موسی اسکندری
زندگینامه شهید
شهید موسی اسکندری در هفتم خرداد سال ۱۳۳۷ در خانواده ای مذهبی در اهواز چشم به جهان گشود. از ابتدای کودکی با مسجد محل ارتباط داشت و همگام با تحصیل، با اسلام و قرآن نیز آشنایی نزدیک یافت. در دوران حکومت پهلوی در مسجد حجازی اهواز تلاش های بسیاری در راستای نهضت امام خمینی(ره) انجام داد. وی در قالب برنامه های فرهنگی مانند تئاتر، جلسات مختلف مذهبی و کتابخانه و ... کانونی را برای مبارزه با رژیم ایجاد نمود. نشر معارف دینی، ارتباط با سایر کانون های مذهبی و تلاش جهت فعال تر نمودن مساجد و نگارش مقالات مذهبی و اعلامیه های انقلابی با قلمی گیرا از جمله سایر فعالیت هایش در آن دوران بود. پس از پایان تحصیلات متوسطه به عنوان سرباز وارد ارتش شد. در پادگان به پخش اعلامیه و نوارهای مذهبی و سیاسی در راستای آگاهی دادن به سایر سربازان پرداخت و به همین خاطر زندانی شد و مورد شکنجه قرار گرفت. با فرمان انقلابی امام خمینی(ره) مبنی بر فرار سربازان از پادگان، زمینه فرار بسیاری از سربازان را فراهم ساخت و در نهایت به همراه همرزمش شهید "بهلول" خود نیز از پادگان گریخت. سپس بلافاصله به قم رفت و به کمیته استقبال از امام پیوست. پس از آن برای مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی مجددا به اهواز آمد. وی سال ۱۳۵۸ در رشته ی الهیات در دانشگاه جندی شاپور اهواز(شهید چمران) پذیرفته شد و چون به خوبی می دانست انقلاب نیاز به کادری متعهد و مجرب دارد به برپایی کلاس های فرهنگی در سطح دانشگاه پرداخت. وی مساجد را بهترین سنگر برای نشر معارف دینی و پایگاه انقلاب می دانست و با تأسیس "شورای هماهنگی مساجد" اولین کانون منسجم و تشکیلاتی را در اهواز پی ریزی نمود. این امر باعث انسجام و متمرکز شدن نیرو های مذهبی در کانون های مساجد اهواز گردید و با آغاز جنگ این کانون ها نیروی خود را در جبهه به کار گرفتند و به مبارزات مردمی سازمان دادند. با شروع جنگ تحمیلی به کمک افرادی هم چون شهید علم الهدی به سازماندهی و راه اندازی بسیج مساجد پرداخت. وی چندی بعد طرح مهم ایجاد لشکر قدس (نوجوانان) را داد و خود به تأسیس آن اقدام نمود. این لشکر بعدها به بسیج نوجوانان تغییر نام داد. از نزدیکانشان نقل شده است که روی دیوار کتابخانه اش نوشته بود: "خدایا! من منتظر لقاء تو هستم". در عملیات ها در کنار بسیجیان در خطوط مقدم جبهه جنگید و از این که دور از خط مقدم به فرماندهی نیروهایش بپردازد، اکراه داشت. در این باره از وی نقل شده است که در پاسخ به یکی از بسیجیان که به وی گفته بود: "شما برگردید تا ما دل مان خوش باشد که شما هستید!"؛ گفته بود: "ما دل مان خوش است که خدا هست". با شنیدن خبر حمله دشمن بعثی به خرمشهر عازم آن جا شد و در مقام فرماندهی به مقاومت پرداخت. سپس برای مدتی به عنوان مسئول فرهنگی بنیاد شهید در حالی که خودش از خانواده های شاهد به حساب می آمد به خدمت به خانواده های شاهد پرداخت. مسئولیت آموزش سپاه منطقه هشت و مسئولیت آموزش تیپ امام حسن(ع) از جمله سایر مسئولیت های وی در دوران جنگ تحمیلی بود. اواخر جنگ به عنوان رئیس ستاد لشکر ولی عصر(عج) انتخاب شد و با تمام توان و فعالیت شبانه روزی به حل مشکلات رزمندگان مشغول شد. حضور مستمرش در جبهه در دوران تحصیل باعث شد مرخصی های تحصیلی وی تا عملیات کربلای چهار که منجر به شهادتش شد ادامه یابد. در این عملیات نیز در کنار یارانش در خط حاضر شد اما به علت موفق نبودن عملیات از بالا دستور عقب نشینی صادر شد. وی به نیروهای تحت امرش دستور بازگشت داد اما خودش علی رغم این که قایقی مأموریت یافت تا او را به عقب برگرداند حاضر به بازگشت نشد و از آن قایق نیز به عنوان ابزار حمل محروحین به پشت جبهه استفاده نمود. نقل است با اصرار مجدد نیروها برای بازگشت خودش به آن ها گفت: "چگونه برگردم در حالی که این بچه ها مجروح این جا افتاده اند؟!" سرانجام خود او نیز مجروح شد و در کنار سایر مجروحین که امکان بازگرداندن آنان نبود در جزیره سهیل ماند و سرانجام در چهارم دی ماه سال 1365 به آرزوی دیرینه خویش رسید. نقل شده است که در هنگام تفحص پیکر مطهرش قرآن جیبی که همراه وی بوده پس از ده سال در جیبش سالم پیدا شده است. پیکر مطهرش نیز پس از ده سال به سال ۱۳۷۵ در میان خیل مردم شهیدپرور ایران به خاک سپرده شد. وی هم اکنون در کنار برادرش "مهدی اسکندری" در بهشت شهدای اهواز آرمیده است.
وصیتنامه شهید
آخرین وصیت نامه شهید موسی اسکندری
آخرین وصیت نامه شهید موسی اسکندری بسمه تعالی «وَلا حَول وَ لا قُوه اِلا بالله العَلی العَظیم حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکِیلُ» امشب آخرین شب است، آخرین شب انتظار است. همان آخرین شب انتظار مستضعفین محروم و مظلوم لبنان و افغانستان و دیگر مردم مظلوم دنیا و امشب شاید آخرین شب بسیاری از عزیزان و نخبگان این امت باشد که به جرأت باید گفت که مثل این ها در هیچ دوره ای جز صدر اسلام و آن هم معدود افراد پیدا نمی شود و ان شاء الله امیدوارم که با پیروزی در عملیات قلب امام زمان(عج) و امام امت و مردم شهیدپرورمان شاد گردد. اما بنده حقیر، فرزند قربانعلی اسکندری التماس دعا از همه عزیزان را دارم. از همه آنانی که با آن ها ارتباط شغلی داشته می خواهم مرا ببخشند و در صورتی که از بنده خطایی دیده اند مرا عفو نمایند .... عزیزانم! شما را سفارش می کنم به اقامه نماز، ایتاء الزکاه، امر به معروف و نهی از منکر و اطاعت از ولی امر که رمز پیروزی و سعادت در این هاست. شما را سفارش می کنم به اطاعت از روحانیت، تبعیت از آن ها که مرکز ثقل اسلامند و قرآن ناطقند و مبلغان ایثارگرند. بر علما متعهد و برادران پاک باخته و اندیشمند است که این خورشیدهای پرفروغ را به مردم شناسانده و معرفی کنند تا فرهنگ غنی شیعه را جوانان عزیز و جستجوگر بدانند. شیخ مفید را، علامه حلی را، علی بن مهزیار غریب در شهرمان را بشناسند، میرحامد حسین، شهید شوشتری، ملاصدرا، علامه امینی، علامه طباطبایی را بفهمند و بشناسند. قوام انقلاب ما و سد انحراف انقلاب خونین ما در این شناخت و در این معرفت است. به هنرمندان عزیز سفارش می کنم که چهره واقعی این بیدارگران اقالیم قبله را به امت اسلامی به خصوص جوانان عزیز معرفی نمایند تا ان شاء الله که در شمار مبلغان راستین اسلام قرار گیرند. شما را سفارش می کنم به پیوند و همدم بودن با قرآن که نور هدایت است و همراه بودن و همنشین بودن با دعا و نیایش در درگاه رب متعال که سپر محکم و شمشیر برنده و جوشنده نور است. شما را سفارش می کنم به حفظ مساجد، برپایی جلسات قرآن، تشکیل (داشتن) و انسجام صحیح و الهی که دیگر دشمن غدار خیال تجاوز به انقلاب اسلامی را نکند. شما را سفارش می کنم به شعائر مذهبی عمیقا احترام بگذارید. ایام ولادت و شهادت ائمه اولیاء را حتما گرامی بدارید. تشکیل جلسه و سخنرانی در این مورد بدهید و با زندگی ائمه و اولیاء دین آشنا شوید. به زیارت اهل قبور اهمیت دهید و سعی کنید هر پنجشنبه یاد قیامت و معاد و آن روز عظیم و "یوم تبلی السرائر" باشید. عزیزان! علی بن مهزیار غریب شهرمان را فراموش نکنید و سعی کنید دعای ندبه را در آن جا برگزار کنید که همه هفته مردم به یاد امام زمان(عج) باشند و مملکت مان امام زمانی بشود. عزیزانم! مبادا که زبان به گفته خلافی بر علیه روحانی و مرجعی بلند کنید. عزیزانم! امام زمان خود را بشناسید و سعی تان این باشد که او را درک کنید و با او زندگی کنید که او واسطه منبع فیض است. از مهدیه و مهدی، عزیزان کوچولو و امیدان آینده اسلام می خواهم که پدرشان را از یاد نبرند و او را دعا نمایند. از آن ها می خواهم که راه علم و معرفت را پیش گیرند که سعادت دنیا و آخرت در آن نهفته است. ان شاء الله با قلبی آکنده از معرفت ولایت و محبت آل علی(ع) در تمام مراحل زندگی موفق باشید و پدر گناهکار و منتظر دعای تان را نیز از این معرفت کسب نموده فراموش ننمایید و خیراتی نصیبش کنید. دیگر عرضی ندارم جز درخواست عفو و بخشش از تمام عزیزان و سفارش به پیروی گام به گام از امام امت، این پیر روشن ضمیر. والسلام. شب قبل از عملیات کربلای ۴ - موسی اسکندریوصیت نامه شهید موسی اسکندری 7
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 7 بسمه تعالی سلام بر رب متعال، بر آن که هستی از او نام یافت. سلام بر او که همه گناهان را می بیند و می پوشاند، سلام بر او که همه خطاهای ما را مشاهده می کند و آن ها را مخفی می نماید. سلام بر پیامبران، این کشانندگان انسان از ظلمات تکبرها و غرورها و هوس ها به سوی نور یقین و لطف و مرحمت و کرامت و عشق و محبت به امین منادیان راستین آزادی و عدالت. سلام بر ائمه، این کشتی نجات این چشمه های خروشان و جوشنده، این ستون های دین، این ستارگان درخشان. سلام بر امام زمان(عج) این حجت حق، این قرآن ناطق، این فریادرس مستضعفان و این انوار تابان الهی. سلام بر علمای خاص، ربانیون عابد پرهیزگار، مسلطان بر نفس و مبارزان با هوی ها و هوس ها و فقیهای دین و آیین و شریعت و سلام بر شهیدان و مشعلداران خون و قیام و انقلاب، ایثارگران مخلص. سلام بر طلاب دین، جستجوگران علم و دانش و یقین، سبقت گرفتگان میدان علم و دانش و ایمان. سلام بر شما دانش آموزان صدیق و وارثان خون شهیدان، بر شما خلیفگان شایسته خدا در روی زمین، بر شما حقیقت طلبان خالص و پاک، بر شما که کوله باری از مسئولیت سنگین شهیدان را بر دوش دارید، بر شما که عاشقانه به میدان رزم می شتابید. و سلام بر همه اقشار ملت مقاوم و استوار، توده های میلیونی مسلمان متعهد و همیشه در صحنه. عزیزان، رفیقان، برادران درد دلی بر آن چه بر ما گذشته است برای تو برادری که در این راه و در این مسیر گام نهادی و در این مقطع به نبرد با ابرقدرتان خونخوار پرداخته ای! می دانید که بر ما چه گذشت، چه زجرها که به ما ندادند و چه حبس ها که ما را نبردند اما ۱۴۰۰ سال پیش از وقتی که عده ای قلیل به پیروی از علی ابرمرد حق و حقیقت برخواستند دفتری تازه و خونین در تاریخ زحمت کشان و مستضعفین گشوده شد و از آن موقع تا به حال این عده قلیل همواره در زیر سبعانه ترین شکنجه ها، دردها و رنج ها و محرومیت ها و بیچارگی ها و دربدرها بودند بچه هایشان را می کشتند و زنان شان را حتی به اسارت بردند و بچه شیرخوارشان را تشنه لب سر بریدند و فرزندان رهبرشان علی را و نیاکان خاص او را یا مسموم کردند یا به قتل رساندند. و در این مدت این عده چه که بر سرشان نیاوردند ولی این ها زیر بار زور نرفتند و حسن وار تحمل کردند و شهید شدند و حسین وار تمام بچه ها و هستی خود را به قتلگاه فرستادند و سرهای شان به بالای نیزه ها و زنان شان را به اسارت بردند و سرهای شان را بر بالای نیزه ها در شهرها به نمایش گذاشتند و مابقی رهبرانت را نیز یک یه یک یا در زندان ها یا در تبعیدگاه ها کشتند و مسموم شان کردند و مدافعان شان را یا در بالای دارها میثم تمام وار یا در تبعیدگاه ها ابوذر غفاری وار و یا یاسر و سمیه وار در زیر شکنجه دژخیمان و یا در چاه های هارون الرشید، سیاه چاله های حجاج بن یوسف ثقفی، لای دیوار کاخ های منصور داونقی، در تبعیدگاه های مأمون و متوکل عباسی و خلاصه در هر کجا که نام سیدی از تبار آل محمد و آل علی را پیدا می کردند یا می کشتند یا می سوزاندند یا بر سر دار می کشیدند و مثله می کردند. آری عزیزان مان! این افتخار را داریم که مکتب ما مکتب خون است و قیام است و جوش و خروش و این است سر پیروزی ما. ما برای هر تیپی و هر کسی حجتی داریم به خاک و خون غلطیده، شما بروید پیدا کنید کدامین مکتب این چنین آماده و فداکار در راه عقیده و مکتب خودش جانبازی می کند؟ برای جوان مان علی اکبر را داریم! برای نوجوانان مان قاسم را داریم! برای کودکان مان عبدالله ابن حسن را داریم! برای شیرخواره های مان علی اصغر را داریم! برای زنان مان فاطمه و زینب را داریم! برای مردان مان حسین بن علی، عباس، حبیب بن مظاهر، حمزه را داریم و دیگر هیچ عذر و بهانه ای نیست! این است که این اصل شهادت طلبی به عنوان یک اصل و رمز پیروزی ما بر علیه کفر و نفاق و باطل است و در شعار پر افتخار خون بر شمشیر پیروز است، در ماه محرم که هر روزمان عاشورا و هر وقت مان محرم است تجلی پیدا کرد برای ما که زنده ایم. و این جاست که می بینی چه سان در جبهه های نبرد با شعار "الله اکبر" و "یا حسین" فرمانده ای، "یا مهدی" فرمانده ای بر لشکر کفر می تازند و با نثار خون شان چه سان افتخار برای این مکتب پر عظمت و خونین و این ملت غیور و سربلند می آفرینند آن هم شهادت آگاهانه که هر شهید با آگاهی کامل انتخاب می کند و غسل شهادت می کند و راهی میدان جنگ می شود و پای به عرصه پیکار با صدامیان کافر می نهد و این ها این چنین مطمئن و سرافراز با آگاهی از خانه های خویش جهت لقای رب متعال هجرت می کنند «وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ» آری! درود خدا بر آن شهیدان عزیز باد که آگاهانه و خالصانه قدم به پیکار رزم گذاشتند و به خدای خودشان پیوستند و خون سرخ شان زمین را لاله گون نمود. و اما ثمره شهادت ها چه بود؟ ابتدا افتخار برای ما و به قول آن معلم شهید و آن عارف الهی، مرد پاکباخته و خالص و مخلص الهی شهید مظلوم رجایی می فرمایند، ۷۰ هزار شهید در جریان انقلاب یعنی شهدایی که کشته شدند و در ما آن روحیه ای را دمیدند که بسیارند از جوانان ما که آرزوی شهادت دارند، تا آن جا که می فرمایند: "خیلی از ما تا پریروز به دنبال تنگ و گشادی شلوارمان بودیم و پای شلوارمان را گاهی لوله تفنگی می کردیم و گاهی باز می کردیم و کمربندمان را گاهی تنگ می بستیم و گاهی بی کمربند به خیابان می آمدیم و گاهی موی سرمان را کنج می انداختیم و می گفتیم "یول برانیری" هستیم و گاهی جلویش را کم می کردیم و پشت سر را زیاد می کردیم و می گفتیم "قیصری" هستیم! و این انسان های شریف و پاک ما را از این لجن زار بیرون کشیدند و در این جهان به عناصری تبدیل کردند که کاخ سفید از فرد فرد ما به لرزه افتاد و کرملین به التماس و دریوزگی می افتد و انگلیس به عجز و لابه در می آید. آری! عوض کردن ارزش ها، بیرون کشیدن ما از ظلمات به سوی نور، اتحاد و همبستگی، اطمینان قلب و عشق شهادت در سر پروراندن. به من بگو تا تاریخ خونبار این قرن را بنگارم که ملتی را به خاک و خون کشیدند و بیش از صد تن از بزرگ رهبران شان را پیرها و مرادها و روحانی ها و فرماندهان را کشتند و بچه های آن ها را به آتش کشیدند و زنان و دختران شان را آواره بیابان ها کردند و هر صبح و شام شان گلوله ها و خمپاره ها و بمب های نوکرصفتان ددمنش بر سر و روی شان به باریدن گرفتند، به چه جرمی و چرا؟ برادر، رفیق! ای عزیز! اگر وجدان بیدار تو این پاسخ مرا درست داد به بچه هایم خواهم گفت، به همسایگانم خواهم گفت و به در و دیوار محله مان خواهم گفت تا این ها را ثبت کنند و به نسل های دیگر منتقل کنند که ما این چنین بودیم و به جرم این ما را این چنین آواره کردند و کشتند و به خاک و خون کشیدند! ولی اگر در مقابل ساکت بنشینی و با تفسیرها و تحلیل های علمی و ذهنی و گرفته از رادیوهای بیگانه و خبرپراکنی های شیطانی و بوق های تبلیغاتی صهیونیستی برایم بازگویی، تاریخ رویت را فردا سیاه خواهد کرد زیرا همین را می دانم که من پیرو ائمه ای هستم که یا آن ها را کشتند و یا آن ها را مسموم کردند. پیرو کسانی هستم که هم چنان پدران و مادران و خواهران و برادران این زمانم آن ها را نیز کشتند و به اسارت گرفتند و تبعید کردند و مسموم شان ساختند و به زندان شان افکندند اما صدای شان را نتوانند خاموش کنند. آری برادر! تاریخ خونین فرهنگ پر افتخار من، به من این خبر را داده که مولایت علی را در محراب شهید کردند و مولایت حسن بن علی را مسمومش کردند و لخت لخت جگرهای خونینش را در تشت انباشه کردند و مولایت حسین بن علی علیه السلام را به همراه ۷۲ تن شهید در کربلای خونین نینوا مظلومانه کشتند.وصیت نامه شهید موسی اسکندری 6
تاریخ: 1360/09/04
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 6 تاریخ : 1360/09/04 اعوذبالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» «اَللّهُمَّ اِنِّى اَحْمَدُکَ عَلى اَنْ اَکْرَمْتَنا بِالنُّبُوُّهِوَعَلَّمْتَنا الْقُرْآنَ وَفَقَّهْتَنا فِى الدِّینِ وَجَعَلْتَ لَنا اَسْماعاً وَاَبْصاراً وَاَفْئِدَهً و جَعَلنا مِن الفُقَها و الشاکرین وَ الحَمدالله لَک فی هذه النِعمه فَضَلنا به نعمَه السَعادَه و الشَهاده فی سَبیل الله.» با سلام و درود بر همه ی شهدا راه فضیلت، بر همه شهدا انسانیت و ایمان و تقوا. عزیزان! در زمانی هستیم که اگر چشم های مان را نگشاییم و اگر پرده های غفلت را از گوش های مان دور نیفکنیم و اگر قلب مان را و دل مان را جهت دخول انوار الهی مهیا نکنیم فردا در پشیمانی بسیار سخت و هولناکی به سر خواهیم برد و فردا در عذابی سهمگین و وحشت گرفتار خواهیم شد. عزیزان! اگر پرده ی غفلت را از کنار دیده ها و اسماع وافئده خویش دور نیفکنیم فردا در قیامت عظیم در مقابل عدل الهی سرافکنده و محزون و مخجول خواهیم بود و در آن جاست که فریاد "یا ویلنا انا کنا من الغافلین" را سر خواهیم داد اما دیگر فایده ای ندارد و تا دیر نشده است بیدار شویم و تا وقت نگذشته است خروشی کنیم که بانگ رحیل را مدت ها است که به صدا در آورده اند و کاروان پر عظمت انقلاب الهی در دریایی از خون بهترین عزیزان و سروران فدایی در کشتی ستبر ولایت آل محمد و علی هم چنان به پیش می برد. بشتابیم که از راه نمانیم که اگر تا به حال در کشتی ولایت آل محمد و علی و آل طه و طور و سینین و یاسین سوار نشدیم با تمام تلاش و کوشش خویش با هر وسیله ممکن خود را برسانیم و سوار بر کشتی ولایت بشویم و در کنار دوستان و عزیزان به حمایت و دفاع از انقلاب الهی و خدایی بپردازیم و تا در وقت موعود اگر توفیق نصیب گردد ما نیز به دریای خونین بپیوندیم و تا خون سرخ مان به قطرات دریای خون اضافه گردد تا هم چنان کشتی شکست ناپذیر و دژ مستحکم لا اله الا الله و محمد رسول الله و علی ولی الله هم چنان به پیش برود. ای کسانی که هنوز در خواب خوش فرو رفته اید! ای کسانی که هنوز آوای بانگ رحیل را نشنیده اید! ای کسانی که هنوز از خواب غفلت بیدار نشده اید! ای کسانی که هنوز پرده های تعصب، ملیت گرایی، جوانی و غرور وابستگی سازمانی و حرص، سمع و ابصار و افئده شما را گرفته و مانع از شنیدن آوای خوش آیه های الهی و نداهای روح انگیز محمدی شده! ای کسانی که این همه خون و این جوشش، این باران خون، بیدارتان نکرده! بنگیرید و مشاهده کنید که چه سان بهترین فرزندان مکتب نجات بخش مان را به خاک و خون می کشند و بنگرید که رهبرمان را چگونه تکه تکه می کنند! به چه جرمی؟ به چه گناهی؟ ای برادران! ای رفیق! آوای حسین بن علی(ع) سیدالشهدا مکتب مان را بشنو که فریاد "اِن لَم یَکُن لَکم دین فَکونوا احرارا فی دیناکم" را سر داده و به گوش تک تک شما اینک از حلقوم این بنده ضعیف خاطی سیه روی به گوش تان می رسد، فکر کنید و اندیشه ای کنید و برای ساعتی سر در گریبان تفکر فرو برید و وجدان پاک و عقل سلیم را قاضی این محکمه قرار دهید و به ما بگویید که ما را به چه جرمی می کشند؟ فرزندان مان را به چه جرمی در آتش می سوزانند؟ پدران و مادران را به چه جرمی به خاک و خون می غلطانند؟ ای با انصافان به ما نشان دهید و بگویید که رهبران مان را به چه جرمی در محراب عبادت و در مسیر عبادت تکه تکه می کنند؟ گناهشان چیست و جرم شان کدام و خطای شان کجاست؟ ..... در آن ساعت که قبر قصد فشار آوردن دارد که هم چون منگنه ای بزرگ مرا در میان خود گیرد، حضرت محمد(ص) شافعم گردد و مرا از آن عذاب مقدر الهی به شفاعت خویش رها کنند تا شاید به جای آن که در اسفل سافلین مسکن گزینم و عذاب های الهی بر سر و رویم باریدن بگیرند در آن جنت الله و قرب الهی مأوا گیرم و رحمت های الهی بر من نازل و انتشار شود تا شاید در آن هول عظیم و در آن روز تغابن و در آن روز سخت، در آن روز یوم تبلی السرائر و یوم نشور و وقت معلوم و زلزله عظیم مأوایی داشته باشم و جان پناهی داشته باشم و عریان و لخت و عور هم چون گرگ یا خوک یا هم چون مورچه ای در زیر دست و پا و یا هم چون مستی و مسکوری که افسارم به دست شیطان رجیم است و یا چون کسی که زبانش در زیر پاها له و لورده می شود و یا همانند کسی که از گوشت بدن آتشین خود می خورد قدم به صحنه قیامت گذاریم، به جای این همه، لباس رحمت الهی بر تنم پوشیده گردد و به جنت خدا و در جوار رحمت الله و در مقام محمود و در نزد "سارعان فی الخیرات مأوا" بگیرم و مسکن گزینم. «الهی و لاتخنلی فی مشهد القیمه من برد عفوک و غفرک و لا تعرفی من جمیل صفحک و نظرک.» آری! من این میل را دارم و قدم در این مسیر از برای این گذاشتم که تا شاید سگ درگاه آن عزیزان بشمار آیم و خادم درگاه عارفان و دوستان رب متعال گردم. اینجا صحبت از بنده تائب، ظالم به نفس، منکسر، مستقیل، مستغفر و منیب است. صحبت از عبدی ضعیف و مستضعف و بدبخت و بیچاره است، صحبت از عشق نیست و صحبت از معرفت رب نیست و صحبت از تائبی است ذلیل و خوار از برای قبول توبه نصوحش به "یارب یارب و العفو العفو" صدا بلند کرده که این در و این باب را خود او برای هم چون افراد ظلمانی و خاک بر سری همانند این بنده تائب گشوده است و زبان حالم همیشه این است: «إِلَهِی أَنْتَ الَّذِی فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَابا إِلَى عَفْوِکَ سَمَّیْتَهُ التَّوْبَهَ، فَقُلْتَ: تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحا فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِهِ إِلَهِی إِنْ کَانَ قَبُحَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ.» آری عزبزان! همه کسانی که به نحوی با این بنده در رابطه بودید از برایم هدیه بفرستید و آن دعاهای خیر شما از برای عفو خداوند از این بنده حقیر و بیچاره اش است، در دعاهای تان مرا فراموش نکنید. کوچک تر از آن هستم که سفارشی کنم ولی چه باک که کسی که این همه ظلم کرده و "کبر مقتا" انجام داده است شاید این کلام باعث رحمت خود شود. عزیزانم! شما را سفارش می کنم به اقامه نماز، ایتاء الزکاه، امر به معروف و نهی از منکر و اطاعت از ولی امر نائب الامام اولی الامر الامام الخمینی روحی له الفداء و سلام الله و الملائکه و الرسول و اهل بیته علیه که رمز پیروزی و سعادت در این هاست. شما را سفارش می کنم به اطاعت از روحانیت و تبعیت از آن ها که مرکز ثقل اسلام اند و قرآن ناطق اند و مبلغان ایثارگرند. بر علمای متعهد و برادران پاکباخته و اندیشمند است که خورشیدهای پر فروغ را بر مردم شناسانده و معرفی کنند تا فرهنگ غنی شیعه را جوان عزیز و جستجوگر بداند و شیخ مفید و علامه حلی را بشناسد و علی بن المهزیار غریب در شهرمان را بشناسد و میرحامد حسین، شهید شوشتری، ملاصدرا و علامه امینی، علامه طباطبایی را بفهمد و بشناسد که قوام انقلاب ما سد انحراف انقلاب خونین ما در این شناخت و در این معرفت است. به هنرمندان عزیز سفارش می کنم که چهره واقعی این بیدادگران اقالیم قبله را به امت اسلامی به خصوص جوانان عزیز معرفی نماید که ان شاء الله در شمار مبلغان راستین اسلام قرار گیرند. شما را سفارش می کنم به پیوند و همدم بودن با قرآن که نور هدایت است و همراه بودن و همنشین بودن با دعا و نیایش در درگاه رب متعال که سپر محکم و شمشیر برنده و جوشنده نور است. شما را سفارش می کنم به حفظ مساجد، برپایی جلسات قرآن، تشکل و انسجام صحیح و الهی که دیگر دشمن غدار خیال تجاوز به انقلاب اسلامی را نکند. از همه دوستان و خویشان و اقوام خداحافظی می کنم. آن چه که دارم به خرج مساجد و برای برپایی جلسات و برنامه های کودکان و نوجوانان صرف شود. والله دست همه ی شما را می بوسم. مرا ببخشید و از برایم طلب مغفرت کنید و طلب بخشش کنید. من بنابر امر آمدم و به حکم قرآن آمدم تا یکی از این دو را انتخاب کنم"احدی الحسنین". دعا کنید که خدا عمر این زنده و احیا کننده دین را، خمینی عزیز را تا انقلاب مهدی(عج) دراز کند. خداحافظ و التماس دعای خالصانه دارم. بنده حقیر و کوچک خدا. موسی اسکندری 60/9/4وصیت نامه شهید موسی اسکندری 5
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 5 وصیت نامه موسی اسکندری فرزند قربانعلی مورخ 10/19 ۱. کتاب های مجدزاده را بدهید به خودشان و حلالیت بطلبید از آن ها. ۲. مبلغ 40000 ریال بابت پیکان سواری و هم چنین تایر زاپاس به لشکر بدهید. (چهار هزار ریال داده ام و اگر کم است مابقی داده شود. برادر محمدیان در جریان است) ۳. مابقی مبلغ وام 20000 ریال که قسمتی از آن پرداخت شده کلا از پول وام که ... تتمه ام پرداخت شود. (حساب شد فقط برگ های سفته را باید به فرماندهی سپاه ناحیه بدهم) ۴. از وام ... گرفته ام به پدر عزیرم هر طور که صلاح داند خرج کند. ۵. نماز و به خصوص روزه هر چه می توانید حداقل یک سال برای بنده بخوانید البته هر چه می توانید در این راه کمکم بنمایید ممنون می شوم چون می ترسم که هیچ نماز و روزه ام قبول نشود به درگاه الهی لذا هم استغفار نیازمندم از کلیه برادران و هم اداء مقداری از دیونات که به عهده ام می باشد. ۶. از همه برادران و همکاران جدا حلالیت می طلبم. ان شاء الله به بزرگی خودشان ما را ببخشند و ما را حلال نمایند. ۷. مبلغ حدود 7000 ریال بابت یخچال بدهکار برادر زمانی هستم (از لشکر) پرداخت شود. (پرداخت شد الحمدالله قبلا به وی دادم ) ۸. از پدر و مادرم که زحمت زیادی برای تربیت من کشیدند متواضعانه معذرت می خواهم و کف پای شان را می بوسم و خاک کف پای شان را به چشم می مالم. از آن ها می خواهم برای فرزند پر تقصیر خود دعا کنند و راضی نباشند که در آتش جهنم بسوزد دعا کنند که خداوند او را ببخشد. ۹. از برادرم محسن می خواهم که با توکل بر خدا و استعانت از امام زمان(عج) به درس خود ادامه دهد ان شاء الله رسالت ابلاغ پیام خون شهیدان را به نحو احسن به جهانیان و اهلش برساند و از برادرم محمود می خواهم که ان شاء الله مطیع پدر و مادرم باشد و هر آن چه را گفتند قبول کند. ۱۰. از همه خواهرانم می خواهم به مصیبت های حضرت زینب سلام الله علیها فکر کنند و بیندیشید که چگونه در یک روز چند فرزند خود و چند برادر خود و عده ای از اقوام و خویشان خود را از دست می دهد، بر مصیبت های آن گریه کنند که باعث خلاصی همه ما از آتش جهنم و ورود ما به جنت خلد خواهد شد. ۱۱. از همسرم که محنت ها و صبرهای زیادی تا به حال کشیده و می کشد می خواهم در تربیت مهدیه دختر کوچکم همت زیادی به خرج دهد در صورت امکان او را حافظ قرآن بار بیاورد. پرچمی را تهیه و بر بالای مسجد راه آهن قم که قبلا نذر کرده بودم نصب نماید. ۱۲. سفارشم به برادرانم محسن و محمود به اطاعت از پدر و مادر عزیز و مهربان و صابرمان که هر چه آن ها گفتند خیر و صلاح است. مبادا خدای ناکرده برخلاف رضای آن ها کاری کنید که موجب خشم خدای تعالی می شود البته تذکرات شما خیلی بالاتر از این است. ۱۳. سفارشم به همه خویشان و اقوام و دوستان و مردم: اولا از مسیر اسلام و قرآن جدا نشوید و در این برهه از زمان که باید گفت از مسیر انقلاب و قانون اساسی و خط امام جدا نگردید که باعث هلاکت دنیا و آخرت می گردد، مسجد را خانه خود و بچه های خود قرار دهید و محل نماز جمعه را سنگر و پایگاه هفتگی خود منظور دارید. راه سعادت و کمال احترام معرفت و شناخت شهدا و پیروی از وصیت های آن هاست که در این صورت در شمار شیعیان مخلص و خالص آل محمد(ص) و علی(ع) قرار خواهید گرفت و چه بالاتر از این؟ و در نهایت ان شاء الله که همه عزیزان آن چنان شوند که آقا و صاحب مان را حجه ابن الحسن العسکری(عج) را راضی و خشنود بنماید. ۱۴. سفارشم به عزیزان و بچه های نوجوان مسجد امیدهای آینده اسلام و قرآن و سربازان خالص امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نجات دهنده قدس و آزادکنندگان مکه معظمه و مدینه منوره و مشعل داران قرآن و مکتب نجاتبش اسلام این که: ای عزیزان! قدر خود را بدانید و شکر این نعمت را که خداوند به شما داده و در این برهه و در این زمان قرار داده بنمایید و شکر این نعمت را که شما مسجدی کرد بنمایید و شکر این نعمت که قرآن خوان کرد، شکر این نعمت که در شمار و زمره لشکر قدس از بهر رهایی مستضعفین دنیا مقدر فرمود بنمایید. خون تان را و پوست و گوش تان را با قرآن عجین کنید و تا آن جا که می توانید مسلح به سلاح آیات قرآن شوید قرآن را حفظ کنید و اصول عقایدتان را محکم کنید و در راه باور کردن و ایمان قلبی پیدا کردن بکوشید. جلسات قرآن را فعال کنید و خانواده شهدا و مجالس دعا را فراموش نکنید. اوقات خودتان را به بطالت نگذرانید که ان شاء الله نمی گذرانید. دائم در تحصیل کمال علم و تهذیب نفس و تطهیر قلوب و کسب اخلاق خوب ساعی باشید. ارتباط تان را با روحانیت محکم تر کنید در جهت نحوه و چگونگی خلاصی از شیطان و تهذیب نفس از برادران بزرگ تر مخصوصا روحانی استفاده کنید. از آن ها سوال کنید، از علمای اخلاق و سایرین در این جهت کمک بگیرید، از سوال کردن نهراسید که سوال نصف علم است! برای خودتان امام و الگویی تعیین کنید تا رفتارتان اعمال تان مثل او بشود. ان شاء الله اگر از او جلو زدید این دنیا دار مسابقه و سبقت گرفتن است و شکر نعمت را بکنید. برای او دعا کنید، احترامش بکنید و برادر دیگری برای خودتان منظور دارید. در این جهت بهترین کار و بهترین انتخاب دوستان مسجدی است. عزیزانم! امام زمان خود را بشناسید و سعی در این داشته باشید که او را درک کنید و با او زندگی کنید که واسطه منبع فیض است. عزیزانم! اگر امام زمان را شناختید همه چیز را می شناسید. دعای ندبه را بخوانید تا همه هفته از تاریخ خونبار اسلام یاد و ذکری کرده باشید و با امام زمان تان تجدید بیعتی کرده باشید. برادران گرامی! آن چنان باشید که موقعی که اعمال تان را که به روایتی هفته ای دو بار بر امام زمان عرضه می کنند امام زمان مان در نزد ملائکه سرافکنده نباشد بلکه به وجود شما افتخار بکند و می دانم که می کند که حتما این چنین هستید. برادران! سعی کنید که روابط تان با هم خوب باشد و همیشه به یاد خدا باشید و بیش تر با کسانی دوستی کنید که شما را به یاد قیامت و آخرت بیندازند و شما را بگریانند تا با کسانی که شما را بخندانند و شاد کنند در برخورد با همدیگر مهربان باشید و آن چنان همدیگر را در آغوش گیرید و مصافحه کنید که گو این که الان از همدیگر جدا می شوید و می خواهید از دیار فانی رخت بربندید امثال شب عاشورا. عزیزانم! کربلا را فراموش نکنید و لباس سپاه بپوشید و در ایام محرم روضه در خانه ها بگذارید و پرچم سیاه در بالای خانه ها نصب کنید تا یاد و ذکر حسین(ع) هیچ گاه فراموش نشود. برادرانم! شما را سفارش می کنم که به شعائر مذهبی عمیقا احترام بگذارید. ایام ولادت و شهادت ائمه طاهرین را حتما گرامی بدارید و تشکیل جلسه و سخنرانی در این مورد بدهید و با زندگی ائمه و اولیاء دین آشنا بشوید. به زیارت اهل قبور اهمیت دهید و سعی کنید هر پنج شنبه یاد قیامت و معاد و آن روز عظیم و یوم تبلی السرائر باشید. عزیزانم! علی بن مهزیار، غریب شهرمان را فراموش نکنید. سعی کنید دعای ندبه را در آن جا برگزار کنید که همه هفته مردم به یاد امام زمان(عج) باشند و مملکت مان امام زمانی بشود. از برایم طلب مغفرت کنید. عزیزانم! مبادا که زبان به گفته خلافی بر علیه روحانی و مرجعی بلند کنید. همسرم! مرا ببخشید، می دانم که می بخشید که نتوانستم آن چنان که حق یک همسر است ادا کنم ولی چه کنم که چاره چیست که بانگ رحیل زده اند و اگر نرویم از جای می مانیم و از جای ماندنی که خجلت زده و سرافکنده ایم. ان شاء الله که با انتخاب شغل معلمی به تربیت بچه های اسلام بپردازی. کتابخانه را محکم بچسب و خوب اداره کنید به کمک دیگر خواهران. خانواده شهدا را یادت نرود و برنامه دیدار با خانواده های آن ها را هر چه بهتر ادامه بده و ترک نکن. مرا در دعاهایت فراموش نکن و برایم طلب مغفرت کن که فراموشت نمی کنم در جنت و فردوس و جنان. والسلام. شابلون ها که توی طاقچه هستند به برادر علاف بدهید و مبلغ 5000 ریال هم به او بدهید برای جنگ زدگان است.وصیت نامه شهید موسی اسکندری 4
تاریخ: 1363/07/03
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 4 تاریخ : 1363/07/03 بسمه تعالی به نام خدا و به یاد شهدای عزیز و گرانقدری که حق حیات به گردن ما دارند و با دعای خیر برای فرج آقا امام زمان سلام الله علیه و سلامتی رهبر انقلاب اسلامی مظلوم، وصیت نامه ای را در امروز که 63/7/3 می باشد در ساعت 11/5در پادگان ولی عصر سلام الله علیه می نویسم. امیدی ندارم به جز شفاعت یاران و بخشش خدای متعال و دستگیری علی بن ابیطالب علیه السلام و ائمه اطهار به خصوص حسین بن علی علیه السلام و ابوالفضل العباس باب الحوائج و به دعای پدر بزرگوارم که نتوانسته ام خدمتگزار خوبی برای او باشم مستجاب شود که عاقبت به خیر شویم. همه چیزم فدای لب تشنه ات یا حسین بن علی ابن علیه السلام! از تمام دوستان و عزیزان و محبان علی علیه السلام تقاضای عفو و بخشش دارم. بنا به مقتضای کاری و شغلی غیبت خیلی ها را کرده ام، التماس می کنم از همه برادران که مرا ببخشند به بزرگی خودشان. مرا تنها نگذارید در روز قیامت و در وانفسای قیامت. از بچه های آموزش نظامی مسجد و برادران عزیز سابق بر ایمان لشکر. خدایا تو شاهدی که هدفی جز خیر و صلاح و نیتی جز هدایت و یکپارچگی نداشتم. هر چه که دارم ماهانه مبلغی به سپاه بدهید که بسیار بدهکارم به سپاه. عزت و شرف و افتخار من از سپاه است و سپاه مظلوم است و غریب و تنها. بچه ها سپاه را ول نکنید، بچه ها سپاه، سپاه صاحب الزمان است پس سپاه را حفظ کنید. روضه امام حسین علیه السلام را هر هفته ترک نکنید و دعوت کنید از اقوام و خویشان که بیایند روضه و گریه کنند بر مصائب حسین علیه السلام. در صورت امکان همه ساله زیارت عاشورا را برگزار کنید که بسیار مفید و ارزنده است. دست همه را می بوسم، پدر و مادر عزیز، خواهرها و برادرها، همسر و سایرین که حقیر را ببخشند به لطف و مهربانی خودشان. تنها نگذارند «یوم یفرالمرء من اخیه و امه و بینه و صاحبه ...» به بچه های مسجد سلام می رسانم و دست یکایک شان را می بوسم و حلالی می طلبم. ان شاء الله که مسجد را حفظ کنند و قدر علی رضا اژدر و سایرین را بدانند و به دورش جمع شوند و محفل عشق حسین علیه السلام را تشکیل بدهند. جلسات قرآن را راه بیاندازند و فراموش نکنند. برادرانم محسن و محمود! نور چشمانم، ببینید پدر و مادرم چه می گویند و آن کنید که فرمان می دهد و خلاف شان عمل نکنید که صلاح نیست و خدمتگزار خوبی باشید برای آن ها. همسرم! اگر خداوند نعمتی را بر ما هدیه کند نامش را مهدی بگذار و لقبش را لطف الله یا عنایت الله و پاسدار تربیت کن و لباس پاسداری بر تنش کن و او را تشویق کن که پاسدار شود در سپاه، پاسداری که نور چشم امام امت و بازوی مسلح ولی فقیه است.وصیت نامه شهید موسی اسکندری 3
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 3 بسمه تعالی این ساعات آخر عمر بنده بیچاره و بدبخت روسیاه و مفلوک در اندیشه ای سخت هولناک در فکری سوزنده و جانگداز با دلی پر خون و جگری لخته لخته از دم به عاقبت خود می نگرم همی بینم که در گور، در لحد سرد و بی روح افتاده ام و دو ملک غضبان الهی با گرز آتشین بر بالای سرم و من مانده و مات و مبهوت و حیران و سرگردان. همی بینم که مرا خطاب می کنند: بگو خدایت کیست و بگو رسولت کیست و بگو امامت کیست؟ بگو کدام نماز را برای خدا انجام دادی و کدام عمل را خالصانه به انجام رساندی؟ ولی هر چه می خواهم جواب بدهم مانند کسی که با حادثه عظیمی روبرو شده باشد ساکت و مبهوت، دهانم را باز می کنم و می خواهم فریاد بزنم و جواب بدهم ولی حرف از زبانم بیرون نمی آید و زبانم به کام دهانم چسبیده و فشار به خودم می دهم و به گلویم فشار می آورم اما کلمه ای بیرون نمی آید! آخر خداست که کلمات را به آدم یاد داده و آخر خداست که کلمات را بر زبان جاری می کند ولی کسی که گرفتار غضب خدا باشد چه کند و آن جا چه خاکی به سرم کنم که قبول بشوم! آخر من که نمی توانم حرف بزنم و نمی توانم چیزی بگویم و نمی توانم کسی را صدا کنم! آخر در حدیث و روایات گفتند که اگر ائمه را صدا کنی جوابت را می دهند و می آیند و شافعت می شوند. اما چه کنم خدا اگر تو من را نبخشی و اگر تو اجازه ندهی که آن ها بیایند! آن ستاره های درخشان و آن عزیزان مظلوم بیایند و شافعم بشوند! آخر هر کسی که می خواهد شفیع کسی مثل من بدبخت بیچاره فلک زده محروم درمانده از خدا بشود باید از تو اجازه بگیرد و خودت می گویی "لا یشفع عنده الا باذنه". چه کار باید بکنم! " إِلهِى إِنْ کانَ النَّدَمُ عَلَى الذَّنْبِ تَوْبَهً فَإِنِّى وَ عِزَّتِکَ مِنَ النَّادِمِینَ، وَ إِنْ کانَ الاسْتِغْفارُ مِنَ الْخَطِیئَهِ حِطَّهً فَإِنِّى لَکَ مِنَ الْمُسْتَغْفِرِینَ، لَکَ الْعُتْبَى حَتَّى تَرْضَى. إِلهِى بِقُدْرَتِکَ عَلَىَّ تُبْ عَلَىَّ، وَ بِحِلْمِکَ عَنِّى اعْفُ عَنِّى و برَحمَتِکَ اَرحَم لی، هَل نَسَود وجوها اخرت لِعَظَمَتِک ساجده و عَنی السُن نطقت...» «اللهم ما فعلت فی حاجتی؟ ان کنت اِستَجبت دُعایی و غَفَرت خَطیئتی فاوح الی نَبیک و اِن لَم تَستجب لی دعائی و لَم تَغفرلی خطیئَتی و اردت عُقوبَتی فعجل بنار تُحرقنی او عُقوبَه فی الدنیا تُهلِکنی و خلِصنی من فضیحه یوم القِیامه» دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن درآید ای نفس!! بیچاره! باز آ باز آ هر آن چه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ کاین درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آوصیت نامه شهید موسی اسکندری 2
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 2 بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد و یاران و یاوران آن ها، چند کلامی را به عنوان وصیت در این ساعات رحمت و لطف و عنایت رب متعال با خانواده و اصحاب و یاران در میان می نهم. چند روزی یا به قول فرمانده سپاه عملیاتی مان، ساعاتی چند به آغاز حمله رزمندگان اسلام نمانده است و شاید در این ایام الله و در این ساعات انزال رحمت الهی و لطف و توفیق پروردگار جل و علا به رزمندگان خالصش به من روسیاه گنهکار و بنده عاصی نائب نیز شامل شود آن چه که به دیگران شد که این امر از دریای کرم الهی به دور و بعید نیست که رسم مروت کریمان بر این است که به ضعیفان و دردمندان و بیچارگان و بی پناهان و گنهکاران رحم کنند و کرم نمایند. در هر صورت حساب ما در قیامت معلوم است و بینی و بین الله پیشاپیش محکومیتم معلوم و وضع و حالم روشن و میزان عقابم مشخص ولی امید به رحمت او دوخته ایم که اگر او خواهد آن شود که در بهشت برین به جای جهنم سوزان جایگاهم شود و به جای اسفل السافلین اعلی علیین و مقام محمود قرارگاه مان گردد. و اما شما ای شهیدان! ای شمایی که به ما زندگانی دوباره بخشیدید، ای که به ما درس ایثار و شجاعت و اطمینان و توکل و صبر و استقامت و اتکال به نفس بعد از اتکال به الله دادید و ما را از وادی ظلمت به سوی نور روانه کردید. ای شما عزیزانی که چگونگی خدمت به اسلام و مسلمین فداکاری در راه دین و قرآن، نوکری آل محمد و علی و بندگی الله متعال و کبیر را به ما آموختید. ای شمایی که به ما یاد دادید تا در مقابل همه مصائب و مشکلات سر خم نکنیم خود را نبازیم، دست پاچه نشویم، توکل به خدای خود کنیم و فریب وسوسه ها و دسائس شیطان رجیم رانده شده از درگاه ربوبیت را نخوریم. ای شمایی که با نمازتان چگونه با خدا سخن گفتن و با روزه و خود نگهداری و تقوای تان چگونه به خدا رسیدن و با صبر و استقامت و شجاعت تان چگونه جنگیدن و با زندگی تان چگونه مردن را به ما یاد دادید تا این چنین کنیم. ای عزیزان که شمع وجودتان پرتو افکن ظلمت شب و روزمان است، ای که یادتان راهنمای و دلیل و امام صراط مان است و ای که عکس تان در هر در و دیوار یادگار آن همه صفا و محبت و عشق و علاقه و ایثار و مهربانی است. شما را چه بگویم و شما را به چه خطاب کنم و شما را با چه صفتی ندا کنم؟ ای عزیزان! تنها آرزوی مان به سوی تان آمدن و در آغوش گرم تان فرو رفتن و بر پا و دست تان افتادن و کف پای تان را بر دیده منت مالیدن و از پرتو وجودتان راهی به سوی خدا گشودن و از لطف و عنایت بی حدتان به قرارگاه مجاهدین فی سبیل الله در مقام محمود راه پیدا کردن و با شفاعت و وساطت تان به مقام عز و علی و مقام کبریایی احدیت دست یافتن و جز این دیگر چیزی در سر نداریم و برای این ساعت و این وقت مبارک لقاء و ملاقات شما شمع محفل عشاق خدا و پروانه های ملکوتی عارفان جلال. و شما ای مردم! قدر این ها را بدانید. این ها حجت های فردای قیامتند و میزان و دلیل چگونگی عملکردمان در وقت محاسبه در بارگاه عزت باری تعالی می باشند. این ها راهنمای وجودند و این ها مجسمه اخلاص و ایثارند و این ها عارفان فانی در الله اند. این ها مشتاقان لقاء در بندند و این ها سربازان حجت خدایند و این ها فداکاران راه حسینند و این ها منادیان ندای دینند و این ها پرچمدار دفاع اسلامند و این ها میدان داران قرآن کریمند. این ها امواج لطف عنایت الهی اند و این ها ملائکه الله و جندالله حقند و این ها از سلاله پاک و طیب اند و این ها از سرشت و طینت ولایت آل محمد و علی اند و این ها یادگاران احد و بدر و خیبرند. این ها فاتحان کربلای خونین حسین اند و این ها قاریان قرآن مجیدند و ترجمان عینی آیات ربند و این ها همه چیزند و همه کس این ها ملتند و ملت اسلام زنده به خون این هاست و سربلندی درخت تناور قرآن به خون فشانی اینهاست. آری این ها یاوران امام غریب اند و این ها عزیزان تنهای این امت اند و این ها سربازان روح الله اند و این ها خادمان درگاه ولایت اند. قدر این ها را بدانید و احترام شان کنید که احترام شان احترام امام زمان (صلوات الله علیه) است و بر همه ی ماست که راه آن ها، اهداف آن ها، آرزوی آن ها، تفکرات و اعمال آن ها، کردار و رفتار آن ها، مهربانی و محبت های آن ها را مدنظر داشته باشیم و در جلوی چشمان مان حاضر و ناظر بدانیم که شاید از این طریق و از این راه راهی به سوی نور بر روی خود بگشائیم شاید بدان وسیله ما را نیز در آن جایگاه مقربان الهی راه دهند شاید که با این روش و با این راه آن چه که تا به حال بر خودمان کرده ایم و بر نفس مان کرده ایم خداوند بر ما ترحمی کند و ما را مشمول رحمت و عنایت خاص خودش قرار دهد.وصیت نامه شهید موسی اسکندری 1
وصیت نامه شهید موسی اسکندری 1 بسمه تعالی آمدم بر درگهت اینک به صد فریاد و آه از بزرگان عفو باشد و ز فرودستان گناه اگر چندی بدم سالک میان ناجی و هالک غلط کردم نفهمیدم ز فعل خود پشیمانم دست از طلب برندارم تا کام من برآید یا جان رسد به جانان یا جان ز تن برآید «أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ و بِه نَستَعین وَ َاسئَل عَنهُ سَعادَه وَ شَهادَه فی سَبیله تَحتَ رایَتَ نَبیه» «السَلام عَلی اباعَبدالله الحُسین بنِ علی(ع) سیدالشهداء السلامُ عَلی کُل الشُهداء مِن اَوَل اِلی آخر الذَین قُتلوا فی سَبیل اللهِ السَلام عَلی اِخواننا الذینَ سَبَقُونا بالایمانِ عَلی الحُسین علم الهدی، پیرزاده، گندم کار، رجبی، صالح مرادی، بایمانی، علی لر، آلوگردی، یاسین، عزیزیان، علی کُل اخوانی الذین قتلوا فی سوسنگرد ـ هویزه - بستان - دارخوئین - آبادان - خرمشهر - شوش - دزفول - اهواز و غرب .... فَیالَیتَنی کُنت مَعَکُم فَافوزَ فَوزا عَظیما.» سلام بر امام خمینی نور خدا و نائب ولی امر عصر صاحب الزمان(عج) و عبد مخلص الله و پیرو پاک باخته و عاشق کوی رضوان الله این نایب بر حق امام زمان صاحب وقت، قرآن ناطق. سلام بر روحانیون، پیشروان همیشه بیدار مکتب نجاتبخش اسلام و سلام بر بیدارگران اقالیم قبله مرزبان حماسه جاوید بیداردلان همیشه حاضر در صحنه پیکار با شیطان درون و برون از علامه حلی و شیخ طوسی و کلینی و شیخ مفید تا علامه امینی، شرف الدین، میرحامد حسین و عین القضاء تا شیخ آغا بزرگ تهرانی، مدرس، شیخ شهید (فضل الله نوری) و کاشانی، علامه شهید مطهری و ستاره درخشان علم و فضیلت و شهادت محمدباقر صدر تا استاد اعظم و علامه بزرگ مرد عارف حق و شیفته جمال الله و مفسر قرآن و پرورش دهنده مردان مجاهد و مبارز و عالم و اندیشمند آیت الله طباطبایی اعلی الله مقامه الشریف. و سلام بر باغبان ایثارگر و مخلص درخت خونین انقلاب اسلامی از سید مظلوم بهشتی و آیت الله مدنی و مفتح و باهنر تا رجایی، شهید شیخ محمد منتظری و کلاهدوز و چمران و فلاحی و ... و سلام بر پاسداران عزیز این پوشندگان لباس پر افتخار شهادت و ایثارطلب و سلام بر کلیه برادران عزیز، زحمتکشان و رنجدیدگان این جمهوری اسلامی، سلام بر پدر و مادرم و بر برادران و خواهران و سلام بر همسرم و بر همه خواهران عزیز از دست داده. این چند کلام که از دلی پر درد و رنج و خونین بیرون می آید فقط از باب امتثال امر نعمت دین محمدی است. عزیزان قدم در راهی می خواهم بگذارم که راه عاشقان خداست، راه صالحان الله و راه شیفتگان قرب به الله است، راه جان بر کفان مخلص و پاک خداست. و این بنده بیچاره و درمانده نه از این باب و نه از این قشر قدم به این صراط مستقیم هدایت می گذارم که نه ما را نرسد به این لیاقت!! از این باب قدم در این راه و مسیر می گذارم که شاید با ریختن خون سرخم بر بیابان ها پهن قتلگاه کربلای ایران خداوند سند برائت از جهنم را برایم امضاء نماید و شاید در مقابل آن همه سپاس و آن همه لطف و عنایت حق آن همه نعمت های لایزال الهی که بر من بنده نالایق و بیچاره ظلمت زده نازل شده است پاسخی باشد و لبیکی به این هدیه های خداوند باشد. چه باید کرد که عمری را در غفلت و بیچارگی، در بدبختی و ظلمت محض و اسیر هواها و هوس های نفسانی، گرفتار در لجن دنیای ظلمانی گذارندیم عمری را در گناه و دوری از خدا و تبعد از رب متعال سپری کردیم و فریادمان همیشه به ظلمت نفسی و "تجرات بجهلی و سکنت الی قدیم (ذکرک) لی و منک علی"، بلند است و چه کنم که لباس مذلت و بدبختی و بیچارگی سر تا پای بدنم را پوشانده و قلبم از دوری از خدا و غفلت رب متعال و فراموشی ذکر خداوند و پروردگار، قسی و ظلمانی شده. زبان حالم را آن امام نور بیان کرده که «إِلَهِی أَلْبَسَتْنِی الْخَطَایَا ثَوْبَ مَذَلَّتِیو جَلَّلَنِی التَّبَاعُدُ مِنْکَ لِبَاسَ مَسْکَنَتِی وَ أَمَاتَ قَلْبِی عَظِیمُ جِنَایَتِیفَأَحْیِهِ بِتَوْبَهٍ مِنْکَ یَا أَمَلِی وَ بُغْیَتِی وَ یَا سُؤْلِی وَ مُنْیَتِی» و این جاست که در مقابل جنایت های عظیم آن همه دوری از خدا و جمال الهی و آن همه غضب های شیطانی و آن همه وسوسه های نفسانی و آن همه شکستگی های روحانی غیر از دست زدن به او به چه کسی باید پناه ببریم و به چه کسی باید رو کنیم؟ آیا غیر او کسی را می شناسم؟! به خدا این ورد زبانم است: «فَوَعِزَّتِکَ مَا أَجِدُ لِذُنُوبِی سِوَاکَ غَافِراً وَ لاَ أَرَى لِکَسْرِی غَیْرَکَ جَابِراً وَ قَدْ خَضَعْتُ بِالْإِنَابَهِ إِلَیْکَ وَ عَنَوْتُ بِالاِسْتِکَانَهِ لَدَیْکَ فَإِنْ طَرَدْتَنِی مِنْ بَابِکَ فَبِمَنْ أَلُوذُ وَ إِنْ رَدَدْتَنِی عَنْ جَنَابِکَ فَبِمَنْ أَعُوذُ فَوَا أَسَفَاهْ مِنْ خَجْلَتِی وَ افْتِضَاحِی وَ وَا لَهْفَاهْ مِنْ سُوءِ عَمَلِی وَ اجْتِرَاحِی أَسْأَلُکَ یَا غَافِرَ الذَّنْبِ الْکَبِیرِ وَ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ أَنْ تَهَبَ لِی مُوبِقَاتِ الْجَرَائِرِ وَ تَسْتُرَ عَلَیَّ فَاضِحَاتِ السَّرَائِرِ» چه کنم؟ چه خاکی بر سرم کنم که خداوند در مقابل همه زشتی هایم پرده زیبایی کشیده، آن هم چه پرده ای رنگارنگ و دوست داشتنی! مثال من مثال گرگی است سیاه چهره، هار و درنده در عین حال نقابی از شمایل چوپان بر خود زده و این غیر از لطف و عنایت حق چه کسی است؟! چه بسیار جمیل و خوبی ها که لایقش نبودم و میان مردم منتشر کرد «الهی کَمْ مِنْ قَبِیحٍ سَتَرْتَهُ وَ کَمْ مِنْ فَادِحٍ مِنَ الْبَلاَءِ أَقَلْتَهُ (أَمَلْتَهُ) وَ کَمْ مِنْ عِثَارٍ وَقَیْتَهُ وَ کَمْ مِنْ مَکْرُوهٍ دَفَعْتَهُ» در مقابل این نعمت این همه لطف و عنایت رب متعال و مهربان و رحمان و رحیم چه کنم؟ چه از دستم برمی آید و چه دارم که به او دهم غیر از هستیم، غیر از جانم! جز این چیزی ندارم و امید دارم که قبول کند این جان ناچیز را تا شاید در شمار صالحین و ابرار قرار گیرم، تا شاید شب اول قبر موقعی که ملائکه "غلاظ" و "شداد" که بر سر من قصد کوبیدن آن گرز آتشین را دارند دست رحمت حق باز آید و نگهشان دارد و محمد و آل محمد(ص) بر سر بالینم بیایند و دلداریم دهند و مرا بشارت به شفاعت دهند.
گالری تصاویر
خاطرات
خاطرهای ثبت نشده است.
دلنوشتهای ثبت نشده است.
افزودن دلنوشته جدید