علی محمد یزدی یوسفی
شهید

علی محمد یزدی یوسفی

نام پدر: یوسفعلی
دانشگاه: صنعتی اصفهان
مقطع: کارشناسی
رشته: مهندسی راه و ساختمان
تولد: یزد
تاریخ تولد: 1338/08/12
تاریخ شهادت: 1361/05/07
محل شهادت: کوشک — کوشک
عملیات: رمضان-تکمیلی
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

شهید علیمحمد یزدی یوسفی فرزند یوسفعلی در سال 1338 در یک خانواده مسلمان و دیندار دیده به جهان گشود. او دوران طفولیت را در آغوش گرم و پر عاطفه خانواده سپری کرد و در سن 6 سالگی قدم به مدرسه نهاد و با شوق وعلاقه وافری دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی و متوسطه رانیز پشت سر گذاشت. شهید یزدی مدتی را در جهاد سازندگی به خدمت مشغول بودند و قبل از جنگ در دهات دور افتاده بافق و بهاباد در زمینه فرهنگی – اقتصادی فعالیت می کردند. او فردی دلسوز و علاقه مند به رعایت وسایل و امکانات بیت المال بود خواهرش نقل می کند: از آن جا که شهید تنها فرزند پسر خانواده بودند یک شب به هنگام برگشت خود از ماموریت و تعطیل شدن پارکینگ جهاد ماشین را به منزل آوردند و از او درخواست شد که با آن ماشین بیت المال خواهرش جهت مداوا به بیمارستان برساند، شهید در جواب می گوید: من پول کرایه تا بیمارستان را به شما می دهم ولی از ماشین بیت المال استفاده شخصی نمی کنم. آری به حق، این عزیزان این چنین خصوصیت را داشتند. شهید یزدی مرد میدان جنگ و جهاد بود و در طول جنگ تحمیلی مدت 17 ماه به طور داوطلبانه و بسیجی وار در جبهه ها انجام وظیفه می نمودند. او علاوه بر این که در موقعیت های مختلف توجه به رزم داشت، با علاقه و اشتیاق دنبال ادامه تحصیل و کسب موقعیت های بالای علمی هم داشت که موفق شدند در دانشگاه اصفهان در رشته راه و ساختمان در مقطع کارشناسی ادامه تحصیل بدهند و پس از مدتی تحصیل در دانشگاه مجددا و برای آخرین بار تصمیم به رفتن به جبهه گرفت و در سال 1361 این دانشجوی جهادگر برای پنجمین بار با آنکه در اثر ترکش خمپاره هنوز سرش مجروح و تحت درمان بود به اتفاق تنی چند از دوستانش به جبهه عزیمت نمود و در منطقه جنوب در گردان رزمی انجام وظیفه کرد و سر انجام در تاریخ 61/05/07 در منطقه کوشک در عملیات رمضان به درجه رفیع شهادت نائل گشت. .

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید علی محمد یزدی یوسفی

وصیت نامه شهید علی محمد یزدی یوسفی بسم الله الرحمن الرحیم «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجَاهِدِینَ مِنْکُمْ وَالصَّابِرِینَ وَنَبْلُوَ أَخْبَارَکُمْ» «البته که ما شما را در بوته آزمایش قرار داده و در کوره جنگ خواهیم گداخت تا که مومنان مبارز و مقاوم و مردان نبرد و پیکار و استقامت (از مسلمان نماها و مدعیان استقامت) مشخص گشته و نیز تا اظهارات شما را بیازماییم.» سلام و درود بر خاتم النبین حضرت محمد (ص) و سلام بر فاطمه زهرا و حضرت علی و فرزندان برومند آن ها، سلام بر روان پاک شهدای صدر اسلام و شهدای انقلاب اسلامی و درود بر رهبرم امام خمینی، من علی محمد یزدی یوسفی گواهی می دهم به یگانگی و رسالت پیغمبر اسلام و امامت ائمه معصومین علیه السلام، امروز دوشنبه چهارم مرداد ماه است و لازم دیدم چون امشب یا فردا شب در عملیات شرکت خواهم کرد، وصیت نامه ام را بنویسم. پیامم به ملت قهرمان و شهید پرور ایران این است که: ای امت اسلامی از زندگی خود بگذرید و اسلام عزیر را یاری دهید و دست از یاری امام خمینی و آیت الله منتظری و سایر روحانیون مبارز برندارید و بدانید که زندگی این دنیا زودگذر است و بکوشید تا اسلام و خود را در دنیا سربلند کنید. اگر انسان ها به اندازه کافی پخته شوند دیگر این قدر به مادیات زندگی و شجر دنیا نمی چسبد و به راحتی می تواند دست از این دنیا و لذات آن بکشد. ای امت بزرگ ایران! گوش به فرمان امام و آیت الله منتظری باشید و برای سازندگی این مملکت حضرت مهدی (عج) قیام کنید و هیچ وقت مست نشوید که کار برای خدا دلسردی ندارد. از ریا و عجب در کارهای تان بپرهیزید که این دو آفت کارهای نیک شماست و همه را نابود خواهد کرد. اما شما ای بابا، می دانم که فرزند خوبی برای شما نبودم! امیدوارم که شهادتم باعث سرافرازی شما بشود. می دانم که شما زحمت زیادی برایم کشیده اید، امیدوارم که اجرتان را از خدای بزرگ بگیرید. به شما توصیه می کنم با انقلاب و امام باشید. بر مزارم اشک نریزید، مبادا گریه های تان باعث شود که قلب منافقین شاد شود! به شماها نمی گویم اصلا گریه نکنید مادر را بسیار دلداری دهید. می دانم که چه زجری خواهد کشید، اجرش با فاطمه زهرا. به خدا قسم تنها ناراحتیم مادرم است. اگر توانست که خود را حفظ کند و خودش را ضایع نکند روحم بسیار خوشحالی خواهد کرد. پدر جان! سفارشی که دارم در مراسم ختمم زیاد خرج نکنید و صرفه جویی بسیار بکنید و پول آن را به جبهه ها اهداء کنید یا به حساب۱۰۰ امام بریزید. ۰۵/۰۵/۶۱ و اما تو ای مادرم! نمی دانم چه بگویم. امکان دارد چند لحظه دیگر به سوی نبرد عازم شوم، تنها ناراحتیم تو هستی. تو مظلومی، برایم زحمت کشیدی. مانند زینب باش و صبور و مقاوم. حضرت زینب خیلی مصیبت دیده و داغ ۷۲ نفر را علاوه بر آن داغ امام حسن و امام حسین را اما چون کوه بر علیه ظلم و ستم شورید. باید بدانی از زینب عزیزتر نیستی بنابراین راه زینب را برود. مبادا خدا را فراموش کنی! همواره شاکر خدا باش چون مادرانی هستند که در این جنگ ۳ پسر یا حتی ۶ پسر را تقدیم کرده اند و هیچ گونه سرپرستی هم ندارند. می خواهم بگویم ای حسین اگر نبودم که در آن زمان تو را یاری کنم اکنون از فرزند برومندت امام خمینی برای اسلام قیام کردم و تو هم بگو ای زینب اگر نبودم در آن زمان که در مصیبت هایت شرکت و در پیام رساندن خون شهیدان یاریت کنم اکنون این کار را می کنم و فقط لازمه اش صبر و استقامت است. مادر مبادا خودت را ناراحت کنی چون روحم ناراحت و آزرده می شود. پدر و مادر از این که باعث رنجش روح لطیف شما شدم عذر می خواهم. مطمئن باشید اگر خدا ما را به عنوان شهید پذیرفت در روز قیامت به دیدن شماها خواهم آمد. 61/5/6 اما شما ای خواهرانم، من برادر خوبی برای شما نبودم! همیشه سعی و کوشش کنید که روح معنویت را در خود تقویت کنید. امیدوارم که خون من باعث شود که در دین ثابت قدم باشید. سعی کنید نمازهای جمعه را مرتب بروید و دعای توسل و کمیل را از یاد نبرید و مرا هم یاد کنید. از خدا و انقلاب غافل نشوید. در مرگ من خودتان را اذیت نکنید، راه زینب را پیشه کنید که شما از حضرت زینب برتر نیستید. دیشب و پریشب من در محل مسجد دعای توسل شرکت کردم. در عمرم چنین خوشحالی روحی نداشتم. تمام یاران حسینی سر در گریبان هم بلند بلند می گریستند و دعا می خواندند. شما هم در منزل دعای کمیل یا توسل برگزار کنید و مرا هم دعا کنید. کارهای تان برای رضای خدا باشد، از ریا و عجب بپرهیزید، در مسائل اسلام مطالعه داشته باشید. زندگی را ساده بگیرید، از تجملات و تبذیر و اسراف شدید بپرهیزید. در تربیت کودکان هر چه شما کردید آن ها را اسلامی تربیت کنید و اسلام را خوب به آن ها بشناسید. در پایان به خدا التماس می کنم مرا ببخشاید و از گناهم درگذرد زیرا آن گناهان از نادانیم بوده است و مسلما عصمت کرم و بخشش او از حجم گناهان من بیش تر است و تنها این است که مرا امیدوار به بخشش خدا کرده. در پایان همه شما را به خدا می سپارم. دیدار به قیامت. علی محمد یزدی یوسفی

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.