده اند و خدا را گواه می گیرم و به برادران گفته ام یکی از مهم ترین عواملی که مرا نگه داشته که به جبهه رفتن مصّر باشم و در این کار کوشا باشم حضور همین بسیجیان است که بی پروا به جبهه می آیند و هیچ گونه باکی نه از آمریکا و نه شوروری و نه توپ و موشک ندارند و من بعد از خدا از این برادران خجالت می کشم که در شهر باشم و حسرت می خورم که این ها در بهشت و من در دنیا (شهر) باشم و آن ها در جبهه. و در انتها می خواهم به خانواده ایثارگرم، پدر شجاع و مومنم و مادر عزیز و مهربان و جد شجاعم سلام عرض کنم. الان فرصت ندارم که از اوصاف پدر و مادر و خواهران ایثارگرم حرف بزنم و بنویسم ولی قسم به حضرت فاطمه زهرا (س) من با داشتن این خانواده و چنین پدر و مادری که مرا از ابتدا با قرآن و نماز و خدا آشنا کردند، خدا گواه است که افتخار و مباهات می کنم و خیلی از برادران به من می گفتند: "خوشا به سعادت تو که چنین پدر و مادری داری!" مخصوصا بعد از شهادت برادرم حسین، من از پدر و مادرم شرمنده ام که آن ها خود را کنترل کردند ولی من نتوانستم چون واقعا کمرم شکست و من به امید دیدار وجه الله و شهدا بیش تر به رفتن به جبهه ترغیب و تشویق شدم. از پدر و مادرم جدا شرمنده ام و بیش تر از آن از خود که کاری برای خدا شاید نکرده ام که خداوند به واسطه آن این فیض عظیم را نصیب من بکند. در انتها از برادرم که نتوانستم پنج یا شیش سال او را زیارت کنم می خواهم به راه اسلام و امام ادامه دهد و مثل سابق در هر جا هست برای خدا کار کند که اسلام به افرادی مثل شما نیاز دارد. آقای قرائتی و جعفر علیزاده مثل سابق به انقلاب و اسلام کمک کنند و به خانواده ما مثل خانواده شهید بنگرند. در انتها همه را به خدا می سپارم و می خواهم که مرا ببخشند. از هر کسی هر چه می خواهم می بخشم و اگر کسی چیزی از من طلب دارد از او می خواهم به خانواده ام مراجعه کند و بگیرد. والسلام. علی رضا جعفرزاده 1365/12/10

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.