کوروش(صادق) هلیسائی
زندگینامه شهید
شهید صادق هلیسائی در هشتم فروردین 1341 در اهواز به دنیا آمد. به علت موقعیت شغلی پدرش به تـهران آمدند. دوران ابتدایی و راهنمایی را در تهران گذراند. سپس به دلایلی مجددا به اهواز بازگشت و در هنرستان رشته راه و ساختمان را برگزید و دیپلمـش را در این رشته اخذ کرد. صادق وقتی که بچه بود، وقت اذان که می شد می رفت پشت پنجره و شروع به اذان گفتن می کرد. هنوز به سن تکلیف نرسیده بود که نمازش را در مسـجد می خواند. بسیار متین و با وقار بود، به طوری که وقتی با خواهرهایش می خواسـت صحبت کند به صورتشان نگاه نمی کـرد. ذکـرالحمــدالله همیشه بر زبانش جاری بود. بسیار بر پرهیز از غیبت توصیه می کرد. خانواده اش را خیلی دوست می داشت. خیلی زیبا قرآن تلاوت می کرد. در ادای نماز شب مداومت داشت و در بین نقشه کشـی و یا درس خوانـدن یا قرآن زمزمه می کرد یا نوحـه می خواند. در کنـار درس و کار بسیار به ورزش به ویژه فوتبال و کوهنوردی می پرداخت. خیلی حیا داشت. اهمیت فراوانی بر صدقه دادن قائل بود.یکی از کارهای ابتکاری که صادق عـلاوه بر تمـام فعالیت ها و اقدامات مبـارزاتی دیگر انجـام مـی داد، این بود کـه از آن جایی که زبان انگلیسـی اش قوی بـود اعلامیه های امام(ره) را ترجمه می کرد و در میان خارجی هایی که در اهواز بودند پخش می کرد.خاله اش سه دختر داشت. زمانی که صادق می خواست ازدواح کند، یکی از دختر خاله هایش را به او پیشنهاد کردند. به قدری باحیا بود که نمی دانست کدام یک از آن ها است. بعد از مطرح کردن با این وصلت موافقت کرد. زمانی که قرار شد عقد کنند چون جنگ تازه شروع شده بود و اهواز به علت حمله عراق به صورت نیمه تعطیل در آمده بود همه چیز را برای مراسم از تهران تهیه کردند. همه برادران سپاه دعوت شده بودند. قبل از هر چیز نماز جماعت برپا و سپس مراسم عقد برگزار شد. در سال 1361 زمانی که در اهواز در سپاه شاغل بود با داشتن سه فرزند، 15روز از سپاه مرخصی گرفت تا برای کنکور آماده شود. آزمون داد و در رشته معماری دانشگاه شهید بهشتی قبول شد. سر کلاس هم شاگرد نمونه بود و بهترین نمره ها را می آورد. حتی کارهای تحقیقاتی بسیاری را به صادق محول می کردند. از جمله طراحی و نقشه برداری مدرسه عالی شهید مطهری. زمانی که در دانشگاه بود خیلی دغدغه داشت که نمازخانه و مسجد دانشگاه را فعال کند. همزمان با تحصیل در دانشگاه در مدرسه هم تدریس می کرد. بعضی اوقات هم با ماشین شخصی اش به مسافرکشی می پرداخت. یک مدتی هم اوایل انقلاب در مقابل دانشگاه تهران کتابفروشی دایر کرده بود. با حقوق شش هزار تومانی هم در دانشگاه درس می خواند و هم خانه می ساخت و هم خانواده اش را اداره می کرد.در یادگیری درس هایش خیلی زرنگ و دقیق بود و همیشه می گفت: خواهر من! درس را باید سر کلاس از استاد یاد گرفت، اگر این گونه شد دیگر نیازی نیست که بعدا به خودت زحمت بدهی. فقط کافیست یک مرور ساده انجام دهی. اسم اصلی اش کوروش بود. اما نام صادق را بیش تر دوست داشت. نام فرزندانش هم زمانی که در منطقه بود در خواب به او الهام شده بود.مثلا وقتی دخترش –کوثر –می خواست متولد شود در خواب دیده بود که سوره کوثر را می خواند، در همین حین حضرت زهرا(س) بر او وارد شده بود. بدین ترتیب اسم دخترش را کوثر گذاشت.یک شب که نماز شب می خواند، وقتی که به سجده می رود حس می کند که فردی نورانی سوار بر اسب در هاله ای از نور وارد خانه می شود. همین که خواسته بود سر از سجده بردارد، آن آقا دستش را پشت سر او گذاشته بود و گفته که لازم نیست بلند شوی، فقط تا می توانی سجده ات را طولانی کن! این کلام را سه بار تکرار کرده بود.در آغازین روزهای تاسیس سپاه پاسداران صادق با شوق زائد الوصفی به عضویت سپاه در آمد. در همان ابتدای ورود مسئول ناحیه دو مقاومت بسیج در اهواز، سپس مسئول دفتر فرماندهی سپاه اهواز و بعد فرمانده سپاه اهواز شد. همچنین از مسئولیت های بعدی اش فرماندهی مرکز پیام تیپ امام حسن(ع) بود. فعالیت اصلی اش عضویت در گروه مهندسی –رزمی قرارگاه خاتم الانبیا بود. البته در عملیات های متعددی هم شرکت داشت از جمله طریق القدس، بیت المقدس، والفجر مقدماتی، کربلای چهار و... در عملیات کربلای 5 هم به عنوان نیروی رزمی شرکت کرد و به همراه برادرش در تاریخ 1365/11/1 در پاسگاه زید به شهادت رسیدند.
وصیتنامه شهید
وصیتنامه ثبت نشده است.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید