سید محمدعلی حکیم
شهید

سید محمدعلی حکیم

نام پدر: سید علی اکبر
دانشگاه: شهید چمران اهواز
مقطع: دکترا
رشته: پزشکی
تولد: اهواز
تاریخ تولد:
تاریخ شهادت: 1359/10/16
محل شهادت: هویزه — هویزه
عملیات:
خواندن به زبان:

زندگینامه شهید

راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر. سخن از شهیدی است که در یاری انقلاب سر از پا نمی‌شناخت. و به وجه الله می‌نگریست و دعاهای خالصانه‌اش همچون دعای گوشه نشینان بلاگردان بود. شهید سید محمدعلی حکیم در سال 1338 هجری شمسی در خانواده‌ای مذهبی در اهواز متولد شد و در دامان اعتقاد به اسلام و روحانیت پرورش یافت. شهید از هوش سرشاری برخوردار بود و در دوران دبستان و دبیرستان از شاگردان ممتاز محسوب می‌شد. در سال های اول و دوم دبیرستان بود که وارد جریانات سیاسی شد و به همراه دوستانش از جمله شهید حسین علم الهدی به فعالیت علیه رژیم شاه پرداخت. ایشان در همان اوان با انجمن دانشوران ارتباط برقرار کرد. بسیاری از کسانی که در آن انجمن فعالیت داشتند بعداً گروه های اسلامی مانند گروه منصورون و موحدین را تشکیل دادند که به طور مسلحانه علیه رژیم طاغوت به مبارزه برخاستند. شهید حکیم قبل از انقلاب و در همان دوران دبیرستان به طور مرتب به مسجد جزایری اهواز که کانون مبارزه علیه رژیم شاه بود رفت و شد داشت و در ارتباط نزدیک با حضرت آیت الله موسوی جزایری فعالیت می‌کرد شهید محمدعلی‌حکیم در مسجد جزایری با جوانان پرشور بسیاری آشنا شد که اکثر آن ها بعداً در جبهه های جنگ به فیض شهادت نائل آمدند. ایشان چندین بار از طرف ساواک مورد آزار و اذیت قرار گرفت اما با وجود کمی سن این اقدامات خللی در عزم راسخش بوجود نیاورد. شهید محمدعلی حکیم در سال 1356 با معدل 5/18 دیپلم گرفت و در همان سال در رشته پزشکی دانشگاه اهواز قبول شد. ایشان بعد از ورود به دانشگاه در کنار خواندن درس با دانشجویان مسلمان دانشگاه ارتباط برقرار نمود و در جریان اعتصابات و تظاهرات و جریانات انقلاب شهر اهواز نقش بسزائی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی با سپاه پاسداران همکاری داشت و بسیاری از شب ها را نگهبانی می‌داد و در سرکوب نیروهای ضدانقلاب شرکت فعال داشت. ایشان بعلاوه در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اهواز عضویت‌ داشت‌ و با نیروهای چپ ‌و منافق دانشگاه سرسازش ‌نداشت. شهید محمدعلی حکیم از عناصر اصلی حزب‌ جمهوری ‌اسلامی‌ اهواز بود و همیشه در خط روحانیت حرکت می کرد. ایشان ملی گراها و بنی صدر را برای انقلاب مضر قلمداد می‌کرد. انقلاب فرهنگی در دانشگاه خواسته قلبی او بود و در جریان انقلاب فرهنگی دانشگاه اهواز نقش داشت. بعد از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه ها به فعالیت در نهادهای مختلف انقلاب بخصوص سپاه ادامه داد. با شروع جنگ تحمیلی به همراه دوستانش به جنگ با نیروهای بعث عراق در کنار دروازه های شهر اهواز پرداخت و در عملیات های چریکی شرکت می‌نمود. شهید سید محمدعلی حکیم به همراه دوستش شهید حسین علم الهدی در عملیات هویزه شرکت می‌کند که توسط نیروهای بعثی محاصره و در تاریخ 17/10/59 به درجه رفیع شهادت نائل می‌آید. ویژگی بارز شهید سید محمدعلی حکیم که در سراسر زندگیش به چشم می‌خورد فعالیت و حرکت مخلصانه و بدون وقفه در راه خدا و اسلام و امام بود که تا زمان شهادت لحظه‌ای از این جنب و جوش باز نایستاد. آیت‌ الله موسوی جزایری امام جمعه اهواز راجع به محمدعلی حکیم خاطره‌ای را اینگونه تعریف نمودند: «3-2 روز قبل از انجام عملیات هویزه در سال 59 بود که شهید محمدعلی حکیم آمدند پیش بنده و تا پاسی از نیمه شب هم ماند و دائم طلب حلالیت می‌نمود به او گفتم چرا این حرف ها را می‌زنید خداوند شما را برای اسلام حفظ کند ولی او دائم اصرار داشت و می‌خواست وداع نماید من هم به ناچار با او وداع کردم و چند روز بعد از عملیات که ایشان به اتفاق 70 نفر دیگر مفقودالاثر و در واقع شهید شدند شنیدم که شهید حکیم در آن شبی که پیش من آمده قبل و بعد از آن هم پیش دوستان دیگر خود رفته و حلالیت طلبیده و وداع نموده است، شاید به او الهام شده بود که شهید می‌شود.» او عاشق اسلام و امام بود بطوریکه بسیار بدش می‌آمد شخصی نام مبارک ایشان را بدون لفظ امام بکار برد. نسبت به استفاده از اموال بیت المال بسیار حساس بود و ماه ها بدون اینکه هیچگونه چشمداشتی داشته باشد در سپاه و سایر نهادها فعالیت می‌کرد. هرگاه قولی می‌داد عمل می‌کرد و هرگز حتی به شوخی دروغ نمی‌گفت ایشان به نماز اول وقت که به جماعت خوانده شود اهمیت زیاد می‌داد. برای نماز جمعه ارزش ویژه قائل بود و نماز صبح را اول وقت می‌خواند و بعد از خواندن نماز، ادعیه و اذکار بسیار از جمله دعای عهد را می‌خواند و در عمل به احکام رساله بسیار سختگیر بود.

وصیت‌نامه شهید

وصیت نامه شهید سید محمدعلی حکیم

وصیت نامه شهید سید محمدعلی حکیم بسم الله الرحمن الرحیم (رَبِّ زِدنی عِلمَاً و إِیماناً وَ عَمَلاً صالِحاً وَ أَلحِقنی بالصّالِحین، الّلهم اَبقِنی خَیر البقا وَ أفنی خَیر الفَناء عَلی مولی اولیائک وَ عَدا وَ اعدائک) در مسلخ عشق جز نکو را نکشند رو به صفتان زشت خود را نکشند گر عاشق صادقی زکشتن مهراس مردار بود هر آنکه او را نکشند تاریخ انسان همیشه صحنه مبارزه با باطل بوده و این سنت الهی است که حق همیشه پیروز می گردد حال باطل به هر شکلی که می خواهد در بیاید مهم نیست. پس اگر ادعا حقانیت داریم هیچگونه بیمی به خود راه ندهیم، (نصر من الله و فتح القریب) ولی این سخن را از زبان، بلکه از عمق دل یک برادر بپذیر، که حق در هر زمان میزانی دارد و میزان آن در زمان ما اولی الامر زمان حضرت امام خمینی (روحی له الفدا) می باشد. پس هر چه بیشتر دستورات این پیرمردی که در شجاعت و جسارت نیز رنج کشیدن چون علی و در پاکی چون محمد (ص) و در صبر و پایداری و بزرگواری چون ایوب است، به جان و دل پذیرفته و عمل نماییم. (اللهم وفقنا طاعه اولی المر زماننا) به عنوان وصیت نامه چه میتوانم بنویسم، جز التماس دعا از کسانی که پیرو خط سرخ شهادت هستند، که خداوند مرا شهید بمیراند زیرا گرچه یاس از رحمت گناه بزرگی است این قدر گناه در زندگی ام که تنها راه بخشیدن گناهانم را فقط و فقط در شهادت فی سبیل الله می بینم. آن قدر خود را نزد خداوند خجل و روسیاه می دانم که در روز جزا به صورت یک شهید، به هیچ صورت قادر به حضور مرضی او در برابرش نیستم پس از همه التماس دعا دارم. و شما ای پدر و مادر عزیزم، سلام علیکم بِما صَبَرتُم امیدوارم که اگر تاکنون از من راضی نبوده اید، این بار خواهش مرا پذیرفته و از من راضی شوید و از خداوند برای من طلب آمرزش کنید (زیرا خیلی گناهکارم) و خداوند دعای پدر و مادر را در حق فرزند استجابت می کند و از شما خواهش دارم که در عقیده خود هیچ تغییری ندهید که این کار در نزد خدا مجازات شدیدی دارد. سلام مرا به خواهران و برادرانم برسانید و به آن ها بگویید میدان را خالی نکنید. بار دیگر از شما تقاضای رضایت دارم از همه دوستان و برادرانی که آن ها را آزار کرده ام، نیز طلب بخشش و گذشت و التماس دعا دارم اگر بدهی به کسی دارم مادر و پدر عزیزم بپردازند. اگر طلبی دارم به بدهکاران بخشیدم و بقیه چیزهایم را به برادر عزیزم امیر علم بدهید. (اللهم احشرنا مع النبیین و الصدیقین و الشهداء و الصالحین) و ضمنا دو ماه نماز و پانزده روز روزه نیز بدهکارم. سخنی با تو مادر عزیزم می دانم در زندگی خیلی زجر کشیده ای ولی در عین حال صبر کرده ای و می توانم بگویم که در طول زندگیت حتی یک روز هم آرامش نداشته ای ولی اگر یادت بیاید همیشه خودت می گفتی، بیایید خدا را شکر کنیم و الا خدا خمین را از ما می گیرید. پس ما در این وصیت را از من بپذیر و به این کارت که در نزد خداوند عبادتی بزرگ است ادامه بده و هیچ عاملی تو را از این کار باز ندارد. یادم می آید در اوایل جنگ یکی از مادران شهداء را که از دوستانم بود در بهشت آباد سر خاک پسرش دیدم که فقط گفت: خدایا شکرت و راستی اگر ما خدا را شکر نکنیم پس چه کار می توانیم بکنیم؟ مگر نه این است که همه چیز ما را خدا داده پس اگر چیزی را از دست دادیم، تازه به صاحب اصلیش برگشته. پس چرا ناراحت باشیم حال این چیز مال باشد چه جان فرقی نمی کند. ما در یک وصیت دیگر هم دارم مبادا عوامل مادی باعث شوند، عقیده ات را عوض کنی بعد از انقلاب من خیلی خوشحال بودم، زیرا می دیدم که تو و پدرم سخت به انقلاب علاقه دارید و از امام طرفداری می کنید. تو را به خدا قسمت می دهم که بر سر عقیده ات بمان. مادر چرا به خاطر از دست دادن مثلا خانه یا ماشین یا فرزند به انقلاب و گاهی بدبین شویم. این ها همه امتحان الهی است. خدا می خواهد صبر ما را آزمایش کند. پس خواهش دارم این وصیت مرا بپذیرید و هیچگاه عقیده ات را درباره انقلاب و امام تغییر نده بلکه روز به روز بر اعتقادادت اضافه کن و بر سر این عقیده پافشاری کن و در هر حال و هر موقعیت سخت از آن دفاع بنما. از تو التماس دعا دارم. مادر، خواهرانم و برادرانم را نیز نصیحت کن که در عقیده خود ثابت قدم و استوار باشند. چند کلمه ای نیز با پدرم. پدر عزیز و گرامیم شما در زندگی زیاد زجر کشیده ای و حتما صبر کرده ای. پس اجر خود را ضایع نکنید و به صبر خود ادامه بدهید و به هیج وجه از عقیده خودتان دست برندارید زیرا مگر دنیا چه ارزشی دارد که ما آن عقیده مان را عوض کنیم . از شما التماس دعا دارم. (آمریکا از رشد انقلابی دانش آموزان بیمناک است.)

خاطرات

خاطره‌ای ثبت نشده است.